سمینار بررسی اقتصادی – اجتماعی جنبش وال استریت

متن كامل سخنرانی علیرضا ثقفی

خدمت دوستان سلام. چون بسیاری از دوستان ایستاده اند بهتر است بحث را زودتر شروع كنیم تا زودتر هم بتوانیم تمام كنیم. موضوع بحث، جنبش ضد سرمایه داری وال استریت است. من ابتدا از انجمن جامعه شناسی تشكر می كنیم كه به ما فرصت دادند این سمینار برگزار شود. اما در مراكز خبری اعلام شد كه یكی از فعالین كارگری قدیمی در سنندج تقاضا كرده بود یك چنین فضایی در اختیارشان قرار بگیرد و نیروهای امنیتی مخالفت كردند. اگر همبستگی با جنبش وال استریت خوب است و می شود انجام داد، چرا كارگران نباید انجام دهند؟ بخصوص فردی كه تقاضا كرده بود یكی از فعالان قدیمی كارگری است.

وارد بحث می شوم. بحث اصلی وجود جنبش اشغال وال استریت به عنوان یك جنبش همگانی است. چون انجمن جامعه شناسی این برنامه را تدارك دیده، از این مناسبت استفاده می كنم تا بگویم یك تفاوت اساسی بین جامعه شناسی دانشگاهی و جامعه شناسی علمی وجود دارد. جامعه شناسی، علمی بود كه ابتدا از فلسفه جدا شد. ما می دانیم فلاسفه ی قدیم و اسكولاستیك كه قبل از قرن 19 می زیستند، عمدتا تلاش می كردند جهان را تفسیر كنند. فلاسفه از قرن 19 به بعد این دستور را در كار خود قرار دادند كه نباید جهان را فقط تفسیر كرد، بلكه باید جهان را تغییر داد. جامعه شناسی از نظر عملی باید به فكر تغییر جهان باشد، در حالی كه جامعه شناسی دانشگاهی ما بیشتر به فكر تفسیر جهان است. یا رشته ی آسیب شناسی های اجتماعی است مثلا چرا مردم شلوغ كردند. برویم راهی بیابیم تا راه حلی بدهیم به حكومتگران كه دیگر مردم شلوغ نكنند، یا اینكه چرا كودك خیابانی زیاد است برویم راه حلی بدهیم كه كودك خیابانی كمتر شود یا جامعه شناسی بازار، كه چه كار كنیم كه فروش زیاد بشود و...

از همین جا وارد بحث می شویم : بنیان جنبش اشغال وال استریت بر تغییر جهان است نه تفسیر آن. یعنی اگر ما جامعه شناسانی داشته باشیم و بتوانیم به آنها لقب جامعه شناس اطلاق كنیم، كسانی هستند كه برای تغییر جهان حركت می كنند. وقتی صحبت از تغییر می كنیم، یعنی آنچه كه داریم و آنچه كه موجود است از نابسامانی ها،ازبی عدالتی ها، از اختلافات طبقاتی، از نابرابری ها، ازكودك خیابانی از بی خانمان ها باید تغییر كند. آنچه كه وجود دارد كه یك اقتصاد انگلی است كه در جامعه ی جهانی امروز وجود دارد باید تغییر كند. جامعه شناسی باید بنیانش را بر بررسی این موضوع بگذارد، از اینجا باید وارد قضیه شود.

حال می خواهم به این مسئله بپردازم كه اساسا چه چیزی باعث شد ه كه عده ای خواهان تغییر وضع موجود می شوند. ظاهرا در جنبش ضد سرمایه داری كه به اندازه ی كافی همه ی حضاراز طریق اخبار با آن آشنا هستند و به بیشتر كشورها سرایت كرده، مبنای اصلی این است كه سلطه بازار مالی بر جهان باعث بدبختی های موجود در سطح جوامع است. امریكا كه آغازگر این جنبش است بیش از 40 میلیون فقیر دارد. طبق آمار خودشان، نه تنها این عده زیر خط فقر هستند، بلكه حتا عده ای از خود سرمایه دارها هم از وضعیت موجود راضی نیستند، یعنی كسانی كه خودشان هم از این خان نعمت سرمایه داری سود می برند، دریك حالت نا امنی قراردارند. بازارمالی به اختاپوسی تبدیل شده كه همه جامعه را تحت تسلط خودش قرار می دهد.

