فراز و نشیبهائی در زندگی حزب کمونیست فرانسه

١ـ قدر مسلم سخن راندن و به تحریر درآوردن این حزب نود ساله در یک یا چند صفحه امکانپذیر نیست، زیرا تاریخ جنبش کمونیستی و کارگری در اروپا بطور عام و در پیوند با فرانسه بطور خاص از قدمتی فراتر از شکلبندی خود حزب کمونیست اما نه جدا از فعالین وبنیانگذاران آن در ارتباط و سیر تاریخ مبارزات بین کار و سرمایه و برای آزادی و عدالت اجتماعی و مبارزه علیه جنگ جهانی امپریالیستی گره خورده است. چنانکه در ٣٠ دسامبر ١٩٢٠ اکثر فعالین سوسیالیست که تا این تاریخ با نام " بخش فرانسوی انترناسیونال کارگری" مبارزه می کردند تصمیم به برگزاری کنگره در شهر تور فرانسه نمودند، و به شعبه انترناسیونال کمونیست که نام دیگرش کمینترن است، پیوستند. کمینترن هم در سال ١٩١٩ بعد از انتقلاب اکتبر ١٩١٧ روسیه توسط لنین تاسیس شد. بنابراین حزب کمونیست فرانسه که تا پیش از این به"شعبه فرانسوی انترناسیونال کمونیست" شناخته شده بود به حزب کمونیست فرانسه نام گرفت و هماهنگ با دیگر احزاب عضو انترناسیونال کمونیست، متعهد به ساختار یک حزب انقلابی با سانترالیزم دموکراتیک شد.

٢ـ سالهای نخستین زندگی سیاسی این حزب جوان بدون تلاطم و تنش نبود و تعدادی از اعضای موسس آن از حزب اخراج شدند، و در عین حال فعالیتهای ضد جنگ ونظامیگری حزب و انظباط در صفوفش از او چهره ای مثبت ارائه می داد. چهار سال بعد در١٩٢٤ با شرکت در انتخابات مجلس موفق به کسب ٤٨،٤% (چهارممیز چهل و هشت درصد) و ٢٦ نماینده به مجلس راه پیدا کرد. با آمدن هانری باربه و پییر سٍلور به رهبریت حزب در سال ١٩٢٧ وتبعییت از برنامه کمینترن، سیاستهای رادیکالتری بنام "طبقه علیه طبقه" با آن بخش از نیروهای چپ که نخواستند به حزب بپیوندند با لقب دادن آنها به بورژوازی برخوردکردند. نتیجه آن شد که در انتخابات ١٩٢٨ پارلمان، نیمی از نمایندگان خود را از دست دادند. با آمدن موریس تورز و پیش بردن سیاست تند نسبت به آن بخش از اعضاء که استالینیسم را افشاء می کردند، منجر به بحرانی شد که تا سالهای ١٩٣٠ـ١٩٣١ ادامه و سرانجام منجر به انشعابات شد. درعین حال شخصیتهای سیاسی، ادبی، نویسندگان، هنرمندان و دانشمندان و دانشورزان و... همچون ژان ژورس ها، رومن رولان ها، لوئی آراگون ها،پیکاسوها و... صدها نفر روشنفکر دیگر رابه خود جذب می کرد.

٣ـ بعد از به قدرت رسیدن هیتلر در سال ١٩٣٢ در آلمان، انترناسیونال کمونیست خطوط جدیدی را تدوین نمود که احزاب کمونیست را به پیش گرفتن سیاستهای بازتر رهنمود می داد. مبارزه اما در رهبری برای گرفتن دبیر کلی از یکطرف منجر به انشعاب دیگر شد و ژاک دوریو حزب را ترک و "حزب مردمی فرانسه" را تاسیس نمود، و موریس تورز به دبیرکلی حزب کمونیست فرانسه انتخاب شد.

٤ـ در ژانویه ١٩٣٦ کمونیستها، سوسیالیتها و رادیکالها حول "برنامه مشترک" به توافق می رسند، و در انتخابات بهار همین سال "جبهه مردمی" در انتخابات پارلمان به موفقییت چشمگیری دست یافت، و حزب کمونیست فرانسه با ١٥% رای ٧٢کرسی را بدست آورد.

