کتک! کتک! سیلی! لگد! اگر پسر بودم این اتفاق نمی افتاد

سخن نخست

خشونت علیه زنان در اشکال مختلف جسمی و روانی... واقعیتی تلخ و انکار ناپذیر است که زندگی و کرامت انسانی زنان را خدشه دار و صدمات غیر قابل جبرانی به آنان وارد می نماید (شهیندخت مولاوردی، 1385: ص 13)

طبق گزارش سازمان ملل در جهان از هر سه زن یک زن مورد ضرب و شتم قرار می گیرد؛ یا به برقراری رابطه ی جنسی مجبور می گردد یا در طول زندگی اش مورد آزار و اذیت واقع می شود.

اگر چه زنان هم می توانند علیه مردان خشونت اعمال کنند اما نتایج تحقیقات نشان می دهد که زنان 8 مرتبه بیش از مردان در معرض خشونت همسرانشان قرار دارند. در واقع بر اساس گزارش " گزارشگر ویژه خشونت علیه زنان در سازمان ملل " 85 درصد قربانیان خشونت خانگی زنان و 95 درصد عاملان خشونت علیه زنان و کودکان مردان خانواده هستند.

66 درصد زنان ایرانی به طور مستمر مورد خشونت خانوادگی قرار دارند. 52 درصد زنان ایرانی از طرف همسران خود تحت خشونت های روانی و کلامی قرار می گیرند و 38 درصد زنان ایرانی توسط همسران خود مورد خشونت فیزیکی نظیر سیلی زدن، لگد زدن، کشیدن موی سر، هل دادن و...واقع می شوند. 28 درصد مردان ایرانی همسران خود را در برقراری ارتباط با دوستان و افراد فامیل، ادامه تحصیل، اشتغال به کار و هر عملی که موجب رشد اجتماعی، فکری و آموزشی زنان شود، محدود می کنند. (نتایج تحقیق ملی بررسی خشونت خانگی در مراكز ٢٨ استان كشور،این تحقیق بطور مشترک توسط «مركز امور مشاركت زنان» و «معاونت اجتماعی وزارت كشور» و با همكاری وزارت علوم در سال 1380 اجرا شده است. به نقل از دفترچه خانه باید امن باشد، صص 11-9)

در نقاط مختلف دنیا بین 16 تا 25 درصد از زنان متحمل خشونت جسمانی شرکای مذکرشان شده و حداقل 20 درصد از زنان در طول زندگی خود تجاوز و یا تهدید به آن را تجربه می کنند (مریم میر غفاری، 1381)

خشونت علیه زنان به امری عادی و روزمره تبدیل شده است. تکرار خشونت ورزی در جامعه نیز به عادی بودن آن دامن می زند. از سوی دیگر وضع برخی از قوانین که طبق آن زنان از بسیاری از حقوق مسلم خویش محروم می شوند به ناتوانی و ضعف آنان در جامعه و به تبع، افزایش خشونت بر ضد آنان منجر می شود. از سوی دیگر پیامدهای خشونت علیه زنان سویه های گوناگونی دارد. برخی از آن ها تا سال های دراز ادامه می یابد و حتی هرگز ترمیم نمی گردد.

خشونت ورزی ریشه در عوامل گوناگون دارد و با توجه به فرهنگ های گوناگون به اشکال مختلف پدیدار می گردد؛ به همین سبب تعاریفی که از آن صورت گرفته تا حدی متفاوت است. خشونت به هر صورتی که تعریف شود شاخه ی اصلی آن ایراد صدمه به قربانی خشونت است. آن چه به پدیده ی خشونت علیه زنان دامن می زند نبود آمارهای دقیق در این زمینه است که خود تحت تاثیر عواملی چون ترس و شرم زنان از افشای خشونت و در اغلب موارد سرکوب و سرزنش اجتماعی می باشد.

در جامعه ی ما نیز زنان همانند دیگر خواهرانشان در سراسر دنیا از خشونت در امان نیستند و آن را به گونه های مختلف تجربه کرده و می کنند و متاسفانه بازگو نکردن بخش بسیار بزرگی از این تجربیات تلخ، صورت مساله را پاک می کند. در بسیاری موارد هم که بازگو می شود قربانیان مضاعف بر جای می گذارد چرا که قربانی را شریک جرم و حتی علت اصلی خشونتی می دانند که بر او روا داشته شده است.

در یادداشت کنونی به تجربیات خشونت دختران نوجوان (13 ساله) در جامعه کنونی ایران اشاره خواهد شد. برخی از این تجربیات مستقیم و برخی غیرمستقیم است. خشونت در جامعه ی ایران علیه زنان بیداد می کند و متاسفانه با این که این پدیده ی شوم در بسیاری مواقع آشکار شده و همگی ما هر روزه در پوشش های مختلف شاهد آن هستیم؛ واکنش های ضعیف و ناکارآمد از سوی نهادهای مسوول در این زمینه و نبود برنامه های بلندمدت حمایتی از قربانیان و نبود برخورد قاطعانه با مرتکبین و بعضا نادیده گرفتن جرم توسط آنان به افزایش شمار قربانیان در ایران دامن می زند. بسیاری از تجربیاتی که در ادامه بازگو خواهد شد غیرمستقیم بوده و با این حال «بی نام» به دست نگارنده یادداشت رسیده است که این خود نشان از حس ترس و شرم همه گیر در زنانی ست که یا قربانی خشونت هستند و یا شاهد آن. خشونت های بازگو شده تنها به این علت بر قربانی اعمال می شود که زن است. خشونت های مبتنی بر جنسیت واقعا و منحصرا علیه زنان اعمال می شود و صد افسوس که قربانیان نادیده گرفته می شوند باز به این سبب که زن هستند.

