چندهمسری از لوله تفنگ بیرون می آید!

تجربه تاریخی به زنان نشان داده است که از نظر نیروهای سیاسی اپوزیسیون تا وقتی که زنان برای استبداد خطرناک ترند تا برای مردان، مورد توجه و «احترام» هستند ولی در غیراین صورت معمولا مورد تفقد نیروهای سیاسی قرار نمی گیرند. این یک تجربه مشترک میان زنان حداقل در کشورهای منطقه است. نیروهای بنیادگرا و سیاسیون مختلف ایرانی همچون مارکسیست لنینیست ها، اسلامگراهای افراطی، ملیون بنیادگرای چپ، و... هر کدام شان کارنامه ای با نمره های خیلی بد در امتحانات نهایی دفاع از حقوق زنان داشته اند و رفوزه شده اند به همین خاطر است که نمی توانند به بهانه حمایت از حقوق زنان، این و آن کشور یا فلان و بهمان مذهب را محکوم کنند.

زنان ایران انقلاب ضدامپریالیستی 57 را دیده اند که در همان روزهای اول پیروزی انقلاب، اولین قدم نیروهای ضدامپریالیست و انقلابی، لغو قانون خانواده بود که چندهمسری را به جایش آوردند. انقلاب مسلحانه لیبی را هم دیده اند که با حمایت ناتو پیروز شد و انقلابیون لیبی که طرفدار امپریالیسم بودند باز هم بلافاصله پس از پیروزی شان، چندهمسری را اعلام نمودند. نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری ملی گراها را هم دیده اند که «حق رای» زنان در آن قربانی شد. لذا به انقلابیون فعلی ایران باید گفت که برای تسویه حسابهای سیاسی بین خودتان و کوبیدن حریف سیاسی تان، از زنان مایه نگذارید و با ریختن اشک برای زنان لیبی، یکجانبه به کشورهای غربی نتازید که با این تبلیغات یکجانبه گرایی تان مطمئن باشید کوچکترین کمکی به زنان نمی کنید. چون زنانی که در زندگی شان ضدامپریالیست ها را هم تجربه کرده اند که همان بلا را سرشان آورده اند به این شعارها و اشک ریختن ها توجهی نمی کنند. لطفا این استدلال را هم نیاورید که فلان دولت یک «ضدامپریالیست واقعی» نبود چون تقریبا همه نیروهای سیاسی امروز مدعی هستند که آرمان های ناب و بی همتای شان در هیچ کجای دنیا تاکنون متحقق نشده است!؟. اسلام گراهای بسیاری هم وجود دارند که معتقدند هنوز دنیا، جامعه اسلامی «واقعی» را تجربه نکرده همانطور که کمونیست ها هم هستند که می گویند هنوز دنیا، یک جامعه کمونیستی «واقعی» را به چشم ندیده است. کمونیست ها و اسلامگراها به خاطر این دنیاهای رؤیایی که در هیچ کجای زمین، متحقق نشده از روی تجربه ی تحقق دولت هایی که نمایندگی فکری جامعه سوسیالیستی و کمونیستی و یا نمایندگی جامعه اسلامی و... را می کرده و می کنند، به راحتی می گذرند ولیکن به یاد داشته باشند که به استناد به چیزی که هیچ جا متحقق نشده نمی توان تجربه همین کشورهای موجود یا قبلا موجود را نادیده گرفت.

