مبارزه مسالمت آمیز هم استراتزی و هم تاکتیک

اخیرا آقای سهیل روحانی در نوشته ای تحت عنوان "جنبش سبز و معضل خشونت" در سایت ایران امروز "پرهیز از خشونت" جنبش سبز را به انتقاد گرفته، با تاکید بر ضرورت "امکان دفاع از خود"، لزوم آمادگی برای "برچیدن طومار این نظام با توسل به خشونت" را طرح نموده اند. ایشان يکی از دلايل "شکست" جنبش را "ناتوانی اصلاح طلبان در يافتن راهکاری مؤثر برای مقابله با خشونت های رژيم" دانسته و می پرسند که "اگر مانند لیبی به ایران حمله و حکومت تضعیف شود ... آيا معترضان حق دارند که از ضعف رژيم استفاده کنند و با توسل به خشونت طومار اين رژيم را برچينند و رژيمی معقول تر به جايش بنشانند تا هم با مهاجمان گفتگو کند و آنها را از بمبارانهای بيشتر باز دارد و هم ملت را از نکبت استبداد مذهبی نجات دهد؟".

پرسش آقای روحانی که امکان آشنائی با ایشان را نداشته ام این روزها احتمالا تحت تاثیر اتفاقات لیبی برای هموطنان دیگری نیز مطرح است. در این مورد نکات زیر بنظرم میرسد:

 

1. مشکل اصلاح طلبان در جنبش بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88، بنطر صاحب این قلم، پرهیز از خشونت نبود بلکه ارزیابی غیر واقع بینانه از شرائط و هدفگذاری های منتجه از آن بود. برنامه های انتخاباتی آقایان موسوی و کروبی قبل از انتخابات و صحبت آقای کروبی از امکان تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی این تصور را در بسیاری ایجاد کرد که با رای آوردن یکی از ایشان و جلوگیری از ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد، مردم قدرت خود را نشان داده و رژیم را مجبور به تمکین در مقابل خواست خود می کنند. در این صورت حکومت و در راس آن علی خامنه ای، مجبور می شود حقوق و آزادی های مردم را تا حدی رعایت کند و بدین ترتیب امکان ایجاد تغییرات مورد نظر در قوانین و طرز اداره کشور و حرکت آرام بسوی حاکمیت واقعی مردم فراهم می شود. تصور می شد علی خامنه ای از تقلب فاحش در آراء مردم که به معنی رودرروئی تمام عیار با مردم است، ابا خواهد کرد. اما وی به تقلب آشکار در آراء مردم پرداخت، مقابل مردم ایستاد و به همه یکبار دیگر نشان داد که با وجود او و قانون اساسی جمهوری اسلامی هیچگونه "اصلاحی" در جهت حاکمیت و حکمیت مردم ممکن و میسر نیست. جنبش اکنون به عمق رفته و خود را برای رد کامل جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت ملی متکی به آراء مردم که در آن آزادی، حاکمیت مردم، جدائی دین از حکومت رعایت شود و حقوق و آزادی های آحاد ملت رعایت و تضمین گردد، آماده میکند. علت سکوت نسبی مردم و جنبش نیز پاسخ دادن به ضرورت هدفگذاری جدید است و همه چیز حکایت از آن دارد که مردم بطور روز افزونی برای مبارزه آماده تر میشوند.

 

2. آقای روحانی در آغاز طرح می کنند که مردم باید حق داشته باشند از خود دفاع کنند. حال آنکه "دفاع از خود" در تظاهرات جنبش سبز به نحوی منطقی و متناسب و بدون هدف تشدید خشونت وجود داشت. اگر به عملکرد تظاهرکنندگان نگاهی بیاندازیم، متوجه می شویم که آنها هرجا که لازم و ممکن بود به "دفاع از خود" برخاستند. برای نمونه وقتی مردم تیر انداز بسیجی که تصویر وی در انترنت منتشر شد را بر فراز بام ساختمانی دیدند به آن ساختمان حمله بردند و یا هرجا که یکی از تظاهر کنندگان مورد حمله قرار میگرفت دیگران به یاری وی می شتافتند. در عین حال این درست است که مردم هیچگاه پیشقدم اعمال خشونت نبودند. بارها دیده شد که آنها حتی به قوای انتظامی که در معرض خطر بودند نیز کمک کردند. مبارزات مسالمت آمیز و همین رفتار عمیقا انسانی بود که تحسین جهانیان را بر انگیخت و سرمشقی برای مردم کشورهای دیگر منطقه گردید.

