راه آزادی: بیمها و خطرها!

1

بزرگداشت صد و چهارمين سالگرد انقلاب مشروطيت، گسترده تر از ساليان پيش، در ايران برگزار گرديد. در گردهمائیها از آرمان و اهداف اين انقلاب تجليل شد و در ده ها مقاله و مصاحبه و گزارش، تداوم اهداف و مطالبات انقلاب مشروطيت در جنبش سبز ملت ايران مورد تأکيد قرار گرفت. اکنون در اين عرصه نيز آهسته اما پيوسته، رويکردهای نويد بخش و آينده ساز در صفوف ميراثداران خمينی دامن می گسترد. مواضع سران نمادين جنبش – عليرغم آغشتگی به دريافت سياسی دلخواه از تاريخ - در دفاع از انقلاب مشروطيت ايران و تجليل آنان از آيات مشروطه خواهی نظير خراسانی و نائينی و طباطبائی و بهبهانی، نشانه ی فاصله گيری منتقدانه از اسلام فقاهتی و رويگردانی از مشروعه است. راه و مکتب شيخ فضل الله نوری، اين آشتی ناپذيرترين مخالف انقلاب مشروطيت، که توسط آيت الله خمينی ادامه يافت و به حکومت اسلامی زير لوای ولايت مطلقه فقيه در کشور منجر شد، استبداد و انحطاطی ببار آورد که ديگر جائی برای ادامه توهم دستيابی به آزادی از راه مشروعه باقی نمی گذارد.

ناکامی رنجبار ما در دستيابی به آزادی، در طول اين صد و چهار سال که از انقلاب مشروطيت می گذرد و نمايانتر از همه، پيروزی مشروعه بر مشروطه به اندازه کافی گويای آن است که راه آزادی ايران، راهی پر از بيم و خطر است. بيمها و خطرهائی که اختيار و آزادی را سرکوب می کنند و زمينه بيرونی و درونی دوام و بقای استبداد را فراهم می آورند.

انقلاب مشروطيت راه نوسازی را به روی ايران گشود. در عين حال اين تجربه؛ ذخيره ای از آگاهی ملی در باره موانع و آسيبهائی است که جنبش آزادیخواهی ايران را از پيشروی باز داشتند و مانع از پيروزی آن شدند. اين موانع و آسيبها، در بخش بزرگ خود، در اشکال قديم و جديد باقی هستند و هم از اينرو اهتمام برای فراهم آوردن مکتب آسيب شناسی جنبش سبز، پاسخ به يک نياز حياتی در ايران امروز است.

آسيب شناسی در بستر گفتگوی نقادانه، عافيت بخش می شود و بالندگی و زندگی می آفريند. برای آن که گفتگوی نقادانه در ميان فعالين جنبش و در صفوف شبکه های اجتماعی صورت مستمر و روشمند و روشنگر پيدا کند، تلاش برای فراهم آوردن يک کارپايه نظری - متديک برای آسيب شناسی جنبش، از ضرورت مبرم برخوردار است.

2

وقتی سخن از آسيب شناسی جنبش در ميان می آيد غالباً چند و چون رهبری جنبش، قدرت سازمانيابی آن، نسبت و رابطه ی آن با جنبشهای اجتماعی و مطالباتی اقشار و اقوام، مطالبات حداقلی و خواستهای حداکثری، هژمون خواهی در برابر تکثرگرائی در عين همسوئی و همرأئی، در مرکز حساسيتها قرار می گيرد. در گفت و گوهای جدیتر، اين حساسيتها با تمرکز روی مباحث استراتژيک، پيرامون تشخيص اولويت در پيکار جنبش، محاصره مدنی و نافرمانی مدنی، راهبرد "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" و يا "پويش انتخابات آزاد"، و يا "تغيير" ساختار حقوقی و حقيقی حاکم، و داغتر از همه، حول و حوش "سکولاريسم و ضدسکولاريسم" دور می زند. اين حساسيتها و مباحث نه تنها کم اهميت نيستند، بلکه ضرورت گفتگوی نقادانه در اين برهه می باشند و اتفاقاً از جمله برای ثمربخشی اين مباحث، يک کارپايه نظری – متديک برای آسيب شناسی جنبش، نيازی است که قوياً احساس می شود.

