چند تذکر در باره چند رویداد*

مطلبی که تحت عنوان "روند شکل گيری رهبری سازمان چریک های فدائی خلق ایران پس از انقلاب و شکل گیری اولین کمیته مرکزی آن" درقالب مصاحبه ای با آقای مهدی فتاپور اخیرا منتشر گردید، مشوقی شد برای تهیه مطلب زیربا هدف تکمیل بعضی نکات مطرح شده در آن مصاحبه. ضمن تشکر ازاقای مهدی فتاپور به خاطر اطلاعات ارزشمندی که بعضی از آن ها برای اولین بار طرح شده اند نکات ذیل را جهت ادامه این گفتگو طرح می کنم. میزان مشارکت اعضا در انتخاب رهبران سازمان نکته ای که قبل از پرداختن به موضوع مشارکت اعضا در انتخاب رهبران، ذکرش ضروریست تاکید بر این حقیقت است که سازمان قبل ازانقلاب هم دارای رهبری بوده و این ارگان صرفا در ماههای قبل از انقلاب، یا در جریان آن و یا بعد از انقلاب بهمن ١٣٥٧شکل نگرفته بود. گرچه آقای فتاپور هم بر این نکته تاکید کرده اند اما نحوه طرح سوال توسط مصاحبه گر به نوعی است که تصریح مجدد این نکته ضروری به نظر می رسید. و اما در مورد میزان مشارکت اعضا در تعیین رهبری، در مصاحبه گفته شده است که: "در همان روزهای اول هیئت اجرایی مرکب از مجید عبدالرحیم پور، رضا غبرایی و من انتخاب شد. مسئولبت تمامی ارگانها و ارتباطات با این هیئت بود... این ترکیب در جمع اعضای مخفی سازمان قبل از انقلاب (چریکها) به تایید رسید. کلا تمامی تصمیمات مهم در آن روزها و شکل دهی همه ارگانها در این جمع به تایید میرسید." به نظر من چنین توصیفی اگر صرفا مربوط به تهران باشد صحیح است، اما باید در تکمیل این نکته تاکید کرد که به احتمال زیاد اعضای صاحب رای تشکیلات سازمان در شهرستانها هیچ مشارکتی در چنین انتخابی و یا تایید تصمیمات مهم آن روزها نداشته اند. این امرحد اقل در مورد تشکیلات آذربایجان قطعی است. البته منظور در این جا نفی آن اقدامات مثبت برای مشارکت هرچه وسیعتر اعضای آن ایام سازمان در تصمیمی گیری های مهم آن روزها در تهران نیست، بلکه تو ضیح دقیقتر آن چیزی است که در عمل واقع شد. باز در مصاحبه گفته شده است که: "... کمیسیونی از میان اعضای مخفی قبل از انقلاب سازمان تشکیل شده و اعضای سازمان را معین نماید. ما تصمیم گرفتیم مثل بقیه ارگانهایی که در این چند ماه تشکیل داده بودیم این کمیسیون را با پرسش از اعضای مخفی سازمان در قبل از انقلاب ایجاد دهیم ..." ممکن است از این بیان چنین استنباط شود که در آن هنگام ارگانهای متعددی بعد از مراجعه به آرای اعضای سازمان تشکیل شده که آخرین نمونه آن یک کمیسیون برای عضوگیری های بوده است. برای کسانیکه که در تهران اقامت داشتند ممکن است چنین چیزی رخ داده باشد. اما من هم آن موقع از اعضای مخفی صاحب رای سازمان در شهرستان بودم و به جز یک مورد شرکت در انتخاب افرادی برای رهبری سازمان، هیچ پرسشی در مورد هیچ ارگان دیگری از جمله همین کمیسیون عضوگیری، دلایل ایجاد آن و افرادی که باید وارد آن می شدند را به یاد ندارم. به احتمال زیاد روش یک دست و توضیحات واحدی در توضیح دلایل این مراجعه به اعضا در عمل اجرا نشده و به همین خاطر من دلیل