"انقلاب سبز" در مولداوی

در انتخابات ۵ آوریل سال ٢۰۰٩ جمهوری مولداوی، حزب حاکم کمونیست که از ٨ سال پیش حاکمیت دولتی را در دست دارد، با کسب ۵۰ درصد آرا، به پیروزی دست یافت و دو روز پس از آن، مخالفان دولت حاکم، دانشجویان و دانش آموزان را از کیشینوف پایتخت و دهات اطراف در مرکز شهر جمع کرده و با استفاده از سپر انسانی به کاخ ریاست جمهوری و ساختمان پارلمان کشور حمله ور شدند. بخشهائی از آنها را به آتش کشیده و برفراز بام آنها پرچم رومانی و اتحادیه اروپا را برافراشتند. نا گفته نماند که مدتهای زیادی قبل از برگزاری انتخابات، این خبر شایع بود که بزودی در کشور، انقلاب رنگی با نام رمز "انقلاب سبز" روی خواهد داد.
رویدادهای تحریک آمیز کیشینوف با پرچمهای رومانی و اتحادیه اروپا، مفهوم دیگری غیر از حمله به استقلال و آزادی جمهوری مولداوی ندارد. دولت رومانی و ارگانهای رهبری اتحادیه اروپا با پشتیبانی از افراطیون داخلی، عوامل خارجی را بعنوان فاکتور اصلی برای ایجاد تشنج در جامعه و تغییر حاکمیت "نامطلوب" استفاده می کنند. این همه در حالی روی می دهد که اتحادیه اروپا انتخابات پارلمانی مولداوی را مطابق موازین دموکراتیک خود می شناسد. ولادیمیر وارونین، رئیس جمهور کشور، این حوادث را تلاش برای انجام کوتای ضد دولتی خواند و با موضع گیری بسیار سنجیده و عاقلانه، باز شماری آرای انتخابات پارلمانی را خواستار شد.
نباید فراموش کرد که انجام انقلابات رنگی از سالهای آخر قرن گذشته به یکی از مؤثرترین ابزار جهانگشائی و گسترش حوزه نفوذ غرب در جهان، بخصوص در بلوک سوسیالیستی سابق و جمهوریهای پیشین عضو اتحاد شوروی بحساب می آید.

