ولایت فقیه در زمین اپوزیسیون سکولار دموکراسی بازی میکند

اگر با محکها و معیارهای دوستان اتحاد جمهوریخواهان ایران نگاه بکنیم، الان که در ایران هم انتخابات مجلس و هم انتخابات دوره ای ریاست جمهوری داریم. در سطح حاکمان جمهوری اسلامی ایران هم جناحها و شخصیتهایی هم پیدا شده اند که از حقوق بشر و آزادی های فردی و اجتماعی صحبت می کنند. چون این دوستان ما پرگماتیک و واقع بین هستند، به تجربه متوجه شده اند که نه فقط با نیروی بسیج مردمی نمیتوان این از نظام استبدادی ولایت فقیه عبور کرد، بلکه در دنیای امروز استفاده از روشهای "خشونت آمیز" از طرف نیروهای اردوگاه عدالت، آزادی و سکولاریسم هم  نه تنها غلط، بلکه محکوم می باشد. نباید فراموش کرد که خیلی از آنهایی که از خود حکومت کنده شده و بصورتهای نیم بند و مشروط از حقوق بشر صحبت میکنند، دستگیر شده و در زندانها بسر میبرند و در خیلی موارد، مورد  شکنجه ها و آزار و آذیت وحشیانه خودیها قرار گرفته اند.

با چنین دیدگاههایی که بدون شک متکی بر سالهای طولانی تجربه و اندیشە ورزی های پدر بزرگانه این دوستان میباشد؛ بهترین راه برای اپوزیسیون سکولار و دموکراتیک خارج حکومتی در این می باشد که دست از مقابله و مبارزه با جمهوری اسلامی ایران برداشته و به "طرفداران نیمچه حقوق بشری" اپوزیسیون درون حکومتی به مباحثه و همکاری بنشینند، تا از یک طرف تریبون و صدای آنها در خارج کشور باشند، از طرف دیگر از افراطی گری در درون اپوزیسیون سکولار دموکراتیک جلوگیری بکنند، تا مبادا نیروهای تحول طلب خواهان عبور از این نظام ولایی، آرامش خاطر اپوزیسیون درون حکومتی را بر هم بزنند و بالاخره در مقابل احتمال تهاجم  شیطانهای بزرگ خارجی، از استقلال کشوری دفاع کرده باشند.

این تئوریهای قشنگ و دل خوش کنک، در یک محیط آکادمیک و بحثهای روشنفکرانه که فقط از دو سه بعد محدود و در محیطی آزمایشگاهی و کنترل شده مساله را مورد بحث و بررسی قرار میدهد، نتیجه های قشنگی میشود استخراج کرد که بیشتر به پیامدهای دل خوش کنک بازیهای  بچه ها شباهت دارد که خواهان پایان خوشی برای سناریوی خود میباشند که همه چیز به خوبی و خوشی های دوستانه حل و فصل میگردد. آنها واقعیتهای خشن زندگی واقعی سیاسی، نظامی، ایدئولوژیک، اقتصادی و بافت قرون وسطائی حد اقل سی و دو سال جمهوری اسلامی ایران کلا سر پوش میگذارند. واقعیتهای سیمای نظام جمهوری اسلامی ایران حاکی از این است که این نظام بر پایه های ایدئولوژی متکی بر حاکمیت ولایت فقیه میچرخد که اساس آن را افراطی گری قرون وسطائی خشونت آمیز و ضد دموکراتیک و ضد انسانی اتوکراتیک تشکیل میدهد. در ابعاد دیگر آن صاحبان چنین ایدئولوژی در حکومت به نیروهای امنیتی قهر آمیز بسیج، لباس شخصی ها و سپاه پاسداران ایران مسلح میباشند و در مواقع ضروری از وارد کردن مزدورانی از لبنان برای سرکوب خیزشهای  مردمی کوتاهی نمیکنند.

 سوما که نظام ولایت فقیه و حاکمان آن بر سریر قدرت بر سر سفره  میلیارها میلیارد دلار ثروت این مملکت نشسته اند و به ملت میگویند که در عاشورای حسینی بر سرهای خود بکوبید، تا ما حاکمان و قدرتمداران از نعمات الهی  زمینی بهره مندی های لازم را ببریم. اینجا صحبت نه بر سر بحثهای قشنگ و محترمانه آکادمیک و آزمایشگاهی در محیطی پاک منزه، بلکه پولهای باد آوره و نیروهای قهر قرون وسطائی حکومتی بر پایه ایدئولوژی وحشیگرانه اسلام افراطی  میباشد. در یک کلام و فقط یک فقره آن میشود به این مورد اشاره کرد که دو تا سه ملیون بشکه نفت به قیمت بشکه ای صد دلار روزانه ، بلی روزانه دویست تا سیصد میلیون دلار نصیب جیبهای این حضرات میشود. حالا بیائیم از دانش وسیع و تجربه طولانی این دوستان عزیزی صحبت بکنیم که به قول خودشان عمر خود را در مبارزه سپری کرده اند. این دوستان میخواهند با صحبت کردنهای محترمانه از این حضرات حکومتی بخواهند که دست از این نعمات و قدرت بردارند.

