زمان مذاکره و چانه زنی ماقبل انتخاباتی

مقاله ای در باره انتخابات و با عنوان ضرورت گفتگوی بين نيروهای اصلاح گرای بيرون و اصلاح طلبان درون حکومت نوشته بودم که مورد استقبال نشريات اينترنتی کيان نيوز، جمهوری، کار آنلاين، صدا و سيمای جمهوری اسلامی، راسخون و همچنين روزنامه کيهان قرار گرفت. سايت جمهوری، کيان نيوز و کار آنلاين طبق روال هميشگی شان مطلب مرا بطور کامل و اما سايت صدا وسيما، راسخون و روزنامه کيهان با دخل و تصرف و وارونه جلوه دادن برخی نظرات و اضا فه کردن تحليلهای خودشان سعی نمودند که مطلب را از مضمون حقيقی اش تهی و برای خراب کردن نيروهای اصلاح طلب از آن سود بجويند. از حق نبايد گذشت که سايت صدا و سيما حداقل بخش زيادی از مطلب را منعکس کرده بود که بايد ممنونشان بود. انعکاس وسيع چنين ديدگاهی مرا بر آن داشت که نظريات خودم را در باره انتخابات پيش رو، نقش نيروهای اصولگرا، اصلاح طلب، جمهوریخواه، موقعيت نيروهای سرنگونی طلب، شعارهای انتخاباتی و مذاکره و گفتگوی نيروهای جمهوریخواه با اصلاح طلبان درون حکومت را بار ديگربه بحث بگذارم و اميدوارم که مورد توجه شما قرار بگيرد.

اصولگرايان
هر چند در جبهه اصولگرايان اختلافاتی بر سر هماهنگی برای کانديداتوری آقای احمدی نژاد پيش آمده اما اصولگرايان غير از احمدی نژاد فرد ديگری را که بتواند برنده انتخابات آينده شود ندارند و اساسا يک مجموعه سياسی وقتی يک رئيس جمهور در مسند قدرت دارد، نمی آيد فرد ديگری را در مقابلش علم کند. بحثها و اختلافات درون گروه های اصولگرا در اساس برای تقسيم مجدد قدرت صورت می گيرد و مصرف ديگری ندارد و از طرف ديگر طرفداران آقای احمدی نژاد نيز خوب می دانند که بدون پرداخت سهم به گروهبندیهای مختلف اصولگرا که طی سالهای اخير منتقد دولت نهم بوده اند، آن هم در بزنگاه انتخابات شانس شان برای پيروزی به حد اقل می رسد.

اين هم روشن است که اگر افرادی در جبهه اصولگرايان پيدا شوند که ادامه حضور احمدی نژاد بر مسند قدرت را برنتابند، اگر هم کانديدای ديگری را به ميدان بفرستند شانسی برای پيروزی ندارند و همچنين ممکن است گروه های کوچکی از اصولگرايان که به ناکارآمدی سياست دولت آقای احمدی نژاد پی برده اند، به آقای موسوی بپيونددند. اما گروه های شاخص اصولگرا چه در عرصه سياست داخلی و چه در عرصه سياست خارجی اختلافات جدی با آقای موسوی و کلاً اصلاح طلبان دارند و به آقای موسوی نخواهند پيوست.

هر چند آقای احمدی نژاد و گروه رايحه خوش خدمت می کوشند که به مانند انتخابات دوره قبل با شعار های پوپوليستی و پرداخت پول و پخش سيب زمينی مجانی بخشی از آرا 14 مليون نفری را که زير خط فقر زندگی می کنند، بدست آورند و اين انتخابات را نيز ببرند، اما به دليل رو شدن دستشان و حضور آقای موسوی که با شعار عدالت و ساماندهی به اقتصاد نابسامان به ميدان آمده است شانس کمتری برای فريب مردم دارند. با اين حال آقای احمدی نژاد با درس آموزی از چاوز و با در دست داشتن پولهای باد آورده تلاش می کند که با بسيج تهيدستان و با کمک شورای نگهبان بار ديگر برای خود رای سازی کند. وعده های جديد، "کمونيستی"، هر خانواده ایرانی یک مسکن، تعطیلات زمستانه و سفرهای قسطی علاوه بر بردن پول نفت بر سر سفره مردم برای فريب مردم بکار گرفته می شوند. اين نقشه آنهاست و با تمام قوا برای اجرای آن آمادگی می گيرند.

