سیستان و بلوچستان: زندگی در زیر خط فقرمصاحبه با یک فعال اجتماعی در باره زندانهای شرق کشور

زندان شروع خوبی است برای شناختن پایینترین اقشار یک جامعه، کسانی که به دلیل فقر اقتصادی و فرهنگی آن چنان آسیب دیدهاند که انگار جز آسیب زدن به خود و دیگران چارهای برایشان باقی نمانده است. اگر ممکن است بگویید در منطقه شرق کشور زندانها چه شرایطی دارند؟

یکی از زندانهای این استان 1300زندانی دارد. از این 1300 زندانی، طبق آمار دفتر زندان، 67%مربوط به مواد مخدر، قاچاق و مصرف است وبقیه جرایم هم به همین مساله مربوط است. مثل درگیری، طلاق، همسرکشی، ضرب و جرح که بخش بزرگی از آن هم مربوط به مواد مخدر و قاچاق می شود که خود این همه ریشه در فقر اقتصادی منطقه دارد.

تقریبا 7 سال به طور مستمر دراین استان خشکسالی بود. اکثر مردم منطقه کشاورز هستند و میتوان حدس زد خشکسالی به این طولانی چه بر سر مردم آورده است. بعد از این که مردم اندوختههایشان تمام شد چارهای نداشتند جز اینکه به قاچاق رو بیاورند. دو نوع قاچاق در منطقه است . موادمخدر و کالاهای دیگر. قاچاقچی نگاه میکند که وقتی ریسک و خطر میکند و ممکن است کشته شود، ترجیح میدهد کاری کند که دستمزد بیشتری داشته باشد و کالایی بیاورد که ارزشمندتر باشد و پول بیشتری به دستش برسد. اوایل کشاورزها فقط کالا میآوردند، ولی وقتی میزان خطر را با دستمزدش مقایسه کردند، به قاچاق مواد مخدر و سوخت هم رو آوردند.

سوخت را از این طرف میبرند و از آن طرف مواد مخدر میآورند. به نظر میرسد دولت چشمش را روی قاچاق سوخت بسته است. در خیابانها و جادههای استان وانتهای سوخت را میبینید که به راحتی از ایست بازرسی میگذرند. قاچاق مواد مخدر هم در منطقه گسترش پیدا کرده است. آدمهایی که دستگیر میشوند معمولا پدر خانواده و سرپرست آن هستند و چرخهی اقتصادی خانواده را میچرخانند، در این صورت دیگر آن خانواده به فلاکت کامل میافتد چون چیزی وجود ندارد که با آن گذران زندگی کند.

در زندان دو بخش وجود دارد: بند مردان و بند زنان، مثل همهی زندانها. من با تعداد زیادی از زندانیان زن صحبت کردم که جرم اکثر آنها قاچاق مواد مخدربود. خودشان واضح نمیگفتند ولی تقریبا همهشان جرم همسرانشان را به عهده گرفته بودند. آنها میدانند که اگر شوهرشان به زندان بیافتد، بچهها از گرسنگی خواهند مرد. هردو باهم برای حمل مواد وقروش آن اقدام میکنند اما وقتی قرار به دستگیری است، زن میگوید:" مال من است" و مرد میگوید:" من خبر نداشتم". حتا اگر مواد در خانه باشد. به این ترتیب زن مطمئن میشود که بعد از زندان رفتن، مرد هزینهی زندگی را از همین راهها می تواند تامین کند و بچهها از گرسنگی نخواهند مرد. هر جور شده با کارگری و یا قاچاق سیستم خانواده را میچرخاند.

خوب در این صورت وضع بچهها چه خواهد شد؟ با توجه به فرهنگ مردسالارانهای که درمنطقه وجود دارد، آیا پدران جای خالی مادر را برای بچه ها پر میکنند؟

مسلما نه. ببینید به طور کلی چه پدر و مادر درخانواده حاضر باشند و چه نباشند، مساله مدرسه و درس هم به خاطر مسایل مالی و هم سنتهای قومی فراموش شده است و بچهها کمتر به مدرسه میروند و این مساله در مورد دخترها بیشتر است و بچهها چند راه بیشتر در پیش رو ندارند: اگر خانواده کمی امکان مالی داشته باشد که پسرها ولگردی میکنند و درغیر این صورت گدایی و دستفروشی. دختران هم در خانه مسوولیت نگهداری از بچه های کوچکتر و کارهای خانه را بر عهده دارند.

