چرا تقلب کردیم

تصميم بزرگ نظام و تقلب در انتخابات دوره دهم رياست جمهوری كه به گفته مسوولان وزارت كشور 85درصد واجدین شرایط در آن شركت كرده بودند، زمینه های اعتقادی داشت كه شناخت آن، به شناسایی عقبه فكری می انجامد كه مانند مورچه ای بر سنگ سیاه سالها در حركت بوده و پنهان و آرام خود را به ظهور و فعلیت رسانده است. _پیامبر اسلام در باره نفوذ شرك در دلهای مومنین این تمثیل را می زند كه شرك همچون مورچه ای بر سنگ سیاه در گذر است _ 22 خرداد سال 88 آشكار شدن روایتی از قدرت بود كه ظاهری اسلامی داشت و تمام دو دهه گذشته، درتدارك آماده سازی خود برای یك جهش بزرگ بود.

روز ناامیدی از رای

نمی توان گفت كه اقتدارگرایان از همان ابتدای مبارزات انتخاباتی قصد داشتند تا با تقلبی گسترده، احمدی نژاد را بر كرسی ریاست پایدار كنند. رفتار احمدی نژاد و دوستان در چند ماه منتهی به خرداد ماه نشانه ای از این بود كه دولت احمدی نژاد قصد دارد تا با پخش سهام عدالت، سفر های استانی، حمله به هاشمی به عنوان عامل همه تباهی ها و اثبات نسبت مستقیم هاشمی و موسوی، انبان رای خود را از این تضاد مردم – هاشمی، پر كند.

سردرگمی اصلاح طلبان در معرفی نامزد واحد، آمدن و رفتن سید محمد خاتمی و حضور یكباره میرحسین موسوی بعد از 20 سال عزلت سیاسی، اقتدارگرایان را به این نتیجه رساند كه اصلاح طلبان فاقد نامزدی هستند كه بتواند رقیبی قدرتمند برای احمدی نژاد باشد. به گمان دستگاه تبلیغاتی نظام، تنها خاتمی خطری بالقوه به شمار می رفت كه با آمدن موسوی از میان رفت. میر حسین موسوی برای نسل سومی و چهارمی ها هیچ خاطره ای نداشت و پیوندش با جنگ و هیبت و ظاهرش و شایعاتی كه او را آمده از غار باستانی كوپن و دفترچه بسیج، معرفی می كرد، همه می توانست از نخست وزیر دوران جنگ یك نامزد "رای نیاور" بسازد.

كروبی، دیگر نامزد اصلاح طلبان هم، در قامت نماینده روشنفكران دینی و اصلاح طلبان منتقد خاتمی به صحنه آمد و این امید می رفت تا اختلافی را میانه اصلاح طلبان بیندازد كه دیگر جبهه اصلاحات، توانی در رقابت با احمدی نژاد، یگانه نامزد اصولگرایان نداشته باشد. همه چیز به كام احمدی نژاد پیش می رفت، اما آنچه به حساب نیامد، روحیه جامعه ایرانی بود كه می توانست به سرعت تحول پذیرد.

دكتر همایون كاتوزیان در كتاب تازه انتشار خلقیات ایرانیان، این روحیه جمعی را كه مثل بارانی به سیل می رسد، شرح داده است، اتحادی كه یكباره در جامعه متكثر ایرانی و در بزنگاههای تاریخی شكل می گیرد و مانند آنچه در مشروطه و نهضت ملی و انقلاب 57 رخداد را پدید می آورد. اما در نهایت این خود احمدی نژاد و دستگاه تبلیغاتی نظام بود كه روحیه ایرانیان را هشیار كرد.

