فلسفۀ آن نـــگاه

زندگی زیباست،ای زیبا پسنـد

زنده اندیشان، به زیبائی رسند

آنقد رزیباست، این بی بازگشت

کز برایش، می توان ازجان گذشت

برگرفته از: " دیوار زندان ها"

روزی که گلوله برسینۀ ندا فرونشست، چشمانش با نگاهی معصوم، معصومیت مردمی رابه جهانیان شناساند. زبان آن نگاه پیام داد کە در این خاک نفرین شده مردمی زندگی می کنند کە نوعی دیگر از اندیشه را دارند، و نوعی دیگراز سیاست را خواهانند. آن نگاه تا اعماق درون مردم درمیهن وجهان بادیدگاه های متفاوت نفوذ کرد و در خانه دل و چشمها لانه گزید. رژیم جنایت پیشه، بسنده نکرده و جان های شیرین و شیفته بیشماری را از میان مردم ربود، و خاموش کرد. میهن چون همیشه، مادری دردآشنا، نوای خاموش شدگان را، پیوندی دوباره با فرزندانش داد و میهن یک پارچه شوروشیدا، فریاد روزان وشبان مردم، مرگ بر دیکتاتور، زنده با آزادی گردید.

این فریاد را تمام دنیا شنیدند. این فریاد، فریادی از اعماق بود، فریاد مردمی بود که در بند مستبدان دربند شده بود، و وقتی هوای تازه ای یافت خود را رهانید و صداها در پرواز به فضاهای گوناگون، بهم پیوستند. این بهم پیوستگی چه در داخل و چه در خارج رنگ و بوی خاص خود را داشت.

تعارض و تقابل فقط از درون صندوق های رای سردر نیاورد.چراکه روز واقعه آن هائی که رای نداده بودندهم به خیابان آمدند. طی چند سال بی فرجامی حاکمیت دراتخاذ شیوەای از سیاست در اداره کشور که خفقان و تعرض به حقوق فردی و اجتماعی مردم را بهمراه داشت و مردم هرروز پس از رئیس جمهور شدن اقای احمدی نژاد بروز فرهنگی را شاهد شدند که زمینه هایش مدتهاپیش در جامعه از بین رفته بود. از قبیل آداب و عادات جبهه ای و گسترش شعارها و گفتارهای تصنعی که با تاریخ مصرف گذشته بحران افرینی می کردند تا آدرس غلط به جامعه داده در قفا ثروت ملی را چپاول کرده بین فرماندهان سپاه و روحانیت به خدمت درآمده تقسیم نمایند. این حکومت هیچ زمان به قانون خود هم پای بند نبوده است، و چون در گذر زمان بی قانونی را برای خود در جامعه اخلاق کرده بود به بخشی از جامعه هم افکارش را از این مجرا تزریق می نمود. فساد اداری و تضعیغ حقوق مردم با گسترش و تسلط فرهنگ مافیائی، تنش های بیشماری را آفرید. اعتراض به این شیوه ها خود جرقه ای شد برای تصرف فضای عمومی از جانب مردم. و مردم خیابان را بر گزیدند و مدتها رزمی نابرابر را در مقابل استبداد و دیکتاتور پیش برده و دوام اوردند تا انجائی که، عدم مشروعیت رژیم رادرداخل و خارج آشکار کردند.