پايگاه اصولگرايان
بر اساس بر آورد برخی منابع، تقريباً يک پنجم مردم شهرهای کوچک يا در نهادهايی چون بسيج، سپاه، کميته و يا نهادهايی به مانند بنياد شهيد و آزادگان و کميته امداد امام مشغول به کار بوده و يا به طرق مختلف با دريافت انواع کمکهای مالی و يا امتيازات ريز و درشت در خدمت نهادهای گوناگون هسنتد.

اگر اين آمار را بپذيرم و از آن به اين نتيجه گيری بپردازيم که اين در صد شامل شهرهای بزرگ نيز می شود و با در نظر داشت جمعيت کشور در حدود 75 مليون نفر در واقع 15 مليون از مردم ايران به اشکال مختلف در چنبره اين نهادها گرفتارند و با پروسه های اصلاحی در کشور مخالفت می ورزند. از آن جا که تقريبا 47 مليون نفر واجد شرايط رای دادن هستند که 61 و سه دهم در صد جمعيت کل کشور را تشکيل می دهند و بر همين اساس از ضرب اين در صد به تعداد 15 ملبون نفررقم 9,4 مليون و سيصد و سی و سه هزار نفر بدست می آيد که با اضافه کردن رای بخشی از بازاریها و روستاييان اين رقم به برآوردهای گذشته منابع مستقل از انتخابات که اصولگرايان فقط 20 در صد آرا را در دست دارند همخوانی دارد.

علاوه بر بخشی از بازاريان بيشترين نيرويی که به اصولگرايان رای می دهند بخشی از فقرای شهری و خصوصاً مردم مناطق روستايی هستند و احمدی نژاد با آگاهی از اين مساله طی سالهای رياست جمهوری خود بيشترين توجه خود را معطوف به شهرهای کوچک و روستاها کرده است. اصولگرايان کمترين طرفداران را در شهرهای بزرگ دارند. با اتکا به چنين پايگاهی است که احمدی نژاد و ديگر اصولگرايان حاکم ضرورتی به دادن شعارهای اصلاحی نمی بينند و دمکراسی خواهی را امری در خدمت به غرب و غربگرايی و مخالفت با اسلام قلمداد می کنند. شعار عدالتخواهی پوپوليستی احمدی نژاد هم به خاطر فريب فقيرترين قشرهای جامعه می باشد، زيرا تجربه چهار ساله رياست جمهوری آقای احمدی نژاد نشان داد که بر خيل مليونی فقرا افزوده شده است.

