فرسودگی تدریجی چپ ایران وتحولات ژئوپولوتیک منطقه ای

ژئوپولیتیک منطقه بسرعت و با وسعت و عمق بسیار گسترده ای در حال تغییر و تحول است. از یک طرف با بازگشت ثبات، امنیت و حکومتهای پارلمانی به افغانستان و عراق، نیروهای ناتو و آمریکا از چنگال زمین گیر شده در این کشورها رها می شوند. از طرف دیگر سقوط دیکتاتوریها در پهنای کشورهای عربی و شاخ آفریقا همچنان بصورت امواج پر طلاطم و پشت سر هم ادامه دارد. این امر موجب می شود تا پتانسیل کشورهای غربی برای عملکرد و مانور در مقیاس جهانی بمراتب بازتر گردد. بحران اخیر مالی جهانی در کشورهای پیشرفته جهان اول، ضرورت تمکین و ثبات ژئوپولیتیک منطقه ای و کنترل این کشورها بر منابع انرژی معدنی و استراتژیک جهانی صد چندان کرده است. جمهوری اسلامی ایران بعنوان غده سرطانی آشوب و ناامنی در منطقه مانع بزرگی در مسیر این استراتژی میباشد. این خود از چندین زاویه تاثیرات خویش را بر معادلات ژئوپولتیک منطقه ای می گذارد.

امواج پر طلاطم "نسیم عربی" یکی پس از دیگری کشورهای اسلامی عربی را که دهها سال بصورت دیکتاتوریهای فردی اداره می شدند، در می نوردد. این امواج آزادیخواهانه  غرشهای زنان وجوانان یکی پس از دیگری این دیکتاتوریها را به قعر تاریخ می فرستند. ترکیه در این وسط نقش برادر بزرگ مسلمان سکولار دموکراتیک را بازی می کند و بخشهایی از ابهت از دست رفته امپراطوری عثمانی را بصورتی غیر مستقیم احیا کرده و نقش یک مهره کلیدی را ایفا می کند. آمیزه استراتژیک روند جاری تحولات بلند مدت منطقه ای در راستای گالوانیزه و کریستالیزه شدن هر چه بیشتر ملیتهای عرب، ترک، کرد و فارس به پیش می برد. در حالی که این روند نه لزوما به مفهوم پاشیدگی کشورها و شکل گیری موزایک جدید ملل – کشورهای جدید بر بنیاد ماهیتهای ملی شکل گرفته، بلکه بیشتر بصورت انتگراسیون دنیای در حال گلوبالیزه شونده بر پایه های اصول جهانشمول آزادیهای فردی و اجتماعی، ملی وحقوق بشر، نظام انتخاباتی پارلمانی و دیگر معیارها و شاخصه های دنیای مدرن و متمدن امروزی به پیش برده می شود.

تقلای اصلی در کشورهای عربی اسلامی بر این محور است که آیا آنها خواهند توانست "سکولاریسم" را با "حقوق بشر" و نظام پارلمانی به درستی تلفیق کرده و پیاده بکنند، یا اینکه نوع خفیفی از جمهوری اسلامی ایران در آنها بر سر کار خواهد آمد. ما هم در ایران با همان نوع خفیف جمهوری اسلامی آغاز کرده در عرض زمان کوتاهی شاهد چنان جنایات قرون وسطائی بودیم که نمونه اش در تاریخ کمتر تکرار شده است. در روند چنین انتخابی استراتژی منطقه ای غرب "بخصوص انگلستان و آمریکا" چه می باشد؟ آیا آنها به حکومتهای اسلامی نیمه سکولار تمکین می کنند، یا بر تلفیق امروزین از سکولاریسم و حقوق بشر استوار خواهند ایستاد؟

