آه چه محنت ها که کشیدی ایران

حدود صد سال پیش در تیر ماه سال ۱۲۸۷ مجلس را به توپ بستند. و از آن تاریخ وطن دوستی ، دموکراسی جویی و برابری خواهی جرم شناخته شد.

حدود دوسال پیش در مرداد ماه سال ۱۳۸۸ مجلس را در مراسم تحلیف بستند که سالگرد مشروطه را به تحلیفی دروغین تاخت زنند. و مردم به میدان بهارستان آمدند. در آن روز هاله سحابی ایراندخت برابری خواهی به ضربات باتوم ماموران انتظامی مجروح شد و سپس دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.

گروه “مادران صلح” ، “شورای فعالان ملی مذهبی ” و جماعتی از زنان فعال خبر را پی گرفتند … که حضور هاله درهریک از این جریان ها، حضوری موثر وبه یاد ماندنی بود.

دو هفته بعد با قید وثیقه تا برگزاری دادگاه آزاد شد. طبق روال در حلقه ای زنانه به دیدنی رفتیم. خانه اش ، یکی از ساختمان های دانشگاهی در حوالی گیشا … بوی اصالت و کهنگی می داد و از زرق وبرق تازه به دوران رسیدگی این سالها به جد دور بود خود با دامنی رنگارنگ و صورتی خندان و پیشانی ای که هنوز جای زخم باتوم برآن بود در کنار همسر و فرزندان اش در کار پذیرایی از میهمانان بود و با دوستان به تناسب احوال سخن می گفت و به نوشین احمدی توصیه بچه دار شدن می کرد…!! نه انگار که از زندان آمده و نه انگار که در وطن کودتا زده و محنت کشیده به سر می برد و نه انگار که میدان بهارستان در تسخیر مهاجمان آزادیخواهی است ،نه… او به زندگی، به آیندگان ،به ادامه راه فکر می کرد وکلام اش کلام مهر و امید بود و به همین سیاق نیز از خاطرات زندان می گفت … شیرین و ساده. عمیق و صادق…

حکایت کرد که گویا ساعت ۹ شب در گوشه ای از سلول بند دویست و نه ، صدای الله اکبر شنیده و ابتدا به این تصور که قراری است شبانه میان ساکنان این طرف دیوار اوین… او نیز با صدای بلند الله اکبر گفته و درمقابل اعتراض زندانبان و واداشتن او به رعایت سکوت سهمگین بند ۲۰۹ ، به سادگی گفته بود “مگر قرار نیست که ساعت ۹ همه الله اکبر بگویند”؟؟

خیلی قرار ها ی دیگر هم بود … قرار بود کسانی در انتخابات پیروز شوند که دغدغه آزادی و برابری داشته باشند . قرار بود زنان دیگر نصف مردان نباشند . قرار بود دموکراسی و برابری و امنیت و رفاه به یک سان تقسیم شود .. قرار بود تو بمانی و زندگی با صفا و پرمهر ادامه یابد…

در پاییز ۱۳۸۹ برای گذراندن دوسال حکم اش به زندان فراخوانده شد . خودش نخواست که خبر خیلی پخش شود . فروتن بودو از دیرباز آشنای زندان و زندانی … آرام رفت تا دوسال بماند به این امید که پیش از به سررسیدن دوران حبس ، عناد وستیزه جویی به پایان رسد ونسیم آزادی وبرابری درهای زندان را بگشاید.

مهندس سحابی بیمارتر شد…. به بهانه زمین خوردن هنگام وضوچشم بست که نبیند آنچه که بروطن میرفت . چشم اش تاب دیدن نداشت …. مگر به دیدار دخترش که قاصد برابری بود و آزادی…

مسئولین سرانجام سرکیسه شل کرده بودند… هاله موفق شد که بدون پذیرفتن شرط و شروط های غیرقانونی برای دیدن پدر اززندان مرخصی بگیرد… شنیدیم که در این مدت از کنار تخت پدر تکان نخورد و عهد به جا آورد و همواره با عیادت کنندگان پدر به شیرینی و نشاط سخن گفت. مادرِ صلح بود و دخترِوطن دوستی و همراهِ برابری خواهی … پدر رفت … و او در تدارک مراسم پدر. حتم در خفا ساک زندان را نیز مهیا می کرد … دلیل مرخصی را مرخص کرده بودند پس او نیز باید به زندان برمی گشت…

عکس پدر را به دسته گلی آذین کرده در دست در صف جلو می رفت …. زنی از تبار آزادی خواهی و برابری جویی … طلایه دار صف مبارزه … سرمست از بودن در میان مردمی که پیاله برابری خواهی را ازخمخانه آزادی پر کرده بودند… تشنه نوشیدن جرعه ای از سبوی رهایی … ” جامی بده به یاد وطن ام سلامت ایران ۲″

و آنگاه نوشیدونوشانده شد…خروشید چونان پیشینیانش و آیندگانش… آه ،که چه کردند زنان دراین صدسال در کنار مردان اشان از همراهی تا پیشروی از پشت سر بودن تا پشت سرگذاشتن… جلوداران صفوف خشونت پرهیزی ..طعمه های چرب ونرم دستگیری، زندانی ، جان باختگی، اعدام…مهاجرت و حالیا که در تشییع پیکربزرگان وطن نیز تشییع می شوند…

صدسال پیش مجلس را به توپ بستند و دوسال پیش مجلس را به تحلیف …. امروز دوباره درحواشی بلوای میدان بهارستان راه می روم… حالا دیگر همه را می بینم …همه زنان این سالها را …زنان مرکز فرهنگی ،زنان ناشر، زنان هم اندیشی، زنان اسفند، زنان منشور،زنان ملی مذهبی ، زنان کمپین ، مادران صلح ؛ مادران عزا ، زنان تغییر، زنان میدان ؛ زنان کانون ؛ زنان مدرسه،زنان لایحه….آی مینو! به جای اشک ریختن مراقب دختری که به دستت سپرده ام باش … نرگس دوقلوهارابه که سپرده ؟؟ نسرین که زندان است… فیروزه صابرمگر به ملاقات برادر نرفته …زهره با آن قلب مریض تنها نرود رفیق اش کجاست… ناهید پسرش را با خودش میبرد؟ طلعت با اوست ؟ مادر سهراب به کدام عزا گریه می کند؟ خداکند فخری سربه هوایی نکند ومراقب احترام با آن عصا و پادردش باشد…پروین هنوز نگران کتابخانه است…چه کسی عقب سیمین خانم میرود ؟ جوان ترها دسته دسته از راه می رسندعاصی و غمگین …بلواست یا عزا…

آی !…زنان این سالها بیایید که تابوت بر زمین نماند… این بار زنان تابوت کشی میکنند… درمیدان بهارستان این شانه های خسته فقط برای بردوش گذاشتن تابوت هاله خم می شوند … آی! زنان این سالها …امروزدرمیدان بهارستان رو به سردری که شیران اش به خاک افتادند دوش به دوش هم تابوت هاله را تا به مجلس تسخیر شده پیش می بریم .

۱و۲٫ تصنیف “ایران” سروده ملک الشعرای بهار

افزودن نظر جدید