در چهلمین سالروز رستاخیز سیاهکل، پرچم اتحاد چپ را برافرازیم

حماسه سیاهکل با حمله مسلحانه گروهی از انقلابیون که استقرار سوسیالیسم آرمانشان بود، به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در 19 بهمن 1349 آغاز و همچون ستارهای تابناک در جنبش کارگری و کمونیستی ایران درخشید و جاودانه شد. حماسه سازان سیاهکل، هر چند خود در یک نبرد نابرابر جان باختند، اما سنتی از مبارزه آشتیناپذیر با نظم غیر انسانی سرمایهداری و بهرهکشی انسان را پایه گذاشتند. اهمیت سیاهکل بیش از هر چیز در این بود که از سویی ثبات و آرامش رژیم شاه و افسانه قدر قدرتی آن را در هم شکست و از سوی دیگر توانست بخش وسیعی از نیروهای انقلابی و آگاه جامعه اعم از کارگران، دانشجویان و روشنفکران را به صفوف مبارزات ضد رژیم ستم شاهی جلب کند و بیحرکتی و رکود حاکم در عرصه سیاسی کشور را در هم بشکند. مبارزهای که در سیاهکل آغاز شد، در شهرها با تشکیل تيمهای چريکی شهری و مبارزه رو در رو با مزدوران رژيم سلطنت ادامه یافت و ۱٩ بهمن ۱٣۴٩ را به عنوان سالروز تولد " فدائیان خلق" در تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی ایران ثبت نمود. در آستانه چهلمین سالروز حماسه سیاهکل، ما جمعی از هواداران سازمان فداییان خلق ایران- اکثریت (داخل کشور) این روز تاریخی و خجسته را به کلیه رفقای رزمنده طیفهای مخنلف جنبش فدائیان خلق و همه مبارزین و رهروان راه استقلال، آزادی، عدالت و سوسیالیسم شادباش میگوئیم؛ دست تمامی رفقای فدایی و چپ مارکسیستی را در راستای مبارزه مشترک علیه امپریالیسم، نئولیبرلیسم و رژیم ضدمردمی حاکم بر ایران میفشاریم و به هر حرکت و اقدام وحدتبخش نیروهای چپ مارکسیستی و بویژه فداییان خلق به دیده تحسین و احترام مینگریم. *** تا پيش ار حمله به پاسگاه سیاهکل و علنی شدن مبارزه "سازمان چريک های فدايي خلق ايران" عليه رژيم شاه، گروهها و تشکلهای معتقد به مبارزه مسلحانه، عمدتاً به فعاليتهای مخفی برای تدارک مبارزه میپرداختند. فعاليتهای درون گروهی و تدارکاتی همراه با شرکت محدود در مبارزات و جنبشهای اعتراضی و بويژه دانشجويي، مضمون اصلی فعاليت اين گروهها را تشکیل میداد. اکثر اين گروهها در مرحله تدارک، از سوی نيروهای امنيتی رژيم کشف و بيشتر اعضای آن به اسارت درآمدند. برخی هستهها نيز بدون ارتباط با ديگر گروهها و واحدهای ضربه نخورده ، پس از دست زدن به چند عملیات مسلحانه، زير ضرب قرار گرفته و اعضايشان دستگير شدند. چريک های فدايي خلق، که از به هم پيوستن دو گروه رفقا بيژن جزنی – حسن ضياظريفی، .... و رفقا مسعوداحمدزاده – اميرپرويز پويان، ... بنيان نهاده شد، تنها نيرويي از اين طيف بود که توانست ادامه کاری را تضمين نموده و افراد و محافل چپ طرفدار مبارزه مسلحانه – چريکی را پيرامون خود گرد آورد. گروه رفقا بيژن جزنی – حسن ضياظريفی، عمدتاً از افرادی تشکيل شده بود که در دهه ٤٠ به مبارزه روی آورده بودند و در مبارزات سال 42-39 شرکت فعالی داشته، در مبارزه عملی خود با حزب توده ايران مرزبندی نموده و از آگاهی مارکسيستی لازم برخوردار بودند. ترکيب گروه دوم در مقايسه با گروه اول، از تجربه¬ی مبارزه عملی کمتری برخوردار بوده و برخی از اعضای آن، سابقه فعاليت در جبهه ملی در سال های چهل را با خود داشتند. تجربه انقلاب کوبا