نقش ولایت مطلقه فقیه ، حلقه گمشده انتخابات

موسوی پیوستند. اکنون می توان گفت که نیمی از چیدمان صحنه انتخابات ریاست جمهوری روشن شده است. تاکیتکهای انتخاباتی موسوی هم به میزان زیادی شکل گرفته اند. محور این تاکتیکها، شکاندن تمام کاسه و کوزه ها بر سر دولت احمدی نژاد است. در لحطه حاضر وی و انبوهی از اصلاح طلبان، عمداً فراموش می کنند که حکومت جمهوری اسلامی بنا به تعریف سردمداران آن، بر پایه هسته اصلی قدرت، یعنی رژیم ولایت فقیه قرار گرفته است. میرحسین موسوی التزام خود را به روشنی به این «دیرک خیمه» بیان کرده است. آیا احمدی نژاد با سازماندهی «بیت امام» و با تقلبات بسیار دستگاه به قدرت نرسید؟
سایه انصراف خاتمی هنوز بر انتخابات سنگینی می کند و حدس و گمانها در باره علل آن ادامه دارد. هنوز «نطریه پردازان» اصلاح طلب کوشش فوق العاده ای به خرج می دهند تا هم آمدن وی را «فداکاری» جلوه دهند و هم رفتنش را! هگل هشدار می داد که استفاده سهل انگارانه از «وحدت ضدین» نتیجه مبتذل و مسخره ای را موجب خواهد شد. سرهم بندی «اخلاق سیاسی» بوسیله خاتمی و همفکران وی پوششی است برای ظهور ناگهانی میرحسین موسوی. حرف زدن از وجود چیزی بنام «اخلاق عمومی» خود ترفندی ضداخلاقی است که از طرف سردمداران سرمایه داری و برای فریب مردم بکار گرفته می شود. هنگامی که از لنین پرسیدند "آیا کمونیستها اخلاق ویژه ای دارند؟" گفت: "اخلاق ما تابع منافع زحمتکشان است!"
میرحسین موسوی برای اجرای وظیفه ای ویژه و به قول خود بواسطه «احساس خطر» کردن وارد کارزار انتخابات شده است. برای درک این نقش، ناظرهای سیاسی نیازی به گوش دادن از پشت در را ندارند! اوضاع و احوال بحران زده جامعه ایران به اندازه کافی روشنگر کارکرد وی هستند. اولین رل وی از میدان بیرون کردن خاتمی بود. ساده اندیشانه خواهد بود هرگاه تصور کنیم که با وجود خاتمی به عنوان رئیس جمهور، تاریخ به شیوه هشت ساله ریاست جمهوری وی تکرار می شد. تضادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بین المللی به بلوغ رسیده اند و خواهان راه حل هستند. وجود خاتمی و دوگانگی در قدرت شکافی را ایجاد می کرد که نارضایتی توده ها از آن سر بر می آورد.
بیلان منفی و مخرب دولت احمدی نژاد علت دیگر «احساس خطر» از جانب موسوی است. احمدی نژاد باعث تشدید تضاد در صفوف مدافعان «نظام» شده است. ایفای نقش فراجناحی از طرف میرحسین موسوی برای پر کردن این شکاف است. البته او همچنان که گفته شد عمداً فراموش می کند که قدرت اصلی در دست ولی فقیه بوده و این خامنه ای است که در درجه اول باید پاسحگوی نارضایتی توده های مردم از حاکمیت باشد. همان گونه که نقش رئیس جمهور در جمهوری اسلامی «تدارکچی» است، انتقاد به حاکمیت هم نباید از این «باریکه» فراتر رود.
جمهوری اسلامی در تدارک کنار آمدن با قدرتهای امپریالیستی است. احمدی نژاد با شعارهای بی محتوا و تحریک آمیز به این نزدیکی ضربه زده است. نقش دیگر موسوی نزدیک کردن گرایشهای درون حاکمیت و ایجاد تعادل در آن برای مذاکرات حساس بین المللی است.
رژیم ولایت فقیه تاکنون در چیدمان نیمی از انتخابات ریاست جمهوری موفق بوده است. رای دادن در این نیمه راه به میرحسین موسوی رای به نظام و در راس آن به دیکتاتوری لجام گسیخته ولی فقیه است. تصور این که نیمه دیگرهم تحت کنترل آنها پیش خواهد رفت، عوضی گرفتن جامعه پویای ایران با یک صحنه تئاتر است.

افزودن نظر جدید