سیب حــــوّا

پدرم روضه رضوان به دو گندم فروخت

نا خلف باشــم اگرمن به جوی نفروشــــم

همۀ نشانه ها حکایت از شهامت مردانه دارد. چرانباید حقیقت واقعه را تعریف کرد؟

روایات و احادیث درکنه خود معنای خاصی دارد. آیا واقعا بهشت که پدر ما آدم درآن طبق روایات ادیان ابراهیمی جای داشت، براین حقیقت شالوده اش بنا نهاده شد و عمل آدم مبنی بر حیات زمینی اش گشت؟

چرانقش حوّا نادیده گرفته می شود؟ حتی عارف شوریده حافظ، درچنبره مفتی های متعصب و کج اندیش زمان خود گرفتار و نقش حوّا را منکر شد.

شورش گر واقعی بهشت، حــوّا بود.اوبود که چشم آدم را به زیبائی های درون روشن کرد. این روشنگری که از خصوصیات روح زنانه اش سرچشمه می گرفت وآدم را به سرشتی دیگرگون و هوشیار بدل کرد.

چرا سیب حــوّا را ما فراموش می کنیم؟ چرا اعتراض به وضعیت موجود در بهشت و"همه چیز" دردسترس آنان، هدیه حوّا به آدم، این اقدام متهورانه در سلطنت خدائی و شورش علیه نظم خــدا خواسته را نمی بینیم؟

حوّا، مادر ما، اولین شورشی علیه قراردادهای آسمانی بود.

اوبود که چشم آدم راباز کرد و دنیای دیگری از لذت و زیبائی ها را گشود و به خاطر این عملش، مجازات شد. اخراج از بهشت و زمینی شدن آن زوج بی پروا، اززمانی که زندگی و هویت زمینی یافتند، ازعرش مدام برآنان مصیبت باریدن گرفت. کیفر و تکفیر گناه های نانوشته و پشت سرهم فرامین آسمانی صادر می شد.

و پس از آن برای فرزندان شان، الله پیغمبرانی فرستاد ودین ها یکی پس از دیگری سربرآوردند. ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی، همه پیغمبران با خود دستورات و فرامین آسمانی را علیه فرزندان این دو شورشی آوردند. انواع مجازات ها، و انسان ها در زادوولد خود انواع بشر را پدید آوردند.

انسان های دینی، انسان های غیر دینی و ... در کشاکش امیال و خواسته های خود در مبارزه با پلشتی ها، پلیدی ها، و نابرابری ها دوام آورده و امروز بیش از هفت میلیارد انسان روی این کره خاکی با باورها و اندیشه های متفاوت زندگی می کنند.

سکینه محمدی آشتیانی، یکی از آنهاست.

امروز در میهن، صدای زنان، باباورها و نیازهای گوناگون به گوش می رسد. حاکمیت ظالمانه برحیات اجتماعی انسان ها چه مرد وچه زن، کنکاش در هزارتوی زندگی خصوصی، عدم امنیت در همه ارکان زندگانی روزمره به چشم می خورد. ایران امروز کشور دیکتاتور هاست. یک دیکتاتور حاکم نیست. رژیم دیکتاتوری حاکم است. از یک بسیجی در یک محله، لباس شخصی در خیابان وحراست ادارات، نیروهای امنیتی در هرلباس، همه وهمه، باهویت و بی هویت وعرصه رابر همه اقشار تنگ نموده و منویات رهبری ولی فقیه را پیش می برند. زنان و مردان، باصداهای متفاوت و نیازهای گوناگون دربرابر همه این نابرابری ها و بی عدالتی ها قراردارند و زنان پیش قراولان این مبارزه هستند. چراکه جامعه مرد سالارو ستم پرور، رنجی مضاعف را به این قشر عظیم حیات بخش چیره کرده است. بر بستر فرهنگ عقب مانده و عقب نگهداشته شده، زن را فقط در چارچوب خانه می نگرد. آن خانه را هم برایش زندان ساخته اند. اما مانند همیشه، این نیروی زندگی بخش، بالنده و حیات پرور، که در دامان خودمردان و زنانی با نگرشی دیگر از حاکمان بر سرنوشت خویش را پروردند، آگاه به ظلم رفته بر خویش، سربرآورده و صــدای رسای تغییر وضعیت موجود در میــدان گشته است.

امروز زنان بی شماری در زندان ها با اتهام های گوناگون به سر می برند.

زنانی در دفاع از حقوق کودکان کار و خیابان، زنانی در دفاع از حقوق بشر، زنان فعال جامعه مدنی، زنانی که کرد هستند، ترک هستند، عرب هستند ...، برای حقوق ملی شان مبارزه می کنند و افزون برآن، زن بودن در این رژیم را متحمل می شوند.

زنانی که شوریدند بر قانون حکومت مرد در جامعه و خانه و به دلیل نبودن هیچ آئینی در حمایت از حقوق شان مرتکب قتل گردیده و امروز در اتاق های انتظار سایه مرگ را بر خود حس می کنند.

مرگ در جستجوی دیرینه اش، سایه وار گام بر زندان ها گذارده است.

یک روز "دلارام" را می یابد تا رهبری با نعش آن زیبا اندیش صورتگر، پلی برای عبور از بحران جامعۀ طاعون زده و حکومت ولائی اش بیابد.

یک روز ترانه را از خیابان می رباید و دشواری حیات زیبا اندیشی را در وجودش به آتش می کشد ، تا خیابان به تصرف کور دلان در آید.

یک روز شیرین علم هولی را می یابد، تا زهرچشم از کردستان، سرزمین سروهای آزاد، که با خون خود سرزمین ایران را رنگین کرده اند، بگیرد.

یک روز شیوا نظرآهاری را با آن چهره محجوب، معصوم، و متبسم، که می خندد، به زندگی، به مرگ وبه ما، او نمی دانست کارش در دفاع از کودکان کار وخیابان آنقدرعظیم است که پایش را به دایره مرگ بکشاند؛ و امروز در پرونده اش اتهام محاربه را گنجانده اند. در سرزمین قد کوتاه ها و بی سواد ها، آموختن، آگاهی و ستم رفته بر کودکان، یعنی بازی با مرگ. ولی فقیه به کودکان این پیام را می دهد: کودک و خیابانی و... بمانید، شیواها را ما کیفر می دهیم.

یک روز سکینه، زنی ترک زبان، و مادری اسیر پندارهای حکومت؛اگرسکینه از قشر مرفه بود آیا با او چنین معامله ای می شد؟

امروزاما، سکینه دیگر ایرانی نیست. هرچند او قادر است تنها به زبان مادری اش سخن بگوید، اما امروز صدای سکینه از زبان زنان فرانسوی، ایتالیائی، انگلیسی، اسپانیائی، یونانی، آمریکائی و .... در جهان شنیده می شود. در بیش از صد شهر در جهان نام سکینه را می برند. در جهان صدای سکینه با لحن های متفاوت هر روز به گوش می رسد.

ما نمی خواهیم سهم سکینه از سیب حوّا، سنگ شود. امروز عرصه بر این زن تیره روزآنچنان تنگ گردیده که فرزندش فریاد بر می آورد"مرگ کجائی که زندگی مارا کشت".

با هم بکوشیم تا سنگی به سوی سکینه پرتاب نشود.

---------------------

*آنا (مادر) سکینه، سکینه محمدی آشتیانی

افزودن نظر جدید