بیشتر این زنان ملاقاتی ندارند. میگویند خانواده ام شهرستان است و پول ندارند که برای ملاقات به اینجا بیایند. بیشتر مردها هم بعد از دستگیری همسرشان دوباره ازدواج می کنند و سرشان آنقدر گرم میشود که حتا به ملاقات همسر دربندشان هم نمیآیند. با خانمی صحبت کردم که محکوم به اعدام بود و جرم همسرش را به عهده گرفته بود. در یک سالی که در زندان بود همسرش دوباره زن گرفته بود.

آیا تفاوتی میان مجازات زنان ومردان وجود دارد؟

این از مواردی است که برابری زن و مرد کاملا رعایت می شود. حکم برای زن ومردی که یک جرم را دارند، یکسان است. در صورتی که دربقیه موارد حکم زن نصف مرد است. مثلا دیهاش نصف مرد است و یا شهادت یک زن با مرد برابر نیست و...

از شرایط زندان بگویید. زندان از نظر بهداشت غذا، فضایی که در اختیار هر زندانی است آیا در حد استانداردهای یک زندان است؟

مثل همهی زندانهای ایران تفکیک جرایم وجود ندارد. عملا فلسفهی وجودی زندان تنبیه و بازپروری مجرم است و قرار است زندانی وارد زندان شود و فعل قبلی را ترک کند و به زندگی بازگردد. عملا هیچ کجای ایران این اتفاق نمی افتد. کسی که با ده گرم مواد مخدر دستگیر شده و یا دزدی کوچکی کرده مثلا یک کپسول گاز دزدیده درکنار کسی که 1000 کیلو تریاک قاچاق کرده یا قتل و تجاوز کرده در یک جا نگه داشته می شود. به قول زندانیها "زندان دانشگاهی است برای آموختن شگردهای مختلفی که بتوانی از دست ماموران فرار کنی."

سلولها تقریبا 12 متری هستند و در هر سلول 8تا12 نفر زندانی هست. تعداد مردان زندانی بیشتر از زنان است. بخش زنان منظمتر و تمیزتر است چون زنان دست به کار هستند. از نظر بهداشتی داخل زندان تمیز است چون این مساله به عهده خود زندانیان است و مساله زندانبان نیست.

از نظر غذا به شدت در مضیقه و وابسته به پول و غذایی هستند که از خارج میآید. غذا اصلا کافی نیست. جیره هر زندانی 70گرم برنج، یک تخم مرغ و یک سیب زمینی برای یک وعده و یک قالب پنیر 25گرمی و یک نان لواش برای صبح است که برایشان کافی نیست. بخصوص برای کسانی که معتاد بودند و در زندان ترک کردهاند اشتهایشان بیشتر است، گرسنگی امری عادی است. خانوادهها پول میآورند و آنهایی که امکان دارند از فروشگاه خرید میکنند. البته با قیمت بیشتر از قیمتهای بیرون زیرا فروشگاههای زندان محل در آمد برای عدهای شده است که با زندانبانان رابطه خوبی دارند وتنها به سود خودشان فکر میکنند و زندانی بیچاره هم چارهای جز خرید از آن ندارد چون دسترسی به فروشگاه دیگری ندارد و این ظلم بسیار بزرگی به زندانی است .

