ضرورت اتحاد؛ نگاهی دیگر!

1

گویا ویکتور هوگو بود که نوشت: " هیچ چیز نیرومندتر از اندیشه ای نیست که زمانش فرا رسیده است!". همرائی ملی علیه استبداد دینی و دولت پادگانی کودتا، که پیش راندن ایران بسوی آزادی و حقوق بشر را آماج خود می شناسد، نشانه هائی در خود می پرورد که ضرورت اتحاد را از صورت یک ایده مجازی و یک مفهوم مجرد خارج می کند و به تلاش در مسیر پاسخ گفتن به آن، شکل و مضمون مشخص می بخشد! آنچه که اکنون در برون مرز، در صفوف رنگارنگ سکولار-دموکرات های ایران به ظهور رسیده و مشهود است؛ تلاش محافل و گرایش های همسو، در راه سازمانیابی همکاری و اتحاد عمل میان خود است. بیانیه مشترک 9 حزب و سازمان اپوزسیون در اعتراض به اعدام های اخیر و محکوم شناختن آن، تازه ترین نشانه در زمینه تلاش هائی از این دست است. در بیانیه مشترک تاکید شده است؛ " ماشین سرکوب و اعدام این نظام را تنها می توان با مبارزه متحدانه همه جریانات سیاسی و فعالان مدافع حقوق بشر متوقف ساخت".

همانگونه که از روح بیانیه مشترک و ترکیب امضاء کنندگان آن پیداست، برای آن که این تلاش ها ببالد لازم است به ضرورت اتحاد از منظر نیازهای جنبش سبز پاسخ بگوئیم؛ منظورم در سازگاری با سرشت و اهداف جنبش شهروندی ملت ایران است. مثلا" نمی توان سازمانیابی محافلی را که تکثر و تنوع گرایش ها در جنبش را نمی پذیرند و به اتحاد در عین برسمیت شناختن تفاوت و پذیرش متفاوت ها در ساختار و سامان اتحاد باور ندارند، به دیده تلاشی در جهت پاسخ گفتن به نیاز جنبش شهروندی نگریست. همه ما شاهد بودیم که در نخستین ماههای برآمد جنبش، وقتی پنج تن از نواندیشان دینی به تلاشی برخاستند تا ضرورت سازمانیابی "اتحاد" را، در چهار چوب "مسلمانی" منحصر و تعریف کنند، اقدامشان زیانبار و محکوم به شکست از کار در آمد. همچنین می توان از نمونه بیانیه شماره 18 آقای موسوی نام برد که کوشید در مفهوم "زیست مسلمانی" و "عقلانیت جمعی توحیدی"؛ هویتی وحدت بخش بر فراز تکثر و تنوع گرایش های موجود، برای جنبش سبز تعریف کند اما اقبالی نیافت و بی حاصل و نافرجام ماند. می خواهم این نتیجه را بگیرم که پیش شرط ثمربخش ساختن تلاش ها در راه اتحاد، فاصله گرفتن از رویکرد های خود غرضانه و تمامیت خواه، و مبتنی ساختن آن به طرح و دفاع از مطالبات مشترک جنبش ها و گروههای متکثر عینا" موجود در جنبش شهروندی فراگیر ملت ایران است.

2

چگونه می توان از همکاری های موردی و اتحاد عمل های تاکتیکی به یک اتحاد و وفاق فراگیر برای دستیابی ایران به دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر و برابر حقوقی شهروندان دست پیدا کرد؟ این پرسشی است که همه باید به آن بیاندیشیم. اما تجربه گردهمائی همین 9 حزب و سازمان اپوزسیون برای گفتگو در باره حقوق بشر و جایگاه آن در کارپایه نظری و برنامه عمل اپوزسیون، به طرز روشن و گویائی نشان داد که پیشروی در زمینه هدف یاد شده با دگرگشت دموکراتیک در فرهنگ اپوزسیون مشروط است. بدون تعریف انسان و آزادی از منظر انسانیت حقوق بشری و برابر حقوقی شهروندان، نمی توان آزادی را برای همه ایرانیان دانست و ایران را برای همه ایرانیان خواست. بدون تردید کسانی که مباحثی از این دست را تحقیر می کنند و از آن می گریزند محق نیستند.