 

3. اما پرسش بعدی آقای روحانی مبنی بر اینکه "آيا معترضان حق دارند که از ضعف رژيم استفاده کنند و با توسل به خشونت طومار اين رژيم را برچينند و رژيمی معقول تر به جايش بنشانند؟" نشان میدهد که منظور ایشان فقط "دفاع از خود" نمیباشد. ایشان خواهان داشتن چنان قدرت نظامی هستند که بتواند "با توسل به خشونت طومار این رژیم را برچیند". ببینیم برای اجرای منظور ایشان چه اقداماتی لازم است. در وحله اول باید بخشی از فداکارترین مبارزین تمام هم و غم خود را صرف تدارک نظامی برای "برچیدن طومار" این رژیم نمایند، آمادگی های لازم برای این هدف را کسب کنند و از مبارزه سیاسی دست بردارند. بر کسی پوشیده نیست که چنین تدارکی تنها میتواند با امکانات یک کشور خارجی(!) صورت گیرد. وسائل جنگی امروز مدرن و متنوع است. آمادگی نظامی نه تنها نیازمند مدتها آموزش سازماندهی نظامی، طرز استفاده از تسلیحات جدید، موشک، بالگرد، تانک و ... بلکه همچنین نیازمند خود این ابزار است! در بهترین حالت میتوانیم گروه مسلحی داشته باشیم که با امکانات و اسلحه خارجی میتواند به حیات خود ادامه دهد. در این صورت بعید است که مردم و نیروهای سیاسی به چنین گروهی بعنوان نیروی مدافع منافع ملی، تمامیت ارضی، آزادی و دموکراسی اعتماد کنند.

 

4. سرنوشت گروههای مسلح چریکی در ایران و سایر کشورهای دنیا نشان می دهد که پس از مدتی اهدافی مانند آزادی از مرکز توجه آنها دور می شود، مبارزه مسلحانه برایشان "اصل" یا "محور" می گردد و بالاخره به گروهی جدا از مردم تبدیل می شوند. آنها اغلب آماده ترین فعالین سیاسی را جذب می کنند و باعث تضعیف جنبش سیاسی می شوند. اقدامات گروه های مسلح می تواند خود بهانه های جدیدی برای نابودی مخالفین بدست رژیم بدهد. نگاهی به خاطرات کسانی که در کشتار زندانیان سیاسی بویژه در سال 67 شرکت داشته اند، نشان می دهد که چگونه اعلام جنگ مسلحانه از طرف مجاهدین "روز خوبی" برای حکومت بوده است.

 

5. رژیم بقای خود را در دامن زدن به خشونت، سرکوب، شکنجه، تجاوز و اعدام می داند چون در این میدان بیشترین امکانات را دارد. برعکس قدرت آزادیخواهان در بکار گرفتن خرد، منطق و استدلال است. آیا درست است که مبارزه را در زمینی به پیش بریم که در آن حریف در بالا ترین حد توانائی و ما دچار ضعف مطلق می باشیم؟

با بالاگرفتن خشونت در جامعه، خطر موفقیت گروه های افراطی، احتمال در گرفتن یک جنگ داخلی، تجزیه و دیکتاتوری افزایش می یابد. رشد آزادی و دموکراسی تناسب معکوس با رشد خشونت در جامعه دارد.

 

6. با وسائل جنگی امروز تلفات میان مردم عادی بمراتب بیشتر از گذشته شده است. هر چه مقابله نظامی تر شود، نیازش به افرادی که با یک اشاره، فرمان قتل هزاران نفر را می دهند بیشتر میشود. یکی از اشتباهات بزرگ دوران قبل از بهمن 57 تبلیغ خشونت بجای مبارزه سیاسی بود. در چنین شرائطی بود که آیت الله خمینی توانست حکومت خون و خشونت خود را به مردم ایران تحمیل کند و بعدها با یک گردش قلم فرمان قتل هزاران زندانی سیاسی را صادر نماید.

 

7. برخلاف مبارزات مسلحانه، مبارزات بدور از خشونت امکان شرکت بخش های وسیعی از اقشار و گروه های اجتماعی را در مبارزه می دهد و آنها با هر شرکت در مبارزه در آزادیخواهی خود مصمم تر می شوند. بدین ترتیب جنبش می تواند همواره با جلب گروه های جدید مردم، صفوف خود را گسترش داده، آزادی را به معنای واقعی نهادینه کند.