اصلاح طلبان
هر چند پس از کناره گيری آقای خاتمی از کانديداتوری رياست جمهوری در جبهه اصلاح طلبان وضع بسيار دشوارتر شده است، اما با روشنتر شدن برنامه هاي آقای موسوی، هر روز که می گذرد نيروهای بيشتری را به سمت خود جلب می کند. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت ايران اسلامی، مجمع روحانيون مبارز و کارگزاران سازندگی از کانديداتوری آقای موسوی حمايت به عمل آورده اند و حتی روحانيت مبارز نيز بدون دادن اطلاعيه رسمی اما بطور غير رسمی از آقای موسوی پشتيبانی کرده است و با نزديکتر شدن انتخابات گروه های بيشتری به او روی خواهند آورد. اما آقای کروبی از تعداد انگشت شماری از اصلاح طلبان منفرد بر خوردار است و با نزديک شدن انتخابات فشارهای فزاينده تری بر او برای کناره گيری وارد خواهد آمد و در صورتي که اصولگرايان با يک نماينده واحد وارد ميدان شوند کروبی چاره ای جز کناره گيری نخواهد داشت و در صورتی که اصرار بر ادامه حضور خود داشته باشد به دور دوم نخواهد رسيد. ضديت سران سازمان ادوار عليه خاتمی و تلاش برای جلب آقای نوری برای کانديد شدن و حمايتهای مستقيم و غيرمستقيم اين دوستان از آقای کروبی نيز دال بر غيرجدی بودن اين دوستان در بر خوردشان به انتخابات رياست جمهوری آينده دارد. اصرار کروبی بر ماندن و حمايتهای مستقيم و غير مستقيم سازمان ادوار بر اتحاد اصلاح طلبان برای پيروزی بر اصولگرايان به کانديداتوری موسوی لطمه می زند. آقای خاتمی که به جرات او را می توان رهبر پروسه اصلاح طلبی در ايران دانست مخالف حضور کروبی است و از آقای موسوی حمايت کرده است و اکثريت نيروهای همسوی اصلاحگرای غيرحکومتی (نهضت آزادی ایران، جنبش مسلمانان مبارز، دفتر تحکیم وحدت، جاما، حزب ملت ايران و نيروهای ملی ـ مذهبی) نيز خواهان توافق بر سر يک کانديدا هستند و مسلما اين پرسش به جايی خواهد بود که چرا ادوار ساز ناهمساز می زند. آيا دوستان نقش منفی آقای کروبی در مجلس ششم در مخالفت با نمايندگانی که خواهان تغيير بوده اند را فراموش کرده اند. به چه بهانه ای دوستان نمايندگان خواهان تغیيرات را متهم به جاه طلبی، مقام طلبی و فرصت طلبی می کنند و آن هم در شرايطی که نمايندگان به خاطر پايداری شان در مقابل شورای نگهبان و امثال کروبی ها از حق کانديدا شدن برای مجلس محروم شده اند. مسئولين ادوار اين گونه وانمود می کنند که تلاش برای کسب قدرت سياسی امری صرفا منفعت طلبانه است. اين دوستان فراموش می کنند که شرکت در امر سياست برای کسب قدرت است. سياستهای انتخاباتی جبهه ملی ايران نيژ نشان از يک منزه طلبی غير سياسی دارد. هر فرد سياسی می تواند از چهار سال قبل از انتخابات حدس بزند که جبهه ملی ايران به مانند گروه های چپگرای ايران در انتخابات چهارسال بعد شرکت نمی کند. جبهه ملی به روشنی می توانست از آمدن خاتمی حمايت کند اما اين کار را نکرد و يا می توانست منتظر بماند و در روزهای پايانی انتخابات حداقل بگويد که به احمدی نژاد رای ندهيد. اين گونه به نظر می رسد که از نظر رهبران جبهه ملی ايران تفاوتی بين خاتمی، موسوی و احمدی نژاد نيست. اگر ما واقعاً پيرو مصدق هستيم بايستی شيوه های مبارزه سياسی او را بکار بگيريم و هراس از اين نداشته باشيم که ديگران چه می گويند.

پايگاه اصلاح طلبان
پايگاه اصلی اصلاح طلبان نيروهای جوان، زنان، دانشجويان و بخشی از مردم شهرهای بزرگ و بخشی از اقوام و گروه های قومی مناطق اند. در شرايط ويژه بخشی از مردم ناراضی از حکومت نيز از اصلاح طلبان حمايت به عمل می آورند. در انتخابات گذشته بخش زيادی از مردم برای اين که احمدی نژاد به قدرت نرسد از سر ناچاری به رفسنجانی رای دادند و يا در انتخابات 76 توده های مليونی ناراضی از خاتمی حمايت کردند. به گمان من بايستی تحقيقی جدی در باره پايگاه نيروهای هوادار اصلاحات و نيروهای دمکراسی خواه در کشور صورت گيرد. اصلاح طلبان برای حفظ و گسترش پايگاهشان نياز به برنامه های اصلاح طلبانه دارند و در انتخابات بهار امسال با توجه به درس آموزی از گذشته با شعارهای اصلاحات سياسی، فرهنکی، اجتماعی و عدالت به ميدان آمده اند. کلا در يک نگاه کلی می توان پايگاه نيروهای اصلاح طلب را اقشار ميانی جامعه به حساب آورد.