در خارج از کشور، زمینه های پذیرش خواسته های مطرح شده در اعتراض میلیونی که اینک در ادامه پیدایش جنبشی رادر درون خود می پرورد، مهیاتر بود.زندگی در محیط های دمکراتیک و با فرهنگ های گوناگون که مدت ها مدیداز اقامت هموطنان به علت وجود دیکتاتوری در میهن، یک نوع اقامت اجباری به آنان تحمیل شده بود و همیشه سودای بازگشت به میهن را در درون خود دارند با برآمدی از اعتراضات و نافرمانی های مدنی در داخل، شعله ای که در درونشان روشن بود همراه با" سیلاب آتش"در میهن به جوشش آمده، زنجیری از انسان های همراه را سرتاسر جهان پدید آوردند. خصوصا آندسته از هموطنان که در سازمان ها، انجمن هاو محافلی که با تغییر و تحولات در داخل میهن نفس می کشید ند، خیلی زود توانستند خود را با اوضاع وفق داده و با برپائی آکسیون های متنوع، اعتراض مردمِی دیگر را به گوش جهانیان برسانند. این هم نوائی تا بدانجا گسترده شد که توانست توجه دولت های اروپائی، امریکائی و انواع تشکل های مدنی که در این کشورها فعال هستند، جلب و پشتیبانی از جنبش مدنی ایران را عمق بخشند. این تلاش در خود نیروئی را دخیره نموده و همچنان با انرژی گرفتن از مبارزات مردم میهن در داخل به حیات خود ادامه می دهد.

میزان شدت اعتراض و نوع فعالیت های مدنی در داخل در واقع آئینه ای است برای خارج از کشور. مسئله داخل و خارج در بهم پیوستگی مناسبات و سطح ارتباطات با هم نقش دارند. رشد و گسترش و نفوذ ایده های مختلف در میدان قدرت، و نقد آن تولید فضا هائی می کند که بلافاصله نیروهای مدنی در صحنه را به عمل مشترک فرا می خواند. در فتح سنگر به سنگر با رد پائی که برای رژیم ناشتاخته می ماند، جنبش مردم به حیات خود در شبکه هائی که احیاء کرده زنده و پایدار پیش می رود. با توجه به جو به شدت امنیتی، می توان و باید از شیوه هائی سود جست که توانائی رژیم را در سرکوب به حداقل رساند، و این شیوه ها با توجه به بافت درهم، سنتی و خویشاوندی در سطح جامعه وجود دارد،استفاده کرد، (در اوایل انقلاب، رژیم هم از این شیوه ها جهت تمرکز نیروهایش سود می برد.) و تشکل های بزرگتری را بوجود آورد. یک اصل را نباید نا دیده گرفت و آن این است که مردم ما به آن درجه از آگاهی از طریق حیات روزمره خود در مناسبات با هم و نماد های قدرت در جامعه رسیده اند که این رژیم فاسد، چپاول گر ثروت ملی، سرکوبگر و به زور سرنیزه حامیانش دوام آورده و حکومت می کند. هر ایرانی که صبح از خواب برمی خیزد تا شب که انواع نابرابری ها را در طول روز در سینه انبار کرده به خانه می برد، می داند گلویش زیر پوتین چه نیروئی قراردارد. این قسم از دانستن را بخش های متفاوت و متنوعی از اقشار جامعه در زمان های مختلفی با رژیم تجربه کرده و زخم بر پیکر خود دارند. سطح نیاز ها و خواسته ها با هم متفاوت است. درچه زمانی و با چه نیازی، اعتراض پدید آید، تا منجر به حرکت شود، نیروهای حامی را به میدان می کشاند. این سیر در داخل زنده و هر آن احتمال غلیان آن می رود.