مراجعه به خودم را چیز دیگری در یافت کرده ام. چه در آن هنگام و چه قبل از انقلاب طبیعی بود که ابهام و مشکلی در مورد اختیارات مسئولان و رهبران سازمان برای عضو گیری اعضای جدید در تشکیلات وجود نداشته باشد. کمااینکه از بهار یا تابستان ١٣٥٦ تا انقلاب بهمن ١٣٥٧ عضو گیری هایی که از زندانیان آزاد شده برای تقویت رهبری سازمان تحت عنوان "عضو گیری های ویژه" صورت می گرفت نه مورد اعتراض تشکیلات بلکه مورد استقبال آن بود. بنابراین غرض واقعی از تشکیل این کمیسیون مورد اشاره در مصاحبه را به نظر این جانب نباید در درجه اول تامین مشارکت اعضای سازمان در عضوگیری ها شمرد، بلکه باید آنرا عمدتا یک تدارک عملی برای انتخاب رهبری جدید از طریق مراجعه به اعضا دانست که درضمن ان با یک تیر دونشان زده می شد، یعنی هم مسئله کمیسیون عضوگیری ها وهم مسئله رهبری یک جا حل می شدند بدون اینکه مراجعه دیگری به اعضا برای بحث درمورد سیاست حاکم بر عضو گیری ها احساس شود. چون اگر هدف صرفا اننخاب کمیسیون برای حل مسئله عضو گیر ها بود دراینصورت باید این ضوابط و مقرراتی هم که برای عضوگیری مطرح بود ویا از سوی کمیسیون بعدا تعیین می شد حداقل شفاها هم که شده به مشورت و تایید همان اعضای مخفی ای که در تهران بودند و در متن مصاحبه از مراجعه قبلی برای تصمیم گیری ها به آنها سخن به میان آمده، رسانده می شدند. در صورتی که اعتبار و موقعیت رهبری جدید بالاتر از یک کمیسیون عضوگیری بوده ومی توانست این مسئله را راسا بدون مراجعه به تشکیلا حل نماید. همان گونه که ذکر کردم من به عنوان یکی از اعضای سازمان در خارج از تهران تنها یک مراجعه را که صرفا برای ابراز رای و نظر جهت انتخاب رهبری جدیدی در سازمان بود سراغ دارم. در این مراجعه بطور روشن بحث انتخاب رهبری به من منتقل شد و نه انتخاب کمیسیونی که برای تعیین تکلیف عضو گیریها باید تشکیل می شد. در واقع در کردستان افراد محدودی برای من مطرح بودند که من دقیق یادم نیست که دقیقا چه اسامی ای در لیست بودند ولی از بین آنها نام های مجید، منصور، بهمن و هادی واحتمالا جواد و محمد (بهزاد مسئول کردستان) خسرو و فرخ وحیدر باید در لیست بوده باشند. ما روی کسانی که صحبت کردیم هیج خانمی را به یاد ندارم و دیگر کادرهای سایر نقاط کشور را هم نمی شناختم که بهشان رای بدهم. به نظر می آید در تهران که افراد با هم هر شب جلسه داشتند و در ان جلسات همدیگر را می شناختند می توانستید به هم رای دهند و این امر در مورد خیلی از شهرستانها صادق نبود. داستان ٣٠ نفر از آن جایی که در این مصاحبه آماری از تعداد افرد مخفی سازمان داده شده است، برخی توضیحات برای اطلاع از بعضی مباحثی که پیرامون این رقم ٣٠ نفرمطرح بوده می تواند مفید واقع شود. من تصور می کنم اقای فتاپور هم با این نکات موافق هستند و این تذکرات من شاید بتواند توضیحات ایشان را تکمیل کند. بعد از انقلاب و علنی شدن سازمان آمارهای مختلفی از ٢٧ ، ٣٠ ،٣٥ و... تا حتی ٥٥ نفر از تعداد اعضای مخفی قبل از انقلاب سازمان به گوش می رسید. عدەای در