به مناسبت دوم بهمن "دووی رێبەندان"

مصاحبه با دکتر گلمراد مرادی
تهيه و تنظيم: سیامک کلهر

1- لطفاً به اختصار 2 ریه بندان و سیر اصلی حوادث پس ازآن را معرفی کنید.

اجازه دهید نخست اشاره ای به زمینه پیش از تشکیل جمهوری کردستان که معروف به واقعه تاریخی 2 ری بندان است، بنمایم. و بعد شرح کوتاهی ازآن را بعرض خوانندگان عزیز نشزیه شما برسانم.
برای بررسی چنین کاری زیاد دور نمی رویم. درقرن بیستم شخصیتهای نامدار کرد بویژه در بحبوحه جنگهای جهانی اول و دوم نقش برجسته ای در مبارزات خویش برای کسب حقوق خلق کرد داشتند. در هر بخش از کردستان پیشروان نیک نامی برخاستند که امروز نام آنان نه فقط در صفحات زرین تاریخ، بلکه در قلب فرد فرد ما کردها ثبت و نقش بسته است. از جمله اینها در کردستان ایران می توانیم از قاضیها و مبارزاتشان به نیکی نام ببریم. در سال 1916میلادی قاضی فتاح، عموی پدر قاضی محمد، به دلیل مقاومت مسلحانه در برابر قصد ورود سربازان روسیه تزاری به منطقه مهاباد، همراه فرزندان برومندش، جان خودرا از دست داد. این عمل متهورانه، برداشتن گامی بلند درراه آگاهی بیشتر توده های کرد مکری برای دفاع از شرف انسانی و جلو گیری از متجاوزین بیگانه بود.
این مقاومت قاضی فتاح تاپای جان، درخانواده قاضی ها رسم شد که نمونه بعد از آن رفتار متهورانه و مبارزه وفداکاری قاضی محمد بود که نه فقط درایران، بلکه در سراسر کردستان و حتا درخاورمیانه و جهان اثری بس جاودانه بر جای گذاشته است. اگر تاریخ اخیر خلق کرد را ورق بزنیم، ملاحظه خواهیم نمود که پس از پایان جنگ جهانی اول، به ملت کرد و قبل از همه به کردهای سرزمین امروزی عراق، ترکیه، سوریه ودیگر اقلیتهای آسوری و ارمنی هم درد و هم پیمان کرد در سرزمین عثمانی، ظلم و ستم بیشتری روا داشتند و دولتهای پیروز درجنگ اول، به قول وقرارهای داده شده درعهدنامه سورز، دهم آگوست 1920، خود پشت کردند. متأسفانه ما کردها نیز بدلیل اختلافات دیرینه قبیله ای و نداشتن برنامه منسجم و  درست مملکت داری، نتوانستیم از خلاء ای که در پایان جنگ جهانی اول بوجود آمده بود و حکومتهای مرکزی منطقه بسیار ضعیف بودند، استفاده کرده و خواستهای مسلم خود را به کرسی بنشانیم. در نتیجه این نا آگاهی عمومی و عوامل دیگر یعنی منافع امپریالیستها و خواست ناسیونالیستهای کور منطقه، مقاومتهای شیخ محمود برزنجی، شیخ سعید پیران و شیخ احمد بارزانی توسط فرانسویها و ترکان عثمانی و قبل از همه نیروی هوائی بریتانیا در عراق امروزی بخون کشیده شدند. در کردستان ترکیه آخرین جنبش و مقاومت، برهبری سید رضا درسیمی، تا قبل از آغاز جنگ دوم، توسط جنرالهای اتاتورکی سر کوب شد، در ایران، رهبر مقتدر کرد اسماعیل آقا سیمتکو، توسط رضاخان با نیرنگ بقتل رسید، مقاومت قهرمانانه بارزانی ها به رهبری عقاب کردستان که درعراق نوپا، مجددا برخاسته بود تا پایان جنگ دوم علیه اشغال گران انگلیسی و پایمالی حقوق خلق کرد، توسط انگلیسی ها، به مبارزه خود ادامه دادند، اما آنها در برابر بمبارانهای بی رحمانه نیروی هوائی انگلستان دیگر قادر به مقاومت نبودند. بعلاوه تااوایل جنگ دوم، رهبران کرد در ایران یا توسط رضاخان قلدر کشته شده بودند و یا درسیاه چال های او بسر می بردند و یامجبور به ترک دیار خود شده بودند. این موقعیت خلق کرد در سراسر منطقه بین دو جنگ جهانی بود. دراین برهه اززمان دیوانه ای نژادپرست مانند هیتلر، باشعار "ژرمن نژاد برتر" با تحت تعقیب قراردادن وحشیانه یهودیان و حمله به کشور همسایه خود لهستان، جنگ جهانی دوم را آغاز نمود که به ایران نیز با وصف اعلام بی طرفی، سرایت کرد.
