به مناسبت ٨ مارس روز حهانی زن

خانم کار ضمن ابراز خرسندی از حضور شما، می خواستم به مناسبت 8مارس روز جهانی زن به شما و همه زنان جهان تبریک بگم. لطفا در مورد این روز یعنی روز جهانی زن که نه بطور رسمی بلکه محفلی اینجا و آنجا برگزار می شود صحبت بفرمائید.

خیلی متشکرم از دعوت شما ، بنده هم روز جهانی زن را به زنان و مردان حق طلب ایرانی تبریک می گویم . اما در باره نحوه برگزاری روز جهانی زن باید بگویم از اول انقلاب تا کنون با اینکه ما سال ها غیر از یکی دو سال برنامه رسمی و اعلام شده نداشتیم در باره روزجهانی زن، ولی از اول انقلاب بصورت مقطعی همواره گرد همایی وجود داشته و به بهانه مهمانی تا آنجا که من در ایران بودم و یادم می آید، دعوت هم می شدم و حتی بعضی وقت ها، سخنران جلسه هم بودم و نه پشت تریبون یا هر چیز، خیلی محفلی حرف می زدیم. راجع به مسائل زنان می شود گفت که تعطیل بردار نیست البته ما مشروطه را هم می گفتیم که تعطیل بردار نیست، ولی شد. اول انقلاب هم بحث ٨ مارس به مسائل زنان خیلی دامن زد این بود که زن ها علیه حجاب اجباری صف آرایی کردند و تظاهرات بسیار خوبی هم وجود داشت بر ضد حجاب اجباری . از آن به بعد ظاهرا شکل رسمی آن تعطیل شد. جنگ هم اتفاق افتاد. همان طور که می دانید در دوران جنگ هر کشوری در محدودیت خاصی قرار دارد. این خاص ایران نیست. ما هشت سال جنگ داشتیم در ایران اصلا بحث حقوق زن تعطیل بود. ولی باز محافل خودشان را داشتند گرو ه های همفکر و نه لزوما سازمانی. ولی گروه های همفکر در مورد حقوق زن گردهمایی های داشتند کنار هم می نشستند و حرف می زدند و بعد از جنگ هم که خیلی زیاد شد این مهمانی ها و محافل. و ما در این محافل زیاد حرف می زدیم در مورد موقیعت زنان . بنا براین نبوده و نشده و حالا هم چند سالی است که گروه هایی کار می کنند در ایران البته با استفاده اینترنت این بحث محدودیت ها را خیلی وسیع و گسترده مطرح می کنند. و وقتی که دولت اجازه نمی دهد که برای اینکه این مراسم به صورت علنی برگزار بشود، صداشون را می توانند به همه جهان برسانند.

اگر برایتان مقدور هست شمه ای از وضیعت حقوق بشر و به همین معنی حقوق زنان را در ایران را برای شنودگان ما توضیح بدهید
ما در ایران برای اینکه موازین جهانی حقوق بشر اجرایی شود گرفتار موانع قانونی هستیم. یعنی با اینکه تعهدات بین المللی بزرگی بعهده دولت ایران هست چون بعضی از این اسناد حقوق بشری قبل از انقلاب برگزار شده و دولت جمهوری اسلامی این امضاء ها را پس نگرفته است. همچنین بعد از انقلاب بعضی از اسناد دیگری را خود جمهوری اسلامی امضاء کرده است. قبل از انقلاب میثاق جهانی حقوق مدنی و میثاق جهانی افتصادی اجتماعی و فرهنگی امضاء شده بود در سال ١٣۵۴ و بعد از آن در سال های ١٣۷۳ کنوانسیون حقوق کودک را خود امضاء کرد. بنابراین تعهدات بین المللی یک الزاماتی دارد و برای اجرای این تعهدات باید یک بازنگری وسیع در قوانین ایران انجام بشود. حالا ما می دانیم که حکومت دینی وجود دارد. می دانیم که موانع دینی وجود دارد ولی آنچنان زیاد است که خوب اهمیت دارد و دولت ایران قاعدتا باید به آن بپردازد. برای اینکه اگرقرار بشود به این تعهدات نپردازد می تواند به قراردادهای دیگری مثل قرارداد الجزیره که مربوط است به تعیین مرزهای ایران و عراق یا قراردادهای دیگری که به هر حال مفید است.