در عین حال نهادهای رهبری از سیاستهای انترناسیونال که شدیدا زیر نفوذ استالین بود، تبعییت می کردند و بنوعی شیفته عظمت اتحاد جماهیر شوروی بودند تا آن حد که بحث آزاد و نقد ازخط و مشی استالین منجر به اخراج از حزب می شد.

از سال ١٩٣٦ تا ١٩٣٩ حمایت مادی، انسانی و معنوی حزب از مبارزان جمهوریخواه اسپانیا وجهه حزب را افزایش داد.

٥ـ با آغاز حمله ارتش هیتلری به لهستان در سال ١٩٣٩ و تسخیر بخش عمده آن، شوروی را بر آن واداشت تا پیمان عدم تخاصم بین آلمان و شوروی را امضاء کند. این پیمان به ارتش آلمان اجازه تجدید قوا و تدوین استراتژی برای تسخیر دیگر کشورها و نهایتن درهم کوبیدن، شوروی را فراهم می ساخت. این پیمان مورد تائید حزب کمونیست فرانسه قرارگرفت.

٦ـ در سال ١٩٤٠ در واکنش به اقدام فوق به دستور ادوارد دالادیه رئیس دوات وقت فرانسه، حزب کمونیست غیر قانونی و نمایندگانش از پارلمان اخراج شدند، و روزنامه اومانیته ممنوع از انتشار شد. لازم به یادآوریست که ادوارد دالادیه خود در سپتامبر ١٩٣٨ در مونیخ پیمان عدم تهاجم را با آلمان امضاء کرده بود. اما این مانع پیمان شکنی آلمان نشد و در ماه مارس ١٩٣٩ با حمله به چکسلواکی، آن کشور را به اشغال در آورد.

بعد از غیر قانونی شدن حزب، اکثر رهبران بطور مخفیانه در بلژیک جمع شدند، و موریس تورز رهبر حزب به مسکو رفت. ژوئن ١٩٤٠ شارل تی اون از طرف حزب مامور سازماندهی مبارزه مسلحانه شد و قبل از ژنرال دوگل سازمان "مقاومت علیه فاشیسم" را اعلان داشت. در سال ١٩٤٣جلسه مخفی بین رهبریت حزب و دیگر نیروهای چپ وراست برای تشکیل شورای ملی مقاومت، انجام گرفت. نقش حزب با توجه به تجربیاتش در مرکزیت شورا قرار گرفت. بدینسان زندگی مخفی حزب تا ١٩٤٤ یعنی همراه با آزادی فرانسه از اشغال آلمانیها پایان یافت.

٧ـ با پایان جنگ در سال ١٩٤٤ حزب اعلام نمود که ٧٥٠٠٠ از اعضاء و هوادارنش در جوخه های اعدام نازیها وهم پیمانان فرانسویش جان سپردند. اما مورخین میزان آنرا به ٢٥٠٠٠ تخمین می زنند. اما آنچه که ماورای ارقام باید توجه داشت، مقاومت و از خود گذ شتگی حزب و یارانش در مبارزه علیه فاشیسم هیتلری قابل تقدیر می باشد.

٨ـ شایستگی موقعییت حزب منجر به پیروزی قابل توجه در انتخابات پارلمانی ١٩٤٥ شد. زیرا با کسب ٢٦،٢% (بیست وشش ممیز 2 درصد) و ١٥٩کرسی بعنوان اولین حزب فرانسه وحزب چپ وارد پارلمان شد. در انتخابات ژوئن ١٩٤٦ که همراه با پیشنهاد تغییر قانون اساسی بود، با کسب 26% وازدست دادن 6 کرسی به دومین حزب سیاسی بعد از حزب گلیستها قرار گرفت. اما در انتخابات اکتبر ١٩٤٦ یعنی بعد از قانون اساسی جمهوری چهارم بار دیگر با کسب ٢٨،٢% (بیست وهشت ممیز2 درصد) اولین حزب فرانسه در پارلمان شد. بدینجهت از ١٩٤٤ تا ١٩٤٧ وزرای حزب کمونیست در دولتهای گوناگون شرکت می کردند. اما از ١٩٤٧ به بعد با شروع جنگ سرد وجنگهای اسقلال طلبانه در سرزمینهای تحت استعمار فرانسه، حزب از دولت خارج و به اپوزیسیون مبدل شد.

