آنجا که آزادی نیست انتصابات جانشین انتخابات است

سی سال پیش هنگامی که ستونهای استبداد سلطنتی درحال فروریختن بود، دلباختگان آزادی به امید طلوع صبح آزادی بودند، ولی دریغا که انتظار آنان بر آورده نشد؛ چون تازه بقدرت رسیدگان، اندیشه های دیگر داشتند و آزادی را برای همگان نمی خواستند و به دموکراسی مبتنی براعلامیه جهانی حقوق بشر باور نداشتند و این ناباوری به دمکراسی در انتخابات هم بعدها بشکلهای گوناگون چون نظارت استصوابی و خودی و غیرخودی نمایان گشت. دراین سه دهه بارها انتخابات انجام شده است، ولی در نبود آزادی انتخاب چگونه معنی پیدا می کند؟

در آخرین ماه سال ۱۳۸۷ هستیم. آهنگ سرکوب آزادیهای فردی و اجتماعی شتاب بیشتری برداشته و به گروه های مدنی و اجتماعی هزینه هایی سنگین تحمیل می شود. جمعیتهای مدافع حقوق بشر در جهان هر روز به نقض آشکار حقوق بشر در ایران ندای اعتراض سر می دهند. جهان درآستانه تغییرات و تحولات نوینی است. اقتصادجهانی دوران رکود و سقوط خود را طی می کند و اقتصاد ایران نیز، خلاف آنچه دولتمردان می گویند، نمی تواند مسیری دیگر داشته باشد. تغییرات در امریکا که در پی انتخابات ریاست جمهوری این کشور پدید آمده دوران انتظاری را برای دولتها ایجاد کرده است. در روزهائی که هنوز سیاستهای جدید آمریکا و اروپا رسما اعلام نشده و جهان در انتظار چگونگی و اجرای سیاستهای جدید احتمالی است برابر گزارشهای داخلی و منابع خارجی حکومت ایران برای از صحنه خارج کردن دگراندیشان با خشونت تمام اقدام می کند.

چهار ماه به انتخابات ریاست جمهوری در ایران مانده است صفحات اول روزنامه های داخلی همه روزه به خبرهایی در این مورد اختصاص می یابند و از حضور و یا عدم حضور این داوطلب و آن داوطلب خبری دارند. از ملت می خواهند درانتخابات شرکت نماید، اما مردمی که از آزادی بی بهره اند چگونه انتخاب کنند؟ در نبودن آزادی، انتصاب جایگزین انتخاب می شود. انتخابات از ویژگیهای حکومتهای متکی و باورمند به دمکراسی است؛ انتخابات دموکراتیک انتخاباتی است که در آن اراده مردم حاکم شود. هر نظامی نمی تواند مدعی انجام انتخابات دمکراتیک باشد. دمکراسی امروز با اصول مندرج در اعلامیه حقوق بشر عجین شده است و اگر جز این باشد انتخابات را نمی توان تجلی افکار عمومی مردم دانست. دمکراسی اگر فقط حکومت عدد باشد همان است که حکومتهای فاشیستی و ایدئولوژیکی داشته و دارند که نمونه آن انتخابات ریاست جمهوری در دوران صدام حسین دیکتاتور معدوم عراق است که نود و نه در صد آراء در تائید دیکتاتور است. از آنجا که معیار برخورد حکومت صدام با مردم عراق نه برمبنای رعایت آزادی و حقوق بشر بلکه بر رابطه سلطه گری استوار بود، جهان هیچ گاه آن انتخابات را بیان کننده خواستهای مردم عراق ندانست. در تحلیل رابطه انتخابات با آزادی و دمکراسی باورداشتن به اعلامیه حقوق بشر و ملحقات آن ملاک است. درایران نظام جمهوری اسلامی استقرار دارد، حکومت دینی است و صاحبنظران حاکم بارها گفته اند حکومتهای دینی پایبند جهان بینی ویژ ه ای می باشند که با مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر نمی تواند هماهنگ باشد. حاکمیت در ایران تلاش می کند که ظواهر انتخابات متداول در جهان امروز رعایت شود. در سی سال اخیر در ایران بارها انتخابات برگذار شده است و در همه این سالها ناله و فریاد دگراندیشان بلند بوده است که آزادی انتخاب وجود ندارد و بسیاری از مردم نمی توانند در انتخابات آزادانه شرکت کنند. در تعریفی که از حکومت دمکراسی می کنند، دمکراسی نوعی از حکومت است که همگان در برابر قوانین مساوی باشند و کسی از شرکت در انتخابات منع نشود و در شرایط آزاد که اکثریت عددی قدرت را بدست می گیرد، باید حقوق اقلیت و اکثریت برابر باشد و اقلیت بتواند برای بقدرت رسیدن فعالیت کند و اکثریت حاکم نباید محدودیتی برایش ایجاد نماید و اگر چنین کند از اصول دمکراسی تخطی کرده است و صلاحیت اداره کارها را از دست می دهد. بعبارتی روشنتر آزادی در حکومت متکی به دمکراسی برای همه باید وجود داشته باشد.