بیایید به تاریخچه قضیه به طور گذرا نگاهی بیاندازیم

بعد از جنگ جهانی دوم، امریكا عمدتا بازار مالی جهان را در اختیار داشت. پول به عنوان یك وسیله ی مبادله ، در جوامع بشری از قدیم وجود داشته است. این وسیله مبادله باعث می شد كه جامعه بشری بتواند كالاها را مبادله كند. ابتدا پول جایگزین كالای معادل بود و بعد هم در كسترش مبادلات پولی بانك ها بوجود آمدند و پول منتشر كردند. بعد از جنگ جهانی دوم پول به دست دولت ها منتقل شد، میزان انتشار و میزان گسترش آن در دست دولت ها قرار گرفت. در حالی كه قبل از جنگ های جهانی پول در دست بانك ها یا صرافهای خصوصی بود و معادل آن طلا وجود داشت. در نظام برتن وودز كه بعد از جنگ جهانی دوم بوجود آمد، امریكا متعهد شد همواره كه در برابر هر 35 دلار یك اونس طلا داشته باشد. در این نظام برتن وودز در حقیقت بانك دار جهان امریكا شد. یعنی در مقابل هر دلار شما صاحب یك اونس طلا بودید. اما به یك باره در سالهای بعد از 1973 به علت همین بحران هایی كه سرمایه داری دچار آن شد؛ (كسانی كه تاریخ سرمایه داری را مطالعه كرده اند می دانند كه در این سال بحرانی سراسر جامعه ی سرمایه داری را در برگرفت) به یك باره امریكا اعلام كرد كه دیگر پشتوانه دلار طلا نیست. یعنی در یك شب گویا جیب تمام مردم را در سراسر جهان خالی كردند.

