راز لورکا

ترجمه از: 
اسحاق نجم الدین

جاده دهکده آلفکار آنقدر سراشیب، باریک و کوچک است که اتوبوس مجبور است سر پیچ هایش به سایر خودروها علامت بدهد. ما سوی مقبره شاعر و نمایشنامه نویس فدریکو گارسیا لورکا می رویم که همراه با یک معلم و دو گاو باز در ماه آگوست، درست در آغاز جنگ داخلی اسپانیا در سال 1936 به قتل رسیدند. در حاشیه دهکده محوطه پارکی از درختان زیتون و سدر و سنگ قبری که این عبارت بر آن حک شده واقع است: " بیاد فدریکو گارسیا لورکا و قربانی جنگ داخلی." بر دیوار قوسی سفالی هشت نقل قول از لورکا آویخته است.

لورکا در هیچ حزب سیاسی فعال نبود، اما گرایش فکری چپ داشت و بیش از چند بار بورژوازی گراندا را که در نظر او ارتجاعی بودند، تحقیر کرده بود. زمانی که لورکا در جولای 1936 زندگی خود را در خطر دید از دوستش شاعر لوئیس روسالس استمداد طلبید. برادران لوئیس جزو رهبری فالانژیست های شهری بودند و از فرانکو حمایت می کردند، با این حال خانواده لورکا به این توافق می رسند تا لورکا را در خانه رسالس مخفی سازند. این خانه امروزه به هتل رینا کریستینا تبدیل شده است. تنها چیزی که از آن زمان حفظ شده درهای ناهارخوری رستوران هتل است. همان دری که لورکا رنگ پریده و لرزان در هنگام دستگیری اش از آن خروج داده شد. هنوز معلوم نیست که چه کسی او را لو داده است. چند روز بعد او را به جوخه اعدام سپردند.

در زمان دیکتاتور فرانکو سخن گفتن از مرگ لورکا ممنوع بود و هنوز نیز در اسپانیا یادآوری اعدام شاعر انزجارآور و قبیح دانسته می شود. تقریبأ یک سال پیش مقامات اسپانیایی تصمیم گرفتند تا گورهای دسته جمعی در پارک را حفر کنند. این عمل بشکل بسیار امنیتی و در خفا صورت گرفت و دلیلش ترس از اعتراض هایی بود که امکان داشت در جریان حفر مقبره لورکا صورت گیرد، زیرا بسیاری می خواستند که قبر او دست نخورده بماند.

لورا گارسیا لورکا (دختر برادر فدریکو) رئیس موسسه آثار لورکا می گوید: " چنین کاری که جسد لورکا را همراه با سایر جسد ها از پارک انتقال دهند، نوعی دلداری برای ما نبود. ما همواره معتقد هستیم که او را بحال خودش بگذارند. آن مکان باید همانند گورستانی که سمبل و یادآور وحشت دوران فرانکو است، باقی بماند"

امروز پروژه حفر قطع شده است. هیچ گونه گورهای دسته جمعی یافته نشده است و هیچ مشوق اقتصادی و یا سیاسی، تاریخی برای ادامه این کار وجود ندارد. لان گیبسن، لورکا شناس ایرلندی که اکنون به تابیعت اسپانیا در آمده است و بسیاری از وقتش صرف مطالعه لورکا کرده، بشدت از این تصمیم مقامات اسپانیایی عصبانی شده است. ما همدیگر را در گراندا ملاقات کردیم. او در آنجا مشغول معرفی کتاب مقبره لورکا است، مجموعه مقالاتی که از جنون اسپانیا در دوران فرانکو روایت دارد. او معتقد است که جستجو در منطقه محدودی صورت گرفته است. گور او می تواند خارج از این پارک باشد. در دهه شصت میلادی که گیبسن مشغول تنظیم بیوگرافی لورکا بود او به اتفاق گورکنی به آن جا رفته است و گورکن اذعان داشته که لورکا و سه نفر دیگر را خارج از پارک دفن کرده است.

_ برای او خطرناک بود تا گورها را به من نشان دهد. من مطمئن هستم که او دروغ نمی گوید. زمانی که این اتفاق افتاده او هفده ساله بوده است و شوکی که بر او وارد شده، می تواند چیزهایی را از یاد او برده باشد. مقبره دقیق می تواند کمی دورتر از مقبره تعیین شده باشد.

آن چیزی که واقعأ گیبسن را عصبانی کرده است، این است که چرا او را در جریان تصمیم قرار نداده اند. با وجود این که بهتر از هر کسی از این موضوع آگاهی دارد.