 

8. هرچه خشونت در جامعه بیشتر حاکم شود میدان برای گروه هائی که میخواهند بدون اتکاء به خواست مردم قدرت را در دست گیرند و سپس با تکیه به ثروت های ملی حقوق و آزادی های مردم را پایمال کنند آماده تر می شود. روش این گروه ها پس از پیروزی همیشه یکسان است: آنها در آغاز عده ای از کسانی از نظام گذشته را که شدیدا هدف خشم و نفرت مردمند اعدام می کنند تا از یکطرف انتقامجویان را بسوی خود جلب کنند و از طرف دیگر آنچنان جو ترس و وحشتی را در جامعه حاکم سازند، که زمینه برایشان فراهم گردد و آنها بتوانند دیکتاتوری خود را مستقر سازند.

 

9. به این جهت است که آزادیخواهان همواره تبلیغ خشونت یا انتقام جوئی فردی یا گروهی را بعنوان اقدامی علیه عدالت و قدمی بسوی استقرار دیکتاتوری شناخته، آن را محکوم می کنند. آزادیخواهان واقعی همواره و حتی پس از برکناری رژیم دیکتاتوری برای رعایت حقوق و آزادی های کلیه مردم، حتی متهمان اصلی نظام گذشته می کوشند زیرا بخوبی می دانند که عدم رعایت حقوق انسانی دیگران، حقوق و آزادی های همه مردم و خود آنان را نیز را بخطر خواهد انداخت. درسی که در واقع باید همه از انقلاب بهمن 57 گرفته باشند. متهمین باید در دادگاههای منصفه با رعایت کلیه حقوق انسانی محاکمه شوند و در صورت محکومیت به سزای اعمال خود برسند. این اولین سنگ بنای عدالت در جامعه و ایران دموکراتیک فرداست. پایان دادن به دور تسلسل خشونت و انتقام در کشور پیش شرط مهم رشد و تقویت آزادیخواهان و نیروهای معتدل در جامعه است.

 

10. مبارزه بدور از خشونت مردم در تونس و مصر با موفقیت روبرو شد و مبارزات بدور از خشونت مردم در سوریه نیز هنوز در جریان است. در لیبی نیز مردم در آغاز بطور مسالمت آمیز به مبارزه برخاستند اما وقتی قذافی تصمیم به نابودی وسیع معترضین گرفت و آنها از رهبری واحدی برخوردار شدند به مقاومت مسلحانه در مقابل دیکتاتوری پرداختند. باید پذیرفت که احتمال پیروزی آنها بدون پشتیبانی سنگین نیروهای ناتو زیاد نبود.

 

11. ایران دموکراتیک فردا بدون نیروهای نظامی که در امور سیاسی دخالت مستقیم نکنند، حافظ امنیت مردم و مرزهای کشور باشند، غیر قابل تصور است. باید اطمینان داشت که در زمان لازم نظامیان آزاده و شرافتمندی پیدا خواهند شد که با کاردانی در حفظ امنیت، رعایت قانون متکی به اراده مردم و دفاع از مرزهای کشور خدمت کنند. چنین ارتشی یک ارتش ملی است که با نیروهای نظامی حافظ قدرت و دیکتاتوری تفاوت اساسی دارد.

 

12. اگر مضمون مبارزات امروز مردم ایران را تلاش برای استقرار آزادی، دموکراسی و یک جامعه باز و مستقل بدانیم، این مضمون تعیین کننده شیوه مبارزه، اهداف تاکتیکی و استراتژیک آن نیز هست. جنبش زمانی که ظرفیت های لازم برای تحقق این خواست را بیابد، بار دیگر به میدان خواهد آمد. نیروی اصلی این مبارزه همچنان اقشار متوسط، نیروهای معتدل و دموکرات اند و کوشش برای تدقیق اهداف جنبش و ایجاد نهادها و تشکل های سیاسی لازم برای رسیدن به این اهداف و اداره ایران فردا از وظائف اصلی سیاسیون است. وقتی اکثریت مردم دارای هدف مشترک استقرار یک حکومت ملی با خصوصیات یاد شده باشند و برای تحقق اهداف خود متحد، متشکل و همبسته عمل کنند، با توجه به تاریخ پرتحرک ایران و سرنوشت دیکتاتوری های منطقه در عصر حاضر، پیروزی چندان دور نخواهد بود.

 

پانزدهم شهریور 1390 برابر ششم سپتامبر 2011

hmehmaneche@t-online.de

http://www.homayoun.info/

افزودن نظر جدید