درسهائی از بازی نهائی هسته ای آلمان

ترجمه از: 
علی پورنقوی

جنبش ضدهسته ای آلمان تمثالی از نوع خود در اروپا و حتی در دنیا است. این کارزار قدرتمند و پیگیر در یک دوره حدوداً 40 ساله افکار عمومی مردم آلمان را به مخالفت قطعی با انرژی هسته ای سوق داد. در ژوئن 2011 آلمان نام خود را به عنوان نخستین ملت صنعتی که متعهد شد از سال 2022 برای همیشه از اتم به عنوان یک منبع انرژی صرف نظر کند، در تاریخ به ثبت رساند: تصمیمی که اخذ آن بدون فشار مستمر جنبش راسخ ضدهسته ای آلمان غیرقابل تصور بود.

فروپاشی راکتور فوکوشیما که در پی تسونامی مارس 2011 در ژاپن واقع شد، طبعاً فشار بر حکومت آلمان را افزود، اما این همانا بی اعتمادی عمومی و دلایل محکم علیه تکنولوژی هسته ای بودند که بدیلی جز عقب نشینی ناگهانی و تعهد آینده ای بر مبنای منابع انرژی تجدیدپذیر را برای هیئت دولت محافظه کار آلمان و صدراعظم، خانم آنجلا مرکل، باقی نگذاشتند.

در اواخر بهار 2011، کنشگران ضدهسته ای نظر مساعد اکثریت قاطع مردم و بخش اصلی هیئت حاکمه آلمان، حتی محافظه کاران، را نسبت به سه نکته کلیدی زیر جلب کرده بودند:

اول این که انرژی هسته ای ناایمن است. رویدادهای "جزیره 3 مایلی"، "چرنوبیل" و سرانجام "فوکوشیما" (و البته همچنین صدها رخداد کوچک دیگر) به وضوح نشان داده بودند که تولید انرژی هسته ای با خطراتی واقعی و مهلک همزاد است.

دوم این که نه اکنون و نه هیچگاه راه حلی برای انبارش تفاله های هسته ای وجود ندارد.

و سوم این که سرانجام زمان انرژیهای تجدیدپذیر فرارسیده و ملتهائی که از این واقعیت غافل شوند، نه تنها فرصت دسترسی به منابع پاک و پروپیمان انرژی را از دست خواهند داد، بلکه اقتصادشان را نیز از سودهای سرشار و فرصتهای شغلی بسیار محروم خواهند کرد.

این سه نکته هر آنجا که پای طرحهای هسته ای در میان باشد، معتبر اند. به این اعتبار شاید رویکرد انقلابی آلمان نوید جهانی آزاد از انرژی هسته ای باشد؛ جهانی که توأماً با تغییرات آب و هوائی دست به گریبان است و چرخ کارخانه هایش با منابع بدیل می چرخد. آگر آلمان می تواند چنین کند، پس دیگران، از جمله امریکا و چین، نیز می توانند. اما این امر مستلزم اقداماتی فراتر از صرف پیروی از نمونه آلمان است؛ زیرا اقدام آلمان برای انصراف از انرژی هسته ای پیامد مستقیم تلاشهای جنبش ضدهسته ای بود و در حال حاضر هیچ ملت دیگری از چیزی قابل مقایسه با آن برخوردار نیست. به این معنا سیر و سابقۀ این جنبش برای مخالفان تکنولوژی هسته ای، در هر کجا که باشند، حاوی آموزشهای حیاتی است.

 

روح وایل (Wyhl)

در بررسی توان و تداوم جنبش ضدهسته ای آلمان می توان 8 عنصر [1] حیاتی را به معنای عام کلمه تشخیص داد. نخست این که این کارزار از بدو امر کارزاری نامتمرکز بود که در اعتراضات توده های مردم محلی ریشه داشت. اوائل دهه 1970 بود که اولین اعتراضات ضدهسته ای در پرت افتاده ترین گوشه های جنوب غربی آلمان به مجرای واحدی در آمدند. با ظهور رآکتورهای اتمی در مناطق روستائی [در سراسر] آلمان، اهالی محل – کشاورزان مقیم، خدمه کلیساها، معلمان و خانواده ها – به نظاره دقیقتر این جادوی معهود تکنولوژی، که ناخوانده از حیاط خلوتشان سر برآورده بود، پرداختند.

