جنگ و تحریمها ابزارهای دیگران اند، نه وسایل مبارزاتی ما

میان فعالین سیاسی هموطن در مخالفت و موافقت با تحریمهای اقتصادی و اخیرا راجع به موافقت و مخالفت با دخالت نظامی درکشورمان ایران، گفتگوهایی در گرفته است. از زبان برخی جوانان و حتی غیر جوانان در ضرورت دخالت نظامی یا تحریم اقتصادی، با استدلالهای مختلف، سخن می شنویم. این تمایل امروز یک واقعیت مشخص است که مسئولیت ان نیز بر دوش مدافعین و سران اصلی رژیم ولایت فقیه در ایران می باشد.

وحدت و مبارزه دموکراتیک سازی ایرانیان نیازمند رشد همسویی و همگراییها و کاهش اختلافات درون صفوف مردم و اپوزیسیون می باشد. برعکس، بر اختلافات تا کنونی اپوزیسیون، اختلاف جدیدی اضافه شده است. تا کنون شاهد بودیم که میان طرفداران اجرای بدون تنازل قانون اساسی و طرفداران ابطال آن قانون و جایگزینی آن، میان نیروهای باورمند به تلفیق دین و دولت (یعنی اصلاح طلبان و باورمندان جمهوری اسلامی) با نیروهای طرفدار ساختار دولتی لائیک، در میان اقوام و نحله های مختلف ملی بر سر رابطه این نحله ها با ملت ایران، در باره رابطه عدالت و آزادی و ... اختلافاتی عمل کرده که مانع وحدت و وفاق اپوزیسیون گشته اند. بر اینها، اختلاف دیگری نیز افزوده شده است. اختلاف در باره اثر و عواقب دخالت قدرتهای بزرگ غربی علیه رژیم ولایت فقیه.

تحریمهای مختلف بین المللی مطابق با مصوبات شورای امنیت سازمان ملل بعلاوه تصمیمات تنبیهی کشورهای غربی اضافه بر آن مصوبات و نیز خطر جنگ و دخالت نظامی در کشورمان، پیامد سیاستهای امنیتی است که جمهوری اسلامی برای حفظ خود بر انها اصرار ورزیده است. پروژه غیر شفاف در زمینه تجهیزات هسته ای و نقش منطقه ای که جمهوری اسلامی برای خود قائل است و سیاستها و اقدامات آن در منطقه با تکیه بر حزب اله لبنان و حماس در فلسطین، برخی از مواضع مناقشه برانگیز از سوی جمهوری اسلامی می باشند. برای قدرتهای بزرگ غربی و منطقه ای بخصوص امریکا و اسرائیل، تجهیز جمهوری اسلامی به تسلیحات هسته ای غیر قابل پذیرش است. موضوع اصلی دعوای جمهوری اسلامی و امریکا و اسرائیل، امنیت هر یک از این دولتهاست. تا زمانی که این مناقشه راه حلی نیابد، کشاکش میان قدرتهای دولتی نامبرده به اشکال مختلف سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و حتی نظامی ادامه می یابد. در این کشاکش بین دولتی، هدف، حل مناقشه، و وسیله انواع ابزارهای مورد استفاده قدرتهای دولتی است. گرچه نسبت به این دعوا و ابزارهای آن نمی توان بی توجه بود، اما این دعوا مسئله اصلی مردم ایران نیست. دموکراتیک سازی کشور با کمترین خسارت و هزینه و با استفاده از ابزارهای خاص این امر، موضوع اصلی برای ایرانیان و اپوزیسیون ان می باشد.

تلاشهای سیاسی می توانند معطوف به سه هدف استراتژیک باشند:

