ضرورت گفتگوی بین دو گروه اصلاح طلب درون و بیرون حکومت

صحنه سياست ايران در لحظه حاضر روشنتر از هر زمان ديگری است. در يک ارزيابی کوتاه از گروه بندیهای موجود و بازيگران اصلی صحنه سياست ايران می توان برای برون رفت از وضع کنونی استراتژی نوينی را فرموله کرد.

اصول گرايان
اصول گرايان به رهبری آقای خامنه ای رياست جمهوری آقای احمدی نژاد که همه قدرت را و از جمله مجلس شورای اسلامی را با حذف همه سران اصلاحات توسط شورای نگهبان بدست گرفتند و طی يک دوره چهار ساله بدون هيچ مشکلی در مقابل خود ثابت کردند که توانايی لازم و درايت کافی برای اداره کشور را دارا نيسنتد. آنهايی که فکر می کردند که اصول گرايان توان حل مشکل روابط با دول خارجی را دارند سخت در اشتباه بودند و در دوره حکومت اصول گرايان روابط ايران با جهان و بويژه غرب و آمريکا به پايين ترين سطح خود نزول کرد و در عرصه داخلی با در دست داشتن 250 مليارد دلار حاصل از فروش نفت ذخيره ارزی کشور اکنون به پنج مليارد رسيده که يک دهم ذخيره ارزی است که آقای احمدی نژاد از آقای خاتمی تحويل گرفته بود. سيتم اداری کشور دچار ضربات مهلکی شده و کادرهای بسياری که طی 50 سال تربيت شده بودند از دور خارج شدند. سرکوب جنبشها و سازمانهای مدنی که در دوره خاتمی پا گرفته بودند تشديد گرديد و دولت به همراه قوه قضاييه و نيروهای نظامی و انتضامی به جای مهر ورزی سرکوب نيروهای ليبرال، آزاديخواه، ملی، دمکرات وسازمانهای مدنی را با جديت به پيش بردند. آقای احمدی نژاد که با شعار پوپوليستی بردن پول حاصل از نفت برسر سفره مردم و با شعار عدالت اقتصادی به قدرت رسيده بود نه تنها کاری از پيش نبرد بلکه کشور را با بحرانهای اقتصادی بزرگتری روبرو ساخت. آقای احمدی نژاد با سياست خارجی نا بخردانه خود پرونده غنی سازی را به شورای امنيت سازمان ملل کشانده و تحريمهای اقتصادی بيشتری را متوجه کشور ما ساخت. حکومت اصول گرايان که رهبری نظام، قوه قضاييه، قوه مقننه، شورای نگهبان، رياست جمهوری، دستگاه دولتی، نيروهای نظامی، انتظامی، امنيتي و همه گروه های فشار را در دست داشتند با شکست مواجه شده اند و اختلافات جبهه اصول گرايان تشديد شده و زمينه برای پذيرش تحول و رفرم بيش از پيش فراهم شده است.

اصلاح طلبان 
اصلاح طبی و اصلاحگری بر خلاف تحليلهای مخالفين و حتی برخی از دوستان ناپی گير اصلاحات نه تنها شکست نخورده است بلکه مردم کماکان خواهان اصلاحات اساسی در همه سطوح سياسی، اجتمايی، اقتصادی و فرهنگی جامعه هستند. به جرات می توان گفت اگر اصلاح طلبان با يک برنامه متناست با خواستهای مردم و يار گيری درست با نيروهای هوادار دمکراسی بيرون از حکومت و با بر آورد کردن بخشی از خواستهای آنها و ديگر سازمانها و جنبشهای مدنی می توانند در انتخابات پيش رو پيروز گردند.