از وظايف اصلی فعالين آينده نگر جنبش سبز، عمق دادن به جنبش است. به کسی که نه برانگيخته و باعجله بلکه صبور و سنجيده و آگاه می رود نمی توان فرمان ايست داد. برانگيختگی و تعجيل، همزادی دارد بنام اشتباه. و اشتباه و تکرار اشتباه، آدمی را ناگزير می کند تا دوباره و صدباره، کار را از نو آغاز کند. عمر دراز ناکامی آزاديخواهی در ايران که تا اين زمان، صد و چهار سال است ادامه دارد، يک علت اش تعجيل، اشتباه و تکرار اشتباهات بوده است.

استقرار نظام دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر يک فرايند زمانبر است زيرا علاوه بر زيرساخت اجتماعی، به فعاليت ايجادگرانه ی آگاهی بخش نيازمند است. گسترش آگاهی مدنی – شهروندی، تشکيل نهادهای مدنی، برپائی يک جامعه مدنی نيرومند، سازمانيابی جنبشهای اجتماعی، تشکيل اعتماد و همبستگی ملی و بالاآخره فراروئی همگرائی و همرأئی گرايشهای متفاوت دموکراسی خواه به ائتلاف سياسی واقعی و نه مجازی، عوامل و شرايط دموکراسی پايدار در کشور هستند. بدون نقد فرهنگی به شمول نقد سنت و دين، به ترتيبی که ايرانيان را با دموکراسی و حقوق بشر سازگار کند، دموکراسی همواره آسيب پذير بوده و استقرار پايدار پيدا نخواهد کرد.

اپوزیسيون ايران در حال گذار به فرهنگ سياسی مدرن است و هنوز نمی توان آن را پايان يافته تلقی کرد. از جمله نشانه هائی که اين ارزيابی را تأئيد می کند، حضور سنگين استراتژیهای سياسی است که "قدرتمدار" هستند و نه جامعه محور و يا شهروندمدار.

طبق منطق استراتژیهای قدرتمدار، تنظيم رابطه با هسته اصلی قدرت، عنصر تعیين کننده در طراحی يک استراتژی سياسی است. در امتداد همين نگاه، هدف و مقصود سياست کسب و نگهداری قدرت تعريف می شود. می توان گفت که راهبرد اصلی در اين طرز نگاه، "کيستی" قدرت، يعنی جايگزين کردن خود - خودی ها - با حکومت کنندگان حاکم است و نه "چيستی" قدرت که پرسش اصلی در استراتژیهای جامعه محور، معطوف به جايگزين ساختن نظام دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر و برابر حقوقی شهروندان با رژيم استبدادی مستقر است. رويکرد شناخته شده ی استراتژیهای سياسی قدرتمدار در صفوف اپوزیسيون ايران، سرمايه گذاری روی اين يا آن جناح در ساختار قدرت بر بنياد اين ارزيابی خودغرضانه است که نبرد "که بر که" در حکومت، نيروی اصلی تحول دموکراتيک در جمهوری اسلامی است.

آن دسته از اصلاح طلبان که به چانه زنی در "بالا" دلبستگی دارند اما از جنبش اعتراضی مردم در "پائين" ترسان و گريزانند، نمونه ای از هاديان راهبرد سياسی قدرتمدار هستند. برآمد جنبش سبز ملت ايران بر ثمربخشی راهبردهائی از اين دست در جمهوری اسلامی خط بطلان کشيد.

جنبش سبز با گسست از اسلام فقاهتی و نقد اسلام سياسی بسود جدائی دين از دولت، تعميق می يابد و امکان پيدا می کند تا چشم اندازی از دموکراسی و حقوق بشر در افق ايران پديدار کند. در مختصاتی که در حال حاضر جنبش در آن بسر می برد، اکثريت بدنه اجتماعی جنبش – کم يا بيش - برای چنين چشم اندازی مبارزه می کند اما اين فرايند در سطح رهبری سياسی، وضوح لازم را پيدا نکرده و هنوز نمی توان رويکرد سران نمادين جنبش را، پيگير و بيانگر اين چشم انداز بازشناخت. شک نيست که پيشروی و بالندگی جنبش است که به اين فرايند شکل نهائی خواهد داد و آن پاسخ بايسته را برای "مسئله رهبری" فراهم خواهد آورد. اين پاسخ کدام است؟ در حال حاضر تنها می توان گفت؛ "شب آبستن است". از طرف ديگر استقامت بالنده ی سران نمادين در دفاع از آزادی و مطالبات حداقلی جنبش سبز و رهبری سنجيده و واقعبينانه و عملاً موجود و مؤثر آنان، يک واقعيت انکارناپذير است. انکار اين واقعيت و نيز مبالغه در واقعيت، مصداق ناتوانی در تحليل مشخص از شرايط مشخص به نظر می رسد.