در همه ی الگوهای مختلف و جنبش ها و انقلابهای گوناگون، دیده اید که زنان مشارکت فعال داشته اند، چه جنبش اسلامی اش و چه جنبش مسلحانه چپگرایانه اش و چه جنبش های ملی گرایی اش و چه جنبش ضدامپریالیستی اش، در همه آنها هم چیزی نصیب شان نشده است. سه تا جنبش عمومی بزرگ که در هر کدام شان یک دیدگاه و ایدئولوژی خاص سیاسی دست فائقه را داشته در ایران به وقوع پیوست که خوشبختانه یا متاسفانه زنان در هر سه مشارکت داشتند: از انقلاب مشروطه تا نهضت ملی شدن صنعت نفت و تا انقلاب 57، در همه آنها هم، زنان کم و بیش حذف شدند. با نگاه کردن به این تجربه های تاریخی، دیگر حنای آقایانی که پایمال شدن حقوق زنان را در ارتباط مستقیم با امپریالیست ها قرار می دهند رنگی ندارد، چون واقعا این شعارها مربوط به دعوای مردان انقلابی با رقبای سیاسی شان برای کسب قدرت است و هیچ ربطی به منافع زنان ندارد. چون زنان ایران، هم در مدل های امپریالیستی و هم مدل های ضدامپریالیستی اش دیده اند که چه بلایی سرشان آمده است و چگونه حقوق شان قربانی بازیهای قدرت انقلابیون می شود. لذا دیگر هیجان زده نمی شوند و دنباله رو مردان سیاسی انقلابی هم نمی شوند. چون می دانند که تا وقتی زنان بیشتر برای استبدادهای سیاسی حاکم، خطرناک هستند و حکومت با زنان مشکل دارد همه ی نیروهای سیاسی چه از مدل انقلابی مدافع امپریالیست و چه از نوع مخالف امپریالیست، از زنان استقبال می کنند و برای زنان دل می سوزانند و اشک می ریزید، چون چاره دیگری ندارند و در برابر دشمنان شان به نیروی اعتراضی زنان نیاز دارند حتی بنیادگراترین نیروها مانند جنبش های بنیادگرای مذهبی امروز هم ناچار است در برابر دشمنان اش از نیروی زنان استفاده کند، این زنان بمب گذار انتحاری که در زیر برقع و چادر و چاقچور فعال هستند را با چشم خودتان ببینید.

از طرفی مگر زنان هم چاره دیگری غیر از مشارکت در جنبش های عمومی دارند، چون مگر اصلا امکان دارد که زنان کم و بیش در جنبش های عمومی مشارکت نکنند؟ مگر همین جنبش های عمومی این همه بر زندگی زنان هم تاثیر نمی گذارند به این خاطر است که زنان نمی توانند آن را نادیده بگیرند. اما هم مردان انقلابی و هم زنان خوب می دانند که پس از آنکه «شرایط اضطرار» و رقابت ها که به سر بیاید، باز هم حقوق تحقق نشده ی زنان می ماند و سرافرازی مردان انقلابی که در جنگ و مبارزه ی خشونت بار با رقبای سیاسی شان پیروز شده اند و حالا دیگر از موضع بالا، باز هم حقوق زنان را نادیده می گیرید. لذا اگر بخواهد راه نجاتی برای زنان متصور باشد آن است که در میان این جنبش های عمومی (چه از نوع ضدامپریالیستی و چه از نوع مدافع امپریالیستی و چه از هر نوع دیگر) راه مستقل خودشان را فراموش نکنند. این راه مستقل هم تنها آن است که آنقدر جنبش زنان قوی بشود که بتواند معادلات قدرت میان مردان را به نفع خود کمی بچرخاند. اگر در لیبی پس از انقلاب اولین چیزی که قربانی می کنند تک همسری و جایگزینی آن با چندهمسری است برای آن است که زنان در لیبی نه هیچ سازماندهی درستی دارند و نه نیروی قوی اجتماعی هستند. و در ثانی اگر در لیبی این اتفاق می افتد برای آن است که وقتی جنبش های عمومی پای شان به خشونت باز شود اگر زنان یک ذره هم قدرت داشته باشند همان یک ذره قدرت شان هم در میانه خشونت انقلابی، از میان می رود و در عوض، مردان و گروه های مردانه هر چه جنگجوتر و خشن تر باشند یعنی مردسالارتر باشند قدرت و تسلط شان بر زنان افزایش می یابد. این هم ربطی ندارد که کشورهای ناتو در برابر استبدادشان بایستند و به مردم کمک کنند یا همراه استبدادشان، مردم را بکوبد بلکه این ربط دارد به آن که زنان در آن جامعه چقدر سازماندهی شده هستند و چقدر توان دارند در جامعه برای آن که در معادلات قدرت میان نیروهای گوناگون چانه زنی کنند.

ضدآمریکایی ترین انقلاب یعنی انقلاب 57 هم که با اشغال سفارت آمریکا گره خورد، اولین کارش لغو قانون حمایت از خانواده بود. لذا پیشبرد مسئله زنان ربطی به مسئله دفاع یا مخالفت با آمریکا ندارد، بلکه مربوط است به آنکه جنبش های عمومی ملت ناراضی، چگونه در یک جامعه پیش می روند (با مشی خشونت و اسلحه یا با مشی بی خشونت) و در ثانی نیروی زنان به عنوان یک نیروی مستقل اجتماعی تا چه حد در جامعه و در معادلات اجتماعی تاثیرگذار است. مادام که میزان خشونت در جنبش های عمومی افزایش بیاید زنان و نیروی آنان به عنوان یک نیروی اجتماعی موثر، بیشتر و بیشتر از نفس می افتد و منزوی می شود. هرچقدر هم نیروی زنان به عنوان یک نیروی مستقل اجتماعی، تاثیرگذاری اش کمرنگ شود، دیگر هیچ نیروی سیاسی از هر مدل اش و با هر ایدئولوژی که داشته باشد مطمئن باشید که هیچ نوع وفاداری به حقوق برابر برای زنان نخواهند داشت، چون دعوای قدرت، دعوا و رقابت میان نیروهای تاثیرگذار است.