احمدی نژاد و ضرغامی ریاست صدا و سیما، به مصلحت دید رهبری، مناظره هایی را ترتیب دادند تا با اتكا به قدرت پرچانگی و بی پروایی احمدی نژاد، نامزدهای انتخاباتی را رسوا كنند و برنده مناظرات كسی باشد كه به سلاح افشاگری و پرده دری مسلح است. از قضا همین نقطه قوت، مایه مصیبت شد. احمدی نژاد در مصاف با میرحسین موسوی، چنان حمله ای كرد كه جامعه ایرانی، میرحسین موسوی را در مقام مظلومی در رینگ بی مساوات قدرت كشف كرد. احمدی نژاد در پی این شكست، در مناظره های بعدی عملا قافیه را باخت و آن تمركز همیشگی را نداشت، آنچنان كه در مناظره با محسن رضایی از همان ابتدا از در صلح در آمد، بگذریم كه محسن رضایی در عرصه اقتصاد كه پاشنه آشیل دولت احمدی نژاد بود، وارد شد و عملا تمام نمودارهای احمدی نژاد را زیر سوال برد. شب واقعه رسید و میرحسین موسوی با فاصله ای غیر قابل دسترس از احمدی نژاد پیش افتاد. نشانه این فاصله زنجیره های سبز تهران و شهرستانها و تبلیغ سینه به سینه و آمدن اكثریت خاموش به پای صندوقهای رای بود.

تصمیم بزرگ نظام

تقلب در انتخاباتی كه نزدیك به چهل میلیون ایرانی در آن شركت كرده بودند، كار كارستانی بود كه تنها به دستبرد و اختیار یك دولت بر نمی آمد، بدنه اداری نظام و فرماندهان سپاه هم به تنهایی قادر به انجام این تقلب گسترده نبودند. رهبر نظام حكم این دگرگونی آرا را صادر كرد. درست دو هفته مانده به انتخابات دهم، رهبر جمهوری اسلامی در سفری طولانی به كردستان، كه بیشتر به یك مانور قدرت می مانست، عملا شرایطی را برای انتخاب اصلح بیان كرد كه این جامه به قامت تبلیغی احمدی نژاد راست می آمد. این نطق رهبری چند روز بعد از اعلام نتایج آرا، از سوی نمایندگان محسن رضایی و در حضور خامنه ای به عنوان یك تخلف انتخاباتی عنوان شد. اما اینكه چرا رهبر نظام این تصمیم اساسی را گرفت تا در كنار احمدی نژاد تا آخر و نهایت بماند، تفسیری دارد كه به سال 68 و آن جلسه اظطراری و تعیین سید علی خامنه ای به جانشینی، آیت الله خمینی باز می گردد.

طبقه رهبری شکل میگیرد

از میان مراجع تقلیدی كه پس از فوت بنیانگذار جمهوری اسلامی زنده بودند، مانند آیات عظام گلپایگانی و اراكی و مرعشی نجفی، این حجت الاسلام خامنه ای بود كه به رهبری برگزیده شد و در روز 15 خرداد با عنوان آیت الله و نه حجت الاسلام به كسوت رهبری نظام در آمد. هاشمی رفسنجانی كه بعد از چند ماه به ریاست جمهوری رسید، نقش اصلی در این انتخاب داشت و با این حساب در تمام دوران هشت ساله به روایتی كه آیت الله خامنه ای به دوستانش گفته است، سر تایید به گفته های رهبری تكان می داد و كار خود می كرد.

بحران بی طبقگی رهبری، هاشمی را مالك بی عنان قدرت كرده بود و همه چیز بر دست كارگزاران و شهردار بانفوذ تهران می گشت. هشت سال ریاست جمهوری هاشمی طعم تلخ قدرت بی اختیار را به رهبری نظام چشاند و از رهبر جمهوری اسلامی اپوزیسیونی ساخت كه با آنچه می گذشت مخالف بود، اما یاری و همراهی نداشت. در همین سالهای تلخ ، طبقه ای از حاشیه نشین های جمهوری اسلامی در شرف شكل گیری بود كه مقرش هیات های مذهبی بود و آن بخش از رانده شدگان حوزه علمیه قم كه نه به معنای تام و تمامش طلبه بودند و نه به معنای عرفی اهل سیاست.