سازمان، هر از چندگاهی از این آمارها سود جسته و می کوشیدند بطلان خط مشی چریکی را از آن اسخراج کنند. حتی بعد ها هم، به دفعات کسان دیگری با تکیه برهمین آمارهای مربوط به گذشته و مقایسه آن با نفوذ ونیروی وقت سازمان، سعی داشتند بگویند که همه بلیط های برنده سازمان تنها با استفاده از اندوخته شخصی آنان خریداری شده است. البته استفاده از همین رقم وآمار توسط جریانات دیگری هم بر علیه سازمان در اوایل انقلاب معمول بود. اعضای سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر و حزب توده ایران از جمله در مباحثات و مجادلات شفاهی خود با اعضای سازمان مکررا به این نوع آمار ها که از زبان بعضی از مسئولین سازمان بیرون آمده بود استناد می جستند. آخرین نمونه استفاده از این آمار توسط آقای نادری از محققین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران است که در پاسخ به منتقدین کتاب خود و دراثبات نقش زیر صفر س.چ.ف.خ.ا در برانگیختن مبارزات ضد شاهی در دو سال قبل از انقلاب ١٣٥٧ به آن اشاره کرده است. من در این مورد چندین نکته به نظرم رسید که خوب است دراین جا ذکر کنم. بعد از ضربات ٨ تیر ١٣٥٥ که در آن تمامی اعضای رهبری سازمان چ.ف.خ.ا از بین رفت، سازمان در پروسه ترمیم مجدد خود، خواه ناخواه شیوه های جدیدی را در امر تجدید سازمان خود به کاربست. تجربه تلخ ضربات پیشین، آن را وادار کرد که اغلب از مخفی کردن مرتبطین علنی خود مگر به دلایل حاد امنیتی جدا اجتناب کند و بعد هم به جای جذب مستقیم نیرو بکوشد تشکیل محافل و گروه های هوادار را بیش از گذشته تشویق و به جای جذب آنها در درون سازمان به یک رابطه یک طرفه حتی الامکان امن و اغلب غیر مستقیم با آن ها بسنده کند (البته ما در این فاصله هم عضوگیری های ویژه ای برای تقویت رهبری و یا مسئولین سازمان داشتیم، وهم دراطراف تیم های مخفی، تعدادی افراد علنی حدودا همطراز و هم حقوق با اعضای مخفی داشتیم که عضویتشان در سازمان به اعتبار فعالیت مستمرشان با سازمان مشخص وقطعی بود وبعد از انقلاب مورد ارزیابی برای تعیین عضویتشان قرار نگرفتند). نتیجتا، بعد از مدتی که از کاربست این روشها سپری شد، سازمان در جوار اغلب تیمهای مسلح مخفی خود افراد علنی متعددی را جمع کرد که وظایف متنوعی را در حد همان افراد مخفی وحتی در مواردی فراتر از آنها پیش می بردند، بدون این که واقعا مخفی شده باشند. کمیت این افراد دراطراف تیمها بدون اغراق حداقل چندین برابر بیش از تعداد چریک های مخفی در آستانه انقلاب بود، منتها سازمان به دلایل مختلف یا آگاهانه نمی خواست ویا هم نمی توانست به خاطر فقدان ضوابط مدون شده حقوق همگی آنها را یک باره مشخص و رسما بگوبد که همه آنها عضو سازمان هستند. کسانی که به آن آمارمحدود اعضای مخفی متوسل می شدند اولا حقیقت پیش گفته را در نظر نمی گرفتند، و ثانیا و مهمتر از آن فراموش می کردند که حتی اگر تعداد اعضای مخفی وعلنی سازمان به اضافه تعداد محافل مرتبط با آن در اوج قدرت سازمان در قبل از دستن رفتن کل رهبری آن، بطورتقریبی استخراج شود