در بیرون از میهن، زندگی بستر خود را به روال منظمی طی می کند. دغدغه های مردمی که توانستند طی سالیان طولانی بافرهنگ سرزمین هائی که اسکان اختیار کرده خود را وفق داده باهم متفاوت است. زندگی برای هریک از تبعیدی ها و مردمی که به انحای مختلف نتوانستند در میهن زیر سرنیزه حکومت گران بمانند و مهاجرت را به جان خریدند، در رابطه با نسلی که به همراه خود کشاندند، یا با فاصله از اقامت خود فرزندانی را در کانون خانواده پروردند، مانند داخل کشور با نسلی که پس از دهه شصت دیده به جهان گشودند. جدا از شرایط طی شده بر این نسل دور ازهم، درک روشنی از هم دارند. سطح توقعات و حضور در پدید اوردن شرایط بهتر برای خود و تلاش به رساندن ایده هایشان به سطح فرهنگ مدرن، به مدد آشنائی به زندگی در فضای مجازی، نوعی دمکراسی و فرهنگ آزاد تبیین شده دراین نوع ارتباطات را توانستند با زندگی خود پیوند زنند وعلیرغم حکومت سرنیزه درمیهن، موفق در این زمینه بودند.آشنائی جوانان، با فرهنگ حقوق شهروندی، در ارتباط روزمره، که مدام در تعارض با آن ازجانب نیروهای سرکوب حکومتی، دست وپنجه نرم می کردند، فرهنگی که در خیابان مکان عرضه است، در تعارض با قراداد های حکومت اسلامی، خود زمینه ای از اعتراض به وضع موجود را نشان می دهد. این ویژگی در خارج از کشور بی معنی واصلا به حساب اعتراض قلمداد نمی شود. از این مجرا، و این شرایط دشوار زندگی در داخل، که خصوصا جوانان درگیر آن هستند، حیات با دشواری های خود، رژیم فشار روانی شدیدی بر جامعه حاکم کرده است، وعصبیت دو جانبه به تعارض و مقاومت به این شیوه خود بستری از نافرمانی را سامان می دهد. این نوع مقاومت، با خود فرهنگی راهم تولید می کند. با توجه به جمعیت جوان کشوراین پدیده، بستری شد که در هر تنشی که رژیم بوجود می آورد با حضور جوانان رقم می خورد. دنیای جوانان درداخل، آینده آنان، کاریابی شان، تشکیل خانواده، و اختیار یک زندگی مستقل از خانواده، به آرزو تبدیل گردیده است. در میهن نسل ها با هم زیر یک سقف زندگی می کنند. با توجه به شرایط موجود خانواده درمیهن فشرده تر و متراکم ترگردیده است. و به همین قسم، وجود مشکلات نسل پیشین، با این نسل پیوند خورده است. ما در داخل با جامعۀ بشدت بحران زده ای مواجه هستیم . خود بخودبروز هر معضلی در جامعه، همگانی می شود، و اساس حیات خانواده را تهدید می کند.

انرژی نافرمانی که دروجود مردم درداخل موج می زند نیاز به سازمان یابی قدرتمندی می باشد. متاسفانه در داخل کشور ما حزب نیرومندی با تشکیلات نداریم.

بجز سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، احزاب و سازمان های دیگر، زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی ظاهر شده و دارای انسجام قوی و تشکیلات منظمی نیستند.

احزاب اصلاح طلب ،پیگیری مسایل اجتماعی را ازمجرای حکومتی جستجومی کردند، و این شیوه نتوانست در خود تشکل های مستقل مدنی را سازمان دهد. نگاه به بالا و چانه زدن بر سر سهم گیری از قدرت، عملا پیشروی مردم را به سمت قدرت کند نموده است. امروز مردمی در میدان حکومت خود را رسانده اند و با اتخاذ روش هائی که ناشناخته برای کانون های قدرت است، اعتراضاشان را حفظ نموده و تلاش قدرت سرکوب گر را در خاموش کردن آنچه نیروی تغییر نام گرفته، بی اثر کرده اند.

