پیغام ماکیاولی به امیر خامنه ای

یکی از روشنفکران دوران انقلاب مشروطیت که خود تحصیل کرده اروپا بود و سالهای سال در انگلستان زندگی می کرد و تلاش داشت تا حکومت پارلمانتاریستی سکولار بر مبنای تمدن، مدرنیته و حکومت قانون را در ایران مستقر گرداند، "میرزا ملکم خان" بود. ایشان پس از آنکه در مورد عدم قابلیت در زمینه تاثیرگذاری در دموکراتیزه کردن اذهان روحانیون زمان و رهنمون شدن آنان در مسیر مدرنیته و سکولاریسم و حکومت قانون کاملا نا امید شد، جلد عوض کرد تا هر چه بیشتر خود را در ظاهر و باطن به آنها نزدیک بکند. ایشان که یک ارمنی  بودند، پس از آنکه اعلام کردند مسلمان شده اند، با این تفسیر به میدان آمدند که تمام دست آوردهای تمدن غربی ناشی از این است که غربیها تمامی این دست آوردها را از قرآن اقتباس کرده اند. لذا ایشان با این توضیح اندیشه های خویش را سعی می رند ترویج بکنند که پایه های حکومت قانون و پارلمانتاریسم، دست آورهای علمی صنعتی غرب و مدرنیته از قرآن اقتباس شده است.

تراژدی بزرگ این نیست که کاربرد چنین تاکتیکی و تاکتیکهای مشابه آن همیشه در تاریخ معاصر ایران با شکست سختی مواجه گردیده اند. تراژدی بزرگ این است که تاوان سخت چنین شکستهایی را همیشه مردم با خون خویش پرداخت کرده و هر بار، پس از چنین شکستهایی بمدت دهها سال طول کشیده تا جنبش مردمی اعتماد به نفس خویش را دوباره به دست آورد و قابلیت این را پیدا بکند تا دوباره راه خویش را به مقیاس نسبتا روشنتری انتخاب کرده و قد علم کنند. دوستانی دوباره اصرار دارند که راه "ملکم خانها" و "ماکیاولی ها" را همچنان با جان سختی ادامه بدهند. آنها کم مانده که از باورهای "آتئیستی" بازگشته و لباس اسلامی بپوشند تا بتوانند "امیر خامنه ای" ولی فقیه زمان سر صحبت بنشینند، تا بتوانند وی را قانع بکنند که برگزاری "انتخابات آزاد" به نفع امیر و مملکت است.

ماکیاولی در آغاز دوره رنسانس در شرایطی زندگی می کرد که نه تنها حکومتهای دولت شهری محلی حاکم بودند، بلکه این امیرها و حکومتهای محلی برای حفظ بقا و حاکمیت خویش در دنیای نا امن آنروز، از یکطرف با کلیسا و پاپ ساخت و پاخت می کردند. از طرف دیگر با پادشاه حکومت مرکزی، و بالاخره با امیرهای محلی اطراف به اعتلاف هایی دست می زدند تا رقیبهای خود را از بین ببرند و خود به حاکمیت خویش ادامه بدهند. در چنین شرایطی ماکیاولی در شهری که زندگی می کرد، توصیه های خویش به امیر شهر را در این محیط مبارزه برای تنازع بقا در کتاب خویش می نویسد. تمام راهنمائیهای ایشان به امیر و شاه وقت است و بر این محور استوار است که جهت رسیدن به هدف از هر وسیله مجاز و غیر مجاز باید استفاده کرد. رسیدن به هدف، همه چیز و غایت نهایی است و هدف نهایی حفظ قدرت به هر قیمت از طریق استفاده و سوء استفاده ازهر وسیله ای می باشد. هدف وسیله را توجیه میکند.