٩ـ با مرگ استالین در ١٩٥٣ وافشاءگری خروچف از جنایات استالین، حزب کمونیست فرانسه همانند بعضی دیگر از احزاب کمونیست با نادیده گرفتن اسناد افشاءگری خروشچف به سیاستهای خود ادامه داد، و این سیاست حتی دخالت نیروهای نظامی شوروی درمجارستان را با تائید همراه داشت. این سیاست در درجه اول با انتقاد شدید از طرف بخشی از رهبری و اعضاء حزب مواجه شد. و تعدادزیادی صفوف حزب را ترک کردند. ناگفته نماند که از ١٩٤٧ بحران جنگ سرد و مبارزات آزادیبخش دامن دیگر احزاب چپ وراست راهم گرفت و دولتهای بی ثبات و انتخابات پی درپی به وقوع می پیوست. چنانکه در سال ١٩٥٦ دولت " گی موله" با قول تعدیل سیاست دولت وپیش گرفتن مواضع معتدل در قبال مسئله الجزایر،حزب کمونیست فرانسه را بر آن داشت تا همراه دیگر احزاب به دولت گی موله برای اختیارات ویژه،رای بدهد. اما پس ازدریافت اختیارات ویژه، دولت گی موله سیاست سرکوب بیشتر مبارزان الجزائری را در پیش می گیرد و این سیاست حزب را بر آن داشت تا اقدامات تخریبی علیه ارتش استعماری فرانسه و حمایت آشکار از جبهه آزادیبخش الجزائر را بکار گیرد. در همین سال حزب در انتخابات پارلمانی با کسب ٢٦% آرا ٥٠ کرسی را کسب کرد. اما دو سال بعد با برگشت به قدرت ژنرال دوگل و انتخابات پارلمان ١٩٥٨، حزب با کسب ١٩،٢% (نوزده ودودرصد) و دە کرسی کمتر از پیش بطور بیسابقه ای از قدرتش بعنوان اپوزیسیون کاهش یافت.

١٠ـ اما در سالهای ٦٠ و گسترش مائوئیسم، بویژه در بین اقشار دانشجوئی وروشنفکران، صفوف حزب بار دیگر مورد دستخوش و تنش قرار گرفت وعده ای حزب را ترک و یا اخراج شدند. هر چند که باید پدیده و جهش جنبش دهه ٦٠میلادی را از زوایای دیگر مورد تجزیه و تحلیل قرار داد، اما این جنبش در نقد به حزب از یک طرف با افشاءگری جنایات استالین همسو بود و از طرف دیگر به تبعیت از سیاست مائو در رویزیونیست خطاب کردن حزب کمونیست شوروی، جنایات مائو در "انقلاب فرهنگی" چین را نادیده می گرفتند. در سال ١٩٦٣ مائوئیستهای فرانسه انجمن دوستی فرانسه ـ چین را تشکیل دادند و در سال بعد "فدراسیون محافل مارکسیست ـ لنینیست فرانسه" رابرپاکردند.

در انتخابات پارلمانی ١٩٦٢حزب با کسب ٢٢% دارای ٤٠ کرسی شد.

در انتخابات ریاست جمهوری ١٩٦٥، فرانسوا میتران،بعنوان تنها کاندیدای چپ که مورد حمایت حزب کمونیست بود،٤٤،٨٠ % (چهل وچهار ممیز هشتاد درصد) آرا را بدست آورد .

و در سال ١٩٦٦ جریان تروتسکیستها از حزب اخراج شدند و "جوانان کمونیست انقلابی" را تشکیل دادند.

با بیماری والدٍک روشه، دبیر کل حزب بین ١٩٦٤ـ ١٩٧٠، و با گسترش جنبش ماه مه ١٩٦٨، رهبری عملی در دست ژرژ مارشه قرار داشت. او در روزنامه اومانیته به تاریخ سوم ماه مه به انتقاد از جنبش دانشجوئی، می نویسد که : "باید نقاب از چهره انقلابیون قلابی" برداشت.

در انتخابات ژوئن ١٩٦٨،حزب در آفیشهای تبلیعاتی خود اعلام می دارد که تنها نیروئیست که تحریکات، تشنجات و خشونتهای گروهای چپ افراطی، آنارشیستها، مائوئیستها و تروتسکیستها را که به نفع ارتجاع عمل می کنند، افشاء می نماید.