مشکل زنان ناشی از مشی مسلحانه و غیردموکراتیک است

همین موضوع لیبی و دیگر خیزش های منطقه را در نظر بگیرید. هیچ کس این موضوع بدیهی را نمی تواند انکار کند که تحولات موسوم به «بهار عربی»، بدون حمایت غرب و جامعه جهانی، امکان بیرون راندن دیکتاتورهای حاکم بر مصر و تونس و لیبی را در چنین زمان محدودی نداشت. پس مشخص است که یکی از نقاط مشترک مردم مصر و تونس و لیبی در پروسه انقلاب شان، طرز برخورد و ارتباط و بهره وری آنها از فرصت ها و امکانات بین المللی می باشد. مردم هر سه کشور از امکانات موجود در فضای جهانی استفاده کردند (همچنان که مردم ناراضی سوریه هم درحال بهره بردن از امکانات ترکیه اند و می خواهند نظر مثبت آمریکا و حمایت دیگر کشورهای قدرتمند را هم به نفع خودشان، کسب کنند). ولیکن کیفیت و میزان کمک گرفتن مردم این سه کشور از نیروهای خارجی، تناسب داشته است با: نیازهای شان و شرایطی که رژیم های حاکم و نیروهای امنیتی و سرکوبگر برای مردم ایجاد کرده بودند.

مبارزه خشونت آمیز در سطح ملی، مشروعیت بخش دخالت نظامی نیروهای بین المللی

در تونس، مردم ناراضی، از امکانات و ظرفیت های دموکراتیک بین المللی استفاده کردند و ناظران بین المللی را برای تضمین برگزاری یک انتخابات آزاد و سالم و عادلانه به کشورشان دعوت کردند. همین مردم در جریان حوادث انقلاب شان نیز از رسانه های بین المللی و تلویزیون های بین المللی برای رساندن صدای حق طلبی شان به گوش مردم دنیا، خیلی هم استفاده کردند. در مصر هم روند مشابهی طی کردند. آنان تلاش کردند که از نفوذ آمریکا بر حسنی مبارک بهره ببرند تا او را وادار کند که با خشونت کمتر، از قدرت کناره بگیرد. ولیکن جالب است که هنوز در تونس و مصر، هیچ نیرویی نیامده بگوید که در کشور، رعایت فلان قانون برای زنان یا مردان (مثل تعدد زوجات) واجب است بلکه پس از رفتن دیکتاتورها، همه نیروها ابتدا بر سر برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه، چگونگی شرکت زنان، جوانان و احزاب و گروهها در انتخابات، و تشکیل مجلس موسسان قانون اساسی جدید و تعیین تکلیف ثروتهای بجا مانده از رژیم قبلی، توافق کرده اند.

ولیکن در لیبی اتفاقی که افتاد آن بود که مردم این کشور برای فائق آمدن بر خشونت ها و سرکوبگریهای دیکتاتوری حاکم، به سمت حرکت های مسلحانه رفتند و وقتی به این سمت رفتند از کشورهای غربی هم کمک هایی را خواستند که متناسب بود با خط و مشی مسلحانه شان. لذا از متحدین غربی خود خواستند که مناطق تحت نفوذ سرهنگ قذافی را بمباران کند. اینجا بود که مشکل بوجود آمد (مخصوصا برای زنان) به این معنی که این روند خشونت آمیزی که اتفاق افتاد سبب شد که نیروهای میانه رو ، و همینطور زنان، از همراهی با روند «پیروزی انقلاب»، و از معادلات دستیابی به تقسیم قدرت و امکانات، حذف شوند و آخر سر هم سبب شد که پس از رفتن قذافی، بلافاصله گفتند چندهمسری آزاد است. این که در همین ابتدا، مصطفی عبدالجلیل آمده گفته چندهمسری آزاد است، مشکل اش آن است که هنوز انتخاباتی آزاد انجام نگرفته که ببینیم این مصطفی عبدالجلیل اساساَ رای اکثریت مردم لیبی را می تواند به دست آورد که آن وقت به نمایندگی از اکثریت مردم، قانون گذاری کند