در جواب به این سوالها باید گفت که در وحله اول از همه می دانیم که کشورهای جهان اول بدنبال منافع بلند مدت اقتصادی و سیاسی خویش در این تحولات فعالانه دخالت می کنند. دوما موازین سیاسی اجتماعی جهان نوین گلوبالیزه شونده ایجاب می کند که این کشورها باید حدالامکان بصورت حکومتهای آزاد، مدرن، لیبرال ، سکولار و پارلمانی  اداره بشوند تا امکان برقرای مناسبات سیاسی اقتصادی بلند مدت با کشورهای جهان اول فراهم گردد. ثالثا باید این واقعیت را هم پذیرفت که لزوما برقرای مناسبات مستحکم اقتصادی، سیاسی غرب با این کشورها لزوما بمانند دوران استعمار به مفهوم غارت این کشورها توسط غرب نخواهد بود. این دخالت در کنار استقرار حکومتهای  دموکراتیک وبر مبنای حقوق بشر در این کشورها، میتواند هم منافع اقتصادی مشترک دو طرف را فراهم کند و موجب رشد اقتصادی کشورهای جهان سوم نیز گردد. قابلیت این کشورها در سازماندهی نهادهای مستقل اقتصادی، سیاسی، مدنی امکان کنترل بیشتر و استقلال عمل این کشورها را بیشتر می کند.

استراتژی غرب در این زمینه مشخص است. آنها ائتلاف سیاسی رهبری اپوزیسیون مورد نطر خویش را تشکیل خواهند داد، بر امواج جنبش های انقلابی جوانان و زنان و دیگر جنبش های دموکراتیک اقشار میانه و روشنفکر سوار خواهند شد، و آلترناتیو مورد نظر خویش را روی کار خواهند آورد.  آیا تمامی حکومتهای غربی در مورد تحولات شاخ آفریقا و خاورمیانه سیاسی واحدی را تعقیب می کنند؟ به برداشت من از جمله تفاوتهایی که در این استراتژیها مشاهده میگردد این میباشد این است که هنوز استعمار پیر انگلستان پیوندهای خویش را با اخوان الامسلمین ها، طالبانها و دیگر احزاب سیاسی غیر سکولار دینی حفظ کرده به نحوی غیر مستقیم  در شرایط به حکومت رسیدن این جریانهای اسلامی سیاسی، می خواهد مناسبات اقتصادی سیاسی خویش را به قیمت قربانی کردن حقوق بشر، مدرنیزم و سکولاریسم در این کشورها بطور مستحکم برقرار داشته باشد. نمونه بارز آن همکاری مستمر انگلستان با طالبان در افغانستان در شرایط مبارزات ناتو جهت معدوم کردن آن می باشد.

درست است که کشور ایران ویژه گیهای خاص خود را دارد که آن را تا حدود زیادی از کشورهای عربی مجزا کرده و کارکترهای خاص خودش را به آن می دهد، ولی آنچه مسلم است این می باشد که ایران از این امواج پر طلاطم برکنار نخواهد ماند و امواج این "سونامی" بر سواحل ایران خواهند رسید. ویژه گیهای ایران چه شاخصه های مشخصی به آن می دهد، من تلاش می کنم به چند تای آنها در زیر اشاره بکنم.

ایران یک جمهوری انتصابی - انتخابی اسلامی می باشد که در آن نه رئیس جمهورهای مادام العمر، بلکه ولی فقیه مادام العمر حکومت می کند. این مساله ویژگی فریبنده ای به پدیده انتخابات می دهد. در ظاهر امر هر چهار سال یکبار انتخابات ریاست جمهوری صورت می گیرد و همگام با آن انتخابات مجلس پارلمانی فرمایشی اسلامی هم به صورتی دوره ای بر گزار می گردد. این ویژگی بخصوص، حکومت دیکتاتوری قرون وسطایی را به این سلاح فریبنده و گول زننده مسلح میکند که اگر هم در این کشور دموکراسی پارلمانی کاملا حاکم نباشد، این سیستم پتانسیل آن را دارد در چنین راستایی حرکت کرده و کل نظام را بسمت و سوی دموکراسی پارلمانی راهبری کند. اکثریت غالب فرسودگان سیاسی چپ امروز در دامن چنین دامی که توسط حکومت جمهوری اسلامی ایران چیده شده است، گرفتار گردیده اند.