استراتژی اول

بیایید فرض کنیم که توافق همگانی میان اپوزیسیون رژیم ولایت فقیه حول تحریم اقتصادی و دخالت نظامی به کشورمان هدف استراتژیک باشد و آن هدف حاصل شود. این را هم فرض بکنیم که تحریم اقتصادی و دخالت نظامی با موارینی همراه باشد تا از یکسو به کمترین زیانهای انسانی علیه مردم ستم دیده ایران بیانجامد و از سوی دیگر از چارچوب حقوق بین الملل تحت عنوان «مسئولیت بین المللی حمایت علیه نسل کشی، علیه جنایت علیه بشریت و ...» خارج نشود. تمام انرژی و هزینه لازم را برای این توافق اختصاص بدهیم تا دیگر اختلافی میان اپوزیسیون در این باره باقی نماند. این انرژی و هزینه قاعدتا برای فایده ای پرداخته می شود. از توافق فرضی نامبرده در میان اپوزیسیون، چه فایده و یا چه پراتیک سیاسی حاصل می شود؟ حتی بهترین وفاق و وحدت ملی صورت بگیرد حول تحریم اقتصادی و دخالت نظامی قدرتهای بزرگ علیه کشورمان. از این وفاق چه نتیجه عملی حاصل می شود؟ آيا در چنین صورتی، اپوزیسیون، جز تاثیر جانبی بر تصمیم گیرندگان اصلی در این موارد نقش بیشتری می تواند داشته باشد؟ اگر سران جمهوری اسلامی در نتیجه منزوی شدن بیش از پیش و تشدید اختلافات درونی و بحران سیاسی اقتصادی و اجتماعی، بین بد و بدتر از دید خودشان، به بد دست زنند و با غرب، توافقی حتی موقتی در باره بحران هسته ای بکنند (همانگونه که معمر قذافی رهبر مستبد لیبی در سال 2000 این گونه کرد)، پایان تحریم اقتصادی و خطر جنگ غیر قابل تصور است؟ آيا در چنین صورتی استراتژی مورد بحث برای وفاق حول فشار اقتصادی و نظامی خارجی بی چشم انداز نمی باشد؟ تصمیم گیرندگان و اکتورهای اصلی اعمال این ابزارها کسان دیگر و با اهداف دیگری هستند. در چنین صورتی چرا باید دخالت نظامی و یا تحریم (و یا هردو) را خواست که اثرات مخرب انها معلوم هستند؟ چرا باید این زیانها را پذیرفت در حالی که سود آن به این یا ان طرف مناقشه بین دولتها می رسد، و هیچ ضمانتی نیز برای تغییری به نفع مردم ایران از این رهگذر وجود ندارد؟

استراتژی دوم

حال برعکس، فرض کنیم که هدف راهبردی، تامین مخالفت همگانی با تحریم اقتصادی و دخالت نظامی در کشورمان باشد و فرض کنیم که این توافق همگانی نیز حاصل شود. همگی با تحریم اقتصادی و دخالتی نظامی که مغایر با قوانین و حقوق بین الملل است، مخالفت کنیم. تمامی هزینه ها و انرژی لازم را برای رسیدن به این توافق نیز بپردازیم تا دیگر اختلافی میان اپوزیسیون در این باره باقی نماند. از این توافق چه پراتیک سیاسی حاصل می شود؟ تمام تلاشهای ما برای وفاقی فراگیر میان ایرانیان در مخالفت با تحریم اقتصادی و دخالت نظامی، و صرف انرژی و هزینه برای تامین این وفاق به چه فایده ای منجر می گردد؟ همه براحتی قبول می کنند که ماجراجوئی و خودشیفتگی ولایی و سپاهی، به برپا کردن آتشی در تنگه هرمز می تواند بیانجامد. در چنین صورتی مخالفت فرضی ایرانیان با جنگ و تحریم بر تصمیم گیرندگان اصلی این ابزارها چه اثر بازدارنده ای می تواند داشته باشد؟ آیا تشدید رو به افزایش تحریم اقتصادی که تا تحریم بانک مرکزی ایران رسیده، هیچ تاثیر تعیین کننده ای از مخالفتهای اپوزیسیون گرفته است؟ آيا بیش از استراتژی قبلی می توان بر تصمیم گیرندگان اصلی این موارد نفوذی داشت؟ طبیعتا باز هم پاسخ منفی است. تصمیم گیرندگان و اکتورهای اصلی کارسازی این ابزارها کسان دیگر با اهداف دیگری هستند. در میان این مخالفتها، بدترین نوع مخالفت با جنگ و تحریم نیز می تواند از طرف برخی نیروها، به پشتیبانی از رژیم ولایت فقیه منجر گردد که آن را در سیاستهای امنیتی خود و بر تشنج آفرینی در منطقه جری تر نماید. این مخالفت با جنگ و دخالت نظامی، خود بر خطر جنگ و دخالت در کشورمان می افزاید.

با تحریمهای اقتصادی یا دخالت نظامی و یا هر دو علیه کشورمان در چارچوب قوانین بین المللی موافق باشیم یا نباشیم، در این موارد نیروی تصمیم گیرنده نیستیم. این ابزارها، ابزارهای مردم ما برای تغییر در کشورمان نیستند. نسبت به این ابزارها نیروی فعال و موثر نیستیم. اگر خواهان تعیین سرنوشت ملت ایران بدست تمامی افراد و احاد آن و رعایت حقوق بشر می باشیم، از هدفی دفاع می کنیم که با هدف اصلی دولتهای جهانی و منطقه ای در مناقشه با رژیم اسلامی ایران، متفاوت است. هدف مردم ما با اراده و ابزارها و تصمیم گیرندگان خارجی نمی تواند تامین شود. ابزارهای اعمال فشار و تنبیهی در شرایطی ویژه و بخصوص تحت قوانین بین المللی می توانند نقشی داشته باشند. ولی برای دموکراتیک سازی کشورمان، نقش تعیین کننده ای نه می توانند داشته باشند و نه باید داشته باشند.

