روز 12 فروردین را به روز "جمهوری ایران" تبدیل کنیم!

30 سال پيش و پس از دوهزار و پانصد سال، نظام سلطنتی در ايران فرو ريخت. در آن هنگام صدای حق طلبانه ملت ايران استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی بود. زيرا ايرانيان در طی صد سال گذشته سه بار برای کسب آزادی و برقراری حاکميت خود دست به مبارزه همگانی زده اند و آنان بخوبی می دانند استقلال و آزادی تنها گزينه معتبر و ممکن در مقابل استبداد و ديکتاتوری است و دقيقاً بدين خاطر است که مردم ايران بيش از صد سال است در جهت برقراری دمکراسی و حاکميت خويش تلاش می کنند و مطمئناً تا حصول آن به مبارزه ادامه خواهند داد.

آنچه طی اين صد سال در عمل و مبارزه مردم روی داده است و می دهد ادامه مبارزه بر ضد استبداد و خودکامگی جهت برقراری حاکميت خويش است. آشکار است برخلاف ادعای خمينی و ديگر سردمداران جمهوری اسلامی انقلاب مردم ايران هيچگاه بخاطر اسلام نبوده است، ساده انديشی است که باور داشته باشيم مردمی با آن شور مبارزاتی و آرمانهای ضد استبدادی خواهان برکناری استبداد شاهی و برپائی استبداد مذهبی شوند. ولی خمينی و همراهان وی صدای آزاديخواهانه و آرمانهای ضد استبدادی مردم ايران را که در شعار استقلال و آزادی متبلور می يافت را ناديده گرفتند و از آنجائيکه قصد برپائی ديکتاتوری خود را داشتند تن به خواستهای به حق مردم نداده و از فرصت موجود استفاده کرده و تنها آلترناتيو حکومت يعنی جمهوری اسلامی را در پای صندوق های رآی به نمايش گذارده و همزمان با بازسازی استبداد به دستگيری، شکنجه، اعدام، کشتار مردم و مخالفين خويش پرداخته تا بتوانند ولايت مطلقه فقيه را نيز به مردم ايران تحميل نمايند.چرا ندای انقلاب مردم ايران عليرغم سرنگونی رژيم پهلوی و پيروزی آنان بر نظام استبدادی سلطنتی به ثمر نرسيد و خمينی به خواسته اصلی مردم که استقلال، آزادی و رشد در پرتو عدالت اجتماعی بود پايبند نماند؟ آنچه مسلم است عوامل متعددی در عدم موفقيت انقلاب مردم ايران نقش داشتند که بارزترين اش طرز تفکر غالب رهبری جامعه از آزادی و دمکراسی و ناروشن بودن فهم آنان از آزادی و استقلال می باشد زيرا رسيدن به قدرت بهر وسيله ای تفکر غالب رهبران سياسی اجتماعی ايرانيان از تاريخ باستان تا به امروز بوده است.

از مهمترين جاذبه های تحول خواهی مبارزات مردم ايران طی بيش از صد سال اخير برعليه استبداد و خود کامگی جاذبه دمکراسی خواهی و استقلال طلبی مبارزات مردم ايران است و مردم ايران با تجربه عملی خود بخوبی پی برده اند تنها از طريق کسب استقلال و آزادی است که می توانند به عدالت آجتماعی، رشد، بهروزی و نهايتاً به حاکميت خويش برسند.

چرا صدای انقلاب ضد استبدادی مردم از انقلاب مشروطه تا به حال استقلال و آزادی بوده است و می باشد؟. هدف مردم از بيان چنين شعاری قبل و بعد از رخ دادن انقلاب بهمن ۱۳۵۷ چه بوده است و چرا مستبدين و زورپرستان همواره در صدد نابودی چنين صدائی هستند و از اين صدا هراس دارند.

استقلال: يعنی هيچ قدرت خارجی حق شراکت در حاکميت مردم ندارد و می بايد دست آنان را از حقوق ملی مردم ايران کوتاه کرد زيرا سياسيون قدرت پرست همواره جهت سرکوب مردم، نيروهای آگاه جامعه و نهادهای مدنی به قدرتهای خارجی اتکاء می نمايند تا در حفظ قدرت و زندگی خويش کوشا باشند.

آزادی: اگر استقلال بمعنای شناخت توانائی خويش در اداره امور خويش باشد با آزادی هم معنا ميشود. آزادی برای آن است که يک ملت به حقوق انسانی و حقوق ملیخويش آگاه باشد. هر گاه شهروندان يک جامعه به آزادی و حقوق حقه خويش آگاه شوند آن جامعه مبدل به جامعه آزاد و تحول پذير می گردد زيرا تجاوز به حقوق ذاتی انسانها با زور و خشونت انجام می گيرد بنا براين با آگاهی و آگاهی پذيری از حقوق خويش و آزادی خويش است که خشونت خشونت طلبان پايان يافته و فنا ميشود.

برای اينکه صدای انقلاب مردم ايران يعنی استقلال، آزادی و رشد در عدالت اجتماعی به عمل بيانجامد و دارای کشوری آباد و آزاد شويم و آحاد ملت با نشاط دست در دست هم جامعه ای باز و دمکرات را پی ريزی نمايند و ظلم و ستم استبدادی را برای هميشه به زباله دان تاريخ بسپارند. بايد تمام مردم بويژه رهبران سياسی به چگونگی برقراری آزادی و دمکراسی انديشه نمايند و آزادی را انديشه راهنمای خود سازند. تنها با انديشه آزادی و بيان آن است که می توانيم حق حاکميت را از آن مردم گردانيم. زيرا با توجه به اهميت نقش مردم در برقراری آزادی و استقلال است که می توانيم از باز گشت خشونت و استبداد جلوگيری نمائيم.

هم صدا با آرمان های ملت ايران، روز 12 فروردين را به روز "جمهوری ايران" تبديل کنيم.

افزودن نظر جدید