ایران یک کشور عربی نیست و یک کشور غالبا شیعه مذهب غیر عربی می باشد. گرچه عربها در ایران یکی از ملیتهای اقلیت را شامل می باشند، غیر عرب بودن اکثریت مردم به هیچ وجه دلیلی نخواهد شد بر این امر که نسل جوان امروزی ایران پس از تجربه اندوزیهای جنبش سبز، نواقص خیزش اخیر خود را از طریق درس آموزی از "سونامی – نسیم عربی" بر طرف نکنند. تاثیرات جنبش کشورهای عربی مثل آتش زیر خاکستر قلب جنبش جوانان، جنبش زنان، جنبش ملیتها، جنبش دانشجوئی و دیگر جنبشهای دموکراتیک را شعله ور می گرداند. آیا شیعه بودن اکثریت مردم ایران موجب آن خواهد شد که استراتژی منطقه ای غرب در مورد ایران استثنا قائل شود؟ قطعا نه. این کاروان بر در خانه جمهوری اسلامی ایران هم منزل خواهد کرد.

خیلی از رهبران سازمانهای سیاسی دموکراتیک ایران نه فقط این واقعیت را با گوشت و پوست خویش لمس نکرده اند که ایران یک کشور چند ملیتی می باشد، بلکه همچنان با اصرار بر یک رفتار نژادپرستانه سعی در انکار هویت وجودی، تاریخ، زبان و فرهنگ ملیتهای غیز فارس کرده و  آنها و با اندیشه های اسمیله کردن دیگر ملیتها در درون ملیت فارس و عدم قائل شدن حقوق برابر با ملیت فارس به بقیه ملیتها، ضربات جبران ناپذیری بر روند تحولات دموکراتیک در ایران وارد کرده اند. این مساله موجب شده است تا عوض اینکه تفاهم احترام آمیز دموکراتیک و همزیستی آزادنه این ملیتها در کنار همدیگر تقویت گردد، روند جدائی گالوانیزه شده ملیتها بر محور حرکت مستقل آنها تقویت گردد. این ویژگی بدون شک در روند تحولات آتی مهر خویش را بصورتی محکم بر تحولات جاری منقش کرده و انکار کنندگان چند ملیتی بودن ایران را درس آموزی سختی خواهد داد.

چه بخواهیم و جه نخواهیم، بعد از سوریه و یمن، نوبت ایران خواهد رسید. موج انقلابات "نسیم عربی" چه تاثیراتی بر نسل جوان و بنیادگرای ما خواهد گذاشت؟ آیا آنها منتظر رهبران سازمانهای سیاسی اپوزیسیونی خواهند نشست که از یکطرف جوانها را متهم به خشونت کرده و چماق بدستان شخصی حکومت قرون وسطائی  را تبرئه میکردند، یا آنهایی که به دلایل فرسودگی سیاسی هنوز نخواسته و نتوانسته اند بر محور یک پروژه ائتلافی مستقل خارج حکومتی، کوچکترین آلترناتیوی را راه بیاندازند.

جنبش چپ ایران هیچ پروژه چشمگیر اجرائی، چه در زمینه شکل دهی به اپوزیسیون سکولار دموکراتیک آلترناتیو حکومتی، چه شکل دهی به اتحاد چپ از زمان شروع "جنبش سبز" تا به امروز نداشته و ندارد و نتوانسته است در دستور کار خویش قرار داده و به انجام برساند. آنچه در برنامه قرار گرفته از حد و اندازه سرگرمی و رفع مسئولیت و خالی نبودن عریضه فراتر نرفته است.نقش یک سازمان سیاسی نه تاثیر گذاری بر حکومت، بلکه تغییر قدرت و کنترل قدرت سیاسی می باشد. کارنامه برنامه ها و پروژه های اجرائی جنبش چپ در سه ساله اخیر در این مورد، اگر اعلامیه دادنها و حرکتهای اعتراضی را نادیده بگیریم، نزدیک به صفر میباشد.