تعریف خشونت

خشونت دارای مفهومی نسبی است و در مصادیق آن شدت و ضعف وجود دارد پس باید به گونه ای تعریف شود که همه ی مصادیق را در بر گیرد و از مفاهیم دیگری چون قدرت یا اقتدار، نیرو، زور و امثال آن متمایز گردد. در یک تعریف کلی می توان گفت که خشونت عبارت است از اقدام علیه جسم، جان، شرف، مال و حقوق افراد به طوری که ایجاد ترس نماید (محمود میرخلیلی، 1379: ص 127).

مطابق تعریف سازمان جهانی بهداشت «خشونت زمانی رخ می دهد که سلامت جسمی، روانی و فکری فرد به طور مستقیم و غیر مستقیم تهدید شود» (ابوالقاسم پوررضا، 1382: ص 88).

خشونت آزار است. بر این اساس، هرگونه اعمال، رفتار [و] گفتاری که مایه عذاب و ناخشنودی دیگران شود خشونت محسوب می گردد (مریم میرغفاری، 1381)

خشونت سوءرفتارهایی است که علیه فردی توسط فرد دیگر اعمال می شود و می تواند با آزارهای جسمی، روانی، اقتصادی، اجتماعی یا جنسی همراه باشد (لیلاسادات اسدی، 1383: ص 222)

معمولاً خشونت با مفهوم پرخاشگری به کار برده می شود. «پرخاشگری اعمال خصمانه ای است که از روی عمد صورت می گیرد و به افراد و اشیاء آسیب می رساند. آسیب زدن به دیگران روش های مختلفی دارد: می توان کسی را تحقیر کرد، به او اهانت نمود یا دشنامش داد (آسیب روانی) یا برای نابودی او تلاش کرد (آسیب بدنی). در هر دو مورد، هدف، آسیب رساندن یعنی تحمیل نوعی درد و رنج است. معمولا وجه تمایز خشونت با دیگر انواع پرخاشگری در شدت این آسیب نهفته است» (شهیندخت مولاوردی، 1385: ص31 و 32)

رونالد بلک برن، اعمال زور منجر به آسیب جسمانی را خشونت تعریف می کند (همان، ص 32.)

خشونت استفاده ی عمدی از نیرو یا قدرت فیزیکی ارعاب یا تهدید بر خود یا دیگری یا علیه یک گروه یا جامعه است که منجر به آسیب، مرگ، آسیب روانی، سوء رشد و تکامل یا محرومیت و یا احتمال زیاد وقوع این موارد می شود (همان، ص 34 )

تعریف خشونت علیه زنان

ماده یک اعلامیه رفع خشونت علیه زنان (1993) خشونت علیه زنان را این گونه تعریف کرده است:

هر رفتار خشن مبتنی بر جنسیت که سبب آسیب شود، یا سبب احتمال بروز آسیب های جسمانی، روانی و جنسی گردد و یا حتی ضرر و رنج زنان را به همراه داشته باشد در راستای خشونت علیه زنان است. چنین رفتاری می تواند با تهدید، زور و سلب کامل اختیار و آزا دی زنان صورت بگیرد و ممکن است به صورت آشکار و یا پنهان رخ دهد (اعلامیه رفع خشونت علیه زنان، 1993)

بنابراین تعریف، خشونت علیه زنان ویژگی های زیر را دارست:

جنسیت محور است (اساس آن تعصب بر جنسیت است.)

به طور قطع یا محتمل، منجر به آسیب یا رنجش فیزیکی، جنسی و روانی می شود.

تهدید به این اعمال خشونت آمیز، سلب اختیار و محرومیت مستبدانه از آزادی، از جمله موارد این خشونت به حساب می آیند.

می تواند هم در زندگی عمومی و هم در زندگی خصوصی صورت گیرد (پگاه سوهانی، 1379: ص 44)

تعریفی که از خشونت در این اعلامیه آمده است عام و جامع است و محدودیتی در آن راه ندارد.