رآکتوری که برای [نصب] در وایل - آبادی کوچکی بین شهر فرایبورگ آلمان با یک انجمن شهر پیشرو و منطقه پربار آلزاس فرانسه - منظور شده بود، یک نمونه از این دست است. اهالی محافظه کار و کلیسارو این آبادی قرنها-قرن تاکستانهاشان را پرورده و شراب انداخته بودند. و اینک با چشم خودشان تهدیدی را که از جانب برجها[ی رآکتور اتمی] متوجه معاش اشان شده بود، می دیدند. حوالی سال 1975 بیش از 50 ابتکار سازمانیافته از اهالی اطراف وایل و شهرهای همجوار آن در فرانسه و سوئیس، در اعتراض به استقرار رآکتور، شکل گرفته بودند. با بالاگرفتن صدای اعتراض بود که دانشجویان و گرایش چپ در هیئت علمی دانشگاه فرایبورگ به باغداران پیوستند. از این قرار جنبش [ضد رآکتور اتمی] در وایل نه امری وارداتی بلکه منبعث از ابتکار هسته ای مرکزی متشکل از اهالی محل بود.

عنصر دوم نافرمانی مدنی خشونت پرهیز بود. نطفه این عنصر نیز در جریان [اعتراضات] وایل، در فوریه 1975، هنگامی که تظاهرکنندگان مقر رآکتور را به اشغال درآوردند، بسته شده بود. جمعیت فی البداهه دست به ایجاد یک اردوی موقت اما کامل – با آشپزخانه اشتراکی، جلسات بحث و سخنرانی، و دموکراسی مستقیم، زده بود. در پایان، غول انرژی آن زمان، شرکت بادن ورک Badenwerk، و مقامات محلی از پا درآمدند و قول تعویق بی زمان استقرار رآکتور را دادند.

شورشیان وایل به موفقیتی دوجانبه دست یافته بودند: رقیب بسیار قدرتمندترشان را چالیده و مدلی برای جنبش ضدهسته ای خلق کرده بودند.

سرشت "از پائین به بالا" و "محلی بنیاد" جنبش [ضدهسته ای آلمان]، امروزه هم که این جنبش قادر است بیش از 250000 نفر را به میدان آورد، آشکارا در تظاهرات اخیرتر در آلمان مشهود بوده است. این واقعیت دارای اهمیتی مرکزی در حفظ توان حرکت جنبش برای عبور از سالهای دشوار بوده است؛ دوره هائی مثل دوره حاکمیت "سرخ-سبز" (1998 – 2005) که سوسیال دموکراتها و سبزها بر سر فازبندی برای اختتام انرژی هسته ای مذاکره می کردند. سرانجام حکومت با تصمیم خود دایر بر انقضای تدریجی انرژی هسته ای در یک دوره بیست و یک ساله، راه مصالحه را پیش گرفت. اگرچه این تصمیم مورد انتقاد شدید معترضان ضدهسته ای قرار داشت، اما برانگیختن فعالان ضدهسته ای عیله آن بسیار سخت شده بود.

با این حال فعالان باز کار را پیش بردند؛ [زیرا] سومین عنصر حرکت، تا زمانی که آخرین رآکتور بسته نشده باشد، همانا تأکید بر یک نکته و پیگیری در طرح آن، یعنی این نکته بود که راه حلی برای تفاله های اتمی وجود ندارد. اعتراضاتی چون اعتراض به انبارش تفاله های هسته ای در گُرلبن Gorleben در شمال آلمان در امتداد رود اِلبِ Elbe، توسط ان.جی.او.های محلی و کشاورزان گرلبن برپا داشته و برپا نگاه داشته می شدند. گروه های سراسری همچون "ایکس هزار بار دیگر x-tausendmal quer و "کمپکت" Campact کوششهایشان را بر کمک به معترضان گرلبن متمرکز کرده بودند تا بلکه اینها بتوانند تحویل محموله های تفاله اتمی به یگانه دپوی آلمان را بلوکه کنند و یا حداقل به تأخیر اندازند.