استراتژی سوم

اگر بپذیریم که ابزارهای ایرانیان تحریم اقتصادی و دخالت نظامی قدرتهای خارجی نیستند، آیا امکانات دیگری وجود دارد و ما می توانیم فعال و موثر در دموکراتیک سازی کشورمان نقش داشته باشیم؟ جواب این پرسش مثبت است. اپوزیسیون ایران باید استراتژی ای برای نمایش قوی ترین وفاق ملی را اتخاذ کند وفاق و وحدتی همگانی برای ساختاری حکومتی که حق حاکمیت مردم ایران را تضمین می کند. یاد اوری کنیم که چنین ساختاری امکان تحقق ندارد مگر این که نسبت به هر مذهب و مکتبی بی طرف باشد. اگر انرژی و هزینه های ما برای تامین این وفاق پرداخته شود و وفاق نامبرده حاصل شود، در سایه این وفاق همه گیر در مقابل رژیم ولایت فقیه، یک قطب بزرگ ملی و متنوع از ایرانیان شکل می گیرد. پذیرش آزادی، تنوع، همزیستی و انتخابات آزاد میان ایرانیان، برای تمام ایرانیان، شرط این وفاق است. برآمد این نیروی بزرگ و ملی و دموکراتیک، بر حکومت سرکوب و اختناق تاثیر می گذارد، ان را وحشت زده تر و ضعیف تر می کند، شکافهای درونی ان را بیشتر می نماید، ریزش در نیروهایش ایجاد می کند، خیزش مبارزاتی مردم را میسر می سازد، فشار برای تضعیف بیشتر سرکوب و اختناق تا حد ازادی زندانیان سیاسی را فراهم می کند و این روند مبارزه و فرسایش تا سقوط استبداد ادامه می یابد. در این صورت تلاشی که به وفاق بزرگ ایرانیان برای دموکراسی ( با پرچم ساختار دولتی بی طرف نسبت به هر مذهب و مکتبی و برگذاری انتخابات آزاد) منجر شده است، فایده ای خواهد داشت. اپوزیسیون خود اکتور دموکراتیک سازی کشور می شود. قابل تصور است که وجود چنین وفاقی در عرصه های داخلی و خارجی می تواند موثر باشد. امروزه که بزرگترین تحریم انتخابات ولایت فقیهی مجلس نهم در جریان است، جای خالی یک وفاق دموکراتیک برای فعالیت و تاثیر گذاری محسوس است. وجود وفاق حول ساختار دولتی بی طرف نسبت به هر مذهب و مکتبی و برگذاری انتخابات آزاد، کاربری تحریم همه گیر مجلس نهم را افزون تر می نمود و تحریم کنندگان با تکیه بر موضعی اثباتی، نیرومندتر بروز می کردند. در عرصه خارجی نیز، موثرین تاثیر را بر ابزارهای قدرتهای بزرگ جهانی و منطقه ای و اهداف انها، یک اپوزیسیون متحد و مستقل برای دموکراتیک سازی کشور می تواند داشته باشد. با چنین وفاقی، جوانانی که از درد و زهر «مارهای جهنم» ولایت فقیه به دخالت نظامی خارجی، حتی خارج از حقوق و مقررات بین الملل دل می بندند، بر امد نیروی وسیع ایرانیان ازادیخواه را خواهند دید. برای این وفاق هنوز کار شروع نشده است. در این صورت چراغی را که باید به این وفاق روا داشت، چرا صرف ابزارهای دیگران کنیم؟ می توان و ضروری است به این یا ان فشار و تحریم سیاسی و نظامی و حتی دیگر فشارهای خارجیها بر رژیم ولایت فقیه و پیامدهای انها توجه داشت. ولی شایسته است که ابزارهای خود را شناخته و بکار گیریم.

از ایجاد اختلاف جدید در میان خود در باره تحریم اقتصادی و دخالت نظامی که ابزار دیگران هستند، اجتناب کنیم. موضع در باره این ابزارها نسبت به فعالیت برای یک وفاق دموکراتیک همه گیر، فرعی است. اختلاف در این مواضع نیز امری فرعی است، گرچه تا کنون متاسفانه در مباحثات و مذاکرات دموکراتیک سازی اختلال کرده و انها را تضعیف نموده اند. بعوض صرف انرژی زیادی نسبت به ابزار دیگران، به استراتژی ای بپردازیم و نیرو و انرژی را در راستایی تمرکز دهیم که وفاقی میان ایرانیان برای غلبه آزادی و حاکمیت مردم ایران به جای ولایت فقیه حاصل ان باشد. ارائه آلترناتیو برای سیاست خارجی ایران دموکراتیک و مبارزه علیه مواضع مناقشه برانگیز و تشنج آفرین جمهوری اسلامی یکی از عرصه های فعالیتهای جاری اپوزیسیون است. برکناری رژیم ولایت فقیه، توسط نیروهای دموکراتیک مردم ایران، نقطه پایان قطعی است بر مناقشاتی که به امروز رسیده اند.

بخش: 

افزودن نظر جدید