معلوم نیست که نتیجه آن به مراتب ازجمع آمار تقریبی اعضای مخفی وغیر مخفی با حقوق، بعلاوه اعضای علنی که عضویتشان هنوز رسما به آن ها اعلام نشده بود، به اضافه محافل مرتبط با آن ها درآستانه انقلاب، کمتر از آب در نیاید. حتی اگر محافل پیرامون سازمان را از طرفین این معادله حذف بکنیم، بازهم این موازنه به هم نخواهد خورد. اگر این نکته را هم در نظر داشته باشیم که اعضای مخفی سازمان داده شده و متشکل در تیمهای مسلح سازمان در قبلا ازضربات ١٣٥٥، که سازمان بیشتر به مخفی کردن اعضای خود تمایل داشت تا علنی نگهداشتن آن ها، هیچ وقت احتمالا رقمی بیش از ١٠٠ نبوده است، در این صورت تصور واقعی تری از آن رقم ٣٠ نفردر دوره ای که سازمان میکوشید شبکه اعضای علنی خود را هرچه بیشترگسترش داده وکمیت تشکیلات مخفی چریکی خود را درحداقل ضرور نگه دارد، به دست خواهد آمد. و بالاخره این که در ایران آن دوره پتک سرکوب بر علیه نیروهای چپ چنان سنگین بود که یک تشکیلات مخفی علیرغم هر کمیتی، بدون برخورداری از کادرهای حرفه ای مخفی، اغلب در همان گامهای آغازین فعالیت بیرونی خود به سرعت کشف و نابود می شد. در چنان شرایطی ایجاد یک سازمان مسلح با کادرهای تمام وقت حرفه ای و حفظ آن تا انقلاب بهمن علیرغم همه سرکوب ها را باید از یدیده های قابل مطالعه واستثنایی در تاریخ آن دوره دانست. حکومت شاه علی رغم برخورداری از وسیعترین امکانات انسانی وتکنیکی یک دولت مقتدر وثروتمند برخوردار ازحمایت پشتیبانان نیرومند بین المللی، ودارابودن تجربه طولانی سرکوب مخالفین خود، به هر دلیلی که ممکن است پیش کشیده شود، در تسلیم وتسخیر این سازمان شکست خورد. یکی از دلایل عمده این ناکامی، جوشش درونی وشرایط مساعد حاکم بر بخشی از اقشار اجتماعی مخالفت دیکتاتوری شاه در حمایت فعال از سازمان چ.ف.خ.ا بود. در واقع این سازمان به تنها ابزار ممکن در آن ایام در دست این اقشار برای مقابله با دیکتاتوری شاه تبدیل شده بود و... نتیجه آنکه رقم سی و چند نفر تنها اعضای مخفی تیم های چریکی را شامل می شد و حتی رفم نود و یک نفر که مبنای اعضای سازمان درخرداد ماه محسوب شدند تنها بخش کوچکی از اعضای سازمان بودند، و همان طور که آقای فتاپور نوشته اند حتی شامل برخی از اعضای کمیته های ایالتی سازمان نمی شدند. درست آنست که درمورد ارقام های مطروحه این زمینه با احتیاط برخورد شود. اتوریته زندان و اتوریته چریکی اتوریته چریکی در محافل روشنفکری ودر میان مبارزان ضد دیکتاتوری زمان شاه، نیروی معنوی عظیمی بود که به بهای جان های گرانبهای بسیاری به دست آمده بود. به پشتوانه همین اتوریته بود که سازمان چ.ف.خ.