جایگاه زنان در تحولات خاور میانه

خاور میانه بپا خواسته است. این اولین بار نیست که مردم منطقه جان بر لب شده و بر علیه ظالمان داخلی و خارجی قیام میکنند. در طی صد و پنجاه سال گذشته قیامها و تحولات بزرگی را خاور میانه تجربه کرده است. تقریبأ همه کشورها در منطقه تحت سلطه استعمارگران بزرگ چون انگلیس و فرانسه قرار داشته اند و رهایی از چنگ استعمار ثمره سالیان دراز مبارزه خونبار است. رهایی از دست قدرتهای جهانی میبایست آزادی ، برابری و دمکراسی به همراه میداشت اما اینطور نشد. مردم خاور میانه تا آنجا که در خاطره تاریخ حکّ شده است در ستیز با دیکتاتورها بوده اند. هر بار در پی یک مبارزه خونین دیکتاتوری را سرنگون کرده اند بعد از مدتی کوتاه دیکتاتوری دیگر جایگزین قبلی شده است و بیشتر آنها از حمایت غرب بخصوص امریکا برخوردار بوده اند.اما مردم خاور میانه هرگز ناامید نشده اند و دست از مبارزه بر نداشته اند. و اینبار همه با هم بپا خواسته اند تا شاید بتوانند ریشه دیکتاتورها از هر نوع که باشند را نابود کنند.

آنچه که حائز اهمیت است این است که زنان همیشه نقشهای بسیار مهّم در جنبشهای آزادیبخش ایفا کرده اند. اقراق نیست اگر بگوییم که بسیاری از جنبشها بدون وجود زنان هرگز به پیروزی نمیرسیدند. زنان دوشادوش مردان در مبارزه علیه دیکتاتورها شرکت میکردند یکی به این دلیل که کاملأ به این مسأله آگاه بودند که بدون شرکت نیمی از جامعه پیروزی غیر ممکن است. دلیل دوم این است که این اعتقاد بر همه جنبشها حاکم بوده که در یک کشور دمکراتیک آزادی و دمکراسی برای همه است و در یک جامعه دمکراتیک همه برابر هستند. اما در همه این خیزشها، بلافاصله بعد از پیروزی و روی کار آمدن انقلابیون زنان حذف و با زور به خانها برگردانده شدند و حاکمان مدعی دمکراسی اگر در دیگر مسائل تا حدّی دمکراتیک بوده اند در مورد حقوق زنان همان دیدگاههای سنتی را حفظ کرده و نه تنها وضیعت زنان بهتر نشد بلکه در یک سری کشورها همچون ایران بدتر هم شد. بخصوص در سه دهه اخیر، با رشد اسلام سیاسی سنتگرایی در کل منطقه به اوج خود رسیده است و این تأثیر غیر قابل تصور در زندگی زنان داشته است.

و حالا دوباره مشاهده میکنیم که زنان مثل گذشته نقش خود را ایفا میکنند. در همه کشورها دوش به دوش مردان در مبارزه بر علیه دیکتاتورها فعالانه شرکت دارند. آیا اینبار با گذشته متفاوت است؟ آیا اینبار زنان خواهند توانست جایگاهی در ساختار قدرتی جدید بدست آورند؟ اگر نه چه باید کرد تا زنان سرنوشت متفاوت با گذشته برای خود رقم بزنند؟

انقلاب مصر و تونس از یک مرحله آنهم از قدرت به زیر افکندن دیکتاتور گذشته است اما هنوز پیروزی نهایی بدست نیامده است. از همین مرحله مشاهده میشود که تاریخ در حال تکرار شدن است. در مصر کمیته ای تشکیل شده است تا قانون اساسی را اصلاح کند حتی یک زن هم عضو این کمیته نیست. دوباره نمایندگان نیمی از جامعه برای کل جامعه قانون گذاری میکنند. در تونس اسلامیستها در تلاش برای قبضه کردن قدرت هستند. راشد الغنوشی، رهبر جنبش اسلامی تونس، اسرار دارد که حقوق زنان باید بر پرینسیپهای اسلامی استوار باشد نه پرینسیپهای لیبرالیسم غربی. این سخنان باعث نگرانی زنان تونس شده است. همچنین بنظر میرسد که حتی نیروهای سکولار هم حاضر به شرکت دادن زنان در قدرت نیستند. در کشورهای دیگر منطقه هم که بسیار سنتی تر و مردسالارتر از مصر و تونس هستند جای نگرانی وجود دارد.

واقعیت این است که جنبش زنان منطقه در طی سه دهه گذشته عقبگرد سنگینی را تجربه کرده است. نوال السعداوی، فمینیست شناخته شده عرب در یک سخنرانی در اسلو، در 3 مارس دلیل این امر را رشد اسلام سیاسی که پروژه کاپیتالیسم غرب بوده است مطرح کرد. او در توضیح نظر خود به انقلاب ایران اشاره کرد. السعداوی مطرح کرد که وی قبل از انقلاب ایران چندین بار به ایران مسافرت کرده بوده و ایران را کاملأ سکولار دیده است. او معتقد است که جنبش ضد شاه همچون جنبشهای فعلی کشورهای عربی صنفی ـ سیاسی بوده است اما نگرانی غرب از به قدرت رسیدن سوسیالیستها باعث شد که آیت الله خمینی را که در فرانسه زندگی میکرد به خرج دولت فرانسه و با هواپیمای فرانسوی به تهران ببرند و بدین وسیله جنین انقلاب ایران را قبل از بارور شدن سقط جنین کردند.