و مبارزات چريکی در آمريکای لاتين، جايگاه ويژهای را ميان این رفقا به خود اختصاص داده بود. "مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک"، "ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا" و چند نوشتار ديگر بنيان فکری این گروه را تشکيل میداد. این دو گروه، نه بر پايه وحدت نظری و گذار از يک پروسه تجانس و رو در رو ، بلکه در درجه نخست بر اساس اصل پيشبرد مبارزه مسلحانه - چريکی به يکديگر نزديک شده و مبارزه متحدانهای را آغاز کردند. اشتراک نظر آنها در تحليل ساخت اقتصادی - اجتماعی و سياسی جامعه و نتايج رفرمهای دهه چهل، برافتادن مناسبات فئودالی و مسلط شدن روابط سرمايهداری و ارزيابی از تحولات فردای ايران که آن را انقلابی دموکراتيک با مضمون ضدامپرياليستی می ديدند به پروسه وحدت در عمل آنها شکل معينی داد. خصوصيات عمومی اين وحدت که در واقع کارپايه سياسی - نظری چريکهای فدايي خلق را هويت بخشيد بر محورهای عمده پذيرش انديشه مارکسيسم - لنينيسم، ارزيابی از انقلاب ايران به مثابه انقلابی دموکراتيک و تودهای، ضرورت هژمونی طبقه کارگر برای پيروزی قطعی انقلاب دموکراتيک و گذار بی وقفه به انقلاب سوسياليستی و ديکتاتوری پرولتاريا برای استقرار سوسياليسم در ايران، پذيرش مبارزه مسلحانه و اعمال مرکزيت مطلق در تشکيلات استوار بود. چریکهای فدایی اگرچه مارکسيسم - لنينيسم را راهنمای تئوری و عمل خود قرار داده بودند، اما دموکراتيسم انقلابی در گروههای تشکيل دهنده آن نقش قابل توجهی داشت. چریکها با وجود تمام ضعفهای نظری، در عرصه مبارزات عملی در تقابل با مشی تسليم طلبانه و رفرميستی حزب توده ايران و گرايشات نارودنيستی طرفدار چين و آلبانی، توانستند تاثيرات گستردهای در جنبش روشنفکری ايران به جای نهند و نسلی را به مبارزه قاطع با مناسبات حاکم به ميدان آورند. آنان در مقابل ياس، بیعملی، تسليمطلبی و بیاعتمادی، ویژگیهایی همچون فداکاری، صداقت انقلابی، استقلال، شهامت، مقاومت دليرانه و پذیرش مرگ سرخ در راه آرمانهای سوسیالیستی را به نمایش گذاشتند. *** انقلاب بهمن ٥٧ ، نقطه عطفی در حيات جنبش فدايي بود.(1) در مدت زمان کوتاهی، سازمانی محدود که اعضای باقی ماندهاش از چند ده نفر تجاوز نمیکرد و فاقد ارتباط با تودهها و طبقه کارگر بود، به يک جريان وسيع تودهای و نيرومندترين اپوزيسيون انقلابی حکومت جديد تبديل شد. هر روز دهها هزار نسخه اعلاميه در سراسر ايران از سوی ستاد مرکزی سازمان در تهران و شهرستانها پخش میگرديد. نشريه "کار" که يک ماه پس از انقلاب منتشر شد، در تيراژی وسيع توزيع میگردید. شوراهای بسياری در واحدهای توليدی بزرگ، کارخانهها، روستاها، ادارات، دانشگاهها، مدارس و مناطق ملی تشکيل شد و تحت هدايت ستادهای محلی سازمان و هواداران قرار گرفت. در شرايطی که تحولات سياسی در ايران بسيار سريع، پيچيده و متنوع بود، سازمان فاقد برنامه و سياست معين و تشکيلات منسجم بود و در موارد بسياری جنبش خود جوش تودهها بود که سازمان را به دنبال خود می¬کشاند. علیرغم رشد سريع و اعتماد ميليونها نفر، رهبری سازمان محدود بود و توان هدايت تلاطمهای انقلابی را نداشت. با وجود جذب تعداد بيشماری از فعالين جنبش تودهای و پيوستن¬شان به سازمان، شيوه سازماندهی بر اساس درک غيردموکراتيک و تمرکز مطلق انجام میگرفت. هيچ گونه