ا توانست از زیر آوارضربات سنگین از دست رفتن رهبری خود در تیر ماه سال ١٣٥٥ آرام آرام سر بلند کند. آین اتوریته درماههای منتهی به انقلاب بهمن ١٣٥٧ و بعد آن، یک رقیب بسیار جدی را در مقابل خود یافت وآن اتوریته کسانی بود که تحت عنوان عضو گیری های وِیژه در قبل از انقلاب ویا پیوستن تعدادی دیگر از آنان به صفوف سازمان در بعد از انقلاب، به تدریج وزنه سنگینی را در مقابل چریک ها ی مسئول سازمان تشکیل دادند. این افراد به دلایل مختلف از پتانسیل های تئوریک وسیاسی افزون تری نسبت به اغلب چریک ها درامر سیاست پردازی در شرایط آن روز کشور برخوردار بوده و درعین حال با گذشت زمان کمیت قابل ملاحظه ای را در سطوح تاثیر گذار در سازمان تشکیل دادند. این مجموعه، هم از یکسو در واقع میراث داران اتوریته یک تشکیلات چریکی بودند، چون اغلب در رابطه با سازمان به زندان رفته وبعد ازفشار وشکنجه های عموما سنگین وسخت به زندانهای طولانی مدت محکوم شده بودند، وهم به دلیل همین سوابق زندان خود از احترام و مقبولیت برخوردار بودند، وبالاخره به خاطر اندوخته های فکری وسیاسی دوره زندان از برتریهای محسوسی نسبت به چریک های زندان نرفته درموضوعات مربوط به امر تئوری وسیاست بهره می گرفتند. بخش غالب این افراد تئوری مبارزه مسلحانه را در زندان رد کرده و حتی تعدادی از آنها نسبت به چریک هایی که هنوز آنرا می پذیرفتند روحیات عدم تحمل و ستیز جویانه از خود بروز می دادند (طبعا چنین روحیه ای بطور متقابل از سوی بخشی از چریک ها هم، نسبت به آن ها ابراز می گردید). از سوی دیگر، زندانیانی که مجددا به صفوف سازمان می پیوستند به همراه خود تمامی برداشتها وتلقیات منفی ومثبت خود را از دیگر همبندان خود و گروه بندیهای زندان به درون سازمان سرا زیر می کردند. در این میان داوری های کسانی از اینان که در موقعیتهای تاثیر گذار در سازمان قرار میگرفتند نقش مهمی درمقبولیت و یا منفوریت برخی از همبندان صاحب نام سابق ویا بی نام آنان، در اذهان بخشی ازاعضای سازمان ایفا می کرد که به مرور زمان در شکل یابی گروهبندیهای سیاسی وایدئولوژیک نقش منفی خود را ایفا کرد. درعین حال، این امری طبیعی بود که اغلب زندانیان سابق با ورود خود به سازمان اغلب روابط خود از درون و بیرون زندان را هم به درون تشکیلات منتقل کنند. تعدادی از صاحبان این روابط به تدریج به دلیل برخورداری از حمایت دوستان صاحب نفوذ خود به مسئولیتهای کوچک وبزرگ در سازمان گمارده شدند. این پروسه به خاطر فقدان مکانیسم ها کنترل دموکراتیک در درون سازمان طوری گسترش یافت که به توزیع نامتناسب مسئولیت ها وحتی نحوه اجرای مصوبه رهبری سازمان در عضوگیری های جدید و... منجر گشته و زمینه را برای تشدید فاصله ها وایجاد تنش در سازمان تقویت کرد. صف بندیهای سیاسی ویا فکری بعدی در سازمان بی گمان از چنین پدیده ای متاثر گشتند و... معیارهای اصلی احاله مسئولیت به افراد در قبل و بعد از انقلاب در مصاحبه گفته شده است: "قبل از انقلاب تواناییهای امنیتی-نظامی نقش مهمی در مسئولیتهای سازمانی داشتند. پس از انقلاب تواناییهای سیاسی و مدیریتی مورد توجه بودند و این موجب تنزل نقش کادرهایی که به اتکای تواناییهای نظامی- امنیتی شان مسئولیتهای کلیدی در سازمان داشتند، گردید. این البته یک برخورد عمومی بود و به نظر من در این زمینه تا حدی هم افراط شد". به نظر من یک مقداری بحث مشخص ت دراین زمینه مفید خواهد بود." قبل از انقلاب هم، توانایی های سیاسی و توانایی