نیروهائی که سازمانده احزاب اصلاح طلب گردیده اند، خود در انهدام تشکل های اپوزسیون در دهه ٦٠ مشارکت داشته اند، و امروز پس از نزدیک به دو دهه فعالیت قانونی، به سرنوشت همان نیروها گرفتار شده اند و رهبران آنها در زندان بسر می برند. تفاوتی که اکنون با گذشته دارد، وجود مردمی است که توانسته اند با مقاومت خود با اعتماد به اصلاح طلبان، عدم مشروعیت رژیم راآشکار کنند. هنوز مجرای تنفس جنبش در جامعه، طرح مطالباتی است که در ١٧ ماه گذشته تلاش گرانش برای آن همچنان هزینه اش را می پردازند. خیل بی شمار زندانی سیاسی که پس از وقایع ٢٢ خرداد ٨٨ دستگیر شده اند، زیر مهمیز حکومت قرار دارند و تعداد بی شماری هنوز در بلاتکلیفی بسر می برند. رژیم همچنان سر در پی فعالین و معترضین داشته، به دستگیری های تازه ای اقدام نموده است. رژیم خشم خود را از زندانیان سیاسی به تبعید آنان به شهرستان های بد آب وهوا و دور از مرکز نشان داده است.

همه اقدامات رژیم در سرکوب های خیابانی تا شبیخون هایش، نشان از بعد حرکت اعتراضی دارد. تبعید زندانیان سیاسی هم یک نمونه از دورکردن بحران اعتراض موجود در پایتخت، و بیصدا کردن جنبش و در نهایت آرام کردن فضا، تا در این فاصله بتواند، با نمایش قدرت هر گونه زمینه بروز اعتراضی را خفه کند.

در طول ٣٠ سال حاکمیت استبداد، مردم در ارتباط با هم شیوه های نفی قدرت را فرا گرفته اند. رفتار مدنی در جامعه امروز ایران با زندگی بدون تشکل حزبی و تشکیلاتی در سطح ابتدائی خود توانسته این اثر را بر جای بگذارد که یک رژیم تا دندان مسلح را به چالش بکشد و فریادش را بر سرش بلند کند. دوری گزیدن مردم از قدرت، به تشکل های خویشاوند قدرت هم سرایت نموده است. مردم با حس غریزی به تشکل های اصلاح طلبان روی خوش نشان ندادند و احزاب اصلاح طلب در سطح جوانان و دیگر نیروها به شکل کاملا بورکراتیک در حیات سیاسی تلاش می کردند.علیرغم دوری مردم از این تشکل ها،علیه آنان هم حرکتی از خود نشان ندادند و در مقاطع حساس به حمایت های معنوی مبادرت کرده اند. حمایت مردم از کاندیداتوری آقای موسوی، که وابسته به هیچ تشکلی نیست و احزاب اصلاح طلب از ایشان حمایت کردند، نوعی اتحاد نانوشته ای در پائین را رقم زد.

در بیرون از میهن، مردم ما در هر کشوری زندگی می کنند برای خود میهنی چون ایران را پدید آوردند. ایرانیان در هر کجا باشند، سر بر بالین چه خاکی نهند، درآنجا چون میهن زندگی می کنند.

پس از برآمد جنبش سیز،اغلب ایرانیان، در ارزش نهادن به تلاش دشوار عرصه پیکار، نماد سبز را برگزیدند. نیروی پر شماری از ایرانیان پس از غرقه بخون گشتن ندا، با هم سبز گشتند و فریادشان را به میهن رساندند. لحظه مرگ ندا، که به اعتراف رسانه ها پربیننده ترین مرگ یک انسان در تاریخ بشریت شد، در پدیدارگشتن این لحظات و عمیق تر شدن رابطه ها اثر داشت.

دهها هزار تن نامشان را با نام ندا پیوند زدند، ودر همراهی با جنبش اعتراضی فعالیت خود را سامان بخشیدند. برنده جایزه صلح نوبل، آقای اوباما هم در زمان دریافت جایزه، با یادی از ندا، نتوانست تاثیر و نقش ندارا بر روحیه ایرانیان ندیده بگیرد.