حقوقی در رابطه با تصميم گيریها به هواداران و نيروهای جديد داده نمیشد و عضوگيری انجام نمیگرديد و کليه تصميمات و سياستها توسط عده محدودی گرفته میشد. اين روند نه به شعور جمعی بهای لازم را می داد و نه امکان پرورش کادرها میتوانست در دستور کارش قرار گيرد. اين خصوصيت خود عاملی بود برای عدم پيشرفت امر سازماندهی تودهها و طبقه کارگر و در واقع تعداد رفقايي که نقش موثر و تعيين کنندهای در تصميمگيریها داشتند حتی به يک هزارم نيروهای فدايي نيز نمیرسيد. خصوصيات جريان فدايي پس از بهمن ماه، بيش از آن که با يک سازمان کمونيستی گسترده خوانايي داشته باشد با ويژگیهای يک جبهه چپ برای دفاع از دموکراسی انقلابی تطابق داشت. سازمان فدايي فاقد هويت نظری مشخص بود و در چارچوب عمومی آن گرايشات مختلفی میتوانستند جای بگيرند. پلاتفرم سازمان در آستانه انقلاب بهمن که مضمون اصلیاش، قطع هرگونه روابط اسارت بار با امپرياليسم، مصادره و ملی کردن سرمايههای بزرگ، انحلال ارتش و پليس و ارگانهای امنيتی، تسليح تودهها و تشکيل ارتش خلق، گسترش شوراها، تامين آزادیهای سياسی، حق آزادی بيان و قلم، تحزب و تشکيل سازمانهای تودهای، اصلاحات ارضی دموکراتيک و دفاع از حق تعيين سرنوشت خلقهای تحت ستم ايران بود، نتوانست به هويتيابی کل سازمان بيانجامد. اين خط مشی عمومی که مبارزه برای تعميق انقلاب و حفظ دموکراسی و دستاوردهای انقلاب را با اتکاء به مبارزه انقلابی تودهها و طبقه کارگر از پايين مدنظر داشت، با وجود دفاع از مبارزات انقلابی و اقدامات مستقل تودهای در سراسر ايران و شرکت در آنها، قادر نبود که امر هدايت صحيح مبارزات تودهها را سازمان دهی کند. همين امر باعث شد که سازمان فدايي در اوج قدرت و شکوفايي خود با بحران مواجه گردد و اولين نشانههای تفرق و جدایی در اواخر سال ٥٧ و اوائل سال ٥٨ از سوی رفقایی که معتقد به ادامه مشی مبارزه مسلحانه و چريکی بودند، ظهور کند. چريکهای فدايي خلق ايران که با نام "گروه اشرف دهقانی" مشخص میشدند، اولين محصول این بحران بود. در همين سالها در سازمان دو بحث محوری حول چگونگی برخورد با مشی چريکی و تحليل ماهيت و ترکيب طبقاتی حاکميت جديد عمده گرديد. در رابطه با بحث اول، اکثريت رهبری و اغلب رفقا، مشی چريکی را بطور کامل رد و گذشته را آنارشيستی ارزيابی نمودند، اقليت قابل توجهی ضمن رد نقش محوری مبارزه مسلحانه در گذشته، تاکتيکهای مسلحانه را در کنار تاکتيکهای سياسی ضروری دانسته و مشی چريکی را انحراف آنارشيستی و چپروی ارزيابی میکردند. تعداد بسيار محدودی از رفقا نیز همچنان از نقش محوری مبارزه مسلحانه در گذشته (نظر رفيق بيژن) دفاع مینمودند. حول مسئله حاکميت در اوايل سال ٥٨ ، تحليل مختصری درباره ترکيب طبقاتی حاکميت جديد و ماهيت آن در سازمان تهيه شد که مورد پذيرش اکثريت رفقا قرار گرفت و تا مقطع اشغال سفارت آمريکا ، خط حرکتی سازمان بر آن استوار بود. اين تحليل، حاکميت را محصول سازش ردههای فوقانی خرده بورژوازی با بورژوازی متوسط دانسته و ماهيت آن را ضدانقلابی ارزيابی میکرد. با لشکرکشی و يورش ارتجاع حاکم برای سرکوب جنبش دموکراتيک در کردستان و ترکمن صحرا، تهاجم سراسری برای محو آزادیهای سياسی، اشغال ستادهای سازمان در تهران و شهرستانها، به راه افتادن کتاب سوزان توسط فالانژها، ترور فعالين سياسی در برخی