درست در همین چیزهایی كه این روزها می بینید. اگر در دو یا سه سال پیش شما می توانستید با صدهزار تومان یك سكه بخرید، امروز باید 600 هزار تومان داشته باشید تا همان سكه را بخرید. یعنی پول جیب شما از سه سال پیش در این بازار مالی به یك ششم تقلیل پیدا كرده است. این یك دزدی اشكار است. تمام دولت های سرمایه داری وقتی احساس كردند می توانند این كار را انجام دهند، آن را انجام دادند. به هر میزان كه خواستند و نیاز داشتند پول منتشر كردند. حتا برخی از اقتصاد دانان طرفدار نظام سرمایه داری می گفتند چرا ما از مردم مالیات بگیریم، هر وقت پول لازم داشتیم چاپ می كنیم. به راحتی جیب مردم را خالی می كنیم. كار به جایی رسید كه خود پول، نه به عنوان وسیله ی مبادله، بلكه به عنوان خودش، دارای ارزش شد و طبق آن اصطلاح عامیانه ای كه "پول، پول می آورد" شروع كرد در سطح جهان حركت كردن. هر گاه كه سرمایه داری با بحران روبرو شد، آن بحران های سه مرحله ای، بلافاصله با تزریق پول سعی كردند بحران را حل كنند. سرمایه داری به هر مشكلی كه میخورد راه حلش را در چاپ كردن پول جستجو میكرد، اگر صنایعی ورشكست می شد یا بازار مالی سقوط می كرد و یا كارگرانی بیكار می شدند، راه حل همه تزریق پول بود. این پول را در بازار تزریق می كردند. اما سیستم ونظام سرمایه داری به راحتی این پول ها را در بازار مالی جمع می كرد. حتا در ایران هم ما این را می بینیم. یارانه های نقدی كه در یك سال گذشته بین مردم پخش شد، به راحتی در بازار مالی جمع شد، یعنی بازار مالی و بورس ما كه قبل از پرداخت نقدی یارانه ها چیزی در حدود كمتر از صد میلیارد دلار در گردش داشت، با گردش یارانه ها، به 140 میلیارد دلار رسید. این بازار آنقدر نازك نارنجی هست كه دراثرهمین ماجراهای یكی دو هفته ی اخیر، مجددا 40 میلیارد دلارازارزشش را ازدست داد. این بازارمالی درحقیقت به صورت انگلی در جوامع سرمایه داری درآمده است كه هر چه مردم زحمت میكشند، می بلعد. انگل باید از یك میزبان اصلی ارتزاق كند. اگردربدنه اصلی خونی درجریان نباشد انگل از بین می رود، اكنون آنقدر این انگل از جامعه بلعیده است كه كل بدنه نظام درحال احتضار است ودیگر رمقی ندارد . اما بحث مهم آن است كه نظام سر مایه داری برای حفظ سودهای خودش راهی جز همین انگل پروری یا رشد بازار مالی نداشته است به این معنی كه اگر سر مایه داری را دوباره به همان رقابت آزاد قرن نوزده بر گر دانیم، و بازهم حاضر نباشد امتیازاتش را ازدست بدهد وهمچنان بر حرص وطمع خود پافشاری كند وبرای حفظ سود هایش حاصر به نابودی كره زمین باشد، مجددا به همین تسلط بازارمالی خواهد رسید. این بحث را در جای دیگر پی میگیرم.

یكی از راه حل های دیگری كه سر مایه داری همزمان با تزریق پول برای حل بحران های خود برمی گزید وسعی می كرد با این مساله مشكلات خود راحل كند، صدور سرمایه بود. از دهه ی 1990 صدور سرمایه را به كشورهای دیگر آغاز كرد. ازجمله به مناطق آزاد تجاری. طی این مدت 1500 منطقه ی آزاد تجاری در سراسر جهان از جمله چین و آسیای جنوب شرقی، مكزیك و حتا ایران مانند قشم وكیش و ... ایجاد شد. كه همه الگویی از بازارآزاد و صدورسرمایه بودند. می خواست با این صدور سرمایه تورم مالی خود را حل كند.اما با این همه بازار مالی به جایی رسید كه آنقدر بزرگ شد كه دیگر امكان ارتزاق نداشت. آن زرق وبرق هایی كه بوجود آورده بودند، آن حباب قیمتی كه بوجود آمده بودند، به یك باره در 2008 شكست. خانه ای كه 700هزار دلار قیمت گذاری شده بود و روی آن وام بانكی داده شده بود به 300 هزار دلار رسید. واقعیت قضیه این بود كه حباب قیمتی تركید كه در اثر باد شدن بازار مالی بوجود آمده بود و این تركیدن باعث شد كه بحران خودش را نشان دهد و باز هم نسخه ی قبلی به كار گرفته شد كه بیاییم با تزریق پول این مساله را حل كنیم. اما این بار، این مریض جواب نداد واین تزریق پول جدید نه تنها مشكل را حل نكرد بلكه بیشتر به بحران دامن زد. كاری ایجاد نكرد. كار به جایی رسید كه خود طرفداران نظام سرمایه داری خواهان این شدند كه سرمایه هایی كه خارج شده و رفته اند درچین یا مناطق آزاد تجاری ودرسایر مناطق دنیا مشغول به كار هستند، برگردند. تمام امید سرمایه داری به این بود كه از نیروی كارارزان و فراوانی كه در مناطق مختلف جهان است استفاده كند، اما استفاده از این نیروی كار نه تنها دردی از او دوا نكرد، بلكه بر بحران آن افزود.