شعارهای و بر نامه های انتخاباتی اصولگرايان و اصلاح طلبان
اکنون مردم و گروهبندیهای اقتصادی، سياسی، فرهنگی و ملی بر اساس شعارهای کانديداها به آن ها رای خواهند داد؛ هرچند به دليل حضور 14 مليون فقير در جامعه امکان فريب آنها کماکان وجود دارد. با داشتن طرحهای روشن برای مبارزه با فقر و بیکاری و سازمان دادن بيمه های اجتماعی برای فقيرترين لايه های اجتمايی و حقوق بيکاری برای خيل عظيم بیکاران، آن چنان که در غرب متداول است، می توان با شعارهای پوپوليستی آقای احمدی نژاد مقابله کرد.

70 در صد مردم در تهران بزرگ و حدود 60 در صد مردم در ديگر کلانشهرهای ايران در انتخابات شرکت نمی کنند. برداشتن فشارهای نيروهای انتضامی از زندگی خصوصی مردم و اصلاح امور اداری و اجتماعی شهروندان و تامين آزادیهای سياسی و فرهنگی و تامين حقوق بشر می تواند مردم را وارد مبارزات انتخاباتی بنمايد.

مردم خواهان اصلاحات، رفع تبعيض، عدالت، دمکراسی و حقوق بشر هستند. اگر آقای موسوی با شعارهای فوق و با داشتن برنامه ای حداقل برای شعارهای فوق به ميدان بيايد، می تواند انتخابات پيش رو را ببرد.
آقای احمدی نژاد مسلما تلاش می کند که با ادامه سياست گذشته و شعارهای فريبکارانه جديدتری وارد عرصه کارزار انتخاباتی شود و بسيار بعيد است که از تغير، اصلاحات و يا دمکراسی حرفی بزند.

در زمينه سياست خارجی که بزرکترين مشکل کشور ماست، آقای احمدی نژاد حرف جديدی برای گفتن ندارد و جامعه جهانی نيز کاملا به ايشان بی باور است. با شرکت او در کنفرانس دوربان 2 و تکرار سخنانش درباره موجوديت اسراييل و خروج همه نمايندگان کشورهای غربی در زمان سخنرانی اش ديگر جايی برای او در سياست خارجی ايران نمانده است و او را بايستی مهره ای سوخته به حساب آورد و اکنون همه منتظر هستند که مردم ايران برای رهايی از تحريمها و بهبود مناسبات با جهان فرد ديگری را برای رياست جمهوری بر گزينند. آقای موسوی که با شعار تشنج زدايی به ميدان آمده و مورد حمايت آقای خاتمی نيز هست که مورد احترام سران همه کشورهاست، از اين شانس بر خوردار است که مناسبات ايران با جهان را بهبود ببخشد.

دشواریهای سرنگونی طلبان
سازمان مجاهدين خلق که سياست خود را بر مبارزه مسلحانه و اتکا به کشورهای خارجی گذاشته بود، در ابتدا با سرنگونی صدام دچار شک اول شده و با سرعت برای فرار از قبول شکست سياست اش به دستگاه اداری بوش پناه برد و در پی شکست آقای بوش و آغاز تلاشها برای بهبود مناسبات دولت اوباما با جمهوری اسلامی روزهای دشواری را برای ماندگاری و حفظ نيروهای خود می گذراند. سلطنت طلبان نيز که طی چند دهه سياستهای خود را با محافظه کاران آمريکا طراز می کرده اند، اکنون با شکست دستگاه ادری بوش و بهبود مناسبات ايران و آمريکا به جای تجديدنظر در سياستهایشان در صدد تخريب بيشتر مناسبات ايران و آمريکا هستند. وضع ديگر گروه های سرنگونی طلب نيز بهتر از اين نيست. نقش نيروهای سرنگونی در سياست ايران در لحظه کنونی به حد اقل خود رسيده است و درست در شرايطی که سياستهای خشونت طلبانه هم در حاکيت جمهوری اسلامی ديگر طرفداری ندارد و هم سياستهای خشونت طلبانه اپوزیسيون خشونت طب با شکست مواجه شده است راه بر سياستهای نيروهای اصلاح طلب و نيروهای هوادار دمکراسی پارلمانی هموارتر می گردد. به گمان من اکنون شرايط برای گسترش نيروهای هوادار دمکراسی پارلمانی بيش از گذشته فراهم شده است.