با وجود سوابق تاریخی شایان مبارزات دموکراتیک به رهبری چپ ایران، الان جنبش چپ ایران در احتزار به سر می برد. اگر با نهایت تاسف بگوئیم که چپ ایران دوران نقاهت و احتزار بیمارستانی را سپری می کند، خیلی دور از واقعیت صحبت نکرده ایم. شاید بشود جبش چپ ایران را به چندین دسته تقسیم بندی کرد. دسته اول منجمد شدگان فکری صد سال پیش می باشند که هنوز از زمان سرمایه داری کلاسیک زمان مارکس و سپس لنین پایی به این طرف نگذاشته اند. اگر هم پایی بیشتر به پیش گذاشته باشند، در بهترین حالت در زمان استالین منجمد شده و یخ بسته اند.

 دسته دیگر آنهایی هستند که سالهای سال است که هیچ هویت مستقل سیاسی برای جنبش چپ ایران قائل نبوده آنرا به زائیده و دنباله رو  جناحهای حکومتی تبدیل کرده اند. تعدادی هم که به ظاهر در لفافه های بنیادگرایانه صحبت می کنند، اگر به بطن و جوهره حرفهایشان دقت کنیم متوجه می شویم که دنبال فصل مشترک همکاری با جناحهای مختلف حکومتی می باشند و بس. اگر عملکردهای آنها را نگاه کنیم، بی عملی مطلق می باشد و بس. در بهترین حالت این بخش از جنبش چپ ایران به مناسبتهای مختلف اعلامیه صادر می کند و در جنبشهای دموکراتیک نیمه سیاسی مثل دفاع از حقوق زنان، حقوق زندانیان سیاسی و دفاع از حقوق بشر فعال می باشند و بس. آیا رسالت یک سازمان سیاسی بنیادگرا این می باشد؟ چپ ایران کدام پروژه اجرائی را در فاصله آغاز جنبش سبز تا حالا توانسته است به مرحله اجرا گذاشته و عمل برساند؟ آیا توانسته است خود دور یک پلاتفورم چپ متحد گردد؟ آیا توانسته است پلاتفورم و برنامه ای برای عبور از جمهوری اسلامی ایران عبور دهد؟ آیا توانسته است ارگانی قدرتمند بعنوان صدای انقلاب نوین ایران ایجاد کند؟ جنبش چپ ایران به این دلیل هیچ کدام از آنها را به صورت یک پروژه اجرائی به عمل نرسانده است که به آنها اعتقاد ندارد. نسل حاکم جنبش چپ ایران نسل مسخ شده و خواب آلوده ای از نسل انقلابی فدائیان سالهای چهل می باشد که فقط بمثابه سایه ای از آنها می باشند. همانگونه که احمدزاده ها، پویانها، بیژنها و بهروز دهقانی ها بر سستی تسلیم طلبانه حزب توده ایران در آن سالها پایان دادند، نسل جوان امروز بر این بیماری فرساینده حاکم بر جنبش چپ امروزین خاتمه خواهند داد.

بیزار شدگان از این دو دسته بخش عظیمی از جنبش چپ را تشکیل میدهند که بخشی در درون سازمانهای سیاسی دموکراتیکی که احزاب سیاسی نیستند به فعالیت مشغولند. این دسته در کانونهای دموکراتیک،  اتحاد جمهوریخواهان و جمهوریخواهان لائیک و جنبش حرکتهای مستقل ملیتها، ژورنالیستها و نویسندگان و فعالین منفرد به فعالیت مشغولند.

جمهوری اسلامی ایران بمانند حکومتهای سوریه، یمن، لیبی و مصر، هر گونه خیزش مردمی را به اتهام توطئه و دخالت غرب و بخصوص آمریکا بمثابه تهاجم خارجی امپریالیستی قلمداد کرده و خواهد کرد. این استراتزی تبلیغاتی جمهوری اسلامی ایران طرفدارانی در میان چپهای ضد امپریالیست افراطی خودمان از یک طرف، نژاد پرستانی که مخالف احقاق حقوق ملی دموکراتیک ملیتهای مختلف در ایران هستند از طرف دیگر دارد. جمهوری اسلامی ایران با مسلح شدن بر این سلاح که مملکت در خطر تهاجم خارجی قرار دارد، با اتکا به قدرت نظامی پاسداران جمهوری اسلامی ایران، در کنار احمدی نژادها و خامنه ایها قرار خواهند گرفت. این استراتژی تبلیغاتی در تمامی کشورهای عربی به این دلیل با شکست مواجه شد که جنبش ملیونی جوانان در داخل کشور مانع از این میشد که رژیمهای دیکتاتوری بتوانند آنها را تهاجم خارجی جا بزنند. باید منتظر بود و دید که در ایران کدام جریانهای سیاسی بر اموج خیزش ملیونی جوانان سوار خواهد شد.