بازار مالی با این وضعیت مواجه شد. این اولین بار در تاریخ نیست كه نظامی با این وضعیت روبرو می شود. گندیدگی این نظام در حدی است كه بخش هایی از خود این نظام، امروزه باور دارند كه به بن بست رسیده اند. آن بازار رسمی سرمایه كه در دوران بعد از جنگ هم تا مدتی حاكم بود، بازگشت به دوران قبل تنها برای كارگران و زحمتكشان و دستمزدبگیران نیست كه آرزو شده است، اكنون برای خیلی از سرمایه داران نیز آرزو شده است. ما در دهه ی 60 و 70 شاهد این بودیم كه شغل رسمی برای بیش از 70 تا80 درصد از نیروی كار وجود دارد. ولی از سال 1991 – 92 به بعد ، بعد از پیمان نفتا، ما شاهد هستیم كه تمام شغل های رسمی به قراردادهای موقت تبدیل شده است. بسیاری از امتیازاتی كه سرمایه داری پس ازجنگ جهانی دوم مجبورشد به كارگران و مردم در سراسر جهان بدهد، از بیست سال پیش شروع كرد به پس گرفتن. عین همین قضیه در مورد خود سرمایه داری رسمی هم بوجود آمد. یعنی آن اقتصاد بازار رسمی به اقتصاد بازار قاچاق و غیررسمی و بازار مالی و انگلی تبدیل شد. شما اگر دهه های قبل شاهد بودید كه یك نفر با عده ای كارگر می آمد وكالایی را تولید می كرد و استثمار هم می كرد، دراین بازارتولید می كرد، با آن بازار دیگر رقابت می كرد. سعی می كردند بازارها را بگیرند، اما در دوره ی اخیر با حاكمیت این بازار مالی، به طور كامل اقتصاد رسمی تحت فشار و تسلط قرار گرفته است. حرف اول وآخر را بازار مالی می زند و بهترین كالای تولید شده اگر در چرخه بازار مالی قرار نگیرد امكان عرضه ندارد. بازار مالی آنقدر قوی است كه به راحتی وبا تبلیغات وانحصار میتواند كالائی را به بازار وارد كرده ویا از دور خارج كند .

یك اقتصاد انگلی درست شده شبیه آنچه كه اشرافیت دوران فئودالی در اواخر دوران خودش داشت. این اقتصاد انگلی حتا سرمایه داران را هم راضی نمی كند. این ناامنی شغلی، این ورشكستگی واین وضعیتی كه در اثر بحران مالی بوجود آمده است، آنها نه توان آن را ندارند كه مشكلی را حل كنند و نه راه حلی دارند. در مورد كارگران و زحمتكشان هم كه بارها و بارها گفته شده، وضعیت دشواری دارند. سرمایه داران هر روز سعی می كنند با گسترش نا امنی شغلی، با بیكاری، با گرفتن خانه ها، خانه هایی كه نتوانسته اند وام هایشان را بدهند، آنها را تحت فشار بیشتر قرا دهند.

دومسئله دیگر را می خواستم مطرح كنم اما وقت من تمام شده است. اول مبارزات جدید، سازماندهی و حتا خواسته هایش و روش كارش و بسیاری از مسایلی كه در پیش رو دارند با گذشته فرق می كند. امیدوارم كه دوستان به این تفاوتها بپردازند.

مسئله دیگر، راه حل های موجود هست. آیا راه حلی داریم؟ آیا باز هم سرمایه داری می خواهد پول تزریق كند و با ایجاد یك حباب قیمت مشكل راحل كند؟ تمام شرايط نشان می دهد كه توان این كار را ندارد. سه میلیون نفر در پرتقال بیرون ریخته اند، در یونان همینطور اسپانیا، فرانسه انگلیس، همه مشكل دارند، (خوشبختانه كشور ما كه مشكلی ندارد) این مسائل باید حل شوند. راه حل های این بحران باید بحث بشوند. چشم انداز های آینده همینطور. این كه ما میگوییم نظام سرمایه داری به بن بست رسیده، باید روشن كنیم كه راه حل ما برای این بحران چیست؛ به این مسائل بعدا خواهیم پرداخت.