از شهرها و ... ، بحران درون سازمان ابعاد گسترده¬تری به خود گرفت. با تغيير و تحولات سياسی در سطح جامعه و به دنبال اشغال سفارت آمريکا، تمايلات راست در گرايش اکثريت رهبری تقويت شد و به صورت چرخش در موضع گيری نسبت به حکومت در راستای پشتيبانی از آن متجلی گرديد. اين چرخش به تدريج رها کردن خط مشی دفاع از دموکراسی انقلابی را به همراه داشت. با تکامل گرايش اکثريت رهبری سازمان در این راستا، اختلافات و شکاف عميق سياسی در سازمان فدايي بوجود آمد که در روند خود به انشعابی بزرگ در سازمان و انشقاق آن به دو جناح "اکثریت - اقلیت" منجر گردید. متاسفانه، نه اقليت و نه اکثريت، هيچ کدام در مقطع انشعاب دارای هويت و مبانی نظری مشخصی نبودند و صرفاً چند موضعگيری و خطمشی کلی سياسی در قبال جمهوری اسلامی، آن ها را از هم متمايز میساخت. علیرغم فقدان مرزبندی صريح و روشن نظری، در طيف اکثريت گرايش رفرميستی و در طيف اقليت گرايش سکتاريستی غالب بود. انشعاب نه اکثريت و نه اقليت را از بحران نجات نداد. پس از انشعاب، اکثريت هم چنان دست به گريبان بحران درونی بود و چند ماه بعد انشعاب ديگری در این سازمان رخ داد و "جناح چپ" از آن جدا شد. رهبری اکثريت گام به گام خط حزب توده ايران را در تشکيلات جا انداخته و زمينه پيوستن به حزب را فراهم میکرد، ولی کادرها و پايههای تشکيلاتی در برابر آن مقاومت مینمودند. چرخش تدريجی و گام به گام رهبری اکثريت در دفاع از جمهوری اسلامی و تلاش این رهبری برای فراهم آوردن زمينههای ادغام سازمان در حزب توده، بحران موجود در درون تشکیلات را تداوم و به انشعابی ديگر منجر گردید. بطوریکه در آذرماه ٦٠ انشعابی دیگر در تشکيلات تهران و کميتههای ايالتی سازمان اکثريت صورت گرفت و نتيجه آن تشکيل "سازمان فداييان خلق ايران ( اکثريت ) پیرو بیانیه 16 آذر" بود. سازمان اکثریت در اولین کنگره خود در مردادماه 1369 سیاست پشتیبانی از جمهوری اسلامی و نزدیکی به حزب توه ایران را به این شرح نقد کرد: (1) 1-کنگره برنامه سازمان در راه شکوفایی جمهوری اسلامی را به جهت تقابل آن با دمکراتیسم، پیشرفت و تجدد، بزرگترین خطای سیاسی سازمان ارزیابی می کند. این سیاست و برنامه محصول بینشی بود که جهان را به دو جبهه تقسیم میکرد و با توجه به ضدامپریالیسم ارتجاعی رژیم خمینی که آن زمان این گونه تصور نمیشد ادامه حیات آن را به سود مردم ایران، به سود یک جبهه و بطور مشخص اردوگاه سوسیالیسم ارزیابی میکرد. در تدوین این مشی به منافع و نیازهای عاجل مردم ایران توجه نشد. بی اعتنایی به دمکراسی و عدم شناخت دستگاه روحانیت، از جمله عوامل موثر در شکلگیری این سیاست و برنامه بود. سیاست شکوفاسازی جمهوری اسلامی به سود رژیم و بر ضد منافع ملت ایران بود. این مشی ضربات بسیار سختی بر اعتبار جنبش فدایی، جنبش دمکراتیک و حق طلبانه مردم ایران بویژه خلق کرد و ترکمن وارد ساخت و موجب اتخاذ سیاست ستیزه جویانه و خصمانه نسبت به سایر نیروها و فعالین جنبش گشت. کنگره این سیاست را محکوم میکند و مسئولیت اصلی آن را متوجه رهبران وقت سازمان میداند. 