باید یاد آوری شود که شرط تحقق خشونت اقدامات فیزیکی نیست بلکه توهین و تحقیر به هر نحوی که انجام گیرد اعم از شفاهی و کتبی می تواند خشونت به حساب آید (محمد هزاوه ای، 1383: صص 24-19)

تعریف موسع از خشونت علیه زنان

تعریف موسع از خشونت موجب می شود که بسیاری از موارد نقض حقوق بشر زنان در مبحث خشونت مطرح شود و خطر این جاست که با پهن کردن توری به این گستردگی، این عبارت قدرت توصیفی خود را از دست می دهد. آوردن همه چیز تحت عنوان خشونت، اعم از فقر (خشونت ساختاری)، قاچاق، هرزه نگاری، پرداخت نابرابر، عدم دسترسی به تحصیلات و عدم دسترسی به سقط جنین سالم و موارد دیگر موجب می شود که مساله به طور کلی نادیده گرفته شودو اشکال خاص سوءاستفاده مثل تجاوز جنسی، همسرآزاری و سایر اشکال سنتی خشونت در کنار این فهرست طولانی نادیده گرفته شود (شهیندخت مولاوردی، 1385: ص 38)

تعریف مضیق از خشونت علیه زنان

با تعریف مضیق از خشونت علیه زنان، خشونت علیه آنان به عنوان یکی از ده ها شکل نقض حقوق بشر زنان در نظر گرفته می شود و این گونه معقول تر به نظر می رسد. طبق این تعریف «هر عمل حاوی زور و اجبار شفاهی یا فیزیکی و یا تهدید جانی علیه یک زن یا دختر که منجر به بروز آسیب های روانی یا فیزیکی و یا تهدید جانی علیه یک زن یا دختر، تحقیر و یا محرومیت اجباری او از آزادی شود و یا جنس دوم بودن زن را القا کند» خشونت محسوب می شود.خشونت بر ضد زنان به دلیل زن بودن، ما را در تشخیص خشونت اتفاقی و خشونت با منشاء تبعیض جنسیتی یاری می کند. چرا که مفهوم خشونت علیه زنان، خشونی را که بدون توجه به مفهوم جنسیت انجام گرفته است در بر نمی گیرد (شهیندخت مولاوردی، 1385: ص 39)

انواع خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان به انواع مختلف جسمی، کلامی، جنسی و روانی تقسیم می شود.

اعمالی مانند کتک زدن، لگد زدن، مشت زدن و ... در زمره خشونت جسمی؛ انتقاد دائمی، اظهار نظرهای تحقیرآمیز، جواب ندادن به حرف های قربانی، مسخره کردن، داد زدن و... در زمره خشونت کلامی؛ تحمیل رابطه جنسی و درخواست انجام رفتارهای غیر معمول جنسی که قربانی مایل به انجام آنها نیست و... در ردیف خشونت جنسی؛ و نشان ندادن عواطف، بی توجهی، کنترل رفت و آمد قربانی، کنترل موبایل، دفترچه یادداشت و ایمیل های شخصی قربانی، جلوگیری از دیدار او با دوستان و خویشاوندان و... در ردیف خشونت روانی قرار می گیرند (خانه باید امن باشد، صص 19-18)

حوزه های خشونت علیه زنان

موارد خشونت علیه زنان بی شمار است که در سه نهاد خانواده، جامعه و دولت رخ می دهد و کم هستند زنانی که در هر سه این ها هم زمان مورد هجوم واقع نشده باشند.

موارد خشونت علیه زنان در خانواده شامل ضرب و شتم، شامل خشونت در روابط زناشویی (رابطه جنسی تحمیلی)، خشونت های مربوط به استثمار و بهره کشی، سوء استفاده جنسی از دختربچه ها در محیط خانواده، اعمال سنتی خشن و زیان بار (جنسیت گزینی قبل از زایمان، کودک کشی دختر و رجحان پسر، ختنه دختران، خشونت مربوط به تهیه جهیزیه، ازدواج زودهنگام)، سوء رفتار با بیوه زنان، سوء رفتار با زنان مسن و زنان معلول، شرایط غیر بهداشتی زایمان، عدم تبحر و مهارت کمک کنندگان به این امر و تشریفات مذهبی خاص در برخی از جوامع، آزمایش بکارت به هنگام ازدواج دختران جوان و بسیاری از خشونت های روانی و کلامی می شود.

تجاوز و سوءاستفاده جنسی، آزار رسانی جنسی در محیط کار (مزاحمت جنسی برای پاداش و مزاحمت جنسی در محیطی خصمانه)، خرید و فروش (قاچاق) زنان و فحشای اجباری، گردشگری جنسی و عروس های سفارشی [پستی] که شکل جدیدی از فحشا است، خشونت علیه زنان کارگر مهاجر، هرزه نگاری، تهدید به مرگ زنانی که اعمال و قوانین جوامع سنتی را به مبارزه می طلبند و بالاخره ایجاد ممنوعیت و محدودیت در نوع پوشش زنان، از موارد خشونت علیه زنان از سوی جامعه به حساب می آید.

و اما دولت ها با ارتکاب خشونت علیه زنان در بازداشتگاه ها و زندان ها، خشونت علیه زنان در مخاصمات مسلحانه، خشونت علیه زنان پناهنده و آواره و اجرای قوانین سنتی (شلاق زدن زنان در ملاء عام و سنگسار کردن) و... در کنار دو نهاد یاد شده به صف متولیان خشونت علیه زنان می پیوندند.