السعداوی معتقد است که اسلامیستها در اقلیت هستند و بزرگ جلوه دادن و ایجاد نگرانی کردن در این مورد امروز پروژه غرب است. او تأکید دارد که این مسئله مردم منطقه را نگران نمیکند. او میگوید غرب در تلاش است تا آنچه را که با انقلاب ایران کرد با انقلابات کشورهای عربی بکند امّا به شکل متضاد با دهه هفتاد و نباید این اجازه را داد تا تاریخ تکرار شود.

السعداوی در جواب به سئوال نویسنده این مقاله که زنان چه باید بکنند تا دوباره مردان خانه نشین شان نکنند گفت این مسئله بزرگی است که زنان باید به آن فوکوس کنند. او معتقد است که تنها با اتحّاد و یکپارچه بودن زنان میتوانند در صحنه بمانند. به همین دلیل زنان مصر دو روز بعد از اعلام کمیته اصلاح قانون اساسی و مشاهده اینکه دوباره وجود زنان نادیده گرفته شده اعلام یک فراخوان بزرگ دادند و یک گروه بزرگ بدون توجه به وابستگی ایدئولوژیک و حزبی گرد هم آمدند و اتحادیه بزرگ زنان مصر را تشکیل دادند و حالا در حال برنامه ریزی تاریخی ترین تظاهرات 8ـ مارس هستند. میلیونها زن امسال خیابانها را پر خواهند کرد تا به قدرتمردان بگویند که دوره مردسالاری بسر رسیده است.

السعداوی در طول شصت سال مبارزه سیاسی تلاش فراوان در متحد کردن زنان عرب کرده است و هر سال با وجود همه محدودیتها و خطرها کنفرانسی برای زنان کشورهای عربی تشکیل میداده است. بدون شک این اتحاد بعد از تحولات أخیر قویتر خواهد شد و مانع از از صحنه بیرون راندن آنها خواهد گشت.

آنچه که امروز استراتژی زنان عرب است تکیه به یکدیگر و نیروهای خودی است و این متضاد با استراتژیی است که جنبش زنان ایران به پیش میبرد و با وجود اینکه شکست این استراتژی تجربه شده است باز هم بر آن پافشاری میشود. در دوره اول آقای احمدی نژاد تفکیک جناحهای درون حاکمیت به طور واضحتری خود را نشان داد و این جناح بندیها تأ ثیر خود را بر جنبش زنان نیز داشته است. با ممنوع شدن فعالیت در قالب سازمان و انجمن گروهی از زنان با اعتقاد به اصلاحات به فعالیتهای مقطعی یعنی کمپین رو آوردند. تا سال 2009 هر چند که کمپین تأثیری در سیاست حکومت نداشت اما آن را میتوان با توجه به شرایط موجود مثبت ارزیابی کرد چرا که یک برنامه مشترک ارائه داده بود و نه تنها زنان داخل بلکه زنان در خارج به حمایت از و فعالیت در جهت گسترش کمپین پرداختند. بنظر میرسید که زنان ایرانی در داخل و خارج در حال دست یافتن به پلاتفرم مشترک هستند. این امید بوجود آمده بود که بتوان یک جنبش افقی منسجم تشکیل داد.

بعد از اعتراضات سال 2009 و یورش ددّمنشانه حکومت اسلامی تعداد زیادی از فعالین مجبور به ترک وطن شدند. امید این بود که این گروه به نیروی خارج از کشور بپیوندند و نیرویی بزرگتر و قویتر را تشکیل دهند. اما متأسفانه این گروه بصورت تافته ای جدا بافته عمل کرده و همه نیروی خود را در جلب توجه غربیها متمرکز کرده است. این گروه شاید به این دلیل اینکه که یک شخصیّت بین المللی همراهشان است خود را مجزاء و بی نیاز از بقیه نیروی موجود در جنبش زنان ایران میبینند. و این تصور را دارند که با فشار غربیها و نقشی که خانم شیرین عبادی دارد میتوانند رژیم را وادار به اصلاح قوانین تبیعض آمیز بکنند. مشخص نیست که چه وقت این دوستان که در یک دایره بسته از خودیها فعالیت میکنند به این نکته خواهند رسید که اصرار بر اصلاحات همچون آب در هاونگ کوبیدن است.

آنچه که باعث پیروزی جنبشها در کشورهای عربی میشود یکصدا و یک هدف بودن آن است. و این همانچیزی است که امروز بیماری جنبش زنان ایران است، نداشتن هدف مشترک که باعث دست نیافتن به استراتژی و برنامه مشترک شود. شرایط حاضر ایجاب میکند که در درجه اول اتحاد لازم در بین گروههای جنبش زنان در داخل و خارج ایجاد شود. لازمه آن یک گذار دردآور از امید به اصلاحات از بالاست. آنوقت میتوان استراتژی مشترکِ جدید اتخاذ کرد. در مرحله دوم باید تا حدّی از نیرویی که برای ارتباط با غربیها استفاده میشود کاست و ارتباط خود را با جنبش زنان دیگر کشورهای منطقه برقرار کرد. شرایط انقلابی کشورهای عربی مسئله ایران را بیشتر و بیشتر به حاشیه میراند و اگر حرف تازه ای برای گفتن نداشته باشیم امکان این وجود دارد که به فراموشخانه تاریخ سپرده شویم. واین ضرر بزرگی برای جنبش زنان ایران است. در کنار زنان کشورهای سر از زیر خاکستر درآورده منطقه همه با هم حرفهای زیادی برای گفتن خواهیم داشت.

-----------------------------

*خانم سوسن رخش جامعه شناس، فارغ التحصیل از دانشگاه اسلو هستند. رشته تخصصی ایشان جنبش زنان در کشورهای اسلامی است. ایشان موضوع تحقیقات خود را مقایسه ای بین جنبش زنان ایران و مصر انتخاب و بزودی کتابی در این زمینه منتشر خواهند نمود.

بخش: 

افزودن نظر جدید