نقش نيروهای جمهوریخواه در انتخابات
وجه مشترک نيروهای جمهوریخواه عدم پذیرش ولی فقیه، برداشتن نطارت استصوابی برای کاندیدا شدن برای پارلمان و ریاست جمهوری و باور به یک جمهوری عرفی مبتنی بر پارلمانتاریسم است. جبهه ملی ایران، نهضت آزادی ایران، جنبش مسلمانان مبارز، دفتر تحکیم وحدت، جاما، اتحاد جمهوریخواهان ایران، حزب ملت ايران و نيروهای ملی ـ مذهبی را می توان کم وبیش از جمله این نیروها قلمداد نمود. اين نيروها به همراه جنبشها و سازمان های مدنی و مردم فداکار ايران برای دمکراسی در ايران تلاش می نمايند. سرکوب سيستماتيک اين نيروها طی سه دهه مسلما اثرات منفی خود را بر اين نيروها گذاشته و آنها را از اتخاذ سياستهای کلان باز می دارد. اما اکنون در پی چهار سال رياست جمهوری آقای احمدی نژاد که کشور را در لبه پرتگاه قرار داده است، بخش اعظم اين نيروها با هشياری و با درک شرايط جديد طی بيانيه ای مشترک با طرح يک سری خواستهای معقول خواهان اين شده اند که اصلاح طلبان برای پيروزی بر اصولگرايان و احمدی نژاد با کانديدای واحدی وارد عرصه انتحابات شوند.

مذاکره و گفتگوی نيروهای جمهوریخواه با اصلاح طلبان
مذاکره و گفتگوی نيروهای جمهوریخواه با اصلاح طلبان حکومتی در لحظه حاضر هم برای گشترش پروسه اصلاحی و هم برای پيروزی اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوری پيش رو به امری ضرور و مهم تبديل شده است. آقای موسوی نيز در يکی از مصاحبه هايش از گفتگوهای تلويزيونی نيروهای مخالف در آغاز انقلاب توسط بهشتی سخن به ميان آورده است. خوب است که نيروهای جمهوریخواه از ايشان بخواهند که برای نجات کشور از بن بست کنونی مذاکرات بين ايشان و نيروهای جمهوریخواه نيز صورت بگيرد.

به نظر نگارنده اين سطور دمکراسی در ايران از طريق هماهنگی نيروهای طرفدار يک جمهوری مبتنی بر پارلمانتاريزم از يک طرف و گفتگو و همکاری این نيروها با نيروهای اصلاح طلب درون حکومت از طرف ديگر و با تقويت نقش اين نيروها در مجموع حاکميت جمهوری اسلامی و در دراز مدت تقويت نقش نيروهای جمهوریخواه امکان پذير می گردد.

بر خلاف نظر نشريات اصولگرای کيهان، سايت صدا و سيمای جمهوری اسلامی و سايت راسخون، که در برخورد به نوشته گذشته من به نقل از کيان نيوز مبنی بر گفتگوی نيروهای اصلاحگرای بيرون حکومت و اصلاح طلبان درون حکومت که وانمود کرده اند که قصد از چنين گفتگوهايی حذف اصولگرايان از صحنه سياست ايران و همکاری با غرب است، بايد بگويم که سخت در اشتباهند. قصد و هدف من اين است که همه نيروها بتوانند در سرنوشت کشورشان از شانس مساوی بر خوردار باشند. اگر اصولگرايان حق دارند که حکومت تشکيل دهند، نيروهای هوادار دمکراسی نيز حق دارند که با شرکت شان در يک انتخابات آزاد شانس شان را برای احراز پست رياست جمهوری و تشکيل دولت امتحان کنند.

افزودن نظر جدید