انتخابات دیگر در سی سالگی جمهوری اسلامی

سی سال از حاکمیت جمهوری اسلامی گذشت. رژیم ایران در سی سالگی، بار دیگر انتخابات دیگری را تدارک دیده است. انتخاباتی که وضعیت آن با توجه به صحنه رقابت غیر قابل پیش بینی نیست که نتوان به آن پرداخت. بررسی پیشینه انتخابات جمهوری اسلامی از زمره موضوعاتی می باشد که چپ مسالمت جو و جمهوریخواه از آن غفلت کرده است. چرا که انتخابات در ایران به لحاظ دلائل متعدد، تنها عرصه ای است که جلوه ای از شبه دموکراتیسم را تداعی می کند. تا چند ماه آینده بار دیگر دو جناح عمده رژیم در بازی توزیع قدرت به رقابت خواهند پرداخت. آنچه که نباید از نگاه آگاهان سیاسی دور بماند، آنست که با وجود عدم حضور نیروهای دگراندیش در کارزار انتخاباتی و تمایل رژیم بر بازی داربی سیاسی جناحها، بخش چپ و جمهوریخواه اپوزیسیون چه راهکار نوینی مبتنی بر استراتژی انتخاباتی را ارائه خواهد نمود؟ برنامه ای که بر مبناء خودارضائی سیاسی و شعار درمانی طراحی و تدوین نشده باشد.

قطعأ در این زمینه اتفاق نظر وجود دارد که برنامه سیاسی دو حوزه " کلان و خرد" را در بر می گیرد. پیش از هر چیز برای رسیدن به اهداف " کلان" باید در حوزه اجرایی مقولات " خرد" را مد نظر قرار داد، یعنی برای تحقق مقولات، آنها درک کرد و یافت. نخست باید پدیده سیاسی را در منظر کلی آن بخوبی دید. به تعبیری دیگر، تعریف کلی با توجه به اجزاء متشکله آن قابل تبیین می باشد. هر آیینه جایگاه یک رکت " خرد" در مجموعه " کلان" مشخص نشود و چگونگی رابطه " خرد با کلان" معین نگردد، ارائه هر برداشتی با این خطر روبرو خواهد شد، به گونه ای که منجر به استنتاجی می گردد که واقعیت را منعکس نمی نماید.

برای تبیین اثر انتخابات بر روند دموکراسی و جایگاه آن نزد افکار عمومی، به ارکان استراتژی سیاسی باز می گردم. با تاکید بر اصول پیشگفته، مادامی که ما از بی برنامگی دوری ننماییم، تاکتیکهای ما در مورد مقولات خرد ( بدون شناخت مقوله کلان) نه تنها کارآیی نداشته بلکه فاقد تاثیر بر افکار عمومی نیز خواهد شد. در مورد مقوله انتخاباتی به مثابه مقوله خرد در رویکرد پارلمانتاریستی در برهه کنونی می توان تاکید بسزا نمود که ما تا رسیدن به رویکرد مشارکت در انتخابات نه چندان دموکراتیک، اما آزاد راه درازی را سپری کرده تا به نقطه کنونی رسیده ایم. نقطه ای که علیرغم فراز و فرود به لحاظ فقدان استراتژی، نقطه صفر عنوان می شود، نقطه ای که از ناکارآمدی سیاست تحریم عبور کرده و آنرا در خدمت رویگردانی مردم از صندوق رای نیافته است. واقیت آنست که عدم کارآمدی سیاست تحریم و دوری مردم از آن، حقانیت و روانی مشارکت را به اثبات رسانیده است. به بیانی دیگر رویکرد مشارکت در انتخابات از بیحاصلی تاکتیک تحریم قوت گرفت.