در این انتخابات حزب با ٢٠% آرا ٣٤ کرسی پارلمان را کسب نمود. اما رقیب او یعنی حزب سوسیالیست با١٦،٥% (شانزده ونیم درصد) آغاز به پیشرفت نمود.

١١ـ در بهار ١٩٦٨ با ورود نیروهای پیمان ورشو به چکسلواکی وسرکوب جنبش سوسیالیسم دموکراتیک به رهبری الکساندر دوبچک،حزب کمونیست فرانسه این اقدام را تائید نمی کند اما آنراهم محکوم نمی کند. این موضعگیری باعث ناخشنودی عده ای از اعضاء وبویژه روشنفکران شد که از حزب کمی فاصله گرفتند.

با این حال در انتخابات ریاست جمهوری ١٩٦٩ کاندیدای حزب با ٢١،٢٣% (بیست ویک ممیز بیست و سه درصد) به دور دوم به مصاف "آلن بوئر" کاندیدای حزب میانه راست رفت. این بهترین رکورد برای حزب نسبت به دیگر جریانات چپ محسوب می شد.

١٢ـ ١٩٧٠ ـ١٩٨٠ برنامه مشترک با حزب سوسیالیست و فاصله گرفتن از مدل شوروی. در سال ١٩٧٢رهبران حزب کمونیست فکر می کردند با امضاء یک برنامه مشترک با حزب سوسیالیست می توانند میزان اعتبار حزب را گسترش دهند. اما اینکار به نفع حزب سوسیالیست تمام شد و کاهش رای، رهبران حزب کمونیست را بیش از پیش نگران می کرد. بدین خاطر حزب در سال ١٩٧٨ خط برنامه مشترک را رها نمود. چنانکه درانتخابات پارلمانی ١٩٧٣ با کسب ٢١،٥% (بیست ویک و٥ درصد) وحزب سوسیالیست با رشد ٢% نسبت به گذشته ١٨،٨% آرا را بدست آورد.

١٣ـ در سال ١٩٧٤ انتشار کتاب مجمع الجزایر گولاک توسط الکساندر سولژنیتسین،چهره حزب دربین افکار عمومی فوق العاده خدشه دار می شود. و در انتخابات ریاست جمهوری ١٩٧٤ اعلام به حمایت از فرانسوا میتران نمود.اما والری ژیسکاردستن به پیروزی رسید.

١٤ـ در سال ١٩٧٦ حزب کمونیست فرانسه عملا مدل شوروی را رها نمود وخط " اروکمونیست"را در پیش گرفت و در بیست و دومین کنگره دکترین "دیکتاتوری پرولتاریا" را از برنامه خود حذف و اعلام نمود که برای دستیابی به سوسیالیسم و با توجه به شرایط کنونی عصر ما برای پیشرفت وآزادی وصلح ، حزب راه دموکرایتک و انقلابی را در برنامه خود قرار داده است و برای جامعه ای فارغ از استثمار ودگرگونی جامعه سرمایه داری و اعتلای به جامعه سوسیالیستی مبارزه می کند.

١٥ـ در انتخابات ١٩٧٧ شهرداریها، حزب موفق به گرفتن چندین شهرداری شد. اما حزب سوسیالیست هم همچنان به پیشروی خود ادامه می دهد.

در انتخابات پارلمانی ١٩٧٨ برای اولین بار بعد از ١٩٤٥، حزب برتری خود را به نفع حزب سوسیالیت از دست می دهد. حزب کمونیست ٨٦ کرسی وحزب سوسیالیست ١٠٤ کرسی بدست می آورند.

در انتخابات ١٩٧٧ پارلمان اروپا حزب کمونیست ١٩و حزب سوسیالیست ٢٢ نماینده داشتند.

١٦ـ در سال ١٩٧٩، بیست و سومین کنگره حزب کمونیست، مارکسیسم ـ لنینیسم را بعنوان یک ایدئولوژی از برنامه خود کنار می گذارد.

١٧ـ ١٩٨١ـ١٩٨٩: در انتخابات ریاست جمهوری ماه مه ١٩٨١، ژرژ مارشه دبیر کل حزب فرانسه 15،35% آرا را بدست آورد. این آرا از طرف بعضی از ناظران سیاسی بمثابه سر آغاز سراشیب شدن حزب ارزیابی میشد.