2- سیاست وحدت با حزب توده که در روند خود به سیاست ادغام سازمان در حزب منجر میشد ناقض استقلال سازمان بود و به اعتبار جنبش فدایی ضربات جدی وارد نمود. این سیاست یکی از عوامل موثر در جدایی بخشی از فعالین جنبش فدایی از سازمان محسوب میشود. کنگره کمینه مرکزی سابق را مسئول اصلی این خطای بزرگ میشناسد و بر آن است که بخشی از کادرهای موثر سازمان نیز در دورههای معین در تسریع این روند موثر بودهاند. کنگره گرایش در رهبری را که تا سالها بعد مصرانه بر صحت سیاست وحدت با حزب توده پافشاری کرد، منفی ارزیابی میکند." تحولات پس از سیام خرداد ١٣٦٠، حاکم شدن قطعی ديکتاتوری و خفقان شديد در جامعه، دستگيری و اعدامهای گسترده، افت چشمگير مبارزات تودهای و آغاز عمليات مسلحانه گسترده مجاهدين، تمايلات آنارشيستی و چپ روانه را در طيف سازمان اقليت نیز تقويت کرد و اختلافات درونی آن را حدت بخشید. بخشی از رفقای اقليت که تاکتيکهای تدافعی و عقبنشينی را مطرح میکردند و با تبليغ مسلحانه و سازماندهی جوخههای رزمی به صورت يک وظيفه مبرم مخالف بودند، از اقليت کناره گيری کرده و "سازمان آزادی کار ايران - فدایی" را بوجود آوردند. تداوم بحران نظری - تشکيلاتی در درون رهبری اقليت منجر به انشعابات متعددی در سال ۱۳۶۴ در اين سازمان شد. "سازمان چريکهای فدايي خلق ايران - شورای عالی"، از جمله گروه های منشعب بود. در خرداد ١٣٦٨، طی پروسه وحدت ميان سازمان آزادی کار ايران - فدايي و سازمان فداييان خلق ايران، "سازمان فدايي – ايران" به وجود آمد و با وحدت ميان اين سازمان و سازمان چريکهای فدايی خلق ايران - شورای عالی، در فروردين ١٣٧٣، "سازمان اتحاد فداييان خلق ايران" بنيان نهاده شد. در سالهای بعد نیز افراد و گروههای کوچک از سازمان اقلیت منشعب و نحت عناوین مختلف به فعالیت سیاسی پرداختند که از آن جمله میتوان به "اتحاد فدائیان کمونیست" و "هسته اقلیت" اشاره کرد. *** جنبش فدایی با پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ به جنبشی فراگیر و توده¬ای فرا رویید. جنبشی که سراسر کشورمان را در نوردید و در اندک زمانی در تمامی شهرها و روستاها، در کارخانه و مزارع، در مدارس و دانشگاه¬ها، در ادارات و ... اثر انقلابی و عدالت طلبانه خود را بجای گذاشت. قدرت و توان بسیج¬گر فداییان موجب گردید که در معادلات سیاسی از این جنبش بعنوان یکی از نیروهای مؤثر و حتی تعیین کننده نام برده شود. متأسفانه سیر تحولات، همراه با عواملی متعدد که پیش¬تر گفته شد، دست به دست هم داد، تا در شرایط جدید سیاسی کشور این روند رو به¬گسترش، به تجزیه و ضعف گراید. در این میان سیاستهای سرکوبگرانه و ددمنشانه رژیم ضدمردمی تازه پاگرفته نیز، این پراکندگی و تجزیه را تشدید نمود. تفرق و جدایی فکری و تشکیلاتی در شرایط امروزی نیز، بر جنبش فدایی حاکم است. تنشهای فکری و سیاسی توام با سوء تفاهمات و بدگمانیها از یک سو و رفتار و عملکرد برخی از طیف¬های فدائی تحت تاثیر سمومات نئولیبرالیسم و تئوریپردازان جهان سرمایهداری از سوی دیگر، بر خلاف خاستگاه فکری و انقلابی این جنبش مردمی و توده¬ای حرکت میکند. با این حال به جرأت میتوان گفت که جنبش فدایی علیرغم تجزیه و تفرق، هنوز هم اعتبار و احترام خود را در نزد تودههای زحمتکش میهنمان حفظ کرده و بعنوان بزرگترین نیروی جنبش چپ ایران، از توان تاثیرگذاری انکارناپذیری در روند تحولات سیاسی کشور برخوردار است. صداقت انقلابی، رزم فداکارانه، تعهد و وفاداری به آرمانهای زحمتکشان و یاد و خاطره جانبازیهای فداییان خلق، از حافظه¬ی تاریخی مردم