روایت های دختران نوجوان ایران درباره خشونت

نظر سنجی ساده ای از دختران نوجوان (13 ساله) صورت گرفت که در آن از جامعه ی آماری یاد شده خواسته شد تا اگر خشونت را تجربه کرده اند و یا شاهد اعمال خشونت بر زنان دیگر بوده اند آن را ذکر کنند. بازخوانی این تجربه ها نشان می دهد که «زنان صرف نظر ازین که در کجا زندگی کنند و از چه موقعیت و مقامی برخوردار باشند در معرض خشونتند. خشونت علیه زنان از نخستین مراحل زندگی آغاز می شود و در تمامی مراحل زندگی آنان بی چون و چرا ادامه می یابد. بسیاری از زنان چند نوع خشونت را در مراحل گوناگون زندگی تجربه می کنند و هر چه خشونت در سنین کمتری روی داده باشد اثرات آن بسیار ژرف تر و پایدارتر است» (شهیندخت مولاوردی، 1385: ص 89).

چرخه ی خشونت جنسیتی علیه زنان مراحل پیش از تولد (سقط گزینشی جنین دختر، ضرب و شتم دوران بارداری، آبستنی اجباری [هرگونه اثر هیجانی و فیزیکی بر نتیجه تولد تاثیر می گذارد])، کودکی، نوجوانی، جوانی، سن باروری و میانسالی را در بر می گیرد.

نگارنده در بازنویسی تجربه های مکتوب دختران نوجوان از خشونت، از هر گونه ویرایش در آثار یادشده خودداری کرده و کوشش نموده تا تنها در برخی موارد که متن گویا نبوده آن را روان کند تا خوانندگان یادداشت به زحمت نیفتند.

برای آشکارتر شدن بحث و پرهیز از درهم آمیختن موارد جمع آوری شده هر کدام از آن ها را بنابر دسته بندی بالا در زیر یکی از سه عنوان موارد خشونت علیه زنان در خانواده، جامعه و دولت جای خواهم داد. البته برخی از تجربه ها به سختی زیر یکی ازین سه عنوان جای می گیرد که به آن ها در سایر موارد اشاره خواهم کرد.

در بعضی موارد نیز دختران نوجوان قوانین و رفتارهای تبعیض آمیز را به عنوان خشونت مطرح کرده اند که بنابرآن چه در کنوانسیون رفع تبعیض از زنان به آن اشاره شده است رفتارهای تبعیض آمیز منجر به خشونت علیه زنان می شود و آنان را در برخورداری از حقوق خود محروم می کند. «کمیته رفع تبعیض علیه زنان در توصیه نامه شماره 19 خشونت علیه زنان را در زمره تبعیض دانسته و با ایجاد پیوند بین تبعیض و خشونت علیه زنان باب جدیدی را در خصوص موضوع باز نمود» (آزاد سیدی، 1381: صص 63-62)

بیشتر قوانین تبعیض آمیزی که دختران نوجوان به آن اشاره کرده اند به قوانین نابرابر ازدواج و طلاق اشاره دارد که در خشونت علیه زنان در خانواده خواهد آمد.

خشونت علیه زنان در خانواده

ن.ک: یکی از دوستانم، در خانه شان، چون مادرش کارهای خانه را مانند ظرف شستن، تمیز کردن خانه، آشپزی کردن و...خوب انجام نمی داد و خواستار کارکردن در بیرون از خانه بود، همیشه مورد ضرب و شتم شوهرش قرار می گرفت و مجبور می شد ساکت بماند و تمام خواسته هایش را با خود به گور ببرد و حرفی از کار کردن در بیرون از خانه نزند.

بی نام: برای چه چیزی مردی، وقتی که زن دارد باید زن دیگری را به خانه بیاورد؟

بی نام: یکی از دوستان پدرم، زنی که گرفته برای شهرستان...است. این مرد فقط به فکر خوشگذرانی خودش است و زنش اجازه ندارد از خانه بیرون بیاید. زنش را کتک می زند ولی چون او زنی است که در شهرستان زندگی می کرده صدایش در نمی آید.چون می گوید در شهرستان به ما یاد دادند قدرت را مرد دارد و نباید صدایی از ضعیفه در برابر مرد در بیاید.

بی نام: کتک زدن زنان در خانه و فریاد کشیدن بر سر آنان.

ناشناخته: من یک روز در شهر...دیدم که یک مرد بلند بلند به زنش می گفت تو باید کار نکنی و کار های خانه را بکنی و حتی این قدر صدا بلند بود که داشت زن را می زد. خانم در رفت اما دنبال خانم افتاد و یک چک به او زد. چون او نمی خواست در خانه کار کند.

بی نام: من زنی را می شناسم که در خانه حق اعتراض ندارد و با این که بیشتر کارهای خانه به دوش اوست اما همسرش باز به او می گوید که تو زن زندگی نیستی و این موضوع او را خیلی آزار می دهد.