روح وایل همچنین در چهارمین عنصر، یعنی در تنوع ایدئولوژی پرهیز جنبش، جاری است. چپگرایان شهری آلمان در وایل به پایۀ مشترکی در فراسوی صفوف [ایئولوژیک] خویش دست یافتند. دیتر روخت Dieter Rucht آلمانی، صاحب نظر پیشتاز در جنبشهای اجتماعی می گوید: "این تنوع بسیار مهم بود – و هنوز هم هست، زیرا همین تنوع بود که استفاده از برچسبهائی چون خل و چل، فتنه انگیزان چپگرا و از این دست را برای سیاستمداران و لابیگران انرژی جداً دشوار می کرد." او می افزاید: "معترضان بایست جدی گرفته می شدند، چون از حوزه های انتخاباتی خود محافظه کاران بودند؛ تودۀ بپاخواسته ای، صاحب شغل و خانواده، که در انتخابات به دموکرات مسیحی ها رأی می دادند."

4 دهه است که یک شمایل و یک پیام بی نظیر و مشهور جنبش ضدهسته ای را متحد کرده اند: خورشید سرخ و خندانی بر زمینه ای زرد با پیامی ساده اما قدرتمند: انرژی هسته ای؟ نه، ممنون!

 

پاسخ سبز

جنش ضدهسته ای آلمان، در همان فردای پیروزی وایل، در سراسر کشور گسترشی قارچ واره یافت. حادترین کانونهای عملگرای آن در جاهای دورافتاده ای که نیروگاه های هسته ای تأسیس شده و یا برنامه ریزی شده بودند، در جاهائی چون کالکار Kalkar ، بروکدورف Brokdorf ، گرونده Grohnde و نکاروستهایم Neckarwestheim، شکل گرفنتد. با این حال، اگرچه بسیاری از تظاهرات سالهای پایانی دهه 1970 بیش از 100000 نفر را جلب می کردند و در اثر فاجعه "جزیره 3 مایلی" در هاریسبورگ پنسیلوانیا در سال 1979 فوق العااده تقویت شده بودند، اما کنشگران جنبش قادر نبودند پیروزیهای مشابه با پیروزی وایل را تداوم بخشند. این درست که مشاجرات حقوقی میلیونها مارک آلمان برای شرکتهای تولید انرژی خرج برداشتند، اما رآکتورهای اتمی در تمام این مدت کار خودشان را می کردند و سه حزب عمده آلمان، به شمول اکثریت سوسیال دموکراتهای حاکم، با صدراعظمی هلموت اشمیت، حامی انرژی هسته ای بودند.

حزب سبز پاسخی به این حالت پات بود. این حزب در اساس ملغمه ای از فعالان جنبش اجتماعی بود که نگرانی شان را در دستگاه های قانونگزاری سراسری و شهری، یعنی در مجلس و شهرداریها، ابراز می داشتند. پنجمین عنصر، این است که سبزها شعار "هسته ای، نه!" را به وضوح بر پرچمهایشان کردند و راسخانه برای پیشبرد آن رزمیدند: از درون شوراهای خرد روستاها تا مجلس آلمان در بن و پارلمان اروپا در بروکسل. سوسیال دموکراتها و دیگر احزاب سرانجام به مواضع سبزها رسیدند، اما سبزها پیشاهنگ بودند.

ششمین عنصر این است که سبزها، هم جنبش را در نهادهای قانونگزاری نمایندگی کردند و هم حمایتهای زیرساختی و لجیستیکی حیاتی - مثل دفتر کار، دستگاه کپی و دسترسی به یک شبکه روابط سراسری، را در همه جا برایش فراهم آوردند. سهم پترا کلی Petra Kelly، یکی از نخستین سبزهائی که به نمایندگی در مجلس آلمان انتخاب شد، در میان کسانی که سیمای روشنی به جنبش بخشیدند و حتی آن را به فرارفتن از مرزهای ملی و سخنگوئی در مجامع بین المللی، از جمله در ایالات متحده قادر کردند، برجسته است. با این وجود جنبش ضدهسته ای و سبزها هرگز یکی نبودند.

در سال 1998، هنگامی که سبزها برای نخستین بار در حکومت ملی (سراسری) شرکت جستند، اکثریت آلمانیها مخالف انرژی هسته ای بودند. بهترین چیزی که می توانست سبزها را در مباحثه با سوسیال دموکراتهای طرف ائتلافشان بیمه کند، زمانبندی ای برای انصراف از انرژی هسته ای بود. اما رهبران سبز قول دادند که نه حکومتهای بعدی و نه شرکتهای انرژی در آینده پیمان شکنی نکنند. به زعم آنها گوئیا این بر لوحی سنگی حک شده بود. شاید سبزها به این باور داشتند، اما آنها اشتباه می کردند.