پژوهشگاه امام خمینی قم به ریاست مصباح یزدی و در موازات و معارضت با مدرسه فیضیه به سال 1374 گشوده شد و به نشر تئوریك حكومت اسلامی، به عنوان بدیل جمهوری اسلامی پرداخت. بازوی تبلیغی این گروه اقلیت كه سبك و سیاق و روایت خود را از تشیع داشتند و سید علی خامنه ای را رسما بر جای امام اول شیعیان می نشاندند، هیاتهای سیاسی، مذهبی بودند و عقبه تئوریك آن مصباح یزدی و طلبه های سیاسی كه یك به یك وارد عرصه قدرت و خطابه می شدند. رحیم پور ازغدی و علیرضا پناهیان ، كه امروز از میانداران میدان قدرت هستند از همین جا برخاسته اند.

پیوند كوتاه مدت رهبری نظام با روحانیت مبارز و حمایت بی دریغ از ناطق نوری با شكست دوم خرداد، بر باد رفت و رهبری تمام هشت سال طوفان اصلاحات را در قایق دوازده نفره شورای نگهبان و بادبان بر افراشته علی جنتی، به سر رساند.

18 تیر 78، ناقوس خطری بود برای رهبری نظام و هشدار به اینكه، سكان اصلاحات گرچه بر دستان معتدل سید محمد خاتمی است، اما تند باد حوادث، می تواند به ناگاه و در ظرف یك هفته چنان قد و قامتی بگیرد كه رهبری به ناچار پاره شدن عكسهایش را ندیده بگیرد و كوتاه بیاید. رهبری نظام، شورای نگهبان، قوه قضاییه و سپاه پاسداران در تمام سالهای اصلاحات تا مرز كودتا علیه خاتمی پیش رفتند. قتلهای زنجیره ای، توقیف تمامی مطبوعات اصلاح طلب در یك روز، استیضاح چندین وزیر اصلاحات، رد صلاحیت تمامی نمایندگان اصلاح طلب، و دست آخر مهندسی انتخابات سال 84 و ایجاد فضای قطبی هوشمندانه میان احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی.

با ریاست جمهوری احمدی نژاد، طبقه در اقلیت و حامی رهبر به صحنه آمد. طبقه ای كه در راس آن مروجان حكومت اسلامی مانند مصباح یزدی منبر گرفتند و روحانیان منزلت یافته از سوی رهبری مانند، احمد خاتمی و صادق لاریجانی كرسی قدرت یافتند، عارفان حكومتی مثل صدیقی و آقا تهرانی و مداحان قدرت خواهی چون سعید حدادیان و محمد

طاهری در صف اول نشستند و نظامیان پا به ركاب از نوع فیروز آبادی و احمدی مقدم دركنار رهبر ایستادند و بدنه مدهوش از تبلیغات عصمت رهبری و روزی خور از یارانه های دولتی، تكبیر سخنرانی ها را سر دادند.

خطر میرحسین موسوی

میرحسین موسوی ابدا قرار نبود تا در انتخابات دوره دهم صاحب رای باشد، بنابر تحلیل مهندسین انتخاباتی، این نخست وزیر سالهای جنگ حتی نباید همین آرای 13 میلیونی دست كاری شده را می داشت، میرحسین موسوی برای بازنده شدن و گرم شدن بازار انتخاباتی به صحنه پذیرفته شد و رای آوردنش، كابوسی بود كه رهبر را به دوران ریاست جمهوری بی اختیار سالهای شصت می برد.

رضا رهگذر نویسنده حكومتی و نایب رییس انجمن دولتی "قلم" در گفتگویی با خبرگزاری فارس عمق رنج سید علی خامنه ای از میرحسین موسوی را شرح داده است: "موسوی در همان زمان نخست وزیری هم "آقا " را اذیت میكرد. به طوری كه یكی از وزرای دولت آیتالله خامنهای به صورت مستقیم و بیواسطه این مطلب را بیان میكرد كه ایشان در آن زمان از طرف رهبر یكی از كشورهای آفریقایی دعوت شده بودند و بنا بود كه به عنوان سفر رسمی، رئیس جمهور كشور به آنجا برود. این وزیر به عنوان وزیر مرتبط با این قضیه برای دریافت هزینه سفر رئیسجمهور به موسوی مراجعه كرده بود. اما وی با این عنوان كه "پول نداریم "، حاضر به پرداخت هزینه سفر رئیسجمهور نشده بود. در نتیجه وزیر مذكور مجبور شده بود با استقراض و استعانت از كسانی در بیرون دولت، هزینه این سفر را تامین كند. نمونههای بسیاری از دلخونیهایی كه در آن زمان موسوی به مقام معظم رهبری داده است وجود دارد."