خوشبختانه جنبش سبز بر راهبرد تحولخواهی و استراتژی سياسی جامعه محور استوار است که جنبشهای اجتماعی اقشار و اقوام ملت را نيروی محرکه اصلی تغيير و تحول دموکراتيک می شناسد. گفتمان غالب در جنبش سبز، گفتمان دموکراسی است. شايد برای نخستين بار، همه ی گرايشها در طيف گسترده آزاديخواهان ايران، از تعريف انسان و آزادی بر بنياد دين و عرفان، مسلک، نژاد، مليت، جنس، موقعيت اجتماعی و نيز ايدئولوژیهای جزمی و توتاليتر روی برگردانده و بر مفهوم انسان و آزادی به ترتيبی که اعلاميه جهانی حقوق بشر و بيانيه حقوق شهروندی، صورتبندی حقوقی و مبانی و تعاريف آن را بدست داده، گرايش پيدا کرده اند. اين گرايش البته بايد عمق پيدا کند و به فرهنگ، يعنی عامل تنظيم کننده ی مناسبات درونی و بيرونی اپوزیسيون فرابرويد. در اين صورت آشکار می شود که آزادی تنها يک مفهوم ايجابی نيست، بلکه حامل مفهومی سلبی نيز می باشد. به اين معنی که در عين حال متوجه سلب آزادی از کسانی است که حقوق بشری و برابرحقوقی شهروندان را نقض می کنند و آزادی را از ديگر انسانها سلب می نمايند.

پيکار مدنی و خشونت پرهيز جنبش سبز ملت ايران، عليه استبداد دينی و دولت پادگانی کودتا، پاسخ به "چيستی" قدرت به سود آزادی، در پايبندی به ارزشهای دموکراسی، حقوق بشر و برابرحقوقی شهروندان است.

3

ضرورت طرح کارپايه نظری – متديک برای هدفمند و روشمند کردن گفنگوی نقادانه است و می کوشد راهی برای خروج از دور باطل پلميکهای ارزان، بی اثر و فرساينده بگشايد. موافق اين طرز نگاه، ثمربخشی آن وقتی است که ناظر بر واقعيات مشخصی باشد که جنبش سبز را در احاطه خود دارند. تنها در چنين صورتی می توان يک طرح آسيب شناسی بدست داد که نشان می دهد جنبش سبز در هدف آزادی، با بيمها و خطرهائی دست به گريبان است که از خود داشته هايش که به نقد آنها بايد اهتمام ورزيد، بر می خيزد.

از زاويه نگاه اين يادداشت، نقد و نشانه گذاریها بر بنياد مبانی و ارزشهای دموکراسی، حقوق بشر و برابر حقوقی شهروندی صورت می پذيرد و در نتيجه روشنگریهای ناشی از آن از پشتوانه انسانی و عقلانی برخوردار است که ارجمندترين دستآورد خرد بشری شناخته آمده است.

شبکه های اجتماعی پيشرو در درون کشور، با آگاهی و روشنرأئی فراتر از محافل و فعالين سبز در اپوزیسيون برون مرز، دست در کار آسيب شناسی جنبش و راندن جنبش سبز ملت ايران به "عمق" هستند. اگر موسوی در پژواک صدای بدنه اجتماعی جنبش سبز، در بی اثر نشان دادن ترفندهای دولت کودتا می گويد: "نه اسلام شما و نه ايران شما را قبول داريم" و اگر آقای کروبی در پاسخ به سوأل مردم، شفافتر از هميشه گفته است: "مردم می توانند حکومت دينی يا حکومت غيردينی را انتخاب کنند". اينها الهامهائی از به عمق رفتن جنبش سبز ملت ايران است.

افزودن نظر جدید