گیبسن می گوید:" خبرنگاران از سراسر جهان زنگ می زنند و می پرسند که آیا آن ها چیزی یافته اند؟ من فقط اظهار بی اطلاعی کرده ام. من در جریان قرار ندارم، آن ها به گزارشی نادقیق که توسط یک تاریخ نگار محلی تهیه شده بود، استناد کردند. این واقعه تأثیر ناگواری بر من گذاشت، طوری که مدت ها نمی توانستم کار کنم و یا بخوابم."

گیبسن گمان می کند که علت این که او را در جریان این امر نگذاشته اند، به این خاطر بوده که مقامات محلی در پی این بودند تا موفقعیت این پروژه را بنام خودشان ثبت کنند. آن ها نمی خواستند که یک خارجی در این پروژه دخالت داشته باشد، علیرغم این که گیبسن تابیعت اسپانیا دارد.

بعد از ناامیدی از حفر گور لورکا او به نوشتن خاطرات روزانه مشغول شده است، و برایش خاطره نویسی در حکم تخلیه روحی بوده اما هر بار گسترش پیدا کرده تا به شکل کتابی در آمده است. کتابی انتقادی در باره آنچه در جستجوی مقبره لورکا گذشت.

در کتابخانه گرانادا دهها نفر علاقه مند به سرگذشت گور لورکا به گیبسن گوش فرا دادند و در زمان پرسش و پاسخ هیچ پرسشی مطرح نشد و در عوض در میان حاضرین تعبیر و تفسیر های بلندی در باره آنچه که گذشت، شنیده می شد. مردی در این باره کتابی نوشته اما نظرش رد شده است. تئوری او این است که خانواده لورکا با فرانکو به توافق رسیده اند و از خیلی وقت پیش گور لورکا به خانه تابستانی خانواده گی اش هیرتا د سان ویسنتا در گرنادا منتقل شده است.

این شایعه به گوش لورا گارسیا لورکا رسیده است اما او هر توافقی بر سر گور لورکا با رژیم فرانکو را رد می کند و این تئوری را مضحک می داند. او موقعیت را مناسب دانسته تا مشتی بر دهان گیبسن بزند.

لورا می گوید: " او مشتاقانه خواهان شنیدن هر شایعه ای در باره لورکا است و بهر ترتیبی می خواهد خودش را به لورکا بچسپاند."

اما جرا گیبسن فکر می کند که جستن گور لورکا آن همه اهمیت دارد؟

_ در میان شاعران اسپانیایی، آثارلورکا بیشترین خواننده دارد. بسیاری به او عشق می ورزند. او شبیه هیچ کسی نیست. چه در مقام نمایش نامه نویس و چه در مقام شاعر... او را اعدام کردند. او را سر به نیست کردند. جستجوی او باید وظیفه همه ملت اسپانیا باشد، همه اسپانیا در او اعدام شده است. من می خواهم بدانم که گور او کجا است؟ چه اتفاقی برای او افتاده است؟ آیا او شکنجه شده است؟ من مذهبی نیستم اما می خواهم به زیارت قبر لورکا بروم. این کافی نیست که آن ها بگویند که او در جایی، در دامنه تپه ای آرمیده است.

برای لورا گارسیا لورکا کار در موسسه بیش از گفتگو در باره مقبره او اهمیت دارد. موسسه در خانه ای در لا رسیدونیکا در مادرید قرار دارد که خانه های سرخ رنگ آجری آن از زمان لورکا همچنان باقی است. لورکا در این شهر از سال 1919 به زندگی و تحصیل ادامه داد و در همین شهر بود که با سالوادور دالی و لوئیس بونیول آشنا شد. آن ها هرگز از هم جدا نشدند و هم اکنون نمایشگاهی در میدان سایچا در مادرید با عنوان دالی، لورکا با بسیاری از طرح های لورکا در جریان است.

خانه تابستانی لورکا هم اکنون در گرانادا بشکل موزه نگهداری می شود و مرکز جدیدی بنام فدریکو گارسیا لورکا در ساختمان مجاور کلیسا با مکان هایی برای تئاتر و نقاشی در حال افتتاح شدن است.

جستجوی گور لورکا برای لان گیبسن نتیجه ای ببار نیاورد، هم اکنون او مشغول پروژه جدیدی است، کار روی بیوگرافی لوئیس بونیول انجام می دهد که احتمالآ سال 2012 آماده چاپ خواهد شد.

_ در آن جا لورکا حضور دارد. من نمی توانم از لورکا چشم پوشی کنم و جدا کردن لورکا، دالی و بونیول هم ناممکن است.

اما گیبسن همچنان از اتفاقی که در باره گور لورکا افتاد سخت آزرده است. او فکر می کند بعد از پایان کار روی بیوگرافی بونیول اسپانیا را ترک گوید و برای همیشه به فرانسه برود و در نزدیکی های مرز اسپانیا در زیر درختان زیتون آثار پروست را بخواند.

افزودن نظر جدید