به کجا می رویــم!؟

پاسخ ها مارا عاقل می کند ولی سوالات ماراوادارمی نماید که انسانی فکر کنیم.

ایو مونتان*

ما مستبدین و دیکتاتورها را یا کشتیم یا از میهن بیرون فرستادیم. کارنامه بیش از صد سال مبارزه مردم برای آزادی گویای این نکته است. ندای آزادی در میهن، با شلیک به قلب ناصرالدین شاه آغاز و به آوارگی چهار پادشاه منجر شد. تمام دوران تلخ سپری شده در میهن ما، مانند امروز دراعماق جامعه، مظاهر ظلم و بی عدالتی نفوذ نکرده بود. آیت الله خمینی بر بستر چه نیروئی توانست تا این حد انحطاط را در ارکان حکومت پدیدار آورد وحامیانش فرهنگی را مسلط بر زندگی مردم مستولی کنند که وضعیت امروز ما این است.

به کجا می رویم؟

انقلاب " شاه ومردم" زمانی به سفارش کندی رئیس جمهور دمکرات آمریکا، به دست شاه اجرا شد که یک نوع دگردیسی در روان جامعه به چشم می خورد. بازار رویگردان از اندیشه های ملـی، به دکترمحمد مصدق پشت کرده بود,تمام توان و نیروی خود را در اختیارروحانیت شیعه قرارداد. نیروهای ملــی با انشعاب های عدیده، کم کم، "احمدآباد" هم راواداشت، تا چراغی برای شان روشن نکند. کشاکش در سطح جامعه در بین "بازماندگان" سرکوب کودتا موج می زد. موجی که می رفت تا بستری برای ظهور خود بیابد. به نقد رفتارگذشته پیش روی خود چارچوبی را مشخص کرد. واقعه خونین خردادماه سال42 و خروج آیت الله خمینی، شوریدنش به حکومت، بازار را به معرکه کشاند، رژیم شاه با سرکوب وکشتارو تبعید آیت الله خمینی غائله را ختم داد. اما غائله ختم نشد. تاثیر حرکت اعتراضی در تهران و سایر شهرها، اندیشه این تقابل را به درون خانه ها و مساجد کشاند. در بین بخشی از نیروهای مذهبی مخالف شاه، در سرکوب روحانیت، علی الخصوص طرفداران آیت الله خمینی" کاستی" را پدید آورد.

در این دوره، نیروهائی که در نهضت ملی نفت به رهبری دکتر محمد مصدق حضور داشتند ودر احزاب مختلف ,چون حزب توده ایران فعال بودند، کم کم از حبس آزاد می شدند. بعضا به کارهای صنفی ـ سندیکائی در کوره پزخانه ها، صنف کفاشان، صنف خیاطان، کارگران ساختمانی، خود را جابه جا می کردند. ساواک با قریب به ده سال فعالیت در سرکوب و آموزش مدرن در سیستم های امنیتی غربی به رشد قابل توجهی رسیده بود. در اغلب این نوع تشکل ها جای پائی باز کرده بود. مخرب ترین آن " تشکیلات تهران" حزب توده با حضور عباس علی شهریاری بود. که تورش به قدری گسترده و ریز شده بود که بندرت کسی می توانست جان سالم بدر ببرد. در چنین اوضاع واحوالی که رژیم شاه، همه جانبه فضاها را مسدود کرده بود، بخش قابل توجهی از نیروهاِی چپ، در تکاپوو در تقابل با رژیم قرارگرفته، با اندیشه اینکه شیوه های قدیمی به بن بست رسیده، حرکت نوئی را آغاز نمودند. دنیا در آن زمان در تب وتاب " قدرت سیاسی" از طریق لوله تفنگ می سوخت. دهه 40 و50 خورشیدی، در سرتاسر آمریکای لاتین ،آفريقا، پایداری مردم ویتنام در رویاروئی با تجاوز آمریکا، نگرش نوئی را می طلبید. در میهن ما بازماندگان " سرکوب کودتا " تئوری مبارزه رابر بستر آنچه جهانی درآتش آن می سوخت، فراهم کردند. چپ ها با نگرشی نو چه با آرمان سوسیا لیسم چه با گرایش رادیکال مذهبی قلب هایشان را به دست گرفته وبا سلاح به جنگ اهریمن رفتند.

جامعه را حاکمیت سرب با زندان هایش اداره می کرد.