هایی مدیریتی از معیارهای مهم دراحاله مسئولیت به افراد به شمار می رفت. همان گونه که در مصاحبه فوق هم اشارتی به این موضوع رفته، شاید بتوان گفت که در مورد معیار توانایی های سیاسی در گرفتن مسئولیت در بعد از انقلاب، چنان افراط گردید که معیارهای دیگر به فراموشی سپرده شدند، و نتیجه عملی این روند آن شد که تعداد قابل توجهی از مسئولین رده های میانی و رده های بالاتر در سازمان از اجرای حتی قرار های عادی وترتیب برگزاری جلسات جمعی و یا مخفی کردن مدارک سازمانی شخصی خود هم عاجز می ماندند تا چه برسد به مدیریت واداره موثر افراد وامور تحت مسئولیت خود. مضاف بر همه این ها، در قبل از انقلاب دیگر توجه به معیارهای نظامی و امنیتی در احاله مسئولیت ها، مثل سابق تر از آن که ممکن بود در قبل از ضربات ١٣٥٥ به کار گرفته شده باشد، عمده نبود. افراد متعددی را میتوان نام برد که درراس این یا آن تیم و یا تشکیلات این یا آن منطقه قرار داشتند ولی توانایی امنیتی و نظامی قابل توجهی نداشتند. معیار های عمده انتخاب بیشتر آن ها در واقع ترکیبی از توانایی های سیاسی و تشکیلاتی بود. در قبل از انقلاب تنها تیپ نظامی در جمع سه نفره مسئولین سازمان، زنده یاد هادی بودو...تشکیلات آذربایجان تا قبل از اعزام کادری که عضو گیری ویژه شده بود توسط کسی اداراه میشد که یکی از خصوصیات قابل اتکای او توانایی های مدیریتی وتشکیلاتی و استعداد امکان سازی اش بود، و نه معیارهای نظامی ویا امنیتی. این اتفاقا بعد از انقلاب بود که این توانایی او مورد توجه چندانی واقع نشد. جای خالی یک توضیح در این مصاحبه اگر قرار کنگره ١١ نقد سیاست و عملکرد سازمان چ.ف.خ.ا در سالهای ۱۳۵۸ـ۱۳۶۲به جهات نظری، برنامهای، سیاسی، حقوقی و سازمانی مقرر کرده باشد، در این صورت شایسته می بود که که کمیسیون مربوطه پرسشهایی را هم در باره پروسه شکل گیری گروه بندی دهقانی - حرمتی پور در این مصاحبه از اقای فتاپور می پرسیدند و ایشان قطعا با توجه به اطلاعهات ارزنده ای که در این قبیل موارد از تاریخ سازمان دارند، اطلاعات مفیدی را در اختیار علاقمندان قرار میدادند. در این مصاحبه هیچ بحثی در موردماهیت مناسبات متقابل مسئولین وقت سازمان واین گروه بندی، و کم وکیف شمولیت یا دلایل عدم شمولیت کسانی از آنان در تشکیل کمیسیون عضوگیری ویا انتخاب رهبری جدید که قبل از انشعاب این گروه صورت گرفته بود به میان نیامده است. تا فرصتی دیگر یکشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹( یک شنبه 31 اکتبر 2010) *متن اولیه مطلب این نوشته قبلا درتاریخ ٥ ابان ١٣٨٩ به عنوان یک اظهار نظر درپای نوشته: "روند شکل گيری رهبری سازمان چریک های فدائی خلق ایران پس از انقلاب و شکل گیری اولین کمیته مرکزی آن" به قلم آقای مهدی فتاپور، درج شد، (http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=11870) و سپس به پیشنهاد آشنایی از نشریه کار آن لاین، با حفظ همان چهار چوب، وامابعضی اضافات وجرح وتعدیل ها به شکل یک نوشته مستقل برای نشرمجدد آماده شد.

افزودن نظر جدید