تاکتیک محوری این دوستان ما چندین بعد دارد که من سعی می کنم ابعاد مختلف آنرا بشکافم. تعقیب چنین تاکتیک محوری متاثر از فلسفه مایوسانه شکست می باشد. کسانی که از امکان ارائه پلاتفورم مستقل، ایجاد ائتلافها ی سیاسی و بسیج مردمی بر محور چنین پلاتفورمها و ائتلافات سیاسی نا امید شده اند، کم هزینه ترین راه را در نزدیکی به جناحهای محتلف حکومتی، فراهم کردن امکان مذاکره با آنها و قانع کردن حکومتیان به این مساله که به نفع آنها است که از برنامه های این دوستان ما حکایت بکنند، یافته اند. پس از پای گذاشتن در چنین راهی سریعا این دوستان متوجه می شوند که اگر بخواهند به جناحهای حکومتی نزدیک بشوند، دیگر نمی توانند به همین وضوح و آشکاری از استقرار حکومت آلترناتیو جمهوریت سکولار، دموکراتیک، مدرن، عدالت اجتماعی و حکومت قانون صحبت بکنند. آنها باید نه تنها از پلاتفورم و برنامه های سازمانی خویش عدول بکنند، بلکه باید آنها را در حد ظرفیتهای قابل پذیرش اپوزیسیون حکومتی تنزل بدهند.

لذا آنها دیگر نه تنها حرفی از تحول سیاسی اجتماعی سوسیال دموکراتیک و عبور از نظام سیاسی ولایی نظامی دینی بر زبان نمی آورند، بلکه فقط به تفسیر و تشریح وضعیت سیاسی اجتماعی می پردازند. آنها اگر به خود جراتی داده باشند، توصیه های خویش را به حکومتیان در زمینه تغییرات پیشنهادی خویش جهت اصلاحات مطرح می کنند. آنها استراتژی تحول سوسیال دموکراتیک را از پنجره به دور افکنده اند. آنها استراتزی عبور از جمهوری ولایی نظامی را کنار گذاشته اند. آنها به حد و اندازه تفسیرگران سیاسی تشریح کننده نتزل پیدا کرده اند. آنها نمی توانند نمایندگان هدایت کننده تحولات سیاسی اجتماعی آینده ای که جامعه ما آبستن آن می باشد، باشند. آنها به این دو بعد از ابعاد ذکر شده، یعنی تاکتیک نزدیکی به حکومتیان به هر قیمت و نتزل سیاسی خویش در حد تفسیر گران و تشریحگران سیاسی اکتفا نمی کنند.

بعد سوم تاکتیک محوری این دوستان بر این محور استوار است که مردم را پشت سرجناحهای "بد" حکومتی در مقابه با جناحهای "بدتر" بسیج بکنند. آنهایی که نه تنها خود فلسفه سیاسی فکری آنها بر نا امیدی و شکست استوار است، به قابلیتهای تاریخسازانه حرکتهای مردمی باورمند نبوده و جنبشهای مردمی را به هر قیمت در حد سیاهی لشکر پشتیبان جناحهای حکومتی تنزل می دهند. از دیدگاه این دوستان اولا باید پلاتفورم مستقل و استراتژی مرحله ای گذر را از پنجره بیرون پرت کرد و به جای آن پرگماتیزم روزانه را جایگزین کرد. استراتزی بی استراتژی، باید تاکتیکهای روزمره بر محور مسائل سیاسی روزمره را در چهارچوب اصلاحات درون حکومتی تعقیب کرد. بر مبنای این بینش نه تنها احزاب سوسیال دموکرات ما نباید استقلال برنامه ای و استقلال عملی سیاسی خویش را داشته باشند، بلکه جنبشهای مردمی هم باید از استقلال عمل خویش استعفا داده و خود را بعنوان حامیان جناحهای "بد" حکومتی در مقابل جناح "بدتر" تعریف بکنند.