ک.ا: چیزی که از خشونت در جامعه ما جا افتاده داد زدن و... است. اما به نظر من سکوت هم می تواند نوعی خشونت باشد. یکی از دوستان خانوادگی ما دچار مشکلی شده بودند. مرد در خانه به احساسات زن توجه نمی کرد. در مورد عواطف او سکوت می کرد. اگر چیزی زن از مرد می خواست سکوت می کرد و خیلی چیزهای دیگر...

غ.ف: من مردی رو دیدم (می شناسم) که به زنی که مرد را واقعا دوست داشت به بدترین شکلی که می توانست آزار می رساند؛ در هر زمینه ای که قابل تصور است و از هر چیزی که دوست داشت محرومش می کرد.

ن.ب: خانمی می خواست از شوهرش که معتاد بود طلاق بگیرد. قاضی به او گفت: معتاد هست که هست مهم این است که مردت می باشد. آن خانم گفت من امنیت جانی ندارم مرا می زند. پس از چند ماه خبر قتل آن زن به دست شوهرش به گوش خانواده ما رسید.

بی نام: برادرم را در مدرسه ی غیر انتفاعی ثبت نام کرده اند ولی خواهرم را در مدرسه ی دولتی . برادرم را 3 سال پیش وقتی 6 ساله بود کلاس کاراته گذاشته اند و خواهرم را امسال یعنی خیلی دیرتر.خواهرم نباید اعتراض کند چون...

بی نام: وقتی حضانت بچه را به پدر می دهند در صورتی که مادر تمایل به نگهداری از فرزند دارد و از نظر مالی هم قادر است بچه را نگه دارد این خشونت است که من چندبار آن را دیدم.

م.ح: من زنی را می شناسم که توسط شوهرش مورد ضرب و شتم قرار می گیرد، این دفعه ی آخر واقعا زخمی شده بود و واقعا آدم را محزون می کرد. او طلاق نمی گیرد چون هیچ کس از او حمایت نمی کند و در آن صورت مجبور است با پدر و زن پدر و خواهر ناتنی اش زندگی کند و فرزند او که دختر است شاهد تمام بلاهایی است که بر سر مادرش می آید...

پ.ح: از همان موقع که بچه بودیم یا همین الان می گویند تو دختری باید تمیز و مرتب باشی و با عروسک بازی کنی و ما را وادار می کنند بعضی کارها بکنیم که نمی خواهیم. البته پدر و مادر ها هم تقصیر ندارند این جامعه است که این طوری از ما می خواهد مثلا باید همیشه مهربانانه برخورد کنیم.

بی نام: با یکی از خویشاوندان ما که خیلی هم ترسو است خیلی خشن رفتار کردند که اولین بچه اش به علت حرص زیادی که خورده بود افتاد. سقط شد

بی نام: پدر یکی از دوستانم وقتی او بچه بود خیلی دعواش می کرد و برایش مهم نبود اما امروز برادر دوستم 5 ساله است و پدرش خیلی خوب با او برخورد می کند تا به قول خودش تو سری خور نشود و بتواند از حقوق خودش در جامعه دفاع کند!

ز. ع: یکی از عمه های من به زور شوهرش که پسر می خواست 11 تا بچه به دنیا آورد. سر این قضیه من برای او خیلی ناراحتم. نمی دانید چه سختی کشیده است. هر وقت بچه ی قبلی 1 ماهه میشد بچه ی بعدی را حامله می شد.

بی نام: یکی از آشناهای ما دخترش دیر به خانه آمد و وقتی دخترش به خانه رسید او را به اتاق برد و به شدت کتک زد.

ف. ت: یکی از آشنایان ما شوهرش نمی گذاشت او بیرون از خانه کار کند و با هم دعوا کردند و جدا شدند. مرد زنش را کتک نمی زد اما همیشه با لحن بد و ناسزا گفتن به او تحمیل می کرد که نباید کار کند.

ث. ح: شوهر یکی از آشنایانمان او را در حالی که باردار بود کتک می زد.

بی نام: خشونت فقط جار و جنجال راه انداختن و کتک زدن نیست. یکی از زنان فامیل ما خیلی محدود شده است و مدام در خانه به سر می برد و خرد می شود و غرورش شکسته می شود اما جای اعتراض نیست چون او دارای سه بچه است...

بی نام: همسایه ای داشتیم که زنش را وقتی باردار بود به شدت کتک می زد و موقعی که زن برای ملاقات والدینش به شهرستان رفته بود مرد تمام وسایل خود و زن را همراه با همسر دیگرش جمع کرد و حالا زن به دنبال شوهرش می گردد تا شناسنامه ی پسر کوچکش را بگیرد.

بی نام: یادم است 7 یا 8 ساله بودم که همسایه ای داشتیم که وقتی ساعت 6 هر روز از سر کار به خانه باز می گشت تا 8 شب با زنش دعوا می کرد و او را کتک می زد.

بی نام: من مردی را می شناسم که فردی عادی نیست (از این نظر که پزشک است) و او زن خود را زیر مشت و لگد می گرفت و با سیگار زن خود را می سوزاند.