شاه با درآمد نفتی، تلاش در جهت زرق وبرق نیروهای نظامی و تزریق پول به آن بخش از جامعه که به او دیکته می شد، مشغول بود. رفرم ارضی که به او توصیه شده بود عملا گریبان او را گرفت. روستا ها خالی از سکنه، مردم برای فرار از گرسنگی، بیکاری و نبود هیچ امکانات ابتدائی در بخش های کوهپایه و روستا ها به شهرها هجوم آوردند.

تهران و سایر شهرهای بزرگ، پس از رفرم آمرانه شاه، مرکز اسکان مهاجرینی شد که به دنبال نان می گشتند. حلبی آبادها، زاغه نشینان، زورآبادها یکی پس از دیگری در کنار مدرنیته ای که شاه با درآمد نفتی در فکر ایجاد آن بود، خود را نمایاند. تهران و سایر شهرهای کلان، صبح ها با دهها زبان و لهجه از خواب بیدار می شد، وشب ها با یک زبان می خوابید، فقـر.

شهرها به محاصره حاشیه نشینان در آمده بود. آنان که کوچ اجباری را به جان خریده بودند، دیگر توان بازگشت به مکان اولیه خود را نداشتند. به انواع مشاغل کاذب جهت گذراندن زندگی

مشغول شدند. میادین کارگری تهران و سایر شهرهای بزرگ، در دیگر استانها، مملو از نیروی کار که نان مسئله اصلی شان گردیده بود. این نیروها با روی آوردن به انواع کارها عملا در سطح شهر پراکنده و همه جارا قرق کرده بودند. در درون خود نوعی از عصیان را هم پرورش می دادند.

صدای سلاح، صدای سیاسی فضای میهن گشته بود. شاه با تسلط بی چون چرای ساواک بر ارکان جامعه، با شدت به سرکوب سیستماتیک مشغول بود. شاه حتی هیچ انتقادی از جانب نزدیک ترین همفکرانش را، بر نمی تافت و هیچ بساطی را، تحمل نمی کرد. در همین رابطه دشمنان خاص خود را هم پدید آورد.

رویکرد به مبارزه مسلحانه غایت عملی بود که در جامعه خود را نشان داد. وشاه با زور آزمائی با اداره سرکوبش در نزد مردمی که از بیکاری و گرسنگی رها شده بودند به حکومتش ادامه می داد. دربین قشر جوان و تحصیل کرده وآگاه به مسایل اجتماعی، رویکرد به جنبش چریکی برجسته بود. فرهنگ شفاهی در بین اقشار متوسط جامعه، همیاری خاصی به همراه داشت.

. اغلب گروندگان به جنبش چریکی، از بین همین اقشار بودند. موضوع تخاصم به قدری حاد بود که فقط وفقط سرنگونی دیکتاتور به چشم می خورد. منابع ملی به تاراج می رفت وشاه در نقش ونگار ایده های بغایت خیالی اش، دست وپا می زد. در پشت صحنه حکومت، آمریکائی ها و انگلیسی ها با لابی های خود، تا اتاق خواب شاه، مسلط شده بودند. درهمه شئون زندگی او خود را تحمیل می کردند.

گاها ازجانب شاه حرکاتی دیده می شد، که به خصوصیات بیمارگونه تکبراومربوط می شد، تا یک اندیشه مستقل. شهرها به محاصره حاشیه نشینان در آمده بود. روزانه در شهر بزرگ تهران مانند ارتشی پراکنده، به جنگ های نا منظم غلبه بر گرسنگی عمل می نمودند

و فرهنگ کاذبی را هم جذب می کردند. دزدی، اعتیاد، فحشا، و انواع زائده ها و ستمی که

سیستم رژیم کودتائی بر جان شان فراهم کرده بود را، باخود یدک می کشیدند.

تا این تاریخ مذهب، درحوزه مساجد وتکایا سیر می کرد. حتی گرایش به مناسک مذهبی به چشم نمی خورد. همه آنانی که 12 ماه سال هر کاری می کردند، در کافه ها ،مشروب فروشی ها و مجالس جشن وسرور، در ماه محرم، سیاه پوشیده و سینه برای امام حسین می زدند. و در ماه رمضان یک احتیاط کاذب ، سمبل شده و تظاهر به روزه داری هم می نمودند. هنوز مذهب مسلط برهمه شئون زندگی فردی نگردیده بود.