چرا شورای انتقالی لیبی و رئیس آن مصطفی عبدالجلیل هنوز که هیچ تصمیمی از سوی مردم اتخاذ نشده، حق مسلم خودش می داند که این طور وقیحانه اعلام کند که چندهمسری را آزاد می کند؟ دلیل اش کاملا هم معلوم است: این شورای انتقالی، تکیه به نیروهای مسلح و جنگجویانی دارد که بوسیله انقلاب مسلحانه و خشم مقدس انقلابی، قذافی را کشتند پس آقایان شورای انتقالی فکر می کنند لیبی را فتح کرده اند و دیگر کشور مال خودشان است. چون «آنها» هستند که پیروز شدند و نه ملت. عملا هم همینطور است چون نیروهای تندرو و مسلح، ملت لیبی را دور زدند تا زودتر به پیروزی برسند و کسانی که این «پیروزی زودهنگام» را از آن خود کرده اند و ملت را دور زده اند، همه پیروزی و کل کشور را متعلق به خودشان می دانند و همین است که مصطفی عبدالجلیل تصمیم می گیرد که چه قوانینی باید باشد و شاید بعدها هم تصمیم بگیرد که زنان چه لباسی باید بپوشند و رنگ لباس شان چه باید باشد.

این هم سوغات انقلاب مسلحانه و مشی مسلحانه است که در لیبی توسط نیروهای داخلی مخالف قذافی اتخاذ شد. وگرنه اگر مانند تونس مردم لیبی هم در یک انتخابات آزاد، نیروهای اسلام گرا را انتخاب کنند (کما اینکه این کار در تونس انجام شد و حزب نهضت، بیشترین رأی را آورد) که مشکلی نیست و این تصمیم اکثریت است و فقط ما به عنوان ناظر بیرونی می توانیم از خدا بخواهیم که آنها در این میان، حقوق اقلیت را هم به رسمیت بشناسند و با ساختن اهرم هایی قول بدهند که حقوق اقلیت ها را تأمین و تضمین کنند و در مراحل بعد هم انتخابات آزاد همچنان تداوم یابد تا مردم اگر فکر کردند اشتباه کرده اند بتوانند نیروهای دیگر را به کمک صندوق رأی، جایگزین اسلام گراها کنند؛ وگرنه نمی توانیم بگوییم بیخود کردند که اکثریت شان چنین انتخابی کردند و به حزب نهضت، رأی دادند. حتی اگر اکثریت مردم در یک انتخاب آزاد به آزادی چندهمسری هم رأی مثبت بدهند باز هم جامعه جهانی به عنوان ناظر بیرونی صرفاَ می تواند به گروه های زنان و تلاش های حق خواهانه شان را برای آگاهی افکار عمومی کمک کند و تلاش کند که دولت آنها به کنوانسیون های جهانی بپیوندد و به تدریج قوانین اش را منطبق با آن کند.

ولیکن مسئله انقلاب مسلحانه، کلا تعادل قوا را بین نیروهای گوناگون در لیبی به نفع تندروها برهم زده است و مردم بقیه کشورهای منطقه که از بیرون دارند وقایع لیبی را نگاه می کنند مطمئن نیستند که این گروه و حرف هایش برآمده از اکثریت مردم است یا نه؟ در اینجا مسئله روش غیر دموکراتیک مصطفی عبدالجلیل و گروه اش است و نه لزوما اعلام لغو یا ابقای چندهمسری. حتا اگر عبدالجلیل در همان روز بعد از کشته شدن قذافی می آمد و اعلام بر لغو همه قوانین اسلامی در کشور می داد باز هم بر او همین ایرادات وارد بود. چون مسئله آن است که چنین اعلام هایی حتی اگر ضداسلامی و یا اسلامی، یا سکولاریستی و ترقی خواهانه باشد باز هم به این شیوه غیردموکراتیک غلط است و در درازمدت جامعه را به فاجعه می کشاند. پس با یک مقایسه ساده بین تونس و لیبی، تا حدودی می شود حدس زد که در آینده برای تامین حقوق زنان چه خواهد شد. چون دو نیروی اسلام گرا در این دو کشور در یک زمان، قدرت را به دست گرفته اند ولیکن رفتارشان و روش قدرت گرفتن شان (یکی با مشی مسلحانه و دیگری با مشی مسالمت آمیز) آینده های متفاوتی را برای زنان این دو کشور رقم خواهد زد.