اساس انسجام فکری این دوستان بر این اساس استوار است که " جناحهایی از حاکمان جمهوری اسلامی ایران از آزادیهای فردی و اجتماعی نیم بند و مشروط صحبت میکنند". مگر از بدو تاسیس جمهوری اسلامی ایران  تا به حال، قدرتمداران حاکم از آزادیهای فردی، اجتماعی و حقوق بشر صحبت نکرده و نمیکند؟ مگر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران منکر آزادیهای فردی و اجتماعی وآزادیهای اقلیتها بوده است. مگر خود خمینی قبل از اینکه سر قدرت بیاید در فرانسه در مصاحبه های مطبوعاتی خویش از آزادی افراد و احزاب سیاسی صحبت نمیکرد؟ آری، آقای موسوی هم میخواهند به همان روزهای اول انقلاب و حرفهای آن موقع امام خویش باز گردند. ایشان نمیخواهند به دنیای امروز و مدرن و بالنده فرهنگی صنعتی بپیوندند. آقایان اتحاد جمهوریخواهان هم میتوانند به صف آنهایی بپیوندند که خواهان باز گشت به روزهای اول حاکمیت آقای خمینی میباشند. گرچه نمیتوان تاریخ را به عقب بازگرداند، در خوش بینانه ترین شرایط باید سیاستهای این دوستان را به نصیحتهای پدر بزرگ پیری تشبیه کرد که در دوران کهنسالی از خیلی نظرها تفکر های نصیحت گونه اش به بازیهای خوش باورانه و صاف و ساده دوران کودکی خویش باز میگردد.

خیزش خرداد هشتاد و هشت، به مانند شعله ور شدن آتش زیر خاکستر بود. پس از سی سال استبداد وحشتناک، روزنه  تنگی را که خود رژیم برای مردم باز کرده بود تا اینکه حد اقل امکاناتی برای آنها فراهم آید تا از کاندیداهای مورد تایید ولایت فقیه و نظام یکی انتخاب گردد. شاهد بودیم که  با چنان وقاهتی این امکان هم از دست مردم دزدیده و ربوده میشود. رژیمی که  میخواست با  یک انتخابات فرمایشی و مسخ شده به دنیا نشان دهد که در ایران آزادی و انتخابات اسلامی وجود دارد، در روز روشن و با وقاهت تمام اقدام به دزدیدن نتیجه انتخابات نمود. جنبش خود جوش مردمی با به خیابان ریختن بر محور شعار "رای من کو؟" آمال و آرزوهای میلیونها زن، جوان، دانشجو، کارگر، فرهنگی و سایر اقشار و طبقات اجتماعی را بر زبان می آوردند. آقایان موسوی و کروبی نه رهبران این حرکت بودند، بلکه بخاطر موقعیت ویژه زمانی و لحظه ای که در آن واقع گردیده بودند، مثل کفهای روی آب بر امواج این جنبش توده ای سوار شدند.  این مساله به هیچ وجه  نشانگر این نیست که این آقایان پیشگامان و نمایندگان  آرزوها، خواسته هاو آمال جنبش اقشار و طبقات مردمی میباشند که خواهان عبور از این نظام به نظامی مدرن، سکولار،  آزاد و انسانی می باشند. آنها کسانی بودند که مورد تایید شواری نگهبان ، ولایت فقیه و کل نظام جمهوری اسلامی ایران با تمام ویژگیهای سی ساله اخیر آن بوده اند و در این مقطع بر امواج جنبش مردمی سوار گردیده اند.

