من رویایی دارم : لغو اعدام

دلیل نوشتن این مطلب اعدام 5 تن از هموطنانمان است که بدون اطلاع به خانواده و وکیل آنها صورت گرفت. این احکام در دادگاه هایی صادر شده که دیگر می دانیم تا چه اندازه از استاندارهای حقوقی و قضایی دنیا فاصله دارند. روند طی شده این شائبه را بیش از پیش دامن می زند که آیا آنها واقعا آنگونه که دستگاه های رسمی خبرپراکنی دولت عنوان می کنند بمب گذار و تروریست بودند یا نه ؟ به شهادت وکیل «فرزاد کمانگر»، معلم جوان اعدام شده، در پرونده او جرمی که مجازاتش اعدام باشد وجود نداشته است . در اینجا بگویم اگرچه با مبارزه مسلحانه علیه این نظام مخالفم اما بی تدبیری این نظام را هم دلیل برای شکل گیری این مبارزات می دانم.

خطاب به تو می نویسم خواهر و برادرم که دیگر نمی دانم چندمین اعدامی بودی، خطاب به تو می نویسم که اعدام می کنی و خطاب به کسانی می نویسم که برای مبارزه با ظلم و نابرابری، ممکن است اسلحه به دست گیرند.

تو اعدام شده ای با هزاران امید در دل، امید برای رهایی و آزاد زیستن . فارغ از عقیده و مشرب و روشی که برای مبارزه داشتی اما معلم بودی و ابزار مبارزه ات گچ سفید بوده و تخته سیاه، یا مبارزه قهرآمیز یا شاید هیچ کدام از اینها و به دلیلی واهی اعدام شده ای ، به هر روی تو اعدام شده ای اعدام، غیر انسانی است ، اعدام مجازات متمدنانه ای نیست و من به روزی می اندیشم که دیگر این سرزمین چوبه داری نبیند نه برای زندانیان سیاسی نه برای هیچ زندانی دیگری. رویای من به عنوان یک شهروند ایرانی، «لغو اعدام» است.

برای تو می نویسم که بی امان اعدام می کنی. دیگر نمی گریم که در من شوق زیستن است می خواهم زندگی کنم عشق بورزم، شعر بخوانم، فیلم ببینم برای خودم و به جای همه آنهایی که تو به مسلخ برده ای، می خواهم زندگی کنم به جای همه آنها که در زندان ها به هزار و یک جرم واهی دربندند و مدفون بین دیوارهای بلند زندان. می خواهم زندگی کنم به جای همه آنها که زندگی را در پی مبارزه قهرآمیز فراموش کرده اند. می خواهم زندگی کنم و به هر که رسیدم بگویم که «اعدام»، انسانی نیست، زیبنده جامعه ما و هیچ جامعه دیگری نیست .

یادت باشد به تو گفتم گیرم که کُشتی، گیرم که در بند کردی، داغ نهادی، نگاه کن به دور و برت، خوب نظاره کن: تنهایی ، واقعاَ تنها مانده ای و هر روز تنهاتر می شوی. یادت باشد که تو نیز باید به تاریخ پاسخ دهی . یادت باشد که نامت را به نیکی نخواهند برد . به تو می گویم هرچند که داغدارم اما سبز و هنوز رویاهایم را در پای چوبه دارهای بی شمار تو فراموش نکرده ام که ایمان دارم دیکتاتورها می روند.

و به تو خواهر و برادرم که برای احقاق حقوق پایمال شده ات ممکن است اسلحه به دست بگیری، تو آزادی بر انتخاب کردن روش مبارزه، اما آیا لحظه ای فکر کرده ای که از مرگ زندگی نمی روید؟ از خشونت و اسلحه و انتقام هیچ حقی احقاق نمی شود؟ می دانم خشمگینی که حق داری چرا که ظلمی بی حد بر تو رفته است، بر تو که در این ملک زندگی می کنی اما از زیستن به روشی که خود می خواهی محروم شده ای هموطن من . اما یادت باشد از خشونت، خشونت می روید، و از عشق، زندگی.

آری، برای زیستن، دوست داشتن لازم است. یادمان باشد که وقتی خشونت و اسلحه سخن بگوید جامعه روی آرامش نمی بیند. پیشینیان تو سالهاست به کوه و کمر زده اند، سالهاست جنگیده اند اما نه تنهاحق شان را ، حق پایمال شده قوم شان را باز پس نگرفته اند که ای بسا سبب شده حکومت بیشتر از گذشته به قوم شان- به ایرانیان- ظلم کند. خواهرم و برادرم یادت باشد هرجا که هستی دوستت دارم و امیدوارم روزی همه اقوام ایرانی به خواسته های خود دست یابند که خواست آنان خواست من هم هست که برای رسیدن به دموکراسی باید همه از حقوق برابر برخوردار باشند که رفع تبعیض از اقوام، از زنان، و از همه فرودستان جامعه، راه رسیدن به دموکراسی و توسعه پایدار است . حالا بیا یکبار دیگر نگاه کن به سالهای گذشته و ببین آیا آن شیوه ی مبارزه دستاورد مثبتی برای قوم تو داشته است؟ بیا خواهرم و برادرم تا با هم با روش مسالمت آمیز طومار تبعیض و نابرابری و ظلم را برای همیشه در هم بپیچیم .

منبع: 
مدرسه فمینیستی

افزودن نظر جدید