بی نام: همسایه ما کودکی 5 ساله داشتند که شوهر همیشه زنش را می زد و همین کار او باعث می شود فرزند با تفکر این که باید زنش را بزند یا با او با خشونت رفتار کند بار بیاید.

ه. ف: زمانی که از دیوار خانه بالا رفتم و کلید نداشتم از طرف پدرم مورد خشونت قرا رگرفتم. زیرا گفت: مگر دختر از دیوار حیاط بالا می رود؟ ولی هر وقت از آن به بعد کلید را در خانه جا می گذاریم من از دیوار بالا می روم.

ر. ا: یکی از اقوام مادرم در ازدواجش ناموفق بود. همسر او دو زن دیگر داشت و وقتی او قصد کرد طلاق بگیرد شوهرش او را با چاقو زد.

بی نام: من دیدم زنی را که در تمام عمر زحمت بزرگ کردن و تربیت فرزندانش را مادرانه به دوش کشید اما در دادگاه با چشمانی اشک آلود دختر بچه هایش را برای همیشه به دست پدرشان سپرد.

بی نام: به نظر من درد آورترین خشونتی که در مورد من انجام گرفته این بوده که مادربزرگ پدری من چون دلش می خواست من پسر باشم از من بدش می آید و بعد از تولد برادرم او را تا حد ستایش دوست دارد و مرا موجب بدبختی پسرش می داند.

ک. ن: کتک! کتک! سیلی ! لگد! اگر پسر بودم این اتفاق نمی افتاد. من با پسر های همسایه مسابقه دوچرخه سواری گذاشته بودم و برنده شدم. اما افتادم تو جوب. واکنش والدینم این بود. من 10 سال داشتم.

بی نام: من کسی را می شناسم که برای رفتن به دانشگاه از خانه فرار کرد. چون پدرش اجازه نمی داد روانشناسی بخواند. او الان خانم روانشناس خوبی است ولی هرگز آن خاطره را فراموش نکرد.

خشونت علیه زنان در جامعه

بی نام: جایی دیدم که یک زن می خواست وارد اتوبوس شود ولی راننده اجازه نداد چون اصلا جا نبود و نمی گذاشت وارد قسمت مردانه هم شود و طوری با او حرف زد که من احساس کردم دارد تحقیر می شود.

بی نام: شنیدم بعضی جاها این طور است که وقتی مردی می میرد همسرش (زنش) را نیز با وی خاک می کنند و زنده به گور می کنند. این به نظر من بدترین خشونتی است که ممکن است در حق یک زن رخ دهد که مردی بمیرد و زنش را که هنوز نفس می کشد و می تواند ادمه ی حیات دهد زیر خاک می کنند.

م. س: چرا زنان جامعه ی ما حق رفتن به استادیوم و ورزشگاه ها را ندارند؟ شاید این خشونت به حساب نیاید اما به نظر من خشونت است. ما را از رفتن به استادیوم محروم می کنند چون ما زن هستیم.

بی نام: تو جایی که من زندگی می کنم هر چه قدر پدر یا مادری روشنفکر داشته باشم جامعه باعث می شود که من نتوانم از یه ساعتی از شب که می گذرد بروم بیرون و این هیچ ربطی به اعتمادی که پدر یا مادر من نسبت به من دارند ندارد و این دلیلی ندارد جز این که من دخترم.

غ. م: من خشونت زیادی ندیدم اما در کلاس زبان من مردی وجود دارد که وقتی ماها تو راهرو راه می رویم (حتی با حجاب ) سر ما داد می زند و می گوید برویم توی کلاسمان اما هیچ وقت این کار را نسبت به پسرها نمی کند.

غ. ا: آزار دادن شاعری مثل فروغ که از احساسات زنانه اش شعر گفت.

بی نام: همیشه به ما تحمیل می شود که در کوچه و خیابان نرویم و دوچرخه سواری نکنیم چون خطر برای ما دختران بیشتر است یا این که تا دیروقت در خیابان نمانیم چون ممکن است مورد تجاوز قرار بگیریم.

س. ع: ساعت 8 شب به سمت مادرم در خیابان می رفتم که چند مرد در کنار خیابان مرا نگاه می کردند. یکی از آن ها جلو پرید و داد زد تا مرا بترساند. چند لحظه در سکوت نگاهشان کردم و بعد به راهم ادامه دادم که با دوستانش خندید و گفت: ضعیفه!

بی نام: در یکی از روزهایی که به مناسبتی تعطیل بود با یکی از دوستانم با ظاهری ساده بیرون رفتیم. یک ماشین شخصی که به ما گفتند پلیس هستند با رفتاری خیلی بد و حرف زدن توهین آمیز ما را مجبور کردند به خانه برگردیم و تا دم در خانه با ما آمدند و گفتند نباید از خانه بیرون بیاییم. ما ظاهری ساده داشتیم و فقط تنها بودیم.

خشونت علیه زنان توسط دولت

د. م: دختری که جلوی چشمان مادرش در افغانستان در خیابان تیرباران شد.

بی نام: زنانی که به خاطر گرفتن حقوق خود در بعضی جامعه ها مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و کشته شدند.