این مسائل چه تاثیری بر استراتژی منطقه ای   آمریکا و غرب می گذارد؟ آیا دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکا استراتژی واحدی را در این مورد تعقیب می کنند؟ مسلما استراتژی آنها با همدیگر یکی نیست. پتانسلهای دموکراتیک استقرار نظامی بر پایه های انسانی تر و منافع مشترک در شرایط سر کار بودن دموکراتها بمراتب بهتر و بیشتر از زمانی می باشد که "کاو بوی" های امریکائی بر سر کار باشند. فعلا که تمامی شواهد حاکی از آن است که تا پنج سال آینده دموکراتها در آمریکا بر سر کار خواهند بود. با توجه به پراکندگی اسفبار اپوزیسیون سکولار دموکراتیک و مدرن جمهوری اسلامی ایران و عدم وجود قطب منسجم جریانهای چپ در ایران، دنیای غرب یک سیاست پرگمتیستی را در پیش گرفته است. استراتژی حزب دموکرات آمریکا و کل کشورهای غربی در مورد ایران بر محور حمایت از اپوزیسیون کنده شده از حکومت جمهوری اسلامی ایران میباشد و آنها با وجود حمایت از سکولار دموکراسی مدرن جدا از حکومت، آنها را بعنوان آلترناتیو قدرتمند تلقی نمی کنند.

 سیاستهای آشوبگرانه منطقه ای جمهوری اسلامی ایران با دست یازی آنها در زمینه تولید سلاح هسته ای ، ویژگی خاصی با بازتابهای آتی حرکتهای منطقه ای در ایران می دهد. جمهوری اسلامی ایران از طریق ستون پنجم های خود در حزب الله و حمس قصد دارند تا به غرب نشان بدهند که جمهوری اسلامی ایران قادر است آشوبهای منطقه ای ایجاد کرده و منافع غرب را در کل منطقه به خطر بیاندازد. آنها به دنبال آغاز تحریمهای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران، از یک طرف حزب الله را شیر کرده بر علیه اسرائیل تحریک می کنند،  همان حزب الله را به حمایت از رژیم بشار الاسد به میدان می آورد ، از طرف دیگر در عراق دوباره به بمب گزاریهای خود آغاز دوباره ای بخشیده اند و بالاخره در عربستان سعودی از طریق تحریک و مسلح کردن شیعیان، به اشوب داخلی در آن کشور دامن میزنند. آنها به فعالیتهای مشابه ی در افغانستان دست خواهد زد. جمهوری اسلامی ایران قصد دارد تا با کوششهای فراوان از طریق دستیابی به سلاح هسته ای بتواند خود را بیمه نظامی بکنند.

جنبش فراروی دموکراتیک مردم ایران از بطن خویش رهبران نوین خویش را بیرون خواهد داد. این رهبران از درون جنبش زنان، جنبش نوین دموکراتیک ملیتها، جنبش دانشجویی ، جنبش روشنفکران اقشار میانه  و جنبش جوانان بیرون خواهد آمد. این جنبش های دموکراتیک نه از طریق سازمانهای سیاسی، بلکه از طریق رسانه های مدرن نوین  تکنولوژی اینترنتی سازماندهی خواهند شد. برنامه ها سیاسی آنها را نه سازمانهای سیاسی چپ، ملی و یا دموکراتیک، بلکه اصول جهانشمول آزادی، حقوق بشر و حکومت خود گردان پارلمانی تشکیل خواهند داد. نسل جدید دیگر منتظر بیدار شدن فرسودگان بخواب رفته نخواهد ماند.

افزودن نظر جدید