کشورمان زدودنی نیست. این جنبش، همچون آتشی زیر خاکستر توان سر بر آوردن و شعلهور شدن دگرباره را دارد. علیرغم این ظرفیت، در شرایط امروزین فضای سیاسی کشورمان، تشتت و تفرقه در بين نيروهاى سياسى و فقدان کار تشکیلاتی و سازمانی جدی و هدفمند نیزوهای چپ در داخل کشور، خیال رژیم حاکم و اصلاحطلبان دینی درون حکومتی و مدافعین و امیدواران تغییر رفتار نظام ولایت فقیهی را از بایت یک آلترناتیو رادیکال و انقلابی راحت کرده است. در چنین شرایطی اگر نيروهاى چپ و انقلابی نتوانند و يا نخواهند به انسجام و اتحاد نيروهاى متفرق خود حول خواستهاى مشخص اقدام کنند، كسان ديگرى که دل در گرو منویات جمهوری اسلامی تعدیل شده! و زرق و برقهای دمکراسیخواهی نئولیبرالیسم جهانی دارند، ميوه چينان جنبش مردم ایران خواهند یود. ما با آگاهى بر اينكه هيچ يك از احزاب و سازمان هاى سياسى چپ ايران به تنهائى قادر به تحقق خواستهاى دمكراتيك و طبقاتى مردم ايران و زحمتكشان كشورمان نمىباشند، و با درك وضعيت حاد كنونى و بحران آفرينىهاى جمهورى اسلامى و آلترناتيو سازى رنگارنگ داخلی و بیرونی مدافع بقای نظام جمهوری اسلامی تعدیل شده! شكلگيرى اتحادى پويا و مؤثر در بین نیروهای چپ کشورمان و جنبش فدائیان خلق ایران را در جهت تحقق اهداف و برنامههاى مورد توافق لازم و ضزوزی میدانیم. ما معتقدیم، در موقعیت حساس کنونی کشورمان، وحدت عمل نیروهای چپ و بویژه اتحاد طیفهای مختلف جنبش فدایی بر بستر اشتراکات سیاسی و برنامهای قابل قبول، به ضرورتی انکار ناپذیر و عاجل مبدل شده است. در این آوردگاه اجتماعی اگر نیروهای چپ و بویژه طیفهای مختلف جنبش فدایی نتوانند به همگرایی عملی در صحنه سیاسی کشور اقدام کرده و از تمامی توان خود در پیکار توأمان علیه امپریالیسم و ارتجاع حاکم استفاده نمایند، در انجام وظیفه خطیر و تاریخی خود کوتاهی کردهاند. ما معتقدیم، زمینههای تاریخی، سازمانی، فکری و روانی این وحدت عمل سیاسی و برنامهای تا حصول به وحدت سازمانی در بین بیشترین بخش طیفهای فدایی وجود دارد. در این راستا، بی آنکه بخواهیم اختلافات فکری موجود را نادیده بگیریم، با سیاست تاکید بر مشترکات و دوری از تعمیق اختلافات، میتوانیم بر تشتت و پراکندگی فکری و سازمانی موجود در درون جنبش فدایی غلبه نماییم. ما معتقدیم، جنبش فدایی علیرغم تمام ضعفهای اشاره شده، همچنان رکن تعیین کننده جنبش چپ کشورمان بشمار می¬آید؛ اتحاد و همکاری طیف¬های فدائی می¬تواند تأثیری بسزا و تعیین کننده در شکلگیری اتحاد چپ کشورمان بجای گذارد. ما معتقدیم، تنوع فكرى چپ نه تنها بازدارنده نيست، بلكه موجب پويايى و شكوفايى آن نیز خواهد بود. چپ با بهرهگيرى از بينش ماركسيستى در برخورد با پديده هاى اجتماعى و تحليل ماترياليستى از پدیدهها، در پى ايجاد تحولات بالنده اجتماعى است. در جريان اين تحولات مداخله آگاهانه انسان را شرط لازم و البته نه كافى، براى گام برداشتن در راستاى تكامل اجتماعى مىداند. به همين دليل خواهان مداخلهی مؤثر نيروهاى پيرو سوسياليسم علمى در مبارزات سياسى – اجتماعى و تحولات جوامع انسانى مىباشند. ما معتقدیم، سوسياليسم نظامى اجتماعى و آلترناتيوی بالقوه برای نظام سرمايهدارى میباشد و برقرارى آن استراتژی هر نیروی سیاسی چپ است. تأکید صرف بر نظام ارزشی بودن سوسیالیسم و موکول کردن تحقق