ضرورت حضور مستقل چپ در انتخابات

کمتر از دو ماه تا انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ایران باقی مانده است و به تبع آن، جوّ سیاسی کشور دچار تحرکات و تلاطمات پر دامنه ای گردیده است که تغییر مثبت این جوّ در جهت تأمین منافع و خواستهای عامه مردم، تابع فضائی خواهد بود که نیروهای مترقی مخالف حاکمیت اسلامی بتوانند ایجاد کنند. در جامعه تحت سلطه رژیم ولایت مطلقه فـقیه، همه گوش بزنگ، همه آماده شنیدن سخنی نو و همه منتظر طرحهائی هستند که بتواند به تحول و دگرگونیهائی، چه در فضای فکری جامعه و چه در حوزه عمل اجتماعی منجر گردد.
روشن است که امر انتخابات در ایران در فضای کاملا بسته سیاسی، در میان خودیهای رژیم، در چارچوب قوانین و مقررات غیردموکراتیک و با تأئید و مدیریت ارگانها و نهادهای امنیتی و غیرمنتخب، مثل شورای نگهبان برگزار می شود که این خود، مظهر و تجلی بارز محروم کردن عامه مردم از حق انتخاب آزادانه بحساب می آید. موازین و مقررات انتخاباتی ایران مردم را فقط به انتخاب از میان بد و بدتر ملزم می سازد. یعنی به ترتیبی که انتخاب کننده فقط مجبور است از میان دو گزینه مورد تأئید نهادهای مافوق قوانین متضمن حاکمیت ولایت مطلقه فـقیه، یکی را برگزیند. در واقع نمی توان آن را انتخاب نامید.
رئیس جمهوری ایران از میان خودیهای رژیم اسلامی، یعنی بنیادگران که عمدتاً بر نظامیان، شامل نیروهای سپاه پاسدارن و بسیج متکی هستند و اصلاح طلبان که نماینده نئولیبرالیسم اسلامی شده می باشند، برگزیده می شود. بدین ترتیب، واضح است که انتخابات ایران رقابتی نبوده و بلحاظ محتوا فاقد مشروعیت و خلاف اصول آزادی انتخاب می باشد. نمایندگان این دو گروه که با رانت خواری، بورس بازی، زمینخواری و بطور کلی، با تملک دارائیهای عمومی کشور در طول سی سال موجودیت رژیم اسلامی، به ثروتهای نجومی دست یافته اند و فاصله فقر و ثروت در جامعه ایران را به درجه ای از عمق خود رسانده اند که در تاریخ کشور ما بیسابقه بوده است، قطعا شایسته انتخاب شدن نیستند و همه آنها فاقد صلاحیت، ظرفیت و توانائی پیشبرندگی جامعه می باشند.
در شرایط سیاسی کنونی کشور و با ارزیابی از عملکرد سی ساله رژیم، باید گفت که نه فضای به اصطلاح آزاد سیاسی اصلاح طلبان و نه عدالت محوری بنیادگرایان، نه تنها نتوانستند تغییر مثبتی به نفع اقشار و طبقات محروم جامعه بوجود آورند، حتی موجب وخیمتر شدن بیشتر اوضاع در همه عرصه های زندگی اجتماعی نیز گردیدند. رشد بیکاری و تعمیم فقر، بالا رفتن درصد تورم و بحران اقتصادی، خصوصی سازی گسترده دارائیهای عمومی و یا بعبارت دقیق تر، مال خودیهاسازی وسیع، گسترش دامنه اعتیاد و فحشا در میان جوانان کشور، سرکوب مداوم جنبشهای اعتراضی کارگری، دانشجوئی، زنان و غیره به بهانه های امنیتی، باعث سرخوردگی و ناامیدی عمومی مردم و فاصله گیری آنها از رژیم حاکم گردیده است. بنابراین امروز نیروهای چپ باید مسئله تحریم انتخابات و یا حمایت از کاندیدای این و یا آن جناح وابسته به حاکمیت را از بحثهای خود خارج کنند و با معرفی کاندیدای خود به جامعه، مستقلا در کارزار انتخاباتی شرکت نمایند. جریانهای سیاسی متعلق به طیف چپ می توانند بموازات انتخابات مدیریتی رژیم حاکم، مبارزه و تلاش خود را درجهت وادار ساختن رژیم به برگزاری انتخابات رقابتی آزاد، سالم و عادلانه متوجه سازند و آمادگی و توانائی خود را برای هدایت کشور در جهت تعالی و ترقی نشان دهند.
در این شرایط طبیعی است که، حضور کاندیدا و یا کاندیداهای مستقل نیروهای چپ، مورد تأئید ارگان تأئید صلاحیت رژیم قرار نخواهد گرفت و چنین انتظاری هم نباید داشت. ولی نباید فراموش کرد که می تواند مورد تأئید بخش عظیمی از مردم قرار گیرد. باید مردم را به حضور در حوزه های رأی گیری تشویق کرد تا آراء خود را بنام کاندیدا و یا کاندیداهای جریان چپ در صندوقهای رأی بریزند. این امر اولاً به معنی ردصلاحیت آشکار شورای نگهبان از سوی توده های مردم خواهد بود. ثانیاً، جای پایه حرکت و اقدامات تأثیرگذار بعدی جنبش چپ را در جامعه استبدادزده میهن ما تقویت نموده و تحکیم خواهد بخشید. البته، در این صورت هم نباید این موضوع را نادیده گرفت که، رژیم می تواند از شرکت وسیع مردم در انتخابات، سوءاستفاده تبلیغاتی نموده و شعبات اخذ رأی نیز ممکن است این آراء را به نفع کاندیدای مورد نظر خود مصادره کنند و یا بعنوان آراء باطله بحساب آورند. این مسئله، در مقابل آن که چپ بتواند این معیار و فرهنگ جدید را در جامعه مطرح کرده و نهادینه سازد که هر جریان سیاسی بتواند با حمایت مردمی و بدون اخذ تأئیدیه از رژیم حاکم، نامزد انتخاباتی خود را معرفی کند و نهادهای مدنی بر روند انتخابات نظارت کنند، اهمیت چندانی ندارد.
انتخابات ریاست جمهوری ایران فرصت مناسبی است که کلیه احزاب و سازمانهای مترقی آزادیخواه و طالب عدالت اجتماعی، شجاعانه و آینده نگرانه در مسیر حضور فعال در جامعه، گامهای جدی و قاطعانه برداشته و با تکیه بر شیوه های جدیدتر مبارزه، اشکال نوینی را برای مشارکت توده های کار و زحمت در حاکمیت مردمی بکار گیرند. چپ باید بتواند با آگاهی و اقتدار کامل، بجای قالبهای کهنه متکی بر متدهای بورژوائی مبارزه، شیوه های مترقی تر و مؤثرتری را در مبارزه برای بدست گرفتن حاکمیت دولتی بکار گیرد و فرهنگ جدیدی را برای اعمال حاکمیت خلق عرضه نماید. چپ می تواند با استفاده از امکانات گسترده موجود، سیما و هدف واقعی خود، یعنی، عدالتجوئی و آزادیخواهی را بار دیگر به توده های خلق، بویژه، به نسل جوان کشورمان نمایان سازد، مسئولیت تاریخی خویش و راه خروج از چارچوب تنگ و تاریک نظام حاکم را به آنها نشان دهد.

افزودن نظر جدید