پیشروی در راستای پاسخگوئی به ضرورت اتحاد و وفاق فراگیر، در گرو یکرشته تغییرات ساختاری در اپوزسیون دموکراسی خواه ایران است. معمولا" به این جنبه با اهمیت توجه چندانی نمی شود. برای عبور از تفرقه و رسیدن به اتحاد باید فرهنگ اتحاد را جایگزین فرهنگ تفرقه ساخت. این کار بدون یکرشته دگرگشت های دموکراتیک در احزاب و سازمان های باسابقه و شناخته شده که کماکان نقش درجه اول در اپوزسیون موجود را بازی می کنند، نا ممکن است. در حقیقت پیشروی بسوی اتحاد با ایجاد یک بستر دموکراتیک که در آن، گفتگوی نقادانه- دیالوگ- بجای سخن فرسائی های یکجانبه-منولوگ- جاری است، ممکن می شود. اما ملازم گفتگوی نقادانه، انسانیت حقوق بشری است. فرق گفتگوی نقادانه با بحث طلبگی در این است که در بحث طلبگی هرکس بر سر ایمان خود می جنگد و اصلا" نمی شنود که همصحبت او چه می گوید، چون در هر حال بحث طلبگی بر مدار حق و باطل جریان می یابد و گفتگو را یکسویه می کند. شرط گفتگوی نقادانه اما نه تنها برسمیت شناختن موقعیت برابر برای یکدیگر است بلکه این ملاحظه اصولی است که حق و حقیقت در انحصار کسی نیست و در سخن هر مخالف یا هماوردی می توان و باید به جستجوی حق و شناخت حقیقت برآمد و از آن پلی ساخت برای فهم متقابل و اشتراک در نظر و عمل که در عرف سیاسی "مطالبات حداقلی" و یا "برنامه عمل مشترک" توصیف می شود.

"مطالبات حداقلی" یا "برنامه عمل مشترک" موضوع مناقشه انگیز در طیف گسترده اپوزسیون دموکراسی خواه ایران است. اما بهتر است بجای برپا ساختن طوفان مباحث ایمانی بر سر مطالبه و برنامه و راهکار سیاسی حزب و سازمان خود، به میان جنبش شهروندی مردم رفت، دندان خواست هایش را شمرد و مسیری را که باید پیمود دریافت! از دستآوردهای ارجمند خیزش و جنبش شهروندی ملت ایران؛ طرح روشن و بدون ابهام مطالبات و مسیر مدنی و خشونت پرهیز دستیابی آنان است. قدرت خیزش مدنی مردم و سطح همبستگی با آن، این امکان را فراهم آورد تا صورتبندی از "مطالبات حداقلی" جنبش سبز در بیانیه های آقای موسوی و بیانات آقای کروبی بدست داده شود. صورتبندی این مطالبات بر همه ما آشکار و کم و بیش با حداقل های اپوزسیون دموکراسی خواه ایران در همسوئی قرار دارد. اما تجربه تلخ همسوئی اپوزسیون با آیت الله خمینی در ستیز با رژیم شاه می آموزد تا مفهوم همسوئی را بگونه-ای مشخص و در تضمن مقصود بنگریم. بر بنیاد عبرت و آگاهی ناشی از این تجربه است که یادداشت های "کار آنلاین" کوشید و می کوشد تا شاخص های لازم و مسیری را که واقعیت های ایران برای تحقق مطالبات حداقلی ترسیم می کند؛ با نگاهی بازنگرانه تشخیص دهد و طرح و طلب کند. برای نمونه؛ تاکید شد و می شود که نمی توان؛ خواست "انتخابات آزاد" را بدون بی اثر کردن و الغای نظارت استصوابی شورای نگهبان، و بدون مضمون ایجادگرانه مشخص، مطالبه کرد و قابل تحقق دانست و...

اهمیت طرح و تصریح مطالبات حداقلی در این است که برای "حمایت انتقادی" از راه سبز امید، مبانی روشن و قابل دفاع فرآهم می آورد و پیوند با جنبش سبز را بنحوی هدفمند و متضمن مقصودی که پیش راندن ایران بسوی آزادی است، استحکام می بخشد.

3

گره کور در فرایند پیشروی اپوزسیون در مسیر دستیابی به وفاق فراگیر، ناتوانی در درک و تنظیم یک رابطه واقعبینانه و عقلانی میان مطالبات حداقلی و حداکثری است. علل متعددی این ناتوانی را شکل داده است؛ تجربه انقلاب اسلامی و خویشاوندی پنهان و آشکار با این تجربه و اسباب و عوامل برپا دارنده آن، از جمله علل اساسی است که به ترس و گریز از استقلال نظر و عمل در اپوزسیون دامن زده است! نتیجه این شده که شماری در دوقطب مطلق تائید و تکذیب سران نمادین جنبش در نوسانند و شماری دیگر کماکان تابعی هستند از متغییر اسلام گرایان اصلاح طلب، از خاتمی گرفته تا رفسنجانی! نتیجه تاسف بار؛ تضعیف و به سایه راندن اپوزسیون سکولار-دموکرات ایران است! و این در حالی است که تعمیق و بالندگی جنبش بیش از هر زمانی نیازمند آنست که برای مسائل تاکتیکی و استراتژیکی جنبش شهروندی ملت ایران، پاسخ سکولار-دموکراتیک بدست دهیم!