آقای خاتمی که به طور اتفاقی قرعه کانديداتوری به نامش افتاده بود توانست بدون حضور جنبشی حد اقل سازمان يافته به رياست جمهوری برسد. آقای خاتمی بر خلاف جبهه اصول گرايان فقط بخشی از قدرت را در دست داشت و با مقابله جدی گروهای فشار که به قول او هر 9 روز يک بحران برای دولت او آفريدند و قتلهای زنجيره ای را سازمان دادند، با اين حال او توانست برای کشورمان يک حيثيت بين المللی ايجاد کند و به يک شخصيت بين المللی تبديل شود. در عرصه داخلی قسما به دليل مقابله و تخريب گری گروه های فشار و قسما نيز به دليل نا روشنی سياستهای اقتصادی و فرهنگی هر چند چندان موفق نبوده است اما زمينه را برا تحولات آتی ايجاد کرده بود که متاسفانه به دليل شکست اصلاح طلبان در انتخابات دوره قبل و آمدن احمدی نژاد بخش بزرگی از دستاوردهای دوران اصلاحات از بين رفت. بايد پذيرفت که خاتمی توانست از يک فرد نسبتا گمنام به رهبر واقعی جنبش اصلاح طلبی در ايران تبديل گردد. اکنون گروه بندیهای اصلی اصلاح طلبان دارای يک رهبری شناخته شده، قابل اتکا و قابل اعتماد هستند که می توانند بدون دغدغه به کار خود بپردازند. اکثر کادرهای برجسته اصلاح طلب ايران پيرامون آقای خاتمی جمع شده اند و آقای خاتمی می تواند در صورت پيروزی با دست باز تری وزرای مورد نظرش را از بين ده ها کادر برجسته انتخاب کند. آن چه می تواند تفاوت اين دور از جنبش اصلاح گری با دوره های قبلی باشد نقش و تاثير گذاری مستقل نيروهای ملی مذهبی، ليبرال، ملی و سکولار بر پروسه های انتخاباتی باشد. اگر قرار است اصلاحات با قدرت به پيش برده شود بايستی همه نيروهای اصلاح طلب و دمکرات در درون و بيرون از حاکميت بر سر يک سری توافقهای نوشته يا نا نوشته با يکديگر همکاری کنند.

حضور گروه های اصلاح طلب ديگری که در جبهه اصلاح طلبان به رهبری خاتمی نيستند در انتخابات رياست جمهموری هر چند امر مثبتی نيست اما اگر با درايت به مساله بر خورد شود در صورت کشيده شدن انتخابات به دور دوم می توان همه قواه را دور کانديدای اصلاح طلبان سازمان دهی کرد. آقای کروبی که در انتخابات قبلی نتوانست حتی به دور دوم برسد مشکل بزرگ ديگری نيز دارد و آن هم حضور قشر کوچکی از نيروهای اصلاح طلب در پيرامون اوست. کروبی به هيچ عنوان دارای کاريسمای يک رجل بر جسته سياسی به مانند خاتمی در بين مردم و اليت جامعه بر خوردار نيست. کروبی همچنين در عرصه بين المللی از نفوذ و اعتباری بر خوردار نمی باشد.

نيروهای همسوی تحولخواه، ليبرال، ملی-مذهبی، ملی و جمهوریخواه
گروه سومی که طی سه دهه اخير با در پيش گرفتن سياست مسالمت آميز در حل بحرانهای کشور توانسته است مهر خود را بر تحولات بگذارد اکنون می تواند با در پيش گرفتن يک سياست هماهنگ تاثيرات بس بزرگ تری را بر تحولات جاری بر کشور بگذارد.

وجه مشترک اين گروه ها عدم پذيرش ولي فقيه، بر داشتن نطارت اتصوابی برای کانديد شدن برای پارلمان و رياست جمهوری و باور به يک جمهوری عرفی مبتنی بر پارلمانتاريسم است. جبهه ملی ايران، نهضت آزادی ايران، جنبش مسلمانان مبارز، دفتر تحکيم وحدت، جاما و اتحاد جمهوری خواهان ايران را می توان کم وبيش از جمله اين نيروها قلمداد نمود.

در مقايسه نقش اين نيروها در تحولات جامعه ايران با نقش نيروهايی که با شعار سرنگونی به ميدان آمده اند می توان دريافت که نيروهای همسو با توجه به تجارب گذشته و با توجه به تضعيف نيروهای سرنگونی طلب از يک طرف و نيروهای اصول گرا از طرف ديگر می توانند نقس بزرگتری را در انتخابات اخير به عهده بگيرند.

جنبشها و سازمانهای مدنی
اکنون جنبشها و سازمان مدنی در صحنه حضور دارند، زنان، دانشجويان، کارگران، معلمان، نويسندگان، روزنامه نگاران، شورای ملی صلح طلبان ايران و ... اين جنبشها و سازمانهای مدنی می توانند با تنظيم خواستهای خود با اصلاح طلبان به رهبری خاتمی وارد گفتگو شوند مسلما در صورت بخشی از خواستهای خود می توانند به طور فعال در انتخابات شرکت کنند.