در واقع با شروع تحولات ساختاری در مراکز صنعتی و تغییر در ترکیب طبقه کارگر، حزب با نادیده گرفتن این تحولات نتوانست بموقع اقدام به تدوین استراتژی نوین بنماید. با انتخاب فرانسوا میتران، دبیر حزب سوسیالیست فرانسه به ریاست جمهوری، روند بسود حزب سوسیالیست پیش رفت. زیرا در انتخابات پارلمان در ژوئن ١٩٨١ حزب کمونیست ٤٢ کرسی پارلمانی را از دست داد و فقط دارای ٤٤ نماینده شد. این در حالیستکه با پیروزی فراسوا میتران چهار وزیر کمونیست در کابینه دولت شرکت داشتند. دولت حاضر با کاهش دادن سه بار ارزش پول فرانک واتخاذ سیاست ریاضت اقتصادی، فضا را برای تداوم حضور وزرای کمونیست تنگ کرد تا اینکه در سال ١٩٨٤ با سمتگیری سیاستهای لیبرالی حزب سوسیالیست، دولت را ترک کردند.

در انتخابات ١٩٨٤ برای پارلمان اروپا،لیست ژرژ مارشه ١١،٢% وحزب راست افراطی "جبهه ملی" ١١% آرا بدست آوردند. آرای راست افراطی آغاز حضور آن در شطرنج ومعادلات سیاسی فرانسه شد.

در انتخابات منطقه ای ١٩٨٤، حزب کمونیست ١٠،٣% ودر انتخابات پارلمان همین سال با کسب 9،8% (نه ممیزهشت درصد) با ٣٥ کرسی، برابر تعداد کرسی حزب راست افراطی "جبهه ملی" شد.

در دور نخست انتخابات ١٩٨٨ ریاست جمهوری، کاندیدای حزب 6،76% آرا را بدست آورد. و در انتخابات پارلمانی همین سال تعداد کرسیها به ٢٧ کزسی کاهش یافت. درانتخابات ١٩٨٩ پارلمان اروپا، ٧،٧% آرا بدست آورد.

١٨ـ ١٩٨٩ ــ ٢٠٠٢ ریزش دیوار برلین و اثراتش بر حزب.

اگر در انتخابات پارلمان ١٩٨٨ حزب ٢٧نماینده داشت در سال ١٩٩٣ به 20 نماینده کاهش یافت ودر سال ١٩٩٧تعداد نمیندگان به ٣٦ کرسی افزایش یافت.

با کناره گیری ژرژ مارشه از دبیرکلی حزب ، روبرت هو به دبیر کلی انتخاب شدو با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ١٩٩٥، در دور نخست ٨،٦% آرا را بدست آورد. اما حزب در همین سال در انتخابات شهرداریها چندین شهر بزرگ را که تاکنون در دست داشت،با عدم همکاری حزب سوسیالیست و در بعضی نقاط با رای حزب سوسیالیست به نفع راست از دست داد. درکارزارهای انتخاباتی حزب به اصول پیروزی چپ پایبندی خوشبینانه را در قبال حزب سوسیالیست پیش میبرد. اما حزب سوسیالیست استراتژی خود را برای دوقطبی و دو حزبی کردن جامعه در مسئله انتخابات بین سوسیال دموکراسی وراست پی میرخت تا شاید تحت فشار تبلیغات راست، دیگرمجبور به ائتلاف با حزب کمونیست نشود.

چپ کثرتگرا: علیرغم شکست وفروپاشی "سوسیالیسم واقعا موجود" در شوروی و کشورهای اروپای مرکزی و شرقی، نفوذ حزب کمونیست همچنان قابل توجه بود. چنانکه در انتخابات پارلمانی ١٩٩٧در چارجوب سیاست جپ کثرت گرا و باوجود مخالفتهای درونی نسبت به این سیاست که در گذشته عمل شد و آثار منفی بر حزب گذاشته بود، بار دیگر با چهار وزیر کمونیست در دولت آقای ژوسپن از حزب سوسیالیست شرکت نمود. مبتکر این سیاست روبرت هو و جریانات نزدیک به او بودند. با وجود تلاشهای این دولت در راستای افزایش رشد اقتصادی، کاهش بیکاری،ایجاد کار برای جوانان و کاهش ساعات کار به ٣٥ ساعت در هفته و... نتوانست انتظارات رای دهندگان چپ را بر آورد کند و در انتخابات ریاست جمهوری ٢٠٠٢ با شکست آقای ژوسپن در دور نخست، مصاف دور دوم بین آقای شیراک و ژان ـ ماری لوپٍن از حزب راست افراطی انجام شد که با پیروزی آقای شیراک خاتمه یافت. علت این شکست در درجه اول به مسائل امنیتی ونا امنی شهروندان وهمچنین اظهارات آقای ژوسپن در ناتوان بودن از ممانعت اخراجهای کارگران و مزدبگیران از بنگاهای تولیدی تحت فشار بازارهای مالی می باشد.