سکولاریزاسیون یک فرایند است و دموکراتیزه کردن ایران بیرون از فرایند سکولاریزاسیون ناممکن و توهمی تباهی آور است. ما هیچ پرده پوشی نمی کنیم که خواهان عبور کشور از حکومت اسلامی و انتخاب نظام دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر برای ایران هستیم. در پرتو همین نگاه و نظر است که در تلاش هامان برای گسترش و تحکیم همکاری و اتحاد عمل، شکل بخشیدن به یک نیروی موثر سیاسی در بستر راهبردی سکولار-دموکراتیک را پیگیری می کنیم.

از ابهامات موجود یکی هم ابهام و اغتشاش در مفهوم راهبرد سکولار-دموکراتیک است. در شرایط مشخصی که ما در آن بسر می بریم این مفهوم قبل از هرچیز معطوف به درک حقوق بشری رفع نظام تبعیض، برابر حقوقی برای شهروندان و در کانون آن رفع تبعیض و دستیابی به حقوق برابر برای زنان و در امتداد این افق، استیفای حقوق اساسی مردم؛ حق انتخاب و حق حاکمیت ملت ایران است. لازمه این راهبرد، گام سپردن در مسیر گسست دموکراسی خواهانه از اسلام فقاهتی و نقد حقوق بشری از اسلام سیاسی بسود جدائی دین از دولت است. به این ترتیب از تعریف ناب گرایانی که سکولاریسم-شان امامزاده ایست که بدون دخیل بستن به آن نمی توان به درون جنبش شهروندی ملت ایران وارد شد و خود را در مسیر دستیابی ایران به دموکراسی و حقوق بشر باز یافت، متمایز و متفاوت است. مشکل سکولاریسم ناب، ذات گرائی آن است که نمی تواند با جنبش سبز که پر از تکثر و تنوع و ظهورهای تازه است، رابطه ایجاد کند و به اتحاد ملی و وفاق فراگیر حول دموکراسی و حقوق بشر مساعدت برساند.

"اتحاد"؛ یک مفهوم ناظر بر تنظیم رابطه حقوقی میان انسان ها، گرایش ها و احزاب و سازمان ها، با کارپایه نظری، آرمان سیاسی و اهداف اجتماعی متفاوت است که توافق روی یکرشته مطالبات مشترک در راستای مسیر یاد شده، درون مایه آنرا تشکیل می دهد. وقتی به ضرورت اتحاد از منظر سرشت و اهدف جنبش شهروندی سبز می اندیشیم؛ بیرون فرض کردن شخصیت های دگراندیش و گرایش های آزادیخواهی که درست و یا به غلط میان سکولاریسم سیاسی و سکولاریسم فلسفی فرق می گذارند اما گام در راه استیفای حق انتخاب و حق حاکمیت برای ملت ایران دارند، آری! بیرون گذاشتن چنین شخصیت ها و گرایش هائی از راهبرد سکولار-دموکراتیک، انکار شخصیت شهروندی و حقوق بشری آنان و یک اشتباه فاحش و ناکام کننده برای جنبش شهروندی ملت ایران است.

اتحاد و وفاق فراگیر با خواهش و تمنا و یا موعظه های اخلاقی و دستوری تحقق پیدا نمی کند، اما می توان امیدوار بود که شخصیت های دموکرات، گرایش های پیشرو و نواندیشی دینی در پرتو شجاعت آموختن و به پشتوانه احساس مسئولیت در قبال ملت و میهن، گشاینده راه آن باشند.

4

با ملاحظه نکات فوق، پیشروی در راستای اتحاد؛ لازمه اش بازیافت اهمیت احزاب و سازمان های سیاسی و اهتمام در راه نوسازی آنان است. بدون احزاب و سازمان های دموکراسی خواه، جنبش شهروندی ملت ایران؛ جنبش سبز، قادر به استقرار دموکراسی، حقوق بشر و برابری حقوق شهروندان در کشور نخواهد بود.