یعنی نیروئی که بتواند در هزارتوی درون این مردم راه پیدا کند بوجود نیامده بود. مردم برای خود هر نوع اعتقادی را داشتند. بابت هیچ عقیده ای به هم تعرض نمی کردند. با عقیده و بی عقیده با هم کار وزندگی را پیش می بردند.

جامعه گوش شده بود. صدای گلوله را هم می شنید. نطق های پر طمطراق شاه هم، شنیده می شد. روضه علی اصغر و علی اکبر را هم در ماه محرم در مجالس و مساجد به گوش می رسید.

مردم سر در پی کار خود، ارابه حیات رابه جلومی بردند. گرسنگی، بیکاری و روزمرگی و. . . ناامیدی. بخش کوچکی از جامعه، با ساز مدرن شاه، دمساز گشته، با رنگ ولعاب ظاهری، درآن سیستم به شدت مستبدانه، و متکبرانه تحمل پیشه کرده ، تغییرراتجربه می کردند. موج تهدید در آن قشر هم، مشاهده می شد. در این اوضاع و احوال جامعه، از درون متلاشی گردید.

زمانی که مردم، پای به دایرۀ نفی قدرت نهادند، شیرازه سلطنت پهلوی ,دریده ورشته ها پنبه . شد. " منبع تمدن" سوراخ و نیروی مهیبی، یک باره مانند سیل بنیان کنی، رها شد. لشگر عظیمی که تا دیروز در میادین کار، چهارراه ها، و خیابانها، به اشارت انگشتی برای یک روز کار، یا به مشاغل کاذب دستفروشی مشغول بودند تبدیل به ارتشی جهت دگرگونی گشتند. باریگاردها برپا شدند. این نیرو ها که سال ها قبل به فتح شهر ها آمده بودند، می رفتند که حکومت را ساقط کنند.

آیت الله خمینی و طرفداران او، بازار و تشکل های مذهبی، که تا دیروز در مکاتب و مساجد درس حدیث از انصار ومهاجر می دادند,یکباره درس ومشق را کنار گذارده، به ماموریتی نو فراخوانده شدند. مانند قارچ، سرتاسر میهن سبز گردیدند . تریبون ها را به دست گرفتند، از همین نیروهای حاشیه نشین سودبرده و تشکل های خودرا در مساجد ومحلات سازماندهی کردند. بازار، با سرمایه مالی که در اختیارداشت، به تزریق ایده و برنامه اش، درخدمت آیت الله خمینی درآمد. فدائیان خلق و مجاهدین خلق,که سالها سینه جلو داده و با دیکتاتور با زبانی دیگر، سخن می گفتند، نقش خود را در این مرحله ایفا می کردند. موج عمل گرائی و از خود گذشتگی در بین اهالی خیابان، به چشم می خورد. هر حرکتی، از اعتراض روزمره، که به عقب نشینی نیروهای حکومتی می انجامید، در میان مردم احساسات غلیظی را دامن می زد. خلع سلاح سرباز حکومتی، تیراندازی به سوی فرماندهان ، حمله به نیروهای گاردشاهنشاهی، موجی از همگراهی و حمایت و . . . را به همراه داشت. هنوز اسلحه در دست قدرت حاکم بود. وقتی مردم به سلاح دست پیدا کردند و سنگرهایشان را در خیابانها برپا نمودند، پی به قدرت سلاح و تغییر بردند.

برای مهار این نیرو هنوز قدرتی در جامعه شکل نیافته بود. یک حس تعاون، و اتحاد نانوشته و تمکین به قدرت ناشناخته ای، در میان مردم مسلح موج می زد. همه مسلح بودند، ولی هیچ کس شلیک نمی کرد. تعداد بيشماری سلاح دست مردم بود، جز در مواردی خاص که مقاومتی باقی مانده از رژیم سرنگون شده به چشم می خورد، شلیکی صورت نمی گرفت. هیچ دستی بر ماشه ، هیچ چشمی بر مگسگ نبود، تا قدرتی را به زیر بکشد. قدرت به زیر پای مردم افتاده وجان داده بود .