آن به فردائى آرمانی و موهوم، مانع عمده در راه برقراری جامعهای مستقل، آزاد، مبتنی بر عدالت اجتماعی و رهایی انسان از یوغ بردگی نظام سزمایهداری و طبقاتی میباشد. مدافعین این نظر که سوسیالیسم صرفاً نظامیاست ارزشی و آرمانی، در زمره چپهاى مرددى قرار دارند كه در اردوى چپ، متحدين ثابت قدم و قابل اتكائى به شمار نمىآيند؛ هرچند میتوانند متحدين ارزشمندی براى چپ در مبارزات دموكراتيك محسوب شوند. ما معتقدیم، نياز مبرم جامعه ايران به دگرگونىهاى اساسی، ضرورت وحدت گسترده چپ را اقتضاء مىكند. اين اتحاد در تقابل با اتحاد دموكراتيك نبوده، بلكه تلاشى در راستاى دموكراتيزه و راديكاليزه كردن جنبش دموكراسى خواهى جاری در جامعه ایران است. ما معتقدیم، اتحاد چپ مىتواند هسته اتحاد گسترده دمكراتيك در كشورمان باشد. نيروهاى چپ اگر بدون اتحاد گسترده گردانهاى چپ و انسجام تشكيلاتى خود وارد تعامل و همكارى با ساير نيروها براى ايجاد اتحاد دمكراتيك شوند، يقيناْ نخواهند توانست حركت و برنامهای مستقل از خود ارائه دهند. چپ، ناگزیر از شرکت با برنامه و آماج هاى مستقل خود در اتحادهای دمكراتيك میباشد. ما معتقدیم، وحدت سازمان فدائيان خلق ايران- اكثريت و اتحاد فدائيان خلق ايران، علیرغم وجود گرایشات راست در بخشی از رهبران فعلی سازمان اکثریت و رادیکالیسم پررنگ در بخشهایی از تشکیلات اتحاد فدائیان خلق، در خدمت و در راستاى وحدت چپ مىباشد. ما این دو سازمان را نزدیکترین نیروهای جنبش فدائیان خلق و جنبش چپ ایران به یکدیگر میشناسیم. این دو سازمان با تحقق وحدت برنامهای و سازمانی خود، مىتوانند با دعوت از ساير جريانات چپ براى پيوستن به اين اتحاد، موجب وحدت و يكپارچگى نيروهاى چپ كشورمان نیز گردند. متأسفانه تلاش های باز دارنده¬ای هم از جانب کسانی که جایگاه شان با عملی شدن فرایند اتحاد به مخاطره می افتد، در جریان است. ما ضمن محکوم نمودن رفتارهای مخرب و ناصادقانه آنان، تمامی رفقای فدائی در دو سازمان مزبور را برای تسریع فرایند وحدت به تلاشی مضاعف فرا می¬خوانیم. ما بعنوان "جمعی از هواداران سازمان فداییان خلق ایران اکثریت(داخل کشور)" در راستای همگرایی عملی فداییان خلق در مبارزه توأمان علیه امپریالیسم و ارتجاع حاکم، در گام نخست تمامی اعضا و هواداران سازمان¬های فدائی را فرا میخوانیم، تا جشن چهلمین سالگرد حماسه سیاهکل و تولد جنبش فداییان خلق را بصورت مشترک در داخل و خارج از کشور برگزار نموده و یا مراسم خود را با دعوت از دیگر طیف¬های فدائی برگزار کنند. برگزاری مشترک این جشن، می¬تواند بزرگداشت چهاردهه مبارزه و از خودگذشتگی فداییان خلق از 19 بهمن سال 1349 تاکنون قلمداد شود. جشنی که شایسته است، به شکلی گسترده و فراگیر و در خور نام فداییان خلق برگزار گردیده و زمینههای همگرایی و همدلی فدائیان خلق را به سهم خود فراهم سازد. خجسته باد چهلمین سالروز حماسه سیاهکل گرامی باد یاد و خاطره شهدای خلق برقرار باد اتحاد جنبش فدائیان خلق و اتحاد گسترده نیروهای چپ کشور جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت (داخل کشور) 14/11/1389 1- نگاهی به تاریخچه سازمان اتخاد فدائیان خلق ایران- www.etehadefedaian.org 2- اسناد کنگره اول سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)ww.kar-online.org

افزودن نظر جدید