بی نام: قانونی که به تازگی دولت در مورد آن حرف می زند که به وسیله ی آن مردها حق داشتن همسر دوم بدون رضایت همسر اول را دارند؛ شاید به ظاهر خشونتی را برنیانگیزد اما در واقع تهدیدی جدی و بزرگ برای برای اوضاع حقوق زنان به شمار می آید. این باعث آسیب های روحی بسیاری به زنانی می شود که به زندگی خود احساس تعلق خاطر دارند.

غ. ا: سنگسار کردن زنان.

بی نام: قانون سنگسار کردن خشن ترین چیزی است که من در مورد زنان دیدم.

سایر موارد

ف. ا: من آدمی هستم که حرف روی من خیلی تاثیر می گذارد. یک بار با فردی در مورد تفاوت های زن و مرد گفت و گو می کردم و در نهایت با تمام خشمش زن ها را به شدت خرد کرد. به نظر من بدترین خشونت حرف زدن از روی نا آگاهی است.

بی نام: سن زیادی ندارم برای همین تجربیات بسیار کمی دارم. از نظر من محدودیت در پوشش برای من خشونت بزرگی است. من در این سن کم هر جا که می روم همه اش نگرانم که اگر فلان لباس را امروز در فلان جا بپوشم فلان کس پشت سر من حرف می زند و آبروی خانوادگی من می رود.

آ. س: پدرم مدام به من می گوید دختر باید نجیب باشد و اگر من کاری کنم که بر خلاف این باشد مرا مسخره می کنند و من نمی خواهم فقط من نجیب باشم. مگر پسرها نمی توانند نجیب باشند؟ جامعه این را به من تحمیل کرده و من می خواهم با آ ن مخالفت کنم. خشونت یعنی با ترساندن یا آزار کسی باعث اذیتش شویم.

بی نام: به نظرم وقتی کسی مرا به خاطر کاری که چون زن هستم توانایی انجامش را ندارم و یا بلد نیستم انجامش دهم به شدت سرزنش می کند یک خشونت به حساب می آید.

تجربه ی این دختران نوجوان بیشتر در قالبی بیان شده که آن ها شاهد این گونه خشونت ها بوده اند و کم تر از تجربه ی خشونت مستقیم یاد کرده اند. در بیشتر موارد هم به خشونت های خانگی اشاره کرده اند که پدیده ای جهانی است. دختران نوجوان به سبب سن کمی که دارند هنوز درگیر مشکلات خاص زنان در جامعه و خشونت هایی که از سوی جامعه و دولت به زنان اعمال می شوند نشده اند و کمتر از آن یاد کرده اند.

پیامدهای خشونت عیله زنان

خشونت یا تهدید به خشونت چه در خانه و چه در اجتماع روی دهند؛ توسط دولت انجام شوند یا نادیده گرفته شوند ترس و عدم امنیت را به زندگی زنان رسوخ می دهند و موانعی فرا روی دست یابی به برابری، توسعه و صلح به شمار می روند. خشونت علیه زنان، هزینه های اجتماعی، بهداشتی و اقتصادی سنگینی را بر جامعه نیز تحمیل می کند.

«خشونت علیه زنان، موجب می شود که آنان به پذیرش موقعیتی فروتر از مردان وادار شوند. در بسیاری از موارد خشونت در خانه یا درون خانواده انجام می گیرد که غالبا تحمل می شود. تغافل، سوءاستفاده جسمانی و جنسی، تجاوز به عنف به کودکان دختر و زنان توسط اعضا خانواده و دیگر اعضا خانوار و نیز موارد سوءاستفاده توسط همسران غالبا گزارش نمی شوند و از این رو شناسایی آن ها دشوار است. حتی هنگامی که چنین خشونتی گزارش می گردد در حمایت از قربانیان و کیفر مرتکبین این جنایات قصور می شود» (سند چهارمین کنفرانس جهانی زن، کارپایه عمل و اعلامیه پکن، 1375: صص 92-90)

خشونت عواقبی جدی روی قربانی خود دارد از جمله «استرس های شدید، بی خوابی، اضطراب و مصرف زیاد داروهای آرام بخش» (شارلوت بانچ، 1382: ص 22)

افسردگی، ترس، خود ضعیف بینی، نارسایی های جنسی، مشکلات غذایی، وسواس و...پس از حادثه از عواقب روانی خشونت علیه زنان هستند. قربانیان خشونت در کوتاه مدت احساس شوک، ترسی فلج کننده ناشی از صدمه، احساس مرگ و احساس عمیق در بند بودن می کنند. ترس های مزمن، اجتناب از موقعیت هایی که خاطرات خشونت را زنده می کند، اشکال در به خاطر آوردن حوادث، افکار آزاردهنده و ترس از تکرار سوءاستفاده، کاهش توانایی مسوولیت پذیری در زندگی روزمره، اشکال در بنای مجدد پیوندهای صمیمی و خصوصی همراه با احساس عمیق شرمندگی و... از پیامدهای درازمدت خشونت علیه زنان است (مریم میرغفاری، 1381)

