فرمانروا و تصمیم گیرنده حکومت کیست؟

تنها چند روز پس از کشمکش سختی که بر سرکنترل دانشگا ه آزاد بروز کرد و سرانجام با دخالت خامنهای آتش بس موقت برقرار شدد، همایش اخیر تعداد خاص و معینی از ایرانیان مقیم خارج در تهران که توسط جناح احمدی نژاد تدارک دیده شده بود وسخنانی که اسفندیار رحیم مشایی، رییس دفتر رییس جمهور دولت کودتا، در گردهمآیی مذکوربیان کرد، انگیزه و دستاویزی شد برای شعله ورتر شدن آتش اختلافات ویک رشته آزمون جنگ قدرت دیگر میان طیفهای مختلف محافظهکاران.

گرچه کار تدارک گردهمایی تهران از مدتی پیش از جریان درگیری اخیر بر سر دانشگاه آزاد و اعتصاب موفقیت آمیز بازار آغاز شده بوده است، اما نامحتمل نیست کهجناح احمدی نژاد خواسته باشد با جلو انداختن عمدی زمان برگزاری این مراسم پر معنا، بعنوان ضد حمله برای جبران دو شکست اخیر خود از رقیبان درون حکومتی اش استفاده کرده و با به رخ کشیدن آن هم منتقدین محافظهکار خود را بترساند و آنها را وادار کند تا از مخالفت و انتقاد کردن از او دست بردارند و سرکردگی و سروری محافظهکاران تندرو را گردن نهند و هم بلکه از این طریق نیرویی برای خود گردآورد. گرچه احمدی نژاد و مشایی، هر دو، انتقادات و حملاتی را که در ارتباط با گردهمایی تهران و تعابیری را که از سخنان مشایی توسط مخالفان او مطڕح شده اند، رد و توجیه نمودند و آنها را نادرست خواندند، اما با این حال حمله و ضدحمله طرفین همچنان ادامه دارد و نشانی از عقب نشینی هیچکدام از آنها تا کنون دیده نشده است. احمدی نژاد طی مصا حبهای که در روز چهارشنبه، بیستم مرداد با ایرنا انجام داد با گفتن این که "حساسیتی که روی مشایی وجود دارد غیرعادی است، بهاو اعتماد کامل دارم" از رییس دفتر خود حمایت کرد و مشایی نیز در همان روز در مصاحبه خود با ایرنا، ضمن دفاع از اظهارات خویش، اعلام کرد که "برای روشن شدن افکار عمومی و اتهامات وارده به او توسط سیدحسین فیروزآبادی موضوع را از مسیر قضایی پیگیری خواهد کرد." اما واکنشهای مخالفت آمیز و خشمگینانه و وسیع طیفهای مختلف محافظهکاران، منجمله مخالفت افرادی مانند مصباح یزدی، حسین شریعتمداری، سیدحسین فیروز آبادی، که از طراحان و مجریان اصلی کودتای انتخاباتی سال گذشته و از حامیان احمدی نژاد هستند، نشان می دهد که تیر احمدی نژاد به سنگ خورده، دامنه مخالفان او بمیان هواداران دولت کۆدتا توسعه یافته و او اینک بجای این که چیزی را بدست آورده باشد، شاید مجبور شود حداقل یکی از همدستان اصلی خود، اسفندیار رحیم مشایی، را نیز از دست بدهد.

با این اوصاف واکنش تند منتقدین درون حکومتی احمدی نژاد نشان میدهد که رویکرد تازه احمدی نژاد آنها را هراسان کرده است. هراس محافظه کاران از این رویکرد از جهاتی قابل تأمل است. آنها نگرانند که این رویکرد احمدی نژاد، حتی اگر ترفند باشد، به شکافهای موجود بیستر دامن بزند و ای بسا این رویکرد، چنان که هدف و امید مشایی و احمدی نژاد نیز هست و شاید بهمین دلیل هم پذیرفته باشند که برای رسیدن به این هدف هزینه آن را نیز تقبل نماێند، از پارهای حمایتهای تاکتیکی اجتماعی در اوضاع آشفته امروز برخوردار شود و عرصه بر رقیب را تنگتر کند. از آن مهمتر این که این رویکرد می تواند در نهایت به از میان رفتن مشروعیت ایدئولوژیک نظام که تکیه گاه آن است، منجر شود.

تا مدتی بعد از کودتای انتخاباتی سال گذشته، برغم نبرد سختی که بر سر تقسیم قدرت و اختلافاتی که بر سر راهبرد های سیاسی مختلف میان طیفهای مختلف محافظهکاران حاکم جریان داشت، آنها بدلایل گوناگون بویژه به دلیل نگرانی از انتقال چالش میان حکومت و جنبش به درون حکومت، تا حدی که برایشان مقدور بود سعی می کردند اختلافات خویش را در خفا حل و فصل کنند. در آن مرحله تنها عده معدودی از چهرههای شاخص جریان موسوم به راست سنتی، که ضمناً از مخالفان سرسخت جنبش سبز نیز هستند، ضمن این که احمدی نژاد را رییس جمهور قانونی می دانند، بطور آشکار از پارهای رفتارها و سیاستهای دولت کودتا هم انتقاد می کردند. اما گسترش بحرانهای مختلف، بخصوص بحران اقتصادی، ضعف و ناکارآیی دولت احمدی نژاد و سیاستهای انحرافی، ماجراجویانه و بحران ساز دولت و محاصره اقتصادی باعث تشدید اختلافات و افزایش تعداد مخالفان، حتی در داخل حکومت، موجب از پرده بیرون افتادن اختلافات گردیده و چالش حکومت با جنبش اینک بنظر می رسد به درون حکومت منتقل شده باشد. اینک اختلافات آن چنان عمیق و زیا د و انشقاقات آن گونه گسترده و علاج ناپذیر شدهاند و اقتدار رهبر حکومت بقدری از دست رفته است که تشخیص این که الان چه کسی فرمانروا و تصمیم ساز و تصمیم گیرنده واقعی در مملکت است، را براستی دشوار کرده است.

باری، رویکرد تازه احمدی نژاد ولو آن که مجال آزمون هم پیدا کند، نمی تواند دردهای مردم و کشور ما را درمان کند، که هیچ، بلکه چه بسا حامل درد ورنجهای تازهای برای آنها باشد.

مشکل امروزجامعه ما بسی فراتر از آن است که بتواند با جابجائیهای صوری مکتبی آنهم توسط پوپولیستهای ناتوان و درماندهای مانند احمدی نژادها حل و فصل شود. جامعه و کشور ما به تغییر و تحولات دمکراتیک اساسی نیاز دارد. حمله عناصر واپسماندهای مانند حسین شریعتمداری و مصباح ها به مشایی ها و تظاهر این یک به میهن دوستی به هیچ وجه به معنی ترقیخواهانه بودن آنها نیست. اینها اگر به فکر مردم و میهن بودند این همه مصیبت و جنایت علیه مردم و کشور خود بوجود نمی آوردند. از فضای تنفسی که بواسطه این درگیریها میان طیفهای مختلف بوجود می آید باید تنها و تنها به سود جنبش آزادیخواهانه و مردمی و اهداف دمکراتیک و ترقی خواهانه آن و تسریع تحولات دمکراتیک بهره گرفت.

افزودن نظر جدید