این شکست برای حزب کمونیست و سوسیالیست فوق العاده گران تمام شد. زیرا ادامه آن نتوانست پیروزی چپ در انتخابات ٢٠٠٧ را تضمین کند.

١٩ـ چرخش در سالهای ٢٠٠٠: در سی امین کنگره حزب در مارس ٢٠٠٠، چارچوب فکری مارکسیست ــ لنینیست را که در سال ١٩٧٩ کنار گذاشته بود، برای همیشه از اساسنامه خود حذف نمود. این اقدام منجر به ترک یک تعداد کمی از کمونیستهای اورتدوکس از حزب شد. این عده در سال ٢٠٠٢یک حزب کوچک انقلابی در چارچوب مبارزه طبقاتی با نام "کمونیستها" تشکیل دادند.

در اکتبر ٢٠٠١ سی و یکمین کنگره حزب برگزار می شود و خانم ماری ــ ژورژ بوفه به دبیر کلی حزب انتخاب میشود.

از ٢٠٠٢ تا کنون : بعد از انتخاب خانم ماری ــ ژورژ بوفه به دبیرکلی حزب، روبرت هو دبیرکل بعنوان صدر رئیسه حزب، کاندیدا برای انتخابات ریاست جمهوری ٢٠٠٢ برگزیده شد.او در این انتخابات با کسب ٣،٣٧% بدترین امتیاز تاکنونی را برای حزب کسب کرد. لازم به یادآوریست که دولت از ١٩٩٧ تا پایان انتخابات ٢٠٠٢ در دست حزب سوسیالیست و باحضور چهار وزیر کمونیست بود، و چگونگی شکست آن بطور بسیار مختصر در بالا ذکر شد.

این شکست با کاهش قابل توجه از اعضاء حزب همراه شد. روبرت هو از سمت خود استعفاء داد و در حال حاضر از همکاری با حزب فاصله گرفت، اما با کمک حزب سوسیالیت در مقام سناتور در گروه چپ سنا فعالیت می کند.

این شکست اما منجر به نقد از سیاست "چپ کثرتگرا" شد. بویژه دو موضوع در مرکز مباحثات در سی و دومین کنگره حزب قرار گرفت : استراتژی ائتلافات و آینده حزب. هریک از جریانات طرحهای خود را ارائه می دادند: از اسقلال حزب در قبال حزب سوسیالیست گرفته تا باز سازی دوباره حزب و همچنین سیاست حزب کمونیست جدید در ایجاد تعادل برای چپ کثرت گرای خط روبرت هو.

در انتخابات منطقه ای ٢٠٠٤ حزب استراتژی ائتلاف بر اساس شرایط جغرافیائی را در پیش گرفت. این استراتژی درهای حزب را به روی شخصیتها و جنبشهای مدنی باز نمود.این استراتژی در دور اول انتخابات منجر به ائتلاف در ١٤ منطقه با حزب سوسیالیت و در دیگر مناطق بطور مستقل یا با دیگر جریانات چپ وسبز همراه بود که به موفقیتهای نسبی دست یافت و نشان از رشد حزب می داد. اما نه از کاهش عمومی پایه های حزب.

در سال ٢٠٠٤ حزب کمونیست در تشکیل حزب چپ اروپائی فعالانه شرکت نمود.

در سی و سومین کنگره حزب در مارس ٢٠٠٦ خانم ماری ــ ژورژ بوفه دوباره به دبیر کلی حزب انتخاب شد. اقدامات او در دو دوره دبیر کلی باز سازی حزب و سازمانهای حزب و ایجاد فضای بهتر در گفتگوها و ارائه برنامه منسجمتر در شرایط کنونی و داده های جدید در عصر جهانی شدن بود.