اگر "ملکم خان" در تلاش بود که ریشه های انقلاب صنعتی علمی اجتماعی دوران رنسان را در داستانهای قران جستجو بکند، این دوستان ما هم سخنان "امیر خامنه ای" و دیگر امیرهای پیشین را به گونه ای تفسیر میکنند تا بلکه بتوانند از بطن این تفسیرها مضامینی مانند "حقوق بشر" ، "آزادی احزب سیاسی"، "انتخابات آزاد"، "عدالت اجتماعی" ، "سکولاریسم " و "مدرنیته" را بیرون بشکند. گویا همین آقایان حکومتی و والیان سی ساله گذشته حکومتی خفقان و ترور ارتجاعی قرون وسطایی، به درجات مختلف با اندیشه های مدرن جامعه امروزین باورمند بوده و آن را رهبری می کنند. بر بستر چنین باورمندیهایی می باشد که آنها تلاش می کنند، آهسته آهسته توصیه های خویش را به حجج اسلام ترویج کنند. غافل از اینکه پادشاهانی که امروز بر سریر قدرت نشسته اند، احتیاجی به حرف شنوی از حضراتی ندارند که امروز حتی به سطح و مقیاس اپوزیسیون قانونی حکومتی هم ارتقاع نیافته اند.

مقاله های اخیر آقایان "صادق کار" و "فرخ نگهدار" با چنین نگرش سیاسی تنظیم گردیده است. باورمندان این نگرش شاید به آرمانهای جنبشهای انقلابی تحولگرانه مردمی اخیر در کشورهای عربی با همان دیدگاه سابق "ضد امپریالیستی" نگاه می کنند، یا اینکه آنها را توطئه غرب و آمریکا می دانند. به همین دلیل دوستان ما یک پرگماتیزم روزمره اصلاحاتی در چارچوب چنان حکومت سیاسی را تغقیب می کنند که صدها مرتبه از دیکتاتورهایی مثل معمر قذافی و بشیر اسد و حسنی مبارک ارتجاعی تر و ددمنش تر می باشند. این در شرایطی است که پتانسیل جنبش تحول طلبی مدرنیته، دموکراسی و حقوق بشر در ایران بمرتب از آن کشورها قویتر است. آنها اگر به نقش تاریخ ساز تحولگرایانه جنبشهای مردمی باور داشتند، مقاله خویش را با تیتری مانند "نگرانیهای رهبر جمهوری اسلامی بیمورد نیست، چالش انتخاباتی جدی است"، و یا مضامینی مشابه آن آغاز نمیکردند. آقای نگهدار از یکطرف مطرح می کند که " امکان معرفی یک لیست اصلاح طلب و ثبت نام سراسری در وزارت کشور اساسا و عملا زیر سوال است" که نشان میدهد که حتی جناحهای مختلف حکومتی هم امکان ارائه لیست کاندیداهای خود را ندارند، از طرف مقابل از امکان تاثیرگذاری مثبت بر انتخابات به این صورت صحبت می کند " راهی نیست جز تلاش برای پیشبرد یک مبارزه مطالبه محور، برای تاثیر گذاری بر نتایج هر انتخابات، برای کسب حق فعالیت علنی و قانونی".

بهتر بود آقای نگهدار این مطالبات را فورمولبندی می کردند تا ما روشنتر متوجه میشدیم که "مطالبه فعالیت علنی از کی؟"، "کدام قانون"، "کدام مطالبات" را "از کی" باید طلب کرد. مطالبات مشخص احزاب سیاسی از این حضرات چه می تواند باشد و مطالبات مردم کوچه و خیابان چیست؟ اگر مردم ما با گوشت و پوست و خون خویش این تجربه را کسب کرده اند که این حاکمیت نه می خواهد و نه می تواند به این مطالبات دموکراتیک پاسخی درخور بدهد، اصرار در دامن زدن به چنین توهمات و شبهه انگیزی خدمت به بقای این بیشتر ارتجاع ولایتی نظامی بیش نیست؟ آیا صرار در تعقیب این سیاست پاشیدن آب سرد بر خیزشهای دموکراتیک مردمی نیست؟ آیا مردم از این مراحل عبور نکرده اند و ماها دو دست داریم و دو دست دیگر هم قرض گرفته و چهاردستی در تلاش هستیم تا به این رسواشدگان تاریخ مشروعیت انسانی و قانونی ببخشیم؟ دامن زدن به شبهه و سوء تفاهم تا کی؟