در روز سوم شهریور ماە 1320 خورشیدی یعنی 25 اوت 1941 میلادی نیروهای متفقین از شمال و جنوب وارد خاک ایران شدند. بدنبال آن سقوط دیکتاتوری رضا شاه بود. با سقوط حكومت رضاشاە، درزندانها بازگردید و از جمله بقیه سران کرد که زندانی بودند، آزاد شدند. بدین ترتیب زمینە پیدایش آزادیهای دمكراتیك درایران فراهم گردیدە بود و سازمانهای و احزاب سیاسی از نو در سراسر ایران اقدام به تشکیل و وارد شدن میدان مبارزه بود. بنا بر این بخشی از خلق کرد (در ایران) نیز با پشت سر خود داشتن یک تجربه بسیار تلخ از گذشته، در بحبوحه این جنگ و ورود متفقین ضد آلمان هیتلری به ایران و بویژه با در هم ریختن سیستم استبداد و تبعید رضا خان قلدر به جزیره موریس، فرصت را از دست ندادند و نیروهای خود را همزمان با دیگر خلقهای ایران باز سازی نمودند. در نتیجه درکنار فعالیت های دیپلماتیک قاضی محمد، یکی از رهبران با نفوذ خلق کرد، در تاریخ 25 گلاویژ 1321 (16 اوت 1942) یعنی حدود یک سال پس از اشغال ایران، اولین سازمان سیاسی بمفهوم امروزی، در بخش غیر اشغالی کردستان، زیر نام کومه له ی ژیانه وی کرد توسط 22 نفر از افراد سر شناس و روشنفکر آن زمان مهاباد بنیان گزاری شد. مخالفین خلق کرد سعی بر آن داشتند که با تهمتهائی به کومه له، مبنی براینکه باتماس بااحزاب برادر دردیگر بخشهای کردستان (مانند هیوا و خویبون)، قصد متحد کردن کردستان بزرگ را دارد. این ادعای بی اساس بهیچ وجه صحت نداشت و آن گونه هم که جنرال حسن ارفع در کتابش زیر عنوان تاریخ کرد آورده است، ادعای ایگلتون که کومه له دست نشانده میرحاج از رهبران هیوای کردستان عراق بوده نیز پوچ و بی معنی بود. اینهم یکی از آن برچسبها و تهمتهای مأموران خارجی ساخته بود، که حتا برخی ازخودیها نیز آن را باور می کردند. ببینیم حسن ارفع، این جنرال شاه چه می گوید: "این سازمان (کومه له) یک سازمان کاملا منطقه ای بود و هیچ همبستگی یا اتحادی با سازمان هیوا در کردستان عراق و یا خویبون نداشت". (رجوع کنید به گلمراد مرادی، یک سال جمهوری کردستان به زبان آلمانی صفحه 205، نقل قول شده از تاریخ کرد نوشته حسن ارفع).
بنابراین وقتی ژنرال ارفع، رئیس ستاد ارتش شاه، به این صراحت اعتراف نموده، ماچگونه باید به این نوع تهمتها باور کنیم؟ در هر حال، سازمان نیمه مخفی کومه له، به دلایل کم تجربگی و نداشتن برنامه منسجم تر قادر نبود خواستهای خلق کرد را با دولت مرکزی در میان بگذارد. بهمین دلیل و دلالیل دیگررهبران کومه له، بسیار مشتاق بودند که با نفوذترین و سرشناس ترین شخصیت مهاباد یعنی زنده یاد قاضی محمد را برای جلب هر چه بیشتر مردم و سران قبایل و علنی کردن کار خود و تحقق بخشیدن به طرح خواستهای خلق کرد با دولت، بصفوف این سازمان دعوت نمایند. سران کومه له متوجه شده بودند، که بخشی از متفقین و فرماندهان نظامی پیشنهادات بجا ودرست قاضی محمدرا درهنگام ملاقات با آنان ردکرده بودند و قاضی محمد از آنها نا امید شده بود، و نیز متوجه شده بودند که این فرماندهان و دولتهای آنان به هیچ وجه نمی خواهند دوست و ناجی خلق کرد باشند. در صورتی که برخی از رهبران کومله به آن باور داشتند و در روزنامه نیشتمان هم آورده بودند. بهمین دلیل جلب رضایت قاضی محمد بهمکاری در صفوف کومه له را یکی از موفقیتها به حساب می آوردند.
آنگونه دراسناد جمهوری کردستان آمده است، ارگان سیاسی، اجتماعی، ادبی و فرهنگی "نیشتمان" كە در شهر تبریز چاپ می شد، روزنامه و تریبون و ترویج افكار این سازمان بود كە درمدت چند سال حیات کومله فقط تعداد 9 شمارە از آن بە چاپ رسید. درهرحال کومله ژیانوی کرد، دارای یک برنامه 6 ماده ای بشرح زیر بود:
1. حکومت مرکزی ایران باید زبان کردی را که زبان حدود 3 میلیون کرد در ایران است به رسمیت بشناسد.
2. باید در مدارس کردستان به زبان کردی تدریس شود و زبان ادارات کردستان باید کردی باشد.
3. همه کارمندان و مأموران دولتی در کردستان باید کرد بومی باشند.
4. مالیاتی که از مردم کردستان اخذ می شود، باید برای آبