16 آذر خجسته باد!

k. meamar@yahoo. com

چه فرق می کرد زندانی در چشم انداز باشد یا دانشگاهی؟

اگر که رؤیا تنها اختلامی بود بازیگوشانه

تشنج پوست ام را که می شنوم سوزن سوزن که می شود کف پا

علامتِ این است که چیزی خراب می شود.

دمی که یک کلمه هم زیاد است.

درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار

سایه ی دستی است که می پندارد دنیا را باید از چیزهائی پاک کرد.

چقدر باید در این دو متر جا ماند تا تحلیل جسم حد زبان را رعایت کند؟

چـه تازیانه کف پا خورده باشند.

بی خوابی (زنده یاد محمد مختاری)

شاه با استقرار حکومت کودتا پس از سرکوب خونین انقلابیون، "کودتا پارتی "تدارک دید. از نیکسون و دنیس رایت کاردار سفارت انگلیس دعوت کرد که قدم رنجه کنند، بیایند از نزدیک شاهد پیشرفت اوامرشان باشند. دانشجویان که از زخم تازه جاری بر پیکر جامعه در رنج بودند، نسبت به فضای ایجاد شده اعتراضهای خود را پیش می بردند. هنوز یکصد روز از کودتای آمریکائی نگذشته بود و جامعه در تب وتاب حکومت سرنیزه می سوخت. پاسخ شاه و نیروهای او به اعتراض دانشجویان، حمله به دانشگاه و سرکوب دانشجویان منجر شد. آن روز 16 اذر ماه سال 32 وقتی گلوله های حکومت کودتا سینه دانشجویان را شکافت و خونٍِ مصطفی بزرگ نیا، مهدی شریعت رضوی، احمد قندچی صحن دانشگاه را رنگین کرد تاریخ جنگ نانوشته ای با قدرت پدیدار گشت. از آن روز تا کنون 57 سال می گذرد. از درون همان دانشگاه ها، سروهای استواری مقابل دیکتاتورها سینه سپر کرده و از پشت نیمکتها و صندلیها، به زندانها، شکنجه گاه ها، میدانهای تیر، به مصاف با قدرتها کشیده شدند. قدرت، چه شاه چه شیخ، نتوانست این قلب تپندۀ جامعه را از حرکت باز دارد.

پشت آن نرده ها، در دانشگاه ها، چه می گذرد که قدرتها را هر زمان آشفته می کند؟ دانشجویان نقش و توان خود را در پیروزی انقلاب بهمن سال 57 به اثبات رساندند. جوانانی که در نقش رهبری جمعی، در بهم پیوستگی و اتحاد مردم و دمیدن روح آزادی در کالبد اجتماع، این پیام را به جامعه دادند که دانشجو در کنار مردم ایستاده وخواهد ایستاد. شاه رفت وآیت الله آمد. روزی روز گاری دیگر پیش روی دانشجو ودانشگاه گشوده گشت. مدت زمان کوتاهی سپری نگذشت و هنوز طعم گس آزادی بر زبانها جاری نشده بود که" قدرت نو" چشمهایش را متوجه دانشگاهها و دانشجویان نمود.

این بار آنها مبادرت به اتخاذ شیوۀ نظامی فتح از درون را پیشه کردند. با تعداد معین از دانشجو نما و نیروهای شبه نظامی و نظامی حمله به دانشگاه و دانشجویان را در دستور کار خود قرار دادند. با اجرای طرح انقلاب فرهنگی، عملا دانشگاه را تعطیل کردند. هوشمندانی که آن روزها راّی به بستن دانشگاه دادند امروز در قید حیات هستند. شرم گور کوچکی است که آنها درونش جای نمی گیرند. اما رسالت کار دانشجو و دانشگاه را پس از 30 سال با فضاهای دروغینی که می سازند و اتهامهائی بس ناجوانمردانه ای که می زنند، کین و دشمنی با دانشجویان و دانشگاه در آن زمان را معامله ی خود در تثبیت قدرت قرار می دهند. آری آنها توانستند به فتح دانشگاه نائل شوند و 50 هزار دانشجو را از کلاس درس محروم کنند اما نتوانستند عشق به مردم را ازآنان بستانند. خیل بیشماری ازآن دانشجویان در بیدادگاههای انقلاب اسلامی شان بوسه بر دار زدند و دیکتاتور آتش به جانشان افکند و خاک منزلگه شان شد. حکومت با این شیوه توانست دانشگاه را آرام کند. آنگاه به دست چین کردن نیروهایش در دانشـگاه مشغول گردید. سایه قدرت در کلاسها گسترده شد و واحدی به نام " سکوت" را در برنامه درسی شان گنجاندند. هر جمعی، هر تشکلی، هرچند مبتدی در ادامه حیاتش دارای مضمون خواهد شد و پرسش را آغاز خواهد نمود. این اجتناب ناپذیر است. روند زندگی جمعی، تفکر جمعی را تولید خواهد کرد. حتی افکار به کنترل درآمده و به خدمت گرفته هم شامل ضروریاتی می گردد که نـیروی مسلط نمی تواند مدت زمان طولانی منویاتش را پیش ببرد. تغییر و تحول هسته شکل دهنده اعتراضی می گردد که دامن هر تشکلی را خواهد گرفت. رژیم با احیاء تشکلهای خود ساخته در این اندیشه که کانال کشی کند و با نصب فیلتر و صافیهای متـعدد، از بروز و نفوذ اندیشه هائی که برای قدرت اش مفیـد نیست جلوگیری نماید. از درون همان تشکلها، نیروهائی متولد گردید و دست رد به سینه قدرت زد. برای چندمین بار قدرت چهره اهریمنی اش را نشان داد. رژیم که کشتار دهه 60 و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67 و قتلهای زنجیره ای را در پرونده داشت، در 18 تیر 78 با یورش به دانشگاه و کوی دانشـگاه تهران، چهره مهیب خود را نشان داد. با قتل آشکار"عزت ابراهیم نژاد" که قاتلش آزادانه در چرخه قدرت در حال مانورهایش است، با دستگیری و ناپدید شدن دانشجویانی که نشانی از آنها تاکنون خانواده هایشان با مراجعه به مراجع قضائی نتوانستند بدست بیاورند، رژیم، اعتراضات دانشجویان را توانست سرکوب کند. اما آن روز سر تا سر میهن صدائی را مردم شنیدند. بذری که دانشجویان آن روز 18 تیر 78 بر زمین قدرت افشاندند چهره دروغین ولایت فقیه و حکومت اسلامی را بر ملا کرد. قدرت ترک بر داشت. دانشجو و دانشگاه مجددا زبان جامعه گشتند. این وضعیت به سادگی میسر نشد. حاصل یک دوره طولانی و پیگیر نیروهائی بدست آمد که در چنـبره آنان گرفتار بودند. با تمرکز نیروهای خود و اتخاذ شیوه هائی از مقاومت وقتی زمان ضرور فرا رسید نیرویشان را آشکار کردند. و انگشت اشاره را مجددا به سمت قدرت نشانه گرفتند. و با هم گفتند: دانشگاه زبان خود را دارد و دانشجو فرزند زمان خود است. 18 تیر 78، درتاریخ جنبش دانشـجوئی، تولـد نیروئی را میسر کرد که استبـداد دینی ولایت فقیـه، با شیوه های مختلف و متنـوع قریب به 20 سال با سرکوب در جامعه و نگاه به دانشگاه، سکوتی گورستانی را حاکم کرده بود. با مقاومت اندیشه ورزان و نیروهائی که تحمل پذیریشان در مقابل حاکمان ظرفیتهای خاص خود را داشت، اعتراضات و واکنشهائی انجام پذیرفت. قدرت که در دستور کارش حذف فیزیکی و سریال قتلهای زنجیره قرار داشت، مدام جامعه را با بکار گیری روشهای انتقام جویانه تهدید آشکار می نمود. مردم با دادن رای به آقای خاتمی و انتخاب رئیس جمهوری جدا از نظر حاکمیت، عملا سیلی محکمی به چهره قدرت نواختند و رژیم خشمگین از این انتخاب، دست به رشته عملیاتی زد که بنا به گفته رئیس جمهورآقای خاتمی هر 9 روز یک بار یک بحران تولید کردند. اما در رابطه با به میدان آمدن داتشجویان در اعتراض به تهدید مطبوعات وبستن روزنامه سلام، رژیم علیرغم قدرت سرکوب و اتخاذ شنیع ترین شیوه ها بازنده میدان گشت. حکومت قدرت جمع آوری ریزشی که انجام گرفته بود را نداشت. 18 تیر ماه78 تاریخ به یاد ماندنی در مبارزات دانشجویان ایران است. قدرتی که فکر می کرد به فسانه ها پیوسته و قاطعیت نعلین را در مقابل چکمه پهلوی به ثبوت رسانده است. آن روز دانشجویان نعلین را از پای حاکمان درآوردند. با مقاومت خود ثابت کردند که می توان اعتراض کرد، فریاد برآورد، هزینه داد و تغییر ایجاد کرد.

فصلی نو در حیات مبارزاتی دانشجویان در کشور گشوده شد. احزاب اصلاح طلب در کنار رئیس جمهور منتخب مردم، به دست و پنجه نرم کردن با قدرت با شیوه های خاص خود مشغول بودند. عملا نیروئی که اصلاح طلبان با پشتیبانی مردم، به دست آوردند را، نتوانستند در مقابل فرهنگ قدرت غالب به کار ببندند و آن نیرو در میدان کارزار نیمه کاره رها گردید. آنها یاّ س خود را به درون جامعه سُر دادند. بارها آقای خاتمی به زبان آورد، " نمی گذارند". در این بین دانشجویان به تناسب آرایش وتوانشان میدان را به حریف واگذار نکردند. دستگیر شدند، نوشتند، اعتراض کردند و در محیطهای دانشجوئی و اجتماعی توانستند خود را حفظ نمایند. در دوران هشت ساله ریاست جمهوری آقای خاتمی دنیا با زبان دیگری از گفتگو مواجه شد. رئیس جمهور به دیدار پاپ رفته و نوعی دیگر از هویت اسلامی را عرضه نمود. دنیا هم به یک نگاه دیگری نسبت به ایران متمایل گشته بود. سخن از گفتگوی تمدنها را آقای خاتمی بر سر زبانها انداخت. با روی کار امدن آقای احمدی نژاد همۀ آن تلاشها زیر سایه غنی سازی و گسترش تشنج در منطقه و خاورمیانه رفت. مجددا پرونده قدیمی ایران روی میز سازمان ملل و سازمانهای حقوق بشری قرار گرفت. زبان حکومت و دولت آقای احمدی نژاد، منطبق با هم، زبان خشونت در داخل و خارج گردید. سپاه نقش خود را عیان کرد و با گرفتن اهرمهای کلیدی در قدرت، نیروی بلامنازع مطرح در قدرت گردید. با پایان گرفتن دور اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، انتخابات دور دهم ریاست حمهوری با 450 تن ثبت نام شده، تنها 4 تن مورد تائید قرار گرفته و کارزار انتخاباتی با اهنگ مخصوص خود در جامعه آغاز گردید. آقای مهندس موسوی وقتی به میدان آمدند که مدت 20 سال غایب صحنه تحولات در قدرت به شمار می رفتند. اما هشت سال نخست وزیری ایشان در زمان آیت الله خمینی و جنگ هشت ساله عراق با ایران، مردم شناخت از این چهره انتخاباتی را به خاطر داشتند. با گسیل شدن کاندیداها به استانها وشهرستانها، جوانان و دانشجویان علی الخصوص محیطهای دانشجوئی سوالاتی را مطرح می کردند که قدرت را به چالش می کشیدند. مانند کشتار زندانیان در دهه 60، قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67، قتلهای زنجیره ای و. . . . . این موج سرتاسر میهن با کاندیداها به چرخش در می آمد. انتخابات برای مردم و جوانان امکانی برای بیان اعتراضاتشان تبدیل شد. در این بین دانشجویان اهرم اصلی تهیج مردم به امر انتخابات و انتخاب کاندیدای مورد نظر خود بودند. آنها با داشتن تشکلهای رسمی و نیمه رسمی، عملا سکاندار کارزار تبلیغاتی مبدل گردیدند. راّ ی گیری پایان پذیرفت و آنچه در باور هیچ کس نمی گنجید به وقوع پیوست. " تقلب" و جابجائی"راّی مردم". آن انرژی به میدان آمده را بهتی دهشتناک دست داد. مردم ازهر قشرو طبقه، پیر وجوان، زن و مرد و کودک، در سکوتی سئوال بر انگیز، درآرامش و بدون کلام، به خیابانها آمدند. جوانان و دانشجویان در پدیدار شدن این شکل اعتراض سهمی ارزنده ای داشتند. آنها می خواستند باری دیگر حریف را بیازمایند. اما قدرت را بی فرهنگ تر از آن یافتند که فکر می کردند. حاکمان حتی به قواعد بازی خود هم احترام نگذاشتند. با فرمان آتش به روی مردمی که در گرمای ماه خرداد حتی بطریهای آب در دست شان نبود و درجنگلی از انسانها شلیک انجام گرفت و جانهای شیفته ای غرقه به خون گشت. نداها، ترانه ها، سهراب ها، کیانوش آساها، آرش ها، بهزادها، شبنم ها و. . . . .

انتقام از مردم را، حکومت دربرنامه اش قرار داد. در این بین دانشجویان بیشترین هزینه را دادند. چه در میدان و چه بعد از آن، بازداشت گردیدند و به زندانها و بازداشتگاه های رسمی و غیررسمی انتقال یافتند. دانشجویان زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی متحمل کینه ورزی قدرت شدند. در زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بخاطر مخالفت با رویکرد متفاوت ایشان مورد شدیدترین سرکوبها قرار گرفتند. این توع برخوردها، نوعی شکل بندی و دوری گزیدن از قدرت را در آنان رشد داد. دانشجویان در اولین بزرگداشت 16 آذر پس ازانتخابات 22 خرداد88 با قاطعیت و استقلال پا به میدان قدرت گذاشتند و روز دانشجو را با یاد رفقای جانباخته و در بند خود گرامی داشتند. دانشجویان دریافتند که، تلاشهایشان از 18 تیر 78 کلید خورد بخوبی توانست از دالانهای تاریک و مهیب قدرت عبور کند و نوری به جامعه بتاباند. وهمچنان بگوید:" دانشجو فرزند زمانه خود است". بی شک امروز شرایط دشوارتری پیش روی دانشجویان قرار دارد. جکومت پس از پاکسازی خیابانها وفارغ از اعتراضات میدانی، همچنان نگاه به دانشگاه و دانشجویان دارد. دادن احکام سنگین به دانشجویان زندانی و تبعید آنان به نقاط دور از مرکز، محرومیت از تحصل دانشجویان، اخراج و بازنشسته کردن زود هنگام استادان دگراندیش و جایگزین نبروهای وفادار به خود، تحریک و به خدمت گرفتن قسمی از دانشجویان منتسب به بسیج دانشجوئی و تقویت تشکلهای آنان، ایجاد جو امنیتی و تضعیقات برای دانشجویان خصوصا دانشجویان دختر، سعی در ایجاد تفرقه و درگیری در صحن دانشگاه ها دارد. رویه ای که از ابتدای انقلاب بهمن، تجربه ای بسیار در این زمینه در چنته اش است. اما این بار مانند 30 سال قبل واجراء انقلاب فرهنگی نیست. امروز دانشجویان علاوه بر اینکه آگاه و مستقل از قدرت توان دور نمودن این شیوه ها از خود را می دانند. امروز حیات جنبش سبز علیرغم در بوغ وکرنا دمیدن رژیم، زنده و جاری در متن، پشتوانه دانشجویان است، مضافا اینکه چرخش اطلاعات و تحرک جوانان و دانشجویان در ارتباط با یکدیگر و همبستگی احتماعی که در سطح جامعه احساس می گردد، نیروی مقاومت و پایداری در تغییر را در قشر دانشجو تقویت می نماید. و رژیم را در پیش برد اهدافش نا توان خواهد ساخت. سرکوب همیشه نمی تواند، حربه موثری در ایجاد فضای رعب و ایجاد سکوت باشد. هر نوع عمل رژیم دردرون خود واکنشهائی خاص خود را تولید خواهد کرد. آنها هم روی این پدیده فکر خواهند کرد. چیزی که بعد از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد مشخص گردید نقش نیروهای امنیتی و ایجاد جو امنیتی در تمام سطوح جامعه است. این نوع نگرش، فروریختن ساختارهای سیاسی قدرت در نزد مردم و از دست دادن مردم از جانب حکومت تلقی می گردد. یاسی که به حاکمان دست داده است در ادامه، این روش کارساز نخواهد بود. مردم و نیروهای تحول طلب هم در همان فضائی زندگی می کنند که پایه های قدرت قرار دارد. با ادامه این روش کاخهای استبداد رژیم یک یک فرو خواهد ریخت. دانشجویان و دیگر گروه های اجتماعی در مسیرهای یافته خود پیش خواهند رفت. با رنجها، عشقها و شورهای دانشجویان، 16 آذر، روز دانشجو خجسته باد.

افزودن نظر جدید