نشریه کار آنلاین سالگرد هزاران شهید زندانی سیاسی سال شست و هفت را گرامی می دارد. عکس شهدا و مادران داغدیده را مرتب در نشریه شاهد هستیم. در کنار مشاهده چنین واقیتهای تلخ تاریخ معاصر، این دوستان ما از همین دست اندرکاران حکومتی که نه تنها در موقع وقوع چنین جنایات هولناکی، جزو گردانندگان حکومتی بوده اند، بلکه کلمه ای در مورد ابراز ندامت، طلب آمرزش از مردم و محکوم کردن چنین جنایات هولناکی بر زبان نیاورده اند، چنان یاد میکنند که انگار این حضرات اصلاح طلبان حکومتی دموکرات ترین، سکولارترین و انسان دوست ترین رهبرانی هستند که ناجی ملت از این بلبشو خواهند بود. در بهترین حالت خود اصلاح طلبان حکومتی می توانند از حکومت کنده شده، پس از ابراز ندامت از جنایاتی که موقع مسئولیت آنها صورت گرفته و طلب آمرزش از مردم ایران، بتوانند در صفهای آخر جنبش مردمی قرار بگیرند.

آقای نگهدار برای ارائه چهره پالایش شده ای از آقای خاتمی می نویسند، "خاتمی به درستی می گوید: برای برگزاری یک انتخابات جدی و موثر باید نظارت استصوابی معلق، زندانیان سیاسی آزاد، و آزادی احزاب قانونی ومطبوعات تضمین شود" حتما ایشان فراموش نکرده اند که آقای خاتمی هشت سال رئیس جمهور این مملکت بوده اند. اگر تفسیر و باورمندی حکومتیان در مورد سوء استفاده از کلماتی مثل "آزادی زندانیان سیاسی"، "آزادی احزاب سیاسی" و غیره با این دوستان ما یکی است، چرا این کارها را موقعی که در حکومت بودند بجا نیاوردند. اگر تفسیر اسلامی این اصلاح طلبان حکومتی با تفسیر این دوستان در مورد این اصطلاحات متفاوت می باشد، باید به تفسیر یک مثل ترکی گفت که آنها قادر بوده و خواهند بود دهها مرتبه این دوستان ما را تشنه لب چشمه برده و تشنه باز گردانند. اگر این دوستان ما مانعی در تشنگی خویش نمی بینند، بهتر است جنبش های مردمی را به دنبال سرابی واهی راهنمایی نکنند.

هرگونه تاکتیکی که در مورد انتخابات اتخاذ می گردد باید شاخصه های زیر را در بر داشته باشد. یکی اینکه با باورمندی بر این اصل این انتخابات ضد دموکراتیک و فرمایشی میباشد و از درون صندوقهای رای باید بصورت غالب نمایندگان ولی فقیه بیرون بیاید، مضمون محوری رفتار سیاسی در برخورد با مساله انتخابات باید افشاگری ماهیت ضد دموکراتیک و ضد مردمی آن باشد. در عین حال باید متوجه بود که در تحریم کامل انتخابات میتواند به نوعی بی عملی سیاسی و برخورد انفعالی منجر گردد. مردم مناطق مختلف خیلی موارد بر محور مطالبات ویژه منطقه ای تلاش دارند تا نمایندگان ویژه خویش را به مجلس بفرستند. لذا می توان گفت که بر محور سیاست عمومی افشاگرانه ماهیت ضد دموکراتیک این انتخابات، میتوان از عموم تاکتیکهای مختلف از قیبل تحریم انتخابات، رای سفید در صندوقها انداختن، طرح مطالبات مردمی در محلهای کار و کوچه و خیابان گرفته ، تا تشویق مردم به دادن رای به بعضی نمایندگان را در مواردی استثنائی در دستور کار قرار داد.

افزودن نظر جدید