ویژگی های انقلابهای رنگی 
کارشناسان تعریف واحدی از انقلابات رنگی ارائه نمی دهند، ولی این اصطلاح بیش از همه به اعتراضات گسترده توده ای بدون انجام عملیات نظامی که منجر به تغییر حاکمیت می شود، اتلاق می گردد. با این همه، تقریبا همه کارشناسان عقیده دارند که اولین انقلاب رنگی غرب در یوگسلاوی با نام رمز «بولدوزر» و یا «مشت گره کرده» بوقوع پیوست که حاصل آن، ونیز بمباران این کشور بوسیله ناتو، موجب تکه- تکه شدن جمهری فدرال یوگسلاوی گردید. بعد از آن، "انقلاب پیروز" در بلغارستان، «انقلاب مخملی» در جمهوری گرجستان و «انقلاب نارنجی» در اوکرائین به «پیروزی» رسیدند. برای انجام انقلابات مشابهی در جمهوریهای آذربایجان، بلاروس، ازبکستان و قرقیزستان نیز اقداماتی بعمل آمد، ولی دولتهای آذربایجان و بلاروس این تلاشها را بی نتیجه گذاشتند و دولتهای ازبکستان و قرقیزستان (انقلاب لاله ای) با سرکوب شدید شورشیان تحت الحمایه غرب به مسئله فیصله دادند. در همه «انقلابات»، مسئله تخلف از قوانین انتخاباتی، تقلب در انتخابات، تغییر نتایج آن و خواست برگزاری انتخابات مجدد، موضوع محوری آغاز شورشهای ضد دولتی بوده است.
انقلابهای رنگی، به شکل میتینگها، تظاهرات گسترده، اعتصابات عمومی و اعتصاب غذا آغاز و با حمله سازمانیافته توده ای به مراکز دولتی (مثلاً در بلغارستان، آلبانی، گرجستان، اوکرائین و ...)، حاکمیت را ساقط می کند. در انقلابهای رنگی از رنگهای تند، از جمله سرخ و سیاه، استفاده نمی شود و مهمتر از آن، در مواردی که نیروهای نظامی و پلیس بمنظور گریز از خونریزی، اعلام بیطرفی می کنند، «پیروزی انقلاب» قطعیت می یابد. انقلابات رنگی عموما با شعارهای شدیداً رادیکال مبتنی بر اصول دموکراسی و بشردوستی غربی شروع می شود. اصولی که غرب خود را اصلاً ملزم به رعایت آنها، حداقل در کشورهای اشغالی و حاشیه ای نمی داند.
بسیاری از تحلیلگران انجام انقلابهای رنگی را با بنیاد صهیونیستی جرج سورس تحت عنوان«جامعه باز»، دانشگاه هاروارد، بنیاد آلبرت انشتین، نهاد بین المللی جمهوریخواهان و انستیتوی ملی- دموکراتیک آمریکا، مرکز بین المللی مناقشات مسالمت آمیز، انستیتوی بین المللی تحقیقات استرتژیک لندن و دیگر نهادهای امپریالیستی مرتبط می دانند. این نهادها، رهبران انقلابات رنگی را آموزش می دهند و نیازهای مالی آن را تأمین می کنند. مثلا، «آکادمی سیاسی اروپای مرکزی و جنوب- شرقی» در بلغارستان، که از طرف چند کشور غربی تأمین مالی می شود، برنامه آموزش مخالفان صربستان را تدوین و اجرا کرد. یک نهاد دیگر بلغاری بنام «آکادمی گزارشگران بزرگ»، تمام نیازمندیهای مالی، فنی و کمکهای کارشناسی رسانه های یوگسلاوی را پیش از انتخابات تأمین کرد. سازمان «فوروم صربستان نوین» تمام هزینه و امکانات سفر متخصصان و دانشجویان صرب به مجارستان برای «مذاکره و مشورت» با کارشناسان غربی را فراهم ساخت. «بنیاد ملی حمایت از دموکراسی» آمریکا همزمان دو سازمان غیر دولتی آمریکا در منطقه، یعنی «نهاد بین المللی جمهوریخواهان» که با احزاب مخالف دولت یوگسلاوی کار می کرد و «سازمان ملی- دموکراتیک» که از سال ۱٩٩۷ تا سال ۱٩٩٩، بیش از ٩۰۰ نفر از رهبران و فعالان احزاب راستگرای یوگسلاوی را آموزش می داد، را سرپرستی می کرد.
بخش مالی «انقلابهای رنگی» را عمدتاً بنیاد آمریکائی «پشتیبانی از دموکراسی در اروپای شرقی»(Support for East European Democracy) تأمین می کند. مجموع کل هزینه های این بنیاد فقط در صربستان، شامل ٣/۱۵میلیون دلار در سال ۱٩٩٨، ٣/٢٤ میلیون دلار در سال ۱٩٩٩ و ۵۵ میلیون دلار در سال ٢۰۰۰ می باشد. سازمان «ابتکار بالکان» و بنیاد «صلح» آمریکا، بر نحوه تقسیم این پولها نظارت می کردند.
من شخصا شاهد این مسئله بودم که، قبل از شروع انقلاب نارنجی در اوکرائین، والری(valeri) مجمسه ساز، در یک کارگاه سازنده مجسمه های سنگی در باکو، کار می کرد. وی چندی پیش از اوکرائین به این کارگاه دعوت شده بود. صرفنظر از سختی و سنگینی کشنده کار، ماهانه در حدود ٢۰۰۰ دلار درآمد داشت که در این ممالک، پول معتنابهی شمرده می شود. در محدوده کارگاه خوابگاهی هم برای وی در نظر گرفته بودند. از این رو وقت و بیوقت مشغول سنگ تراشی بود. همان یکی- دو روز اول شروع انقلاب نارنجی، دوستان و خانواده اش مرتب به او تلفن می زدند که "چه نشسته ای، زود بیا!" وقتی که والری کارش را نیمه تمام رها کرد و آماده سفر شد، از او پرسیدم: "چه خبر شده است که با این عجله می روی؟" جواب او کوتاه و قابل درک بود. وی گفت: "در کشور من انقلاب روی می دهد. برای هر روز شرکت در تظاهرات ۱۰۰ دلار و برای هر شب ماندن در میدان، ۱۵۰ دلار می دهند. فعلا تا «پیروزی» انقلاب در آنجا کاسبی خواهم کرد و بعد بر می گردم." واقعاً هم طبق گفته خود عمل کرد.
یکی دیگر از ملزومات انجام انقلابهای رنگی تولید خوراک تبلیغاتی مؤثر می باشد. برای این کار، گروه های نوجوان و جوان، بخصوص دختران ملبس به بلوز سفید را در پیشاپیش تظاهرات حرکت می دهند. طبعیتاً دسته های پلیس برای متوقف کردن آنها ابتدا با این نوجوانان روبرو می شوند و در همین حال، گروه های آموزش دیده آشوبگر، از پشت به صف تظاهر کنندگان فشار می آورند که باعث ازدحام و افتادن ردیفهای جلو، زخمی و خون آلود شدن لباسهای سفید می شود. این همان خوراکی است که رسانه های جمعی منتظر آنند.
البته نباید از نظر دور داشت که آمریکائیها با این کار در واقع با یک تیر دو نشان می زنند. یعنی؛ با پرداخت پولهای بی پشتوانه به مردم فریب خورده، هم جلو تورم داخلی را می گیرند و هم اقتصاد کشورهای حاشیه ای را به ورشکستگی می کشانند.
سناریوی انقلابهای رنگی در غرب نوشته می شود و با حمایت مالی، تشکیلاتی- تکنیکی و تبلیغاتی آنها به اجرا در می آید و از کشوری به کشور دیگر صادر می شود. آنها در همه جهان تشنج آفرینی می کنند. بعید نیست وقتی که سران کشورهای گروه ٢۰ در لندن، به شورش قریب الوقوع خلق اشاره کردند، منظورشان جمهوری مولداوی بوده باشد.
جای بسی خرسندی است که غرب امپریالیستی هر قدر به چنین شیوه ها و اقدامات نظامی برای تغییر حاکمیتها متوسل می شود، بیشتر از همانقدر چهره خود و حاکمیتهای دست نشانده اش را افشاء و رسوا می سازد. امروز، جمهوریهای گرجستان و اوکرائین بمثابه سمبل انقلابهای رنگی در میان جمهوریهای پساشوروی با چنان شکست سخت و مفتضحانه ای مواجه شده اند که کشور را به ورشکستگی کامل و قطعی سیاسی و اقتصادی- اجتماعی کشانده است. همزمان با آغاز شورشهای انقلاب رنگی در مولداوی، اعتراضات و اعتصابات وسیع توده ای، دولتهای گرجستان و اوکرائین را کاملا متأصل ساخته است و هیچ گزینه دیگری جز کناره گیری از قدرت، در پیش پای آنها نگذاشته است.
امید می رود دولت مولداوی با استفاده از تجارب دیگر کشورها در این زمینه، بتواند مشکلاتی را که غرب مسبب اصلی آنهاست، بنحو پسندیده ای حل نموده و این حمله امپریالیسم را دفع کند.

افزودن نظر جدید