خانوادهی کسانی که مردشان در زندان است، چه شرایطی دارند؟

من حداقل 5 خانواده این چنینی را دیدم. فاجعه بود. از نظر اقتصادی وابسته به پولی بودند که کمیته امداد میدهد: بین 40 تا 60هزار تومان برای هر خانوار. انجمن حمایت از زندانیان هم هر سال دوسبد تغذیه به عنوان کمک به این خانواده ها میدهد که هر سبد حدود سی هزار تومان میشود و شامل برنج، روغن، رب و ماکارونی و حبوبات واین جور چیزها. با توجه به تعداد زیاد جمعیت هر خانوار و فقر حاکم بر آنها، این کمکها مشکل چندانی را حل نمی کند و بیشتر حکم یک مسکن کم اثر را دارد.

البته به خاطر این که شهرستان است، معمولا مشکل مسکن ندارند. یا خودشان خانه دارند و یا در خانهی پدرشان زندگی می کنند. اما این پول ِکمیته امداد هزینه پول برق و آب و سوختشان هم نمیشود. من خانهای را دیدم که به هیچ وجه از برق استفاده نمیکردند. چون نمیتوانستند پول آن را پرداخت کنند. وقتی هوا روشن بود زندگی میکردند و با تاریکی هوا میخوابیدند. از آب لولهکشی هم استفاده نمیکردند. از میدان نزدیک خانه برای شست و شو آب میآوردند و با دبههای بیست لیتری و از پارک نزدیک هم آب آشامیدنی میآوردند.

وقتی در باره ی گرانی حرف میزدم نمیفهمیدند. میپرسیدند چی گران شده؟ بعد فهمیدم که چیزی نمیخورند نه گوشت، نه شیر و لبنیات و نه سبزی و میوه. فقط نان وسیب زمینی مصرف میکنند. البته به جز غذاهای محلی مانند کشکی که میجوشانند و با نان تلیت میکنند . این حداکثر تغذیه آنان است . بهداشت هم که اصلا نیست. هر کدام که مریض شوند امکان درمان ندارند. اگر بچهای آنقدر خوشبخت باشد که به مدرسه برود تا کلاس پنجم بیشتر درس نمیخواند. دختر بچهها که تا کلاس دوم و یا سوم. میگویند برای دختر بس است. فقر فرهنگی هم بیداد می کند. و در کنار فقر اقتصادی همیشه وجود دارد.

مدام سیکل معیوب تکرار میشود. پسر ده دوازده سالهای که پدرش زندان است میخواهد برود سرکار. کار و شغلی نیست. هیچ مرکز تولیدی و صنعتی نیست. تنها یک کارخانه آجرپزی در منطقه وجود دارد. او هم یا باید دزدی کند یا قاچاق مواد مخدر و یا توسط قاچاقچیها اجیر میشوند برای قاچاق و... همین طور سیکل معیوب تکرار می شود.

کار زیادی وجود ندارد. کارهایی که برای بچه ها وجود دارد دستفروشی است. دارو میفروشند، واکس میزنند و... که تعداد کسانی که این کارها را انجام میدهند کم است. در شهر 300 الی 400هزار نفری که خود مردم همه فقیر هستند کسی کفشش را به واکسی نمیدهد. بعضیها گدایی می کنند و اگر آشنا داشته باشند در مغازهها و فروشگاه ها پادویی می کنند. بقیه شاگرد راننده میشود برای قاچاقچیان سوخت دبه های 20لیتری سوخت را جابهجا می کنند.

اصولا کار کودکان در منطقه عادی است و فقط مختص خانوادهی زندانیان نیست. در سیستان تعداد دخترانی که کار میکنند بیشتر از پسران است. در بسیاری از خانوادهها می بینی که دختران سرکار می روند وکمک خرج زندگی هستند ولی پسران نه. بخشی به این مساله برمی گردد که دستمزد زنان بسیار کمتر از مردان است. از سویی کمتر مردی حاضر می شود با این دستمزدها کار کند و از سوی دیگر کارفرماها هم تمایل بیشتری دارند از نیروی کار زنان استفاده کنند چرا که ارزانتر است و این سبب می شود که پسران جوان بیکاری را ببینی که اصطلاحا ول میگردند و درنهایت اگر پیشرفت کنند از پول قاچاق وغیره میتوانند ماشینی بخرند و با آن کار کنند . در درازمدت میتوان تصور کرد که این مسایل چه تاثیری بر فرهنگ خانوادهها خواهد داشت.