به حال ایران چطوری می تواند در محافل بین المللی به انها استناد بکند. یا به هر حال این ها الزام آور هستند، چون این میشود دوگانه نگاه کردن به بحث تعهدات بین المللی. از طرفی ما یک ماده ای داریم در قانون مدنی، ماده ٩ قانون مدنی که از قبل از انقلاب بوده وهیچوفت هم اعلام بی اعتباری آن نشده است. ماده قانون مدنی که در پارلمان ایران تصویب می شود حکم قانون و الزام آور هستند. بنابراین عدم پرداخت به تعهدات مندرج در قرادادهای بین المللی امضاء شده به منزله این است که حکومت خودش قانون شکنی می کند. از این حس ما همواره می توانیم استناد کنیم به این و معمولا فعالان همین کار را می کنند و به قوانین تبعیض آمیز توجه می دهند که این قوانین تبعثض آمیز به آن مواد و اصول قرادادهایی که ایران امضاء کرده.نت همخوان است. ما موانع قانونی بسیار زیاد است در ایران ولی ما متاسفانه مشکل مهم تر از این داریم. با وجود این موانع قانونی ، موانع غیر قانونی و سلیقه ای هم داریم. ما نمی توانیم بگوئیم که همه قوانین ما بد است به هر حال یک بخشی از قوانین ما، حقوق متهم را تا حدود زیادی مراعات می کند. ولی به آن هم اهمیت نمی دهند. پس ما یک مانع بزرگ قانونی داریم مثلا وکیل مدافع را راه نمی دهند به مرحله تحقیقات، و هر کاری که می خواهند با متهم می کنند هر افراری هم می توانند از متهم بگیرند. هر چند هم که دلشان بخواهد نگهش می دارند دادستان و بالاخره آن مرجعی که بازداشت اش کرده، براساس مقام قضایی و بعد هر چه که خوب خواستند گرفتند، آنوقت پرونده را می فرستند دادگاه و به وکیل بد بخت هم می گویند حالا بیا دفاع کن! که وکیل هم قرار می گیرد در برابر یک عالمه اظهارات که حالا هر چند هم زیر فشار گرفته شده است، یا متهم حاضر نیست توی دادگاه بیاد بگوید من زیر فشار این ها را گفتم می ترسد از پیامدش! و یا بعضی وقت ها میگوید ولی باز تاثیری ندارد.

خوب این مانع قانونی می شود. اما خیلی جاها گشایش قانونی داریم. مثلا مطابق قانون اساسی ایران اصل یکصدو شصت قانون اساسی اصلا محال است که یکی اتهام سیاسی اعتبار داسته باشد اگر هیئت منصفه در محکمه حضور نداشته باشد. اصلا به این اصل قانون اساسی تا حالا که داریم با هم صحبت می کنیم توجه نشده است به اندازه ای که ما می توانیم بگوئیم هر چه متهم سیاسی از بعد ازتصویب قانون اساسی تا کنون در ایران محاکمه شده اند و محکوم شده اند، همه آنها غیر قانونی بودند. اگر قانون اساسی محترم است. اگر قانون اساسی میثاق ملی است حالاما به ضعف ها ی آن نمی پردازیم ما به تقاط قوت آن می پردازیم. ما چه انتظاری می توانیم داشته باشیم وقتی که قانون اساسی علنا مورد غفلت قرار گرفته است؟ فقط اصل یکصدو شصت وهشت را مثال زدم که خیلی ظرفیت و پتانسیل دارد. برای اینکه آزادی بیان محترم شمرده شود، برای اینکه حقوق متهم سیاسی مراعات بشود چون در همه نظام های سیاسی وقتی که می خواهند روزآمد باشند و بخواهند با دنیا تا اندازه ای مراوده داشته باشند و نزدیک باشند برای متهمان سیاسی حقوق شان را مراعات می کنند. یعنی زندان ها شان ارتباط بیشتری داشته باشد. روزنا مه دارند کتابخانه دارند. مخلوط نیستند با زندانیان عادی و متناسب با شخصیت شان اینها نفع شخصی را در نظر نداشتند برای کارهایی که انجام دادند. به نظر من اصل یکصد وشصت وهشت به این موضوع توجه کرده است ولی خوب اجرا نشده است. پس هم مانع قانونی داریم و هم مانعی که سلیقه ای است و حتی آن جنبه های مثبت قانون اساسی هم بلااجرا گذاشته است.

به عنوان آخرین سوال می خواستم از کمپین یک ميليون امضاء و تلاش های زنان فعال در این کمپین و به همین معنی هم زندان، تعقیب که پیامدهای آن است برای شنوندگان ما توضیح بدهید