اساس و بنیه دیگر اندیشه دوستان ما در اتحاد جمهوریخواهان ایران بر این پایه استوار است که میخواهند کنجشک را رنگ کرده و جای قناری به مردم غالب بکنند. کنده شدن کسانی که دهها سال مسئولیتهای تعیین کننده ای در رژیم جمهوری اسلامی ایران داشته اند از این نظام و پیوستن آنها به جنبش مردمی به این مفهوم است که نه تنها آنها تمام شاخصه های نیروهای مدرن، مترقی، آزاده، سکولار، عدالت جوی را ندارند، بلکه آنها باید در صفهای آخر ائتلاف نیروهای خواهان عبور از نظام جمهوری اسلامی ایران قرار بگیرند. مگر ما در سالهای اول بعد از انقلاب، در حساسترین روزهای امکان تحول و گذر دموکراتیک، خمینی را بعنوان مظهر و رهبر گذر بسوی نظام دموکراتیک و عدالت جویانه معرفی نمیکردیم. حالا آمده از کسانی که در مصاحبه های تلویزیونی وقتی دزدیهای همدیگر را افشاء میکردند، به همدیگر میگفتند، تو هم رشوه گرفتی، من هم رشوه گرفتم، از آنها رهبران پیشاهنگ مدرن سکولار، آزاده و دموکراتیک درست کرده و میخواهیم به مردم غالب بکنیم. مقایسه کردن این آقایان با دکتر مصدق، بزرگترین مردم فریبی قرن میتواند باشد.

قدیمها  ما تمامی مسائل اجتماعی سیاسی را از بعد طبقاتی میدیدم، اقتصاد را زیر بنا میدانستیم. مثل اینکه از زمانی که ما سوسیال دموکرات شده ایم، کلا صد و هشتاد درصد زاویه عوض کرده به منافع اقتصادی ومسائل طبقاتی و این بعد از تحلیل اجتماعی را کلا نادیده میگیریم. در این زمینه میخواهم فقط این سوال را مطرح کرده باشم که کدام علتها و منافع مشترک طبقاتی و اقتصادی میتواند موجب گردد که دوستان ما در اتحاد جمهوریخواهان ایران تا این اندازه خود را دنباله روان و مریدان آقایان موسوی و کروبی بدانند؟ چه منافع اقتصادی طبقاتی میتواند رشته های چنین پیواندهایی را تا این اندازه مستحکم کرده باشد که این دوستان منتظر باشند تا کلماتی از دهان آقایان موسوی و کروبی جاری شود تا آنها را مثل آیات آسمانی تفسیر الهی بکنند؟

اینها روزی نیست که در گوشه ای از کشور، منطقه و جهان خون انسان آزاده ای را جهت زهر چشم گیری بر زمین نریخته باشند. این اختاپوس هزار سر یک سرش از لبنان، سر دیگرش از عربستان، یک سرش از عراق و سر دیگرش از بحرین و نوار غزه در می آید. سرهای دیگر این موجود  به اپوزیسیون سازی ساختگی از میان جناجهای حکومتی مشغولند، یا اپوزیسیون به خارج صادر میکنند. آنها به تئوری بافی اپوزیسیونی انحرافی، تسلیم طلبانه و یا افراطی در میان اپوزیسیون واقعی دامن می زنند. اینها نه یک "پلان ب" بلکه پلانهای مختلف برای جبهه های مختلف اپوزیسیون خود دارند.

جامعه ما آبستن حوادثی میباشد که دوران درد زایمان شدیدی را سپری میکند.  نوزادی که جامعه ما آبستن آن میباشد، باید شاخصه های آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، مدرنیسم، جامعه مدنی و عدالت اجتماعی را بر پایه های نهادینه شده در در بطن خویش داشته باشد. این نظام نوین باید تمامی بنیه های سیستم قرون وسطائی، جهالت محض، خشونتهای وحشیانه ، غارتهای ثروتهای مردمی و کشوری و منشهای غیر بشری را از بن کنده باشد. این غده های چرکین سرطانی را باید یا از تن مریض این جامعه برید، یا باید آنقدر مهار و ایزوله کرد تا با مداوی شدید شیمی درمانی اجتماعی، سیاسی  و غیره  به تحلیل رفته و نابود گردد. با زبان خوش و نصیحت آمیز نمیشود از چنین غده های چرکین سرطانی خواهش کرد که به صف جامعه جهانی مدنی بپیوندند و تمامی اصول سکولار دموکراسی، عدالت اجتماعی و حقوق بشر را مراعات کنند. تاریخ مصرف این سیستم فکری سیاسی اجتماعی صد ها سال است که به پایان رسیده است. دیگر این خوراک فاسد صدها سال پیش را دوباره بعنوان خوراک و درمان بر دهن این نوزادی که تازه میخواهد به دنیا بیاید نریزید.

افزودن نظر جدید