اکنون ببینیم انتخابات در ایران چگونه بوده و چگونه در جریان است؟ انتخابات پیش رو چه مراحلی را طی کرده است؟ در این گزینش صحنه چگونه آراسته شده است؟

می دانیم انتخابات در هر کشوری قوانین و مقررات خاصی دارد که نحوه حضور انتخاب کننده و انتخاب شونده را معلوم می کند. نخست باید قوانین کاملی تدوین شده باشد تا حقوق و آزادی شرکت مردم در انتخابات را تضمین نماید. درایران علاوه برمحدودیتهای قانون انتخابات و اختیارات محدودکننده شورای نگهبان سالهاست که بعنوان نظارت استصوابی شورای نگهبان راه را بر بسیاری از داوطلبان انتخاب شدن بسته اند. لازمه یک انتخابات آزاد وجود آزادیهای فردی و اجتماعی است. اگر انتخابات آزاد مورد نظر است باید آزادی تشکیل احزاب و انجمنهای مدنی و صنفی و سندیکایی تامین گردد. آزادی بیان و قلم خود از مهمترین شرطهای یک انتخابات آزاد است که در ایران وجود ندارد. در ایران جز چند حزب و گروه وابسته به دولت که به خودیها مشهورند، برای دیگران امکان بیان نظرات و یا تشکیل اجتماعات نیست. در سرزمینی که شرکت در مراسم یادبود مرحوم مهندس بازرگان جرم است و تعدادی از کسانی که به نزدیکی محل برگذاری رفته بودند تا در صورتی که در حسینیه ارشاد باز باشد در مراسم حضور یابند، بازداشت و مورد بازخواست قرار می گیرند، چگونه می توان آنرا مملکتی آزاد پنداشت که مردم آن از آزادیهای فردی و اجتماعی برخوردارند؟ اگر مردم از آزادیهای مصرح در اعلامیه جهانی حقوق بشر برخوردار نباشند، چگونه می توان به آزادی انتخابات دل بست؟ علاوه برنبودن آزادی برای اکثریت ملت ایران گروهی را خودی می نامند. آنان که خودی هستند نیز از شرایط یکسان در رقابت با یکدیگر بهره مند نیستند. شرایط غیرمنصفانه بر آنها نیز حاکم است. کسی که به احتمال زیاد تا امروز کاندیدای جناح اصولگرای حاکمیت است، با بودجه دولتی به سفرهای استانی و شهرستانی و روستائی می رود، از امکانات رسانه های همگانی دولتی سود می برد و تازگیها کوشش می کند از خود چهره ای همراه با ملاطفت نشان دهد (خلاف آنچه در حدود چهار سال گذشته داشته است) به نحوه اجرای طرح امنیت اجتماعی که انواع مختلف از نیروهای انتظامی و سپاهی و بسیجی خیابانها و محله ها را بشکل شهری اشغال شده درآورده اند، طی نامه ای معترض می شود؛ به حدی که پس از انتشار این نامه فرمانده نیروی انتظامی به شگفتی دچار می شود چون که امضای رئیس جمهور را در پای طرح می بیند. برای بعضی چهار سال قبل تداعی می شود که ایشان در سخنرانیهای انتخاباتی به شدت به محدودکنندگان آزادیهای جوانان در لباس و آرایش پرخاش کردند و آن را راه حل مشکلات جوانان ندانستند، ولی آیا آنچه برجوانان در چهار سال اخیر گذشته حکایت از حل مشکل جوانان داشته است؟

در جناح دیگر نیز از دو کاندیدا سخن می گویند، نخست کاندیدایی با برچسب اصلاح طلبی با هشت سال سابقه رئیس جمهور بودن و در اولین حضور در خیابانها در ۲۲ بهمن ۸۷ مورد هجوم چماق بدستان قرار می گیرد و بزحمت از صحنه خارجش می کنند و فردای آن روز یک نشریه صبح تهران که خبرهایش بیشتر در باره آینده است و نکته مهم این که در بسیاری از موارد تحقق نیز می یابد سرنوشت خانم بی نظیر بوتو را برای او پیش بینی می کند. کاندیدای دیگر معروف به شیخ اصلاح طلبان که چندین سا ل بر کرسی ریاست مجلس شورای اسلامی تکیه زده بود، اوست که یک بار در انتخابات قبلی گفته بود "در چشم بهم زدنی نتا یج وتعداد آراء چیزی دیگر می شود"، ولی مجری بی چون و چرای احکام حکومتی است و می گوید از کاندیداتوری کنار نخواهد رفت. احتمال آمدن یکی دو داوطلب دیگر هم در هر دو جناح وجود دارد.