در سال 2005، زمانی که سبزها قدرت را ترک کردند، کارزار ضدهسته ای محسوساً فروکش کرده بود. با برگشت محافظه کاران به قدرت، لابی انرژی گردن کلفت جنوب آلمان، با این ادعا که انرژی هسته ای همانا پاسخ تغییرات آب وهوائی است، داشت برای خودش امتیاز جمع کرد. آنها ادعا می کردند که آلمان برای پرهیز از وابستگی به انرژی هسته ای فرانسه و گاز روسیه نیازمند صنایع انرژی هسته ای خویش است. رنسانس انرژی هسته ای در ایالات متحده و چین نیز آشکارا این لابی را تقویت می کرد.

 

قدرتِ نه

اما جنبش از امتیاز بالقوه دیگری برخوردار بود. این امتیاز به یمن قانونی که سبزها مبتکر آن بودند، حاصل شد. به موجب این قانون مصرف کنندگان و تولیدکنندگان انرژیهای تجدیدپذیر از بعضی یارانه ها و معافیتهای مالیاتی برخوردار می شدند. نتیجه، شکل گیری صنعت پرتحرکی حول پانلهای خورشیدی و توربینهای بادی بود، که موجب افزایش حدود 400000 شغل به اقتصاد آلمان شد و آلمان را به مقام صادرکننده مقدم تکنولوژی "انرژی بدیل" فراکشید.

این تقرب تماماً جدید، بر هفتمین عنصر، یعنی بر این استدلال محکم سبزها و جنبش ضدهسته ای اتکا داشت، که "ترجمان انرژیهای تجدیدپذیر همانا مشاغل سبز اند"، (از زبان ساشا مولر-کرانر، نماینده اروپائی گروه امریکائی "سازمان حفاظت از طبیعت"، مستقر در برلین). مولر-کرانر این خط عمل را چنان قانع کننده می داند که "حتی بسیاری از دموکرات مسیحی ها را مجاب کرد."

هشمین عنصر حیاتی جنبش، پرورش یک نسل جدید از کنشگران بود، با سازمانهائی که تنوع آنان را منعکس می کردند. مثلاً "کمپکت" از گروه وکلای "بجنب!" شکل گرفت. بعضی از فعالان این گروه، مثل کریستوفر باوتز Christoph Bautz، مدتی را در ایلات متحده به سر برده بودند. باوتز می کوید:"طریقی که آنها مردم را توسط ینترنت با چنان سرعتی به حرکت در می آورند، برای ما به جادو شباهت داشت". "کمپکت" یک لیست ایمیل آدرس مشتمل بر 490000 آدرس دارد که آن را به برگزاری تظاهراتی چون تظاهرات فاجعه فوکوشیما، تنها یک هفته پس از وقوع آن، قادر می سازد. علاوه بر این "کمپکت" پلاتفرمی است برای آن که امکان مشارکت افراد از طریق اینترنت، پتیشنهای توده گیر، کارزارهای ایمیلی و بلوگها فراهم گردد.

گروه سراسری آوس گزترالت Ausgestrahlt، بر حمایت از گروه های کوچک محلی در این جا و آن جای کشور تمرکز دارد. این گروه می کوشد با رساندن مواد و ایده های مبارزاتی به آنان، گروه های مذکور را در نیل به قدرت بیشتر یاری دهد. "ایکس هزار بار دیگر" X-tausendmal quer، در مسدود کردن راه برای حمل و نقل تفاله های اتمی تخصص دارد. کاستور شوترن، گروه دیگری برخاسته از گرلبن است، که با خرابکاری در خطوط آهنی که تفاله های اتمی را عبور می دهند، در نافرمانی مدنی گامی پیشتر بر می دارد.

انصراف آلمان از انرژی هسته ای بدون فشار و ایستادگی کارزار ضدهسته ای قابل تصور نبود. در کشورهای دیگر نیز، جائی که باید به این نافرمانی دست زد، نه در بالا بلکه همچون آلمان در پائین، در آن نواحی ای است که مستقیماً زیر تأثیر طرحهای تولید انرژی هسته ای و انبارش تفاله های اتمی اند. تا اینها به طرحهای هسته ای "نه ممنون!" نگویند، نه قانع کننده دیگری از کسی شنیده نخواهد شد.

 

زیرنویس

[1] در متن اصلی نوشته شده است "7 عنصر"، اما مطلب مشتمل بر 8 عنصر است.

منبع: 
دموکراسی باز Opendemocracy بیست و شش ژوئیه 2011

افزودن نظر جدید