البته تفاوت میان دختر و پسر زیاد است. در خانواده حتا مادران هم همهی چیزهای خوب را برای فرزندان پسرشان کنار میگذارند.

فحشا چی؟ فروش دختران در منطقه وجود دارد؟

نه فحشا در منطقه به چشم نمیخورد. به خاطر ارتباط نزدیک آدمها با یکدیگر و این که همه یکدیگر را میشناسند و خیلی هم سنتی و مذهبی هستند. به اضافه اینکه روش دیگری برای کسب درآمد هست که به بیآبرویی منجر نمیشود: قاچاق . آدمها میتوانند چند توپ پارچه بگیرند و به بیرجند و یا کرمان بروند و بفروشند و پولی در آورند. مساله فروش دختران هم در سیستان وبلوچستان نیست. مردم منطقه نسبت به دخترانشان بسیار حساس هستند. چند همسری آنقدر رایج است که نیازی به این مساله نیست. به جای فروش دختران، آنها را به عنوان زن دوم و سوم به مردهای زندار میدهند.

حقوق کارگر چقدر است؟

کارگر ساده که سرخیابان میایستد و کارهای سادهای مانند حمل اثاثیه و بیل زدن باغچه وکارهایی از این قبیل را انجام می دهند بین 8 تا ده هزار تومان میگیرد. برای کارگری که دم مغازه کار میکند دستمزد متفاوت است. من پسر 17 سالهای را دیدم که 120هزار تومان حقوق میگرفت و شاگرد مغازه لباس فروشی 100 هزار تومان. زنان منشی بین 50تا 70هزارتومان حقوق میگیرند. من ندیدم کارگری بیش از 130هزار تومان بگیرد. ازبیمه خبری نیست. برخی چون از روستا آمدهاند بیمه روستایی دارند و یا کسانی که تحت پوشش کمیته ی امداد هستند نیز بیمهی خاصی دارند اما هر جایی آن بیمه ها را قبول نمی کند.

با این حساب فکر می کنید چند درصد مردم این استان زیر خط فقر زندگی می کنند؟

خط فقرکه داستان خودش را دارد!؟ گفتهاند خطر فقر در شهرستانها 700 هزار تومان است. مگر این که صاحب کار صنعت و حرفهای باشند. کسانی که کار میکنند زیر 200 هزار تومان حقوق میگیرند. یک کارگر در کارخانه آجرپزی 170هزار تومان می گیرد. نمیروند شکایت کنند چرا که میترسند اگر شکایت کنند کارشان را از دست بدهند. اداره کار هم قطعا حمایت نمیکند. مسایل در سیستان و بلوچستان قبیلهای و منطقهای است و همهی آدمها یک جایی دوست و آشنایی دارند وسعی میکنند از طریق رابطه مشکلاتشان را حل کنند . این مناسبات فامیلی سبب شده است که نتوانی از طریق شکایت و قانون به جایی برسی. من کسی را دیدم که در یک تصادف تمام بدنش آسیب دیده بود و برایش دیه سه انسان کامل را بریده بودند. اما کسی را که با ماشین به او زده بود، آزاد کردند. پرسیده بود:" برای چی آزادش کردهاید؟" گفته بودند: "نامه دادیم نیامدی. ماهم آزادش کردیم." بعد هم معلوم شد که از طریق روابط فامیلی و خانوادگی مساله را حل کردهاند. قانون، وزارت کار، نیروی انتظامی و... خیلی کارایی ندارد. همهی مسایل با گفت و گو و فامیل بازی حل میشود.