در پاسخ به سوال ها:

سوال: آقای ثقفی، شما میگويید گسترش نظام مالی وگردش پول باعث به وجود آمدن این بحران شده است لطفا به زبان ساده بفرمائید جامعه بدون پول چگونه خواهد بود و تصور شما از آن چیست؟

جنبش اشغال وال استریت اساسا می گوید بنیان را بر انسان بگذارید. برای انسان ارزش قائل بشوید. چه آنهایی كه مخالفند و چه آنهایی كه موافقند، ما همه در درجه ی اول انسان هستیم. سعی كنیم در فضای آكادمیك، ژورنالیستی و در هركجا كه هستیم، انسان وانسانیت حاكم باشد. برای هر كس هم كه مخالف ما هست این حق را قائل شویم كه حرفش را بزند. تقریبا سوال هایی كه شد كم وبیش یكسان است: شمایی كه می گویید نظام سرمایه داری فاسد است، نظام سرمایه داری از پول سوءاستفاده می كند، كارگر را استثمار می كند، می گویید چه كار باید كرد؟اصل سوالات این است.

بحثی كه در اینجا مطرح است 1- برای هر سوالی كه مطرح می شود ، دو جواب وجود دارد: یكی جواب نفی ودیگری جواب اثبات. این بخشی ازتفكر اسپینوزا است. وقتی می گوییم دیوار سفید است معنی اش این است كه آبی نیست، زرد نیست. درست است كه گفته ایم سفید است ولی درعین حال هم گفته ایم كه قرمز و سبز و... هم نیست. اگر با ابتدایی ترین استدلالها آشنایی داشته باشیم می دانیم كه یك تعریف سلبی داریم ویك تعریف ایجابی. تعریف سلبی ما از نظام سرمایه داری روشن است. این نظام الان حداقل با توجه به آمار جاهایی كه معتبر هستند مانند سازمان ملل این نظام یك میلیارد و دویست میلیون نفر گرسنه دارد. این نظام با آمارمعتبری كه خودش اعلام می كند حداقل سه میلیارد نفر زیر خط فقر دارد. این آمار را من نمی دهم سازمان ملل می دهد. من می گویم هر انسانی كه به دنیا می آید حق زندگی دارد به اندازه ی بقیه . شما با این مخالفید؟ من می گویم هر انسانی كه به دنیا می آید حق دارد غذا بخورد، شغل مناسبی داشته باشد، مسكن داشته باشد، محل گرمی و سردی در حد استانداردها برای زندگی داشته باشد ،از پوشاك و آموزش و بهداشت به اندازه ی كافی و به اندازه ی دیگران بهره مند باشد، شما با این مخالفید؟

- حضار: كی مخالف است ...

بسیاری از نظریه پردازان سرمایه داری میگویند این وضع نه تنها خوب است بلكه ضروری هم هست، شما به گفته ها ونوشته های آنها توجه كنید.

اجازه بدهید. من اكنون در زمینه جواب سلبی دارم صحبت می كنم. هگل استدلالی داشت. هگل كه یكی از بزرگترین فلاسفه است. می گفت: همه برسیم به آنجایی كه روی آن توافق داریم، برسیم به كف توافقات، آن وقت بحث را از آنجا شروع كنیم. ما همه با این موافقیم كه در جهان نابرابری هست، ظلم هست، كودك خیابانی هست و ... هست و اینكه باید این ها از بین برود. حالا می رسیم به بخش دوم. باید چیز دیگری غیر از این ساخته شود. آفرین. سر این بحث داریم. سر این بنشینیم صحبت كنیم. انگ نزنیم به هم، كه تو كمونیستی، تو آنارشیستی ، تو فلانی، پس تو چی می گویی؟