سر نگونی طلبان 
در جبهه نيروهای هوادار سرنگونی در گيریها و انشقاقها در حال افزايش است. بخش عمده اين گروها که بر روی حمايتهای دستگاه اداری بوش سرمايه گذاری کرده بودند با شکست جمهوری خواهان و روی کار آمدن اوباما ناچارند که استراتژی جديدی را برای حفظ نيروهای خود به کار گيرند. با خروج نيروهای نظامی آمريکا از عراق سازمان مجاهدين نا چار خواهد شد که در سياستهای نظامی خود تجديد نظر نموده و از يک سازمان سياسی نظامی به يک سازمان سياسی تبديل شود. به گفته برخی از مفسرين سياسی سازمان مجاهدين برای خروج نامش از ليست تروريستی اتحاديه اروپا تعهد داده است که دست از عمليات نظامی بر دارد. احزاب کردی نيز که بر روی حمايتهای آمريکا حساب باز کرده بودند به دليل نياز حکومت خود مختار کردستان از حمايتهای حکومت ايران نا چارند تغيراتی جدی در سياستهايشان ايجاد کنند. در واقع امر راه حلهای سياسی و مسالمت آميز برای تغيرات دمکراتيک در ايران بيش از گذشته مورد توجه قرار می گيرد.

ضرورت گفتگوی بين دو گروه اصلاح طلبان درون حکومت به رهبری خاتمی و گروه های همسوی بيرون از حکومت
بخشی از نيروهای همسو در چند دوره اخير سياستی را در پيش گرفتند که با ارزيابی آن می توانيم برای پيش برد اصلاحات به نتايج بهتری از گذشته برسيم. شرکت در پروسه های انتخاباتی و تلاش برای باز کردن فضای سياسی و تبليغ برای برنامه های مبتنی بر استقرار دمکراسی در کشور و در پايان در بد ترين حالت با دادن رای به کانديد اصلاح طلبان عملکرد چنين سياستی بوده است. در دور جديد ما می توانيم به طور جمعی با طرح خواستهای معين با اصلاح طلبان به رهبری آقای خاتمی وارد گفتگو شده و در صورت پذيرش حد اقل خواستهايمان به طور فعال در انتخابات شرکت کنيم. در چنين شرايطی از ديد مردم ايران و جهانيان، برنده انتخابات رياست جمهوری همه نيروهای طرفدار اصلاحات و دمکراسی در ايران خواهند بود. بايد متذکر شوم که استقرار دمکراسی در ايران از طريق هم پيوندی نيروهای اصلاح گرای داخل و بيرون حکومت و عقب نشينی تدريجی اصول گرايان سرکوب گر ممکن خواهد شد.

اصلاح طلبان درون حکومت در واقع حلقه ارتباطی بين مردم و دمکراسی خواهان با اصول گرايان را عهده دار خواهند بود و نقش بيشتری را در قدرت حکومتی بازی خواهند کرد و از اين طريق نقش و وزن نيروهای هوادار دمکراسی در جامعه افزايش خواهد يافت. همچنين در لحظه حاضر مذاکره و گفتگوی دو گروهبندی اصلاح طلبان درون و بيرون حکومت از هم اکنون به يک ضرورت روز برای پيروزی در انتخابت تبديل شده است.

نتيجه گيری
در واقع امر سه جريان اصلی هوادار اصلاحات و دمکراسی با درجات مختلف کمی و کيفی ويژه خود در عرصه سياست و اجتماع ايران عملکرد دارند "اصلاح طلبان به رهبری خاتمی، نيروهای همسوی طرفدار دمکراسی پارلمانی و جنبشها و سازمانهای مدنی" که می توانند منشا اثرات بزرگی برای آينده ايران باشند و به همين سبب به نفع همه هواداران دمکراسی در ايران است که با شرکت در گفتگوهای دو جانبه و چند جانبه با اصلاح طلبان به رهبری خاتمی مرحله جديدی را در حرکت اصلاحی ايران آغاز نمايند. اين گفتگوها برای پيروزی اصلاح طلبان در انتخابات پيش رو نيز از اهميتی بزرگی برخوردار خواهد بود.

افزودن نظر جدید