ببینید در شرایط کنونی ایران که بسار دشوار است انتقاد کردن، هر حرکتی هر از طرف هر کسی که بصورت صلح جویانه و مسالمت آمیز انجام شود و با انتقادی و اعتراض امیز داشته باشد، قابل دفاع است و قابل ستایش است. خوب کمپین یک میلیون امضاء یکی از این حرکات است. ما حرکات دانشجویی مسالمت آمیز داریم، حرکات دیگرزنان را داریم در دیگر کمپین ها و در دیگر جریان ها که بصورت مسالمت آمیز است. ولی کمپین یک میلیون امضاء این بخت را داشته و یا شرایط جهانی مناسب بوده است، که بتواند بیشتر معرفی شود در جهان. قبلا هم در کشور مراکش یک جنین کمپینی راه اندازی شده بود، و در آنجا چون پادشاه جوان مراکش عمیقا موافق بود با تحولاتی، منجر نشد به بگیرو ببند و شاید یک رایزنی شده بود در باره موضوع که معلم بشود که کمپینی راه بیفتد که معلوم شود که این خواست زنان است. در نتیچه پارلمان دستش باز شود که قوانین بهتری یا برای زنان از تصویب بگذراند به جای اینکه ایجاد تنش شود وایجاد گرفتاری شود. در ایران این اتفاق نیفتاده است و اصلا نتوانسه بیافتد و این زنان خطر کردند، این کمپین را مطرح کردند با شعار برابری . خوب شعار برابری شعارآسانی نیست، شعار سنگینی است در کشورهایی که اکثریت مسلمان دارد. شعار برابری زن و مرد در کشورهای با اکثریت مسلمان، به هر حال شعاری است که بار دارد. ما هرگز دلمان نمی خواهد بگوئیم که این شعار منظورش این بوده که تغییر رژیم بشود؛ نه چنین هدف هایی پشت این موضوع نبوده است. ولی نظر به اینکه کسانی که این را مدیریت می کنند، عقیده ندارند به برابر ی زن و مرد و ضمنا قانون اساسی هم قانونگذاری راکاملا مقید کرده است به اینکه واقعا در تعارض نباشد با احکام شرع یا حقوق اسلامی و یا هر چیز دیگری. به هرحال بار سیاسی پیدا کرده است موضوع متاسفانه به جای اینکه عقلایی در برابرش برخورد بشود، به این معنی که از آنها بخواهند زنانی را به پارلمان بفرستند و یک پل برای مذاکره ایجاد شود و این رویارویی به هر حال تعدیل شود. حاکمیت این کار را نکرده، پارلمان این کار را نکرده است. از ابتدا شروع کردند به برخورد امنیتی و گاهی آنها را متهم می کنند به اقدام علیه امنیت ملی، که چگونه مثلا می شود یک همچین اتهامی را قبول کرد. یا متهم شان می کنند به دارند مرتکب مقدمات براندازی می شوند که برای من واهی است برای من براندازی در شرایط کنونی ایران به نظر نمی رسد که جائی داشته باشد که اتفاق بیفتد. یا بحث اخلاقی را به میان می کشند، مثل همیشه . در هر حال تاکنون تا جایی که من اطلاع دارم حدود ۵٠ نفر دستگیر و زندانی شدند. همه آزاد شدند غیر از چهارنفر که در زندانها هستند. ولی من اینجا دلم می خواهد بگویم که خیلی آسان نگوئیم که آدم ها آزاد شدند. من خودم با اینکه ظاهرا در خارج هستم و آزاد هستم به ایران بروم آزاد نخواهم بود ولی آزادی از نظرحقوقی تعریف دارد. شما همین که کسی را ببینید خارج ار زندان، نمی توانید در ایران اعلام نظر بکنید که فلانی را دیدم که آزاد شده بود. نه نشده هنوز، اگر وثیقه دارد آزاد نیست. اگر محکوم شده به مجازات تعلیقی آزاد نیست. چون یک کمی بجنبد می گیرندش مجازات قبلی را در موردش اعمال می کنند بعلاوه اشد مجازات برای آن کمترین حرکتی که کرده است. اگر که ممنوع الخروج است آزاد نیست. شوهرمن سه سال است که توی خانه است. ما مرتب با هم صحبت می کنیم تلفنی و کسی هم مزاحم ما نمی شود. ولی شوهر من آزاد نیست. برای اینکه نمی تواند کشور را ترک کند. هشت سال است بچه هاش را ندیده است من در خارج از کشور در آمریکا زندگی می کنم، بعنوان یک تبعه ایرانی آزاد نیستم. چون نمی توانم به ایران بروم. و به هر کدامشان از این اقایان تماس می گیرم یا جواب من را نمی دهند یا اگرآدم های خوبی باشند مثل آقای خاتمی و خیلی های دیگر، غیر مستقیم می گویند تشریف نیارید ما هیچ کاری نمی توانیم برای شما بکنیم، خیلی گرفتار می شویم. پس بنابراین آزادی تعریف دارد. این پنجاه نفر که آزاد شدند یا حبس تعلیقی دارند با وثیقه دارند، یا ممنوع الخروج هستتد. پس بنابراین زندگی برای این ها خیلی دشوار است. برای شغل گرفتن برای حرف زدن، برای نوشتن. چهار نفر هم که در زندان هستند به هر حال اعضای این کمپین قیمت گزافی را می پردازند به خاطر شعاری که مطرح کردند، برای خواسته ای که مطرح کردند ولی در وضیعت دشوار ایران حرکتی بوده که دست کم بحث های گسترده ای راجع به حقوق زن ایجاد کرده و اگرهم در ایران خیلی گسترده نیست، ولی به کمک ایترنت در سطح جهان گسترده شده است، که می شود گفت نسهیلاتی برای اطلاع رسانی به جهان را ایجاد کرده است.

سپاسگذارم از شما خانم کار که دعوت به این مصاحبه را پذیرفتید
خواهش می کنم بنده هم از شما تشکر می کنم.

بخش: 

افزودن نظر جدید