حال دگردیسی باید شکل می گرفت. با ظهور ناجی، این دگردیسی پدیدآمد. یک صدا، صدای میلیونها انسان شد. آیت الله خمینی از ماه کنده، در سرتاسر میهن عکس او مزین به قاب دل،

درخانه هابر دیوارها آویخته شد. معجزه رخ داده بود. هیچ نیروئی در صحنه حضور نداشت که حریف و هم آورد قدرت معنوی او شود. سازمان ها و گروه های سیاسی که در بحبوحه جنبش روبه اعتلا مردم، اعضاوهوادارانش از زندان ها آزاد شده بودند، در میان مردم ودر سا زماندهی جنبش نقش خود را ایفا می نمودند. دفاتر و ستاد ها یکی بعد از دیگری گشوده می شد و تشکل های خود جوش و پراکنده را سامان می دادند. زمان از آنچه که فکرمی شد، کوتاه ومجالی در برپائی یک تشکل سراسری، برای از میان برداشتن موانع نبود. رهبران جوان و تشکل ها از درون بحران زاده شده بود و با خود همه نوع گرایشات را بهمراه داشتند. آن سو نیز، آیت الله خمینی و یارانش، بازی با قدرت به زمین افتاده را به نیروهای لیبرال سپرده ، خود در پشت سر آنان، مشغول جایگزینی و دست چین کردن نیروها بودند. برای آنها هم یک فرصت نیاز بود تا از شوک وارده، رها شوند و بتوانند فارغ بال عمل کنند. مهنس بازرگان و نیروهای در بر گیرنده او این فرصت طلائی را، برایشان مهیا کردند. در به زیر کشیدن دولت موقت، همه دست یاری به آیت الله خمینی دادند. آن چنان نسبت به موضع گیری ضد آمریکائی آیت الله خمینی و جریان مرموز موسوم به "خط امام"عمل کردند، گویامهندس بازرگان، از بدو تولد در دامن آمریکا، پرورش یافته بود. در بین نیروهای موسوم به چپ، حزب توده ایران، میدان دار حمایت از آیت الله خمینی و خط فکری او و یارانش بود. نوزاد بی سری به نام "خط امام" را از شکم انقلاب بهمن به دنیا آورد و در دامن روحانیت شیعه گذاشت و خود مشغول تیمار آن گشت. در این بین با همه جریانات و سازمان های سیاسی به جنگ تن به تن روی آورد. با تحقیر و بستن انواع اتهام ها ، از قبیل ، تربچه های پوک، ضد انقلاب، وسیا ساخته . . . عرصه را به حذف و شکنندگی کشاند.

با چشم بسته، به شکم طرفداران آیت الله خمینی فرو رفت و توانست، بخشی از نیروهای چپ ، مثل سامان فدائیان خلق را با خود همداستان کند.

نیروهائی که در حول وهوش آیت الله خمینی و یاران او جمع شده بودند، در واقع از حوزه ها وحجره ها بيرون آمده و به میان جامعه پرتاب شده بودند. رهبران حزب توده ايران پس از 25 سال دوری از میهن، وقتی بازگشتند، درکنار رفقای زندانی خود، که مدت 25 سال در زندان های مختلف شاه عمری را گذرانده بودند. بلطبع با دید وشناختی که "افسران زندانی"از رفت وآمد زمان طولانی حبس خود در زندان و نیروهای در بر گیرنده آن و همینطور ترکیب وصف بندی هادر زندان، با دید بازتری باید به اوضاع می نگریستند ، اسیر و مقهور قدرت نو نمی شدند. از فردای انقلاب بهمن، آنها بی هیچ تردیدی در مسیر برنامه های آیت الله خمینی، قرار گرفتند. و در این راه از هیچ کوششی رویگردان نبودند.

با بازاندیشی در خصوص توان برامده از نیروی قهری که انقلاب را میسر کرده بود، حزب توده ايران همۀ توجه را به حمایت از آنان معطوف کرد. در این راه صفات بیشماری را هم برایشان مدون نمود. طبقه به محاق رفت وطلبه در دستور کار قرار گرفت.

شکی در این نیست، که ضد امریکائی ترین جریان در میهن، کمونیست ها بودند و در این رابطه حزب توده کارنامه روشن و مشخصی دارد. سرکوب نهضت ملی نفت به رهبری دکتر محمد مصدق و کشتار و تعقیب رهبران و کادر های حزب توده، عمق کینه کودتاچیان را آشکار کرده بود، آنها با وجود حزب توده تحمل هیچ نیروی دمکراتی را نداشتند. و براین اساس آتش به خرمن همه زدند. حزب توده ايران در رابطه با وقایع سال 32، یک تجربه تلخ در خود داشت. با حمایت های بیدریغ از" خط امام"درواقع می خواست، نیروی برآمده از انقلاب را آگاه کند که، مبارزه یشان مشترک و دشمن شان مشترک است و در سر سودای حرکت مستقل و. . . ندارد.