بحثی را آقای مالجو اشاره كردند كه بزرگان سوسیالیسم ماركس و ... گفته اند كه نظام آینده ، یا بدیل باید در نظام قبلی شكل بگیرد. . من این را در نوشته هادیده ام كه نظام آینده پس از سرمایه داری تفاوتی با نظام های قبلی دارد و ان این است كه نظام آینده ابتدا در اندیشه شكل می گیرد بعد در اقتصاد، برخلاف نظام سرمایه داری كه ابتدا علیه فئودالیسم در اقتصاد شكل گرفت و نظام پس از سرمایه داری، به دلیل اینكه سرمایه داری تمام مسامات زندگی را مسدود كرده است و سرزمین كشف نشده ای باقی نمی گذارد، نظام آینده ابتدا در فكر شكل می گیرد. یعنی من و شما بنشینیم فكر كنیم حالاكه سرمایه داری به این بن بست رسیده است چه كار كنیم كه این بن بست ها نباشد. نه اینكه من بگویم شما بیایید حرف مرا قبول كنید و شما بگویید نه همه حرف مرا قبول كنند. نه. بیاییم ببینیم این مشكلات را چگونه می شود حل كرد و از درون این نفی ها ایجاب بوجود می آید.همین سوالی كه شده می خوانم:

"شما به ما تصوری از پول بدون پشتوانه داده اید. آیا می توانید بگویید آن گردش مالی سالم كه در آن فساد نباشد چگونه است؟ لطفا به زبان ساده بگویید.

پول اساسا برای چه ایجاد شد؟ پول تاریخچه ای دارد. پول وسیله ی مبادله ی كالاست. پول كالای معادل بوده است. این تاریخچه پول را نمی خواهد چپ ها بگویند، راست ها بگویند، آدم اسمیت می گوید كه یك اقتصاددان است. ابتدا این كالای معادل كیسه های نمك بود. بعد پوست می شمردند و می دادند. یك زمین برابر با چند پوست. یك من گندم برابر با چند كیسه نمك. بعدها تبدیل شد به كیسه های زر و... یعنی كالایی تولید می شد و فردی می آمد آن كالا را می گرفت و به جای آن پول می داد و از آن دست آن را می داد و كالایی دیگر می گرفت.

اكنون این مفهوم اصلی پول دگرگون شده است. الان شما هزار تا اوراق بهادار دارید. این اوراق صد هزار تومان می ارزد. فردا این ناگهان ده هزار تومان می شود. پس فردا می شود دویست هزار تومان. پول دیگر خاصیت اصلی خودش را كه وسیله ی مبادله بوده از دست داده است. پس اولین كاری كه می شود كرد این است كه این خاصیت فعلی اش را از بین ببریم كه عمدتا فساد آور است و آن را وسیله ی مبادله كنیم. من یادم هست صحبت هایی در این زمینه شده است. یكی از افرادی كه در همین جنبش اشغال وال استریت بود گفته بود: باید سیستم تعاونی را رشد بدهیم. نمونه ای هم آورده بود كه مثلا دركانادا یك ساختمانی درست كرده اند. همه این سیستم را اجرا می كنند اگر اجاره ای ، درآمدی هست آن را به صندوق آن تعاونی می ریزند و ... این یك پیشنهاد است. من نمی گویم پاسخ درست این است. می شود چیزهای ایجابی را در موردش صحبت كرد. اما همه ی ما در مورد مسایل سلبی با هم توافق داریم. فكر می كنم این می شود گامی برای اینكه بیشتر صحبت كنیم. ونظام آینده را نه بطور دستوری بلكه از میان مبارزات واقعی معترضین به نظام موجود بیرون آورد ...

منبع: 
کانون مدافعان حقوق کارگر
بخش: 

افزودن نظر جدید