شناخت عمیق رهبر از میرحسین موسوی، او و مشاورانش را به این نتیجه می رساند كه موسوی اساسا با سید محمد خاتمی متفاوت است و گرچه در تمام دوره اصلاحات، كودتا در جریان بود، اما بهترین كار این است تا كودتایی كه قرار است در حداقل چهار سال و در زمانی كه میرحسن موسوی ریس جمهور است، با هزار تمهید و ترفند انجام شود، یكباره صورت گیرد تا این خطر بزرگ یك شبه رفع شده و ختم به خیر شود.

مبانی اعتقادی اقلیت بودن

اقلیت بودن در قاموس طبقه هوادار رهبر نظام نه یك عیب كه حسن است، مصباح یزدی در خطبه های پیش از نماز جمعه دوران محمد خاتمی، هر هفته به شرح و بسط نظریه حكومت اسلامی و نقایص دموكراسی می پرداخت و تمامی گفته هایش بر این محور بود كه اصولا اكثریت در بیشتر تاریخ و بنا بر توالی آیات قرآن كه "اكثر هم لایعلمون"، به باطل می رود و اقلیتی از "ناس" صراط مستقیم را خواهند یافت. اقلیت بودن طبقه هوادار رهبری نظام هم نه یك عیب كه نشانه درستی راه بر شمرده می شد و با این حساب اكثریتی كه رایی خلاف رهبری می دهند، همانها هستند كه باید به حكم تنفیذ به راه آیند.

بنابر تفسیر موسع قانون اساسی به نفع رهبری، تنفیذ حكم ریاست جمهوری نه یك تشریفات كه عملا مشروعیت بخشی به دموكراسی بود كه بنا بر اكل میت، در جامعه اسلامی صرف می شود. در جامعه ای كه اكثریت آن دركی از حقیقت ندارند و دورنمایی از ظهور امام دوازدهم شیعیان را كه نایبش رهبر فعلی جمهوری اسلامی است، نمی بینند تقلب در رایی غلط عین صواب است. چنین تقلبی حتی می تواند در آینده و در زمانی كه فهم اكثریت با نظر رهبری همخوان شد، دست مریزادی هم از سوی همین اكثریت فعلا جاهل و گمراه داشته باشد. با این تئوری الهی ماب البته هم تقلب و هم مقاومت در قبال اكثریت و كشتار راهپیمایان مقدس و مباح است و اجر اخروی خواهد داشت.

اقلیت شكننده و متراكم

آنچنان كه رضا رهگذر در مصاحبه اش با فارس گفته است رفتار میرحسین موسوی در فردای انتخابات قابل پیش بینی نبود، میرحسین موسوی برخلاف آنچه مهندسین انتخاباتی برنامه ریزی كرده بودند، مرعوب خفقان پس از انتخابات نشد و با تقلب دانستن انتخابات، آتش بر خرمن زد.

كمتر از یك هفته بعد از اعلام رای 63 درصدی احمدی نژاد، میلیونها نفر به خیابان آمدند و جنبشی عمیق و اجتماعی با درخواستهای بنیادین سیاسی و فرهنگی و اقتصادی شكل گرفت. تقلب هزینه ای بسیار افزونتر از آنچه اقتدارگرایان انتظارش را داشتند به بار آور . در یكسال گذشته طبقه هوادار رهبری با دو ریزش بزرگ كه رهبری به سران فتنه و خواص بی بصیرت تعبیر كرده است، مواجه شد و آنچه ماند طبقه عریان اقلیت است كه قرار بود، با عوامفریبی گسترده احمدی نژاد رنگ اكثریت بگیرد. اقلیتی متراكم كه همین تراكم بیش از حد، شكنندگی باور نكردنی و زود هنگا می را در پی دارد و نشانه های این شکستن از حالا نمودار است.

منبع: 
جرس

افزودن نظر جدید