امروزه برای بسیاری از ناظران انتخاباتی روشن و قطعی است که چون گذشته ها فقط خودیها در انتخابات حق حضور دارند و اصولگرایان و اصلاح طلبان بازیگران این دوره از انتخابات ریاست جمهوری هستند و جناحهای حاکمیت بدون این که براصل نظام خدشه ای وارد شود این سناریو را به آخر خواهند رساند. در انتخاباتی که بنظر نمی رسدبه غیرخودیها امکان حضور داده شود برخی به تصور خود راهی تازه یافته اند تا انتخابات را از این دایره بسته که سالها درآن گردش می کند بیرون کشند. آنان می گویند هرچند حاکمیت اجازه کاندیدا شدن به دگراندیشان نمی دهد باید شخصیتی که مقبولیتی در بین مردم دارد را کاندیدا کرد و اگر صلاحیت او رد شد باز هم از مردم خواسته شود تا به او رای دهند و با آرائی که بدست خواهد آورد از موقعیت ویژه ای برخوردار می شود و رهبری دگر اندیشان را در آینده بعهده خواهد گرفت. این طرح که حامیانش آنرا شرکت فعال در انتخابات نامیده اند در حالتی می تواند بدون درنظرگرفتن نتیجه تنها اجرا شود (نه موفق) که حاکمیت اجازه دهد مردم برای هر که می خواهند در سراسر کشور تبلیغ کنند، مانع اجتماعات و آزادی بیان و قلم نشود. تجربه سی ساله خلاف این را نشان می دهد. بنظر می رسد ساده اندیشی است گام در راهی گذاشتن که پایانی روشن ندارد و بعید است شخصیتی پیدا شود که در این میدان ناشناخته گام نهد و آینده سیاسی خود را به اگرها پیوند دهد. آیا در صورت موفقیت صددرصد این طرح دگراندیشان به چنین رهبری اقبال خواهند کرد؟ حاکمیت پیوسته تاکید دارد تا مردم را به پای صندقهای رای کشاند و بازار انتخابات را گرم کند شاید حرکت اینان ناخواسته فقط عده بیشتری را به پای صندوقهای رای آورد و گردانندگان انتخابات را خشنود سازد.

بهر روی امروز در میدان انتخابات رئیس جمهوری دو جناح حاکمیت برای برنده شدن در برابر هم واقع شده اند. در دوازده سال پیش حکومت جمهوری اسلامی چاره ای نداشت جز این که برای برونرفت از بن بستی که نتیجه سیاستهای نادرست داخلی و خارجی اش بود، ظاهری انعطاف پذیر داشته باشد؛ از این جهت یکی دیگر از عوامل خود را با سخنانی مردم فریبانه وارد صحنه انتخابات کرد. آقای محمد خاتمی بارها این مطلب را بیان داشته اند که راه خروج نظام از بن بست و حتی دوری از جنگ موفقیت ایشان در انتخابات بوده است. انتخابات در وضعی انجام گردید که اکثر کشورهای اروپائی سفیران خود را از ایران فرا خوانده بودند و کشور در انزوای بین المللی بود. برای این برنامه ناگهان تبلیغات انتخاباتی شکلی جدید پیدا کرد و سخن از آزادیها فراوان گفتند و گروه زیادی از مردم که نومید از احیاء آزادیهای فردی و اجتماعی بودند، سرخوش از این که راه امیدی گشوده شده است به کاندیدای اصلاح طلب رای دادند. حضورمردم در انتخابات و سیاست ملایم نظام به برقراری مجدد رابطه ها کمک کرد. اما دوران امیدواریها کوتاه بود و مردم دیدند که دولت اصلاح طلب روی دیگر سکه بقدرت نشستگان است. اکنون نیز با تحولات جهانی بنظر می رسد که تغییراتی در پیش است. غرب با آمدن رئیس جمهور جدید در امریکا ممکن است یکپارچه شود. دولتهای ایران و امریکا مذاکراتی در پیش دارند. به نظر دولت فرانسه مذاکرات امریکا و اروپا با دولت ایران بعد از انتخابات ایران است. انتخابات این بار هم برای نظام حاکم سرنوشت ساز می باشد. آیا مذاکره کنندگان با امریکا در شرایط نوین جهانی اصول گرایانند و یا اصلاح طلبان و کدام یک موفق خواهند بود؟ آیامنافع ملی ایران مورد معامله قرار می گیرد و یا تامین می شود؟ اینها را آینده نشان خواهد داد، ولی از یاد نبریم تا آزادی نباشد انتخابات مفهوم واقعی ندارد. منافع ملی ایران بدست کسانی تامین خواهد شد که ملتی برخوردار از آزادیهای فردی واجتماعی آزاد و آگاه آنها را برگزیند.

افزودن نظر جدید