از تبعات منفی اثرات روانی خشونت علیه زنان «فلج ساختن روانی آنان در تصمیم گیری است. وضعیتی که اصطلاحا سندروم آسیب زا می نامند» (شکوه نوابی نژاد، 1375: ص 96 )

می توان مهم ترین اثر نامطلوب خشونت نسبت به زنان را «خدشه وارد کردن به کرامت ذاتی و انسانی زنان دانست. چرا که این اعمال خشونت بار منافی حیثیت و ارزش انسان ها می باشد و در نتیجه برخورداری زنان را از حقوق بشری و آزادی های بنیادین و اساسی، نقض تضییع یا سلب می کنند و تجاوزی آشکار به بهره مندی زنان از حقوق مذکور و آزادی ها محسوب می شوند که بالطبع مانعی فراروی اهداف برابری جنسیتی، توسعه و صلح می باشد» (آموزش حقوق انسانی زنان و دختران، 1382: ص 77)

نتیجه گیری

خشونت علیه زنان را به جرات می توان چالش برانگیزترین موضوع حقوق بشر دانست. علت قانع کننده ای هم می توان برای آن در نظر گرفت؛ بدین معنی که غایت معیارهای حقوق بشری برخورداری همه ی ابنای بشر از حقوق مسلم انسانی بدون هیچ گونه تبعیض است. زنان کتک می خورند، تحقیر می شوند، در معرض شکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرند، به سبب مسائل ناموسی و تابوهای اجتماعی به قتل می رسند، ختنه می شوند و به آن ها تجاوز می شود زیرا در جامعه ای که این ظلم ها را بر آنان روا می دارد موجودی فرودست تلقی می شوند. زنانی که در معرض خشونت هستند کم تر می توانند و یا هرگز نمی توانند به رشد و تکامل در مراحل بعدی زندگی خود امیدوار باشند. وقوع خشونت در هر مکانی برای زنان احساسی از ترس و آسیب پذیری به ارمغان می آورد.

خشونت زنان را از دست یابی به آزادی باز می دارد و باعث نقض آشکار حقوق بشر می شود. در یک افق گسترده، گسترش خشونت علیه زنان اثرات نامطلوبی بر سلامت اجتماعی یک جامعه دارد. همراه با طرد شدن زنان از سوی خانواده و جامعه بسیاری از روابط گسسته می شوند و غفلت از سرنوشت این بخش عظیم و کلیدی جامعه آثار ناگواری را در جوامع به جا خواهد گذاشت. بی تفاوتی نسبت به سلامت نیمی از افراد جامعه به معنی نادیده گرفتنن نیمی از نیروی سازنده یک جامعه محسوب می شود. چیزی که به نظر می رسد نمی توان از کنار خسارت های فراوان آن به آسانی گذشت.

امید است با انتشار تجربیات خشونت توسط دختران و زنان جامعه مان گامی در راستای توسعه ادبیات مربوط به خشونت علیه زنان برداریم و صدای آنان را که به سبب ترس و شرم «نیمه خاموش جهانند» به گوش همنوعانشان برسانیم.

منابع

آموزش انسانی حقوق انسانی زنان و دختران، ( اقدام محلی ، تغییر جهانی )، ترجمه ی فریبرز محمدی، تهران : دنیای مادر، 1382

مولاوردی، شهیندخت، کالبد شکافی خشونت علیه زنان، تهران: حقوقدان، 1385

بانچ، شارلوت، تحول در حقوق بشر از منظر فمینیستی، در : فریده حمیدی ( گردآوری و تنظیم)، حقوق زنان حقوق بشر، تهران: روشنگران و مطالعات زنان، 1382

سند چهارمین کنفرانس جهانی زن، کارپایه عمل و و اعلامیه ی پکن، تهران : دفتر امور زنان ریاست جمهوری، 1375

پوررضا، ابوالقاسم، خشونت علیه زنان و پیامدهای اجتماعی آن، بهداشت خانواده، سال هشتم، شماره 25، بهار و تابستان 1382

اسدی، لیلاسادات، مهار خشونت خانگی از قانون تا اخلاق، کتاب زنان، سال ششم، شماره 23، بهار 138

میرخلیلی، سید محمود، خشونت و مجازات، کتاب نقد، سال چهارم، شماره 2 و 3، بهار و تابستان 1379

نوابی نژاد، شکوه، آتش در خانه، فرزانه، سال سوم، شماره 8، زمستان 1375

هزاوه ای، محمد، معناشناسی خشونت، کتاب زنان، سال ششم، شماره 23، بهار 1383

خانه باید امن باشد ( کتابچه آموزش مقابله با خشونت خانگی)، مدرسه زنان

میرغفاری، مریم، پیامدهای اجتماعی و روانی خشونت علیه زنان، همشهری، 2/10/1381 پایان نامه

سیدی، آزاد، نقش کمیته رفع تبعیض علیه زنان در توسعه و تحول حقوق بشر، پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی، 1382

منبع: 
تا قانون خانواده برابر
بخش: 

افزودن نظر جدید