وقتی انقلابیون مسلح، ملت شان را دور می زنند...

وقتی گروه های مسلح، ملت شان را دور بزنند و به جای همه «ملت» پیروز شوند در ادامه اش هم بدون انتخابات از طرف ملت حرف خواهند زد و اگر «نظام غیراسلامی» را هم بدون رای مردم و انتخابات آزاد برای ملت شان ایجاد کنند باز هم آینده خوبی برای آن مملکت به ثمر نخواهد نشست. با فرافکنی کردن و تغییر دادن صورت مسئله، از اشتباه ملت لیبی برای تفویض اختیارش به گروه های مسلح، سلب مسئولیت نکنیم. چون اگر این کار را بکنیم و از ملت لیبی سلب مسئولیت کنیم و به جای آن فحش به نیروهای خارجی بدهیم، خودمان ملت بعدی خواهیم بود که همین اشتباه را تکرار خواهیم کرد. چون باز هم نخواهیم فهمید با چه ابزارهای داخلی یک عامل بیرونی می تواند تاثیرگذار باشد. این نوع قضاوت، کمکی نه تنها به اصل قضیه و عواقب اشتباهات مان که بر ملت سرازیر می شود نمی کند بلکه هیچ تاثیری هم بر تغییر عوامل خارجی ندارد. وقتی ملت یا دولتی حاضر می شود بر روی رقیب سیاسی خود اسلحه بکشد و از طریق اسلحه او را حذف کند، این مشروعیت را به نیروهای خارجی و دیگر کشورها هم می دهد که آنها هم دولت هایی را که در خصم می دانند با اسلحه حذف کند.

 

از آنجا که قدرت اسلحه، نیروهای مسلح را نسبت به نیروهای دیگر، برتری می بخشد، هیچ کس نمی تواند تضمین کند که آیا در آینده هم حرفهای دیگرش را نیز با همین زور اسلحه به جامعه تحمیل خواهد کرد و یا اکثریت مردم لیبی واقعاَ خواستار چندهمسری و قوانین شرعی هستند؟ قضیه لیبی تفاوت اش با تونس و مصر سر همین مشی مسلحانه کسانی است که اکنون قدرت را به دست گرفته اند و هیچ کس نمی داند آنها به انتخابات آزاد برای تعیین آن که چه کسی به قدرت برسد تن خواهند داد یا باز هم به پشتوانه اسلحه شان، به انتخابات آزاد و سالم و عادلانه تن نمی دهند. همه این مسائل هم ربط مستقیمی به کمک گرفتن یا کمک نگرفتن از نیروهای خارجی و آمریکا ندارد. عامل خارجی می تواند به عنوان کاتالیزور عمل کند و حرکت های درست یا نادرست را در جوامع مختلف تسریع یا آهسته کند ولیکن بحث اصلی آن است که این روندهای نادرست یا درست، ابتدا در میان مردم خود آن جامعه ایجاد می شود و بعد توسط بیگانگان تقویت یا تضعیف می شود. این پروسه ها بیشتر از هر عامل دیگری بازمی گردد به فرهنگ بومی و سیاسی جوامع مختلف و نقش نیروهای مختلفی که در آن جامعه وجود دارد مخصوصا روشی که آن انقلاب را به پیروزی رسانده است.

 

هیچ ملتی نباید اختیارات و سرنوشت خودش را به دست گروه های مسلح و انقلابی و نظامی کشورش، بدهد چون وقتی این اختیار را داد دیگر هیچ تضمینی نیست که آن اختیار را بتواند از یک گروه مسلح پس بگیرد چون احتمال اش زیاد است که آن گروه مسلح که برایش پیروزی آورده، باز هم در ادامه از «قدرت اسلحه اش» استفاده کند. مگر خود مردم لیبی قبلا این تجربه را نکرده بودند و سرنوشت شان را به دست گروههای مسلح به رهبری سرهنگ قذافی نداده بودند؟ پس مسئله اصلی در لیبی هم دقیقا همین خشونت ورزی است که می تواند بار دیگر به مرگ و خاموشی طولانی مدت دموکراسی بینجامد و نه حتی شکل حکومت و برقراری قوانین اسلامی یا برقراری قوانین ضداسلامی.

منبع: 
مدرسه فمینیستی
بخش: 

افزودن نظر جدید