هرروز که در ایران چگونه می گذشت، در اینجا خارج از کشور، مردم چه خود جوش چه با تشکل هائی که از قبل حیاتشان را رقم می زدند، شهر های مختلف دنیا را به تصرف خود در آورده و صدای میهن گشته بودند. ارتباط با هنرمندان، موسیقی دانان، نویسندگان، فعالین حقوق بشر، روزنامه نگاران، سیاست مداران جزو کار روزمره شان شده بود. روزی نبود که در کشوری، حرکتی حمایت گرانه را شاهد نباشیم. در خارج از کشور بدون انرژی گرفتن از داخل، حیات سیاسی روال خاص خودرا دارد. اقامت طولانی و صورت پذیری نوعی از زندگی که درخود رفاه نسبی را بهمراه دارد، ودر این زمینه مراودات با اجتماعی که در ان قانون و نظم خاص خود را دارد به نوعی از دگردیسی دامن زده است. علیرغم این، همین مردم در درون شان بازگشت به میهن آزاد را ارزومندند، و با یک فریادی که از میهن برمی خیزد، به میدان می آیند. خصوصا جوانان که یک هم پیوندی خاصی با داخل دارند. می تواند دلایل گوناگونی از این گرایش عمل کند. زندگی اغلب این جوانان از طریق دست یابی به فضاهای مجازی اینترنت و ارتباط بدون واسطه با هم در ثانیه ای، از هزاران کیلومتر با یکدیگر تماس می گیرند و منویات قلبی و... خود رابهم بازمی گویند. مانند دوستان خود در داخل، داخل هیچ چارچوبی نمی گنجند. سرعت عمل و آفریدن ایده های نو در اعتراض و حرکت، آدرس مشخصی از خود هم به جا نمی گذارند. در داخل به دلیل جو به شدت امنیتی، آنها را وادار به اتخاذ این روش نموده است در خارج ازکشور، اروپا با ٥٠٠ میلیون جمعیت و بیش از ٣٠ کشور یک سرزمین برایشان است. از استانبول تا اسلو، از سیدنی تا اتاوا، از پاریس تا واشنگتن، ارتباط با هم بیش از ٣٠ ثانیه زمان نمی گیرد. روش هائی که برای احزاب و سازمان های سیاسی مد نظر است، به نظر آنها دمده شده و مانع فعالیت شان می شود. با داخل هم به همین شیوه تماس دارند. رژیم جمهوری اسلامی هم در این زمینه از کاربرد زندگی در فضای مجازی، فعالیتش را سازمان می دهد. چه در داخل چه در خارج.جنگ در عرصه اینترنت مدتها است شروع شده است. روزانه دهها ایمیل می رسد که فلان سایت یا ایمیل را باز نکنید،(آی پی) شما شناسائی و به ایمیل های شما ودوستانتان، دشمن دست پیدا می یابد. انواع فیلتر شکن از نوع سرخ چینی تا عمو سام آمریکائی در دسترس کاربران قرار داده می شود. "این جنگ بی صدا" در جائی خود را می رساند، و به خدمت احیاء آزادی و دمکراسی در میهن در می آید.

در داخل کشور مردم انتخاب خود را با آقای موسوی وآقای مهدی کروبی در برابر نماینده ولی فقیه آقای احمدی نژاد، علیرغم اینکه کاندید ریاست جمهوری دهمین دوره، آقای موسوی مدت ٢٠سال چهره سیاست روز نبوده و در پشت صحنه قدرت حضور داشت، این پیام را به حکومت گران داد که فرصت اداره کشور را می توان از آنها ستاند.

و بابت این انتخاب ١٧، ماه است هزینه می دهند. با روندی که حکومت گران با سرکوب مردم دربرابر خواسته های آنان با تمام امکانات صف کشیده اند، و رهبران معترض جنبش سبزرا هم درمنگنه امنیتی قرار داده اند، مردم با مقاومت خود پیام های گوناگونی به لایه های مختلف جامعه ارسال می کنند. این بار صدای پائی که به سمت فدرت می رود را همه خواهند شنید. بعد از نداو نگاه او، در میهن همه طور دیگری به هم نگاه می کنند.

افزودن نظر جدید