از شمار آسیب هائی که متاسفانه هنوز از زخم و درد آن التیام نیافته-ایم؛ گریزان بودن از احزاب و سازمان ها و تحقیر فعالیت سیاسی و بی اعتمادی به تلاش هائی است که در راه نوسازی احزاب و سازمان ها و تشکیل اتحاد و وفاق فراگیر آزادیخواهان ایران صورت می گیرد. به نظر می رسد در راه غلبه بر این ضعف و فترت گام هائی به پیش برداشته آمده است اما نیک پیداست که فرجام کار به میزان تعیین کننده-ای مشروط به شجاعتی است که شخصیت های موثر در جنبش سبز، رهبران و کادرهای اپوزسیون، در بازنگری نقادانه گذشته و آموختن درس ها و عبرت های آن، از خود به ظهور می رسانند. در عین حال باید توجه داشت که آهنگ التیام با افت و خیز جنبش و سمت و سوی تحولات در حیات سیاسی- اجتماعی کشور و نقش و اثر جامعه مدنی ایران در ارتباط است.

در مصاحبه اخیر و اختصاصی آقای موسوی با روزنامه انترنتی "قلم سبز" – 20 آذر 1389 - بارقه ای از نگاهی غیر دینی و غیر ایدئولوژیک به امر اتحاد به چشم می خورد؛ شاید بتوان آنرا از نخستین نشانه-های التیام ملی در فاصله گیری از طرز نگاه خودغرضانه و تمامیت خواه به امر اتحاد و رویکرد به وفاق فراگیر آزادیخواهان ایران ارزیابی کرد؛

قلم سبز: " همواره تاکید کرده اید سازمان شبکه-ای راز بقا و ماندگاری جنبش سبز و سرمایه قدرتمند آن است. با وجود بیش از یک سال فعالیت این شبکه ها و در حال حاضر، برخی نیاز به تجدید نظر در این پیش فرض و ایجاد سازمانی کلاسیک با رهبری واحد را مطرح می کنند. نظر شما چیست؟"

میر حسین موسوی: " در مورد یک تشکیلات جدید؛ به شرط آنکه حالت جبهه-ای داشته باشد و از همان بدو تشکیل خود را همراه جنبش سبز و دیگر جنبش های ریشه دار مثل جنبش کارگران و زنان و دانشجویان و معلمان بداند و دنبال انحلال یا تضعیف احزاب و جنبش های موجود نباشد، موافق هستم."

طرح ضرورت تشکیل جبهه برای رهبری جنبش سبز و توافق آقای موسوی با آن، یک جهش دموکراتیک در فرهنگ سیاسی ایران است. من امیدوارم این توافق، ادامه بالنده رویکردی باشد که تنوع و تکثر و تفاوت باورها و گرایش ها در جامعه و جنبش را می پذیرد، بر سلوک و مدارا و همزیستی صلح آمیز آنها باور دارد و در افق آن، جنبش سبز را رنگین کمانی از آزادیخواهان ایران می بیند که باید تکثر و تفاوت-شان در ترکیب رهبری جنبش، شخصیت و رسمیت داشته باشد. اگر ضرورت تشکیل جبهه ببالد و به بر بنشیند، آن وقت می توان گفت گام آینده سازی در جنبش شهروندی ملت ایران، به پیش برداشته آمده است. گامی اعتماد برانگیز و اطمینان بخش در این که ایران با عبور از جباریت دینی و استبداد ولائی – سپاهی، جامعه-ای خواهد بود چند صدائی، برخوردار از آزادی های سیاسی و مدنی، با مردمی که حق انتخاب دارند و تعیین کننده –ی سرنوشت خود و کشور-شان هستند.

سرنوشت :

من سطور این یادداشت را در اندوه و تاثری نوشتم که خبر خودکشی آقای علیرضا پهلوی در بوستون آمریکا در من برانگیخت. او وصیت کرد جسدش را بسوزانند و خاکسترش را به امواج دریاچه خزر بسپارند.

سالیانی پیش، از "بنتام" سوسیال فیلسوف نیمه دوم قرن هجده عبارتی خواندم که سخت منقلبم کرد: "وظیفه هرنسلی رساندن جامعه خود به عالی ترین درجه انسانیت زمان خود است". درک این عبارت هنوز هم برای من دشوار است اما از آن لحظه که خبر را خواندم، اندوهم در نجوای این عبارت گذشت و از خود می پرسیدم: ها؟! کدام انسانیت را می نویسی...!؟

راستش نمی دانم! اما این اندوه که در اکنونم با منست، رنگی از عالی ترین درجه انسانیت زمان مرا دارد. انسانیتی که دشمنخو نیست، مرگ هیچ انسانی را بر نمی تابد و در درد و اندوه هر انسانی، درد و اندوه خود را می بیند! من اندوهناک خویشتن خویشم!

افزودن نظر جدید