این وضعیت مربوط به چند درصد مردم این منطقه می شود؟

نمی توان درصد بگویم اما در تمام سیستان و بلوچستان تعداد زیادی هستند که اینگونه زندگی می کنند. البته از نظر فقر، مناطق مختلف سیستان و بلوچستان متفاوت است. از طرف مرکز که به طرف جنوب میروی وضع مردم بهتر است. چون منطقه پرآبتر است و امکان کشاورزی وجود دارد. هر چه به بندر نزدیکتر میشوید حمل و نقل و تجارت هم بیشتر میشود یعنی کار بیشتری وجود دارد. در شهرهای بزرگ مانند زاهدان هم که مرکز استان است وضع مردم بهتر است. ولی باز هم چهرهی فقر به طور کامل در تمام شهرهای استان سیستان و بلوچستان قابل مشاهده است. زاهدان محلهای دارد که از نظر وسعت تقریبا به اندازه نصف زاهدان است، مثل حلبی آباد میماند. خانههای بیست الی سی متری. اکثر مردم ساکن در آن بیسواد هستند و درآمد خانوادهها بین 150 تا 300هزار تومان برای خانوادههای 7، 8 نفره و یا بیشتر . هر خانواده بین 7، 8 حتا تا 14 بچه هم دارند.

این فقر زیاد معضلات زیادی ایجاد می کند. خشونتی که در میان آنان مشاهده میشود گاه قابل تصور نیست. من پیکر زنی را دیدم که سلاخی شده بود. البته زنده بود و برای درمان به بیمارستان منتقلش کرده بودند. شوهرش به عنوان تنبیه او را با چاقو تقریبا تکه تکه کرده بود. جای سوختگی سیگار را روی بدنش میتوانستی ببینی.

دختر 19 ساله ی دیگری را دیدم که گردنش را گرفته بود وبه داخل بیمارستان دوید. وقتی دستش را رها کرد دیدم که خون از گردنش بیرون میزند. بعد از جراحی گفت:" نمیدانم کی بود ولی مقنعهام را کنار زد و گردنم را با چاقو برید." حتا نمیخواست بگوید چه کسی این کار را کرده است. یا مورد دیگر برای یک اختلاف کوچک خانوادگی مردی همهی خانوادهی همسرش را دعوت کرده وآنها را به رگبار بسته و یا نارنجکی میانشان انداخته است و یا با شمشیر... قمههای بزرگی که دارند مشکلات و مسایلشان را با آن حل میکنند. خشونت بسیار زیاد است. معضلات اجتماعی زیادی دیده میشود که چند همسری ساده ترین و ابتداییترین آنهاست.

آیا خشونت فقط در مورد زنان اعمال میشود؟

بی شک نه. کودکان نیز از آن بیبهره نیستند. در واقع یک ردهبندی قدرت در خانواده و اجتماع وجود دارد. مردها نسبت به زنان و بچهها از قدرت بیشتری برخوردارند و زنان نسبت به کودکان و کودکان نیز نسبت به کودکان دیگر ... زنهایی که خود مورد خشونت مردانشان واقع می شوند، رفتارهای خشنی با فرزندانشان دارند و بچهها با همدیگر و درحین بازی خشونت را بروز میدهند. دو پسربچه را دیدم که دعوا میکردند. یکی روی سینهی دیگری نشسته بود و آنقدر با مشت به صورتش زد که تمام صورت او پر خون شد. با دیدن چنین صحنههایی از خود میپرسی که این همه خشونت از طرف یک بچه چرا باید رخ دهد؟ اما وقتی شرایط زندگیشان را ببینی، وضع پدر و مادرشان، فقر بی حد را و... دیگر عجیب به نظر نمی رسد.

آیا میتوان این خشونت را دلیلی برای این دانست که منطقه مستعد حرکاتی مثل عملیات انتحاری است؟ چیزی که نمونهاش در چند ماه گذشته کشتههای زیادی داشت و بسیار تاسفآور بود؟

البته بی تاثیر نیست. اما در وجود و رشد چنین شیوههایی در منطقه عوامل دیگری هم تاثیرگذار است. در ارزیابی از منطقه سه دلیل عمده برای عملیات انتحاری میتوان فرض کرد:

1-                 جغرافیای منطقه

2-                 مذهب، فرهنگ

3-                 حکومت

از نظر جغرافیایی منطقه بسیار کم امکانات است. زندگی در آنجا ناخودآگاه انسان را خشن میکند. زیرا باید با سختی و تلاش بسیار امکانات زندگی را به دست آورد، حتا در مناطقی که آب بیشتری دارد و کشاورزی امکانپذیر است.

