یاد یاران

ـ میانسالم.

با بن مایه رنجی فکور

لرزان بر لعابِ بلورینِ چشمانی

که در آینه

به ساقه هایِ سپیدی می نگرند،

که عمرِ سپری را

در خرمنِ موهایِ سیاه بوده ام

نقره فام می کند.

* * *

ـ میانسالم.

لیک

در زیرِ بهتِ نگاه پا به گریزِ کودکانه ای

که در لبخندِ شرم می شکفد،

و بینِ غول آساییِ من

و اندامِ کوچکش فاصله ها می بیند.

"پیر می شوم!"

و زیرِ آه پر افسوسِ نگاهِ سالخوردگان

"جوان!"

و از آنروست

که در گهوارهء نسبیت

نوزادِ باورمان

بریقین هایِ گمشده می خندد.

* * *

ـ میانسالم.

اما هنوز

وسوسهء تبِ تندِ صعود

از خیزشِ سبکبالِ غزالان

بر صخره هایِ وحشیِ قلبم،

مرا به زندگی می خواند.

تا با شما همراه شوم

همراه،

در نشیب هایِ تندِ رو به فراز

با قله هایی که از پسِ قله ای ...

و مالرویی

که جایِ پایِ هیچ رمه ای را

به خود ندیده است:

ـ و از آنروست

که بی هیچ اتکایی به دور دست

قلم مویِ مخملینِ رویا

قله هایِ آنسویِ بی نشان را

سایه می زند.

و تنها طراوتِ طلب

در بنِ گامهایی که از تاولِ اشتیاق می سوزند

نبضِ عطش را در گلویمان تازه می کند.

تا در چشمهء اتراق

آنجا که از ریزشِ بی بازگشتِ نور،

آهنگِ آرامِ متن

برصفحهء بی خطِ آب،

جاودانه می شود.

یکایک قدم بر سایهء بلوطِ پیر بگذاریم.

و کولهء خستگی را وا نهیم و

با چشمانی بسته از لذت

خستگیِ متبلور

در پاهای ره پیمای یک قرن را

که با ایجازی شگرف

تنها در چند حرف می گنجد.

در خنکایِ زلالِ چشمه دمی بیاساییم.

تا دگر بار

با گامهایی

که تازگیِ نفس

در ایستادگیِ شادمانه اش موج می زند.

تنها به فتح قله بیندیشیم.

ـ میانسالم.

هنوز میانسال ...!

بخش: 

افزودن نظر جدید