با شروع رفراندوم برای قانون اساسی اروپا در ٢٠٠٥، به ابتکار حزب یک مجمعی از احزاب چپ و طیفی از جریانات ضد لیبرالی، علیه قانون اساسی پیشنهادی کمیسیون اروپا به راه افتاد. فرانسویها با بیش از ٥٣% رای مخالف بە آن، یک پیروزی برای چپ محسوب میشد که در صدر آن حزب کمونیست بود.این پیروزی منجر به پیوستن حدود ٧٠٠٠عضو جدید برای حزب کمونیست شد.

کارزار برای انتخابات ریاست جمهوری ٢٠٠٧: دسامبر ٢٠٠٦ خانم ماری ــ ژورژ بوفه از طرف حزب با کسب ٨١% آرای کمونیستها، کاندیدا برای مبارزات شد. او برنامه "کاندیداتوری مشترک در راستای سیاست ضد لیبرال" را درهمایش پیش برد. این انتخاب اما با مخالفت بعضی از شخصیتهای شناخته شده حزب مواجه شد که خواهان یک شخصیت چپ غیر حزبی بودند. این اقدام اخیر باعث تضعیف چهره حزب و به طریق اولی خانم بوفه در جریان مبارزات شد. حاصل آنکه خانم بوفه 1،93% (یک ممیز نود وسه درصد) آرا را بدست آورد که بدترین دوره انتخابات در تاریخ حزب کمونیست به شمار میآید.

در انتخابات پارلمانی ٢٠٠٧هم روحیه شکست بر حزب سایه افکند و حزب کمتر از 5% آرا را کسب کرد و ١٩ نماینده به پارلمان فرستاد.

٢٠ـ بعد از سال ٢٠٠٧: جبهه چپ

بعد از نتایج مخاطره انگیز و چاره جوئی از وضعییت پیش آمده، نشستی در دسامبر ٢٠٠٧ برای تدوین برنامه در راستای انتخابات شهرداری وشورای شهرهاصورت گرفت.مجموعه برنامه های جدید باعث شد تا در صد آرا بالا رفته و چندین شهر نسبتا بزرگ هم بدست کمونیستها افتاد.

در سی و چهارمین کنگره حزب در دسامبر ٢٠٠٨،حزب تصمیم به ارائه برنامه ای در راستای شکلگیری "جبهه چپ" نمود. این جبهه اکنون از حزب کمونیست فرانسه، حزب چپ فرانسه منشعب از حزب سوسیالیست فرانسه و چپ متحد منشعب از "حزب جدید ضد سرمایه داری" تشکیل شده است. خانم بوفه در یک پیام خواهان ادامه و گسترش و تعمیق استراتژی جبهه چپ شد.

بدین جهت برنامه حزب در انتخابات منطقه ای ٢٠١٠ در جارجوب جبهه چپ پیش رفته ودرصد آرای حزب افزایش یافت. البته این بار هم تعدادی از اعضا از حزب کناره گرفتند و"فدراسیون برای یک آلترناتیو اجتماعی و اکولوژی" را تشکیل دادند. البته لازم بیاد آوریست که این جریان با نام وسمتگیریهای حزب مخالف است و دستگاه فکری آنان از کنش فوق العاده رادیکال تا ارائه برنامه متمایل به سوسیال دموکراسی در نوسان می باشد.

در سی و پنجمین کنگره حزب در ژوئن ٢٠١٠، حزب در راستای انتخابات ریاست جمهوری ٢٠١٠ درچارچوب"مرحله نوین جبهه چپ" خواهان شکلگیری "پیمان اتحاد مردمی" شده است. بعلاوه در این کنگره آقای پییر لوران بعنوان دبیر کل حزب کمونیست فرنسه، جانشین خانم بوفه انتخاب شد.

نا گفته نماند که هم اکنون حزب دارای ١٠٠٠٠نماینده منتخب و٥٠٠ شهرداری می باشد که از این بین ٨٩شهرداری دارای بیش از ٩٠٠٠جمعیت است. شاید بتوان گفت که هر آنچه به تماس بلافاصله شهروندان مطرح است، حزب دارای نفوذ و از اعتبار و اطمینان برخورداراست. اما در انتخابات سراسری نظیر ریاست جمهوری، قربانی دو قطبی شدن جامعه بین راست و سوسیال دموکراسی می باشد.