نزدیکی و هم مرزی با پاکستان خودش یک فاجعه است. فرهنگ پایین و خشن آنجا به این طرف مرز هم سرایت میکند. مثال سادهای بزنم. در پاکستان اگر یک پسر از یک قبیله به دختری از قبیلهی دیگر متلک بگوید و یا تعرضی کند ریش سفید آن قبیله حکم میدهد که دختری از قبیلهی اول دزدیده شده و گروهی به او تجاوز کنند. نمونهاش را در مطبوعات و رسانهها میتوانید بخوانید. مسایل سیاسی پاکستان و جنگ افغانستان و مسایلی ازاین دست در این مورد تاثیر به سزایی دارند.

تا قبل از این وهابیگری فقط در عربستان و کویت دیده میشد ولی در سالهای اخیر به آذربایجان، ازبکستان، پاکستان و عراق نیز تسری یافته است. با پول عربستان و کویت مدارس اسلامی میسازند. هزینههای طلاب این مدارس را تامین میکنند و در منطقهای که کار نیست و فقر بیداد می کند، این مامنی است برای خانواده ها که کودکانشان را به آن بسپارند تا از گرسنگی نمیرند. بچه ها در این مدارس شبانه روزی مذهبی در درس میخوانند و زندگی میکنند. حتا آنها برایشان کار هم فراهم میکنند و طبیعی است که استفادهی خودشان راهم میکنند. فرهنگی را رشد می دهند که یکی از نتایجش همین گونه عملیات در این سوی مرز است.

تا قبل از انقلاب در سیستان و بلوچستان تضاد زیادی بین شیعه و سنی به چشم نمیخورد. چون حکومت مذهبی نبود برایش شیعه و سنی فرقی نمیکرد. هر کس مذهب خودش را داشت. اما بعد از انقلاب شیعیان سعی کردند تفکر خودشان را درمنطقه تسری دهند و این سبب شد که سنیها مقاوت کنند و حالت تهاجمی به خود بگیرند. فرهنگ و نگاه عشیرهای و قبیله ای که در منطقه وجود دارد نیز بیتاثیر نیست. چون حاکمیت مرکزی را از خودشان نمیبینند، قانون گریزی جزو سنتهایشان شده است. این قانون گریزی را می توان حتا در مسایلی مانند رانندگی هم مشاهده کرد.

کار، اگر کاری باشد، برای شیعیان منطقه است. سنیها به هیچ کجا راه ندارند و آنها خودشان را با حکومت غریبه میبینند. کارهای دولتی، کار در نیروی انتظامی و از این قبیل کارها که وجود دارد به سنیها داده نمیشود. این تبعیضها مردم را تحت تاثیر قرار میدهد واز این بیعدالتی آماده عصیان هستند. تقریبا خانوادهای را نمیتوانی بیابی که کسی از افراد خانوادهاش از این مساله آسیب ندیده باشد، کشته نشده باشد یا در زندان نباشد. در طی سی سال گذشته وضع یه این ترتیب بوده است . نانآور خانواده ای به خاطر قاچاق ویا چیز دیگر اعدام شده است. خانوادهاش از حکومت کینه به دل گرفتهاند . فرزندان او هم راهی جز قاچاق برای گذران زندگی نداشتهاند. قاچاقچیان زیادی هم در درگیری با مامورین کشته شدهاند و آنها هم دست به انتقامجوئی زدهاند واین سیکل تکرار شده است، تا به امروز که کینه ونفرت منطقه را پر کرده است. این سیکل معیوب باید جایی متوقف شود. چارهی آن کشت و کشتار و خشونت بیشتر نیست، خشونت تنها خشونت میآورد همانگونه که میبینیم در سی سال اخیرکشت کشتار و خشونت گسترش یافته است.

منبع: 
کانون مدافعان حقوق کارگر

افزودن نظر جدید