زمانی که حزب توده ايران پا به دایره حیات سیاسی عملا موجود برآمده از انقلاب گذاشت، مواجه با حمایت اندک از خود شد. در بسیاری از شهرهاو استانها تعداد اعضایشان، از تعداد اعضای یک حوزه محلات سازمان فدائیان ـ ا کثریت ، کمتر بود. ما که در خانواده های توده ای به دنیا آمده و رشد کرده بودیم ، انتخاب راه را مدتها قبل در حوزه فکری و اندیشه فدائیان خلق یافته بودیم و درست زمانی که شمع فروغ سلطنت پهلوی به خاموشی گرائید، موج فزاینده ای از جوانان و پیکارگران متعدد، به سمت سازمان فدائی متمایل گشتند. فدائیان سالها بود که از طریق اهداف وآرمان شان که بی مهابا برای آن جان شیفته شان را به وام گذارده بودند، در فرهنگ جامعه نفوذ کرده، بر سر انچه اعتقاد داشتند، ایمان شان را برای آگاهی توده ها به خدمت گرفته بودند و در دگرگونی پدید آمده در یکسال آخر حیات رژیم پهلوی که ,عمل گرائی اوج تغییررابه همراه داشت ، فدائیان خلق و مجاهدین خلق مایه گذاشتند. زندگی در خانه های تیمی و دشواری مبارزه مسلحانه، وقتی فضا گشوده شد تا آن نیرو با توان بیشتر توانست نقش خود را ایفا کند، در اندک زمان,گروندگان در" روز واقعه" پی به ارزش نبرد با دیکتاتور برده و از پیشگامان حمایت کردند. و بازماندگان جان های شیرین سال های خاکستری، در میهن میلیونی گشتند. هم جمهوری اسلامی هم حزب توده ايران رازاین" انبوه شدن" را درک می کردند و هر یک جداگانه، نسخه می پیچیدند. حزب با سازمان فدائیان خلق دریچه ای از گفتگو و مراودات را گشود و توانست، زمانی که نزدیک به پایان روزهای" سوسیالیسم واقعا موجود" بود، فدائیان خلق را به پذیرش قطعنامه های 1957 و 1960 گنگره بیست اتحاد شوروی متوجه کند. با پذیرش ان اصول، جدا اندیشیدن را دیگر، جایز ندانستند و وحدت را در دستور کار قرار دادند. در این رابطه موضوع برخورد با جمهوری اسلامی و مسئله "خط امام" هم اضافه گردید.

فرهنگ حاکم بر حاکمیت جمهوری اسلامی ، تلفیقی از فرهنگ عقب مانده ، قشری و بغایت ارتجاعی مذهبی، بعلاوه فرهنگ عاریت گرفته از، حاشیه نشینان" مادون پرولتاریا" ,که مسلح شده بودند ومانند نگینی امام خود را در میان داشتند بود. ما فرا خوانده شده بودیم از آنها، حمایت کنیم. چون امام شان ضد امپریالیست بود. چون می گفت حامی مستضعفین است. چون سفارت را اشغال کرده بودند و خط ونشان به قدرت ها می کشید. حزب توده ايران را همه این مجموعه ، راضی می کرد. مدامدر تحلیل هایشان آنهارا از هر نظر "پاک" می نمودند. بخشی از ما سر به دنبال آنها نهادیم و آواری را که برای ما آماده کرده بودند بر سر ما خراب کردند.

آنها به حزب توده ايران رحم نکردند و هر چه در چنته داشتند در باره رهبران و کادرهای حزب انجام دادند و در تابستان سال 67 با کینه دیرینه ای که به کمونیست ها داشتند، منویاتشان رابا

حزب و سازمان فدائیان با طیف های مختلف و دیگر مبارزان دگر اندیش، اجرا کردند.