اما رویکرد مشارکت در انتخابات حامیان دیگری نیز دارد. حامیانی که از چپ جمهوریخواه تا اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی و ... را در برمی گیرد. رویکرد اصلاح طلبان هدف بررسی من نمی باشد. در این فرصت به رویکرد نوین چپ جمهوریخواه می پردازم. رویکردی که پیشتر معرفی کاندیدای مستقل را طرح نمود و هم اکنون در بیانیه سازمان ما تجلی کرده پیدا کرده است. انتشار بیانیه و اعلام موضع نسبت به انتخابات گرچه قابل تحسین می باشد، اما هر آیینه آنرا با ارکانهای استراتژیک محک بزنیم عیار قابلیت آن کاهش می یابد.

بی شک همگان آگاهیم که در تدوین استراتژی مولفه های چهار گانه: احزاب و گروه های سیاسی، مردم ( رای دهندگان)، رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی و نگرش حاکمیت مستقر (که در ایران عامل مزبور جایگاه ویژه و قابل بررسی دارد) مطرح هستند. آیا ما، سازمان ما، در جایگاه خاص خود قرار گرفته ایم تا بتوانیم بیشترین تاثیر را در تغییر رفتار انتخاباتی مردم ایجاد نماییم؟ آیا به زمینه های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی که رای دهندگان را در خدمت نگرش حاکمیت قرار داده است، اندیشیده ایم، تا بکوشیم مردم را به سوی گروه های سیاسی غیر آنچه مراد حاکمیت است متمایل نماییم؟ در این رابطه می توان از طرفداران معرفی کاندیدای مستقل پرسید که آیا با خود اندیشیده اند که در متن جامعه ایران در چه سطحی قرار دارند؟ آیا ما از بطن نگرش افکار عمومی شکل گرفته ایم یا جمعی هستیم که بر مبنای تمایلات ذهنی خود، تصور اثرگذاری بر روند جامعه (بدون محاسبه ابزار سیاسی کافی) در سر می پرورانیم؟ آیا ما از نهادهای حمایتی لازم در جامعه ایران برخوردار هستیم که ما را در جایگاه مرجع سیاسی قرار داده باشند؟

بی پروا باید تاکید نمود ما باید نخست مقوله با اهمیت رفتار انتخاباتی مردم جامعه مان را جدی گرفته و بدان به مثابه حوزه نسبتأ نوین پژوهشی بنگریم تا بتوانیم تبعات رای مردم در تعمیق طبیعی دموکراسی را ارزیابی کنیم. بررسی تاریخی کشورهای دموکراتیک حاکی از واقعیتی گریز ناپذیر است. واقعیتی مبنی بر این که میزان قسمت و عمق انتخابات با میزان قسمت و حق دموکراسی، رابطه ای مستقیم داشته است. آیا کشورهایی با پیشینه بیش از چندین دهه انتخابات از دموکراسی قوی و پایدارتر و نظام پارلمانتاریستی مستحکم برخردار نیستند؟ آیا آنچه دموکراتیسم را در کشورهای دموکراتیک قوام بخشیده، پیشینه بیش از یک قرن رفتار انتخاباتی نمی باشد؟ بدون شک در ایران با با پیشینه دیرینه استبدادی ( که بر روند شکل گیری احزاب وگروههای سیاسی و نهادهای مدنی اثر سوء داشته است) اتکا به حضور انتخابات نه حداقل خواهی، بلکه دقیقأ کمک رسانی به جلوه ای از دموکراتیسم لرزان می باشد. دموکراتیسم لرزانی که در چنبره تمایل عالمانه مستبدین و لغزش و سهل انگاری دموکراتها امکان شکست دارد که نظیر آن در طول تاریخ ایران کم سابقه نیست.

بنابراین برای پیشگیری از این شکست حتی بشکل شبه دموکراتیسم، لحاظ کردن بی قید و شرط موُلفه های پیشگفته در برنامه انتخاباتی با محوریت کوشش در تغییر رفتار سیاسی مردم و نگرش حاکمیت به سردرگمی استراتژی نیز پایان خواهد بخشید. پایانی سردرگمی استراتژی آغاز ارائه تاکتیکهای اثرگذار خواهد شد تا کمتر مرتکب خطای تاکتیکی شد.

افزودن نظر جدید