٢١ـ اما به راستی سئوال اصلی به مناسبت نودمین سال تاسیس که در روزهای ١٠و١١ دسامبر ٢٠١٠ با حضور چشمگیری از اعضاء ودوستداران و مدعوین برگزار شد، این است که: چه هدفی برای کمونیست در قرن بیست و یکم وجود دارد؟ هدف از برگزاری نه در یادآوری لحظات شکوهمند تاریخی بلکه تعمق بر روی تاریخ حزب کمونیست فرانسه ومسئله مرکزی کمونیست می باشد. با ورد به سالُن جشن در مقر حزب کمونیست، میزهای کتاب از آثار نویسندگان و مورخین مشهور فرانسه از طیفهای گونانگون سیاسی وغیر سیاسی چه آنانکه زنده اند و چه آنان که در حیات نیستند و تابلوهای نقاشی و تزئین این شعار: "به سوی شکوفائی در قرن جدید" به چشم می خورد. جمعیتی قابل توجه که در جهره های آنان آثاری سرشار از شورو شوق و جستجو دیده می شد تا شاید جوابی برای آنچه در انتظار داشتند ولی با شکست مواجه شدند و یا تعدادی جوانان و جستجوگران و مبارزان برای یافتن جواب درچه باید کرد در قرن ٢١ و بن بست نئولیبرالیسم، به جشن آمده بودند. سالن بحث و گفتگو و سخنرانان مملو از جمعیت بود. دو نیمه روز آدینه و شنبه به پخش فیلمهای تاریخی و مبارزات پارتیزانها علیه نازیسم اختصاص داشت. در نیمه دوم روز شنبه رهبران مسن از تجربیات خود و دلایل شرکت حزب در دولتها و در مراحل مختاف تاریخی و بویژه بعد از پیروزی چپ در سالهای ١٩٨١ سخن و به درس آموزی از آن پرداختند. جوانان با حرارتی بیشتر در دعوت به مبارزات و آینده ای بهتر علیه برنامه های سیاسی و اقتصادی نئولیبرالیسم، سخن راندند. در پایان روز شنبه، پییر لوران دبیر کل حزب کمونیست و صدر رئیسه (پرزیدنت) حزب چپ اروپا به سیاست و برنامه حزب در قبال معضلات اجتماعی فرانسه و اتحادیه اروپا و ارائه راه حل سخن گفت. او در بخشی از سخنانش بیان داشت: "جنبشهای بزرگ سیاسی و اجتماعی در سالهای اخیر نظیر جنبش اعتراضی علیه طرح اصلاح بازنشستگی از یک طرف بیان کننده مخالفت قاطع با قدرت بازارهای مالی و از طرف دیگر ضرورت اتحاد وسیع و تدوین برنامه نوین مشترک، می باشد. در شرایط کنونی حزب کمونیست در مرحله جهش و تجدید و بازسازی پروژه اش می باشد و این باز سازی بویژه در جبهه چپی که شکل گرفته است قابل اجراءاست."

پیییر لوران می افزاید که: "ما فکر می کنیم که برای ساختن جبهه مبارزه و عقب راندن نئولیبرالیسم و طرح سیاستهای دگرگون ساز به اجماع مردمی و کار مشترک نیاز داریم. او با خطاب به اعضاءحزب، اطمینان داد که حزب در این جبهه منحل نمی شود و بطریق اولی ادعای سردمداری را هم ندارد. جبهه چپ بمثابه یک فضای اجماع همکاریست. گفتن اینکه در شرایط کنونی فقط به این نیرو ــ جبهه چپ ــ که در کنگره سی و چهار تدوین شده نیازداریم، کافی نیست. سئوالاتی که ما برای آینده حزب مطرح می کنیم به همان اندازه اهمیٌت دارند که باید در باره جهان کنونی، امیدواری انقلابی، روندهای دگرگون سازی و جایگاه دخالت مردم در امورخود باندیشیم. ما هم باید عصر خود را دگرگون سازیم. بحران پروژه، بحران سیاست، بحران چپ، بحران احزاب، بحران کمونیسم و حزب کمونیست فرانسه از جمله سئوالات در پیش روی ماهستند. برای جواب به این چالشها، ما حزب کمونیست فرانسه و تغییرات عمیق آنرا انتخاب کرده ایم."

افزودن نظر جدید