ما تا مقطع ضربه به حزب توده ایران توسط جمهوری اسلامی ، از حاکمیت دفاع می کردیم وبه موازات آن وحدت با حزب را هم در دستور داشتیم. برخورد کادر های حزب توده ايران باما با تحقیری نهفته ای، همیشه همراه بود. شکی دراین بین نبود که، رهبران انها از" مغزبزرگتری" نسبت به رهبری ما دارابودند. سالها در خارج از کشور، در انستیتوهای مختلف مارکسیست ـ لنینیستی، دوره دیده بودند. سالها در کنگره ها و گرد همائی های احزاب برادر، در سرتاسر دنیاحضور داشتند. در بحبوحه صحبت نزدیک شد ن ما، آنها اقدام به چاپ پوستری نمودند که، کودکی به آغوش دبیر اول آنها، نورالدین کیانوری می رفت. این پوستر در اغلب خانه ها روی دیوار، خود نمائی می کرد. ما در کجا سیر می کردیم و آنان به چه می اندیشیدند. زمین بود که کارنامه ها را، با حیات حمهوری اسلامی نمایان می کرد. جنگ ، جوانان را قورت می داد و هرروز صدها جوان در قبوری که جمهوری اسلامی، برای بقایش، آماده کرده بود، جای می گرفتند. به موزات آن، نیروهائی که مثل ما نمی اندیشید ند ، باحکومت جمهوری اسلامی مبارزه می کردند، نوعی دیگر زمین گیر می شدند. در آن بحبوحه ما هم می خواستیم با حزب توده وحدت کنیم و هم از جمهوری اسلامی دفاع می کردیم. رهبران حزب در نتیجه گیریشان، از امر وحدت به خیل عظیم نیروهای فدائیان اکثریت فکر می کردند که، با این ارتش آماده چه مانورهائی برای عدالت اجتماعی و آزادی می توانند انجام دهند. این فرصت تاریخی را

آیت الله خمینی ازکمونیست ها دریغ نمود. با دستگیری واعدام وکشتارانها,رسالت خود را به پایان رساند.

آیت الله خمینی در بین تمام دیکتاتورهائی که میهن به خود دید ، با نگرشی دیگر از جانب مردم وارد شد و به خاک سپرده شد. پس از 22 سال هنوز روح او، در حاکمیت در پرواز است . پیروانش، از هر گروه و صنفی، با نیروی بر جا مانده از او، حیات خود رادرحکومت رقم می زنند. امروز نیروئی که در میهن ، حاکم بر سرنوشت مردم گشته ، با فرهنگ" مادن پرولتاریائی"، که حاصل سالها حکومت وحشت و استبداد دینی می باشد است. این نیرو از درون نهفت خشونت دینی بر جامعه و استبدادی از هم گسیخته سر بر آورده است. حاکمیت بیرحمی، که پای بند هیچ قاعده وقانونی نیست. باعملکردی که این نیروازخود درجامعه بر جای می گذارد، دشواری ترمیم ضربه های اوبرپیکرجنبش مدنی,خود فرهنگ خاصی رامی طلبد. در باز آفرینی آن فرهنگ، نیازمند فضائی هستیم که بتوانیم مسیر تغییر را روشن و ارتقا دهیم.

رویکرد به نوعی از شیوه مبارزه که، گسترش نهاد های مدنی می باشد، با دشواری های خاص خود همراه می باشد. حاکمیت ولی فقیه، بادولتی که به انتحار سیاسی خو گرفته، روز به روز بحران را شدت می دهد و راه هر نوع حرکت محتاطانه وکم هزینه جنبش مدنی را سد می کند. در باز تولید آنچه، از فرهنگ مسلط اش سرچشمه می گیرد، روز به روز کوچکتر و مستبد تر می شود. در مقابل، نیروی مدنی، که مسیر پیشرونده خود را دارد، چه بسا در فردای رفتار روز افزون ضد مردمی، مردمی را به خیابان بکشاند که آشنا به زبان او هستند. چند زبانی و چند صدائی خاص مبارزه بارژیم های دیکتاتوری و استبدای است.

با آن تاریخ و سابقه مبارزه با دیکتاتورها، به کجا می رویم؟

----------------------------

*(ایو مونتان) هنرمند وبازیگز توانای ایتالیائی الاصل سینمای فرانسه که سالها در کنار کمونیستها مبارزه و پس از اشغال چکسلواکی توسط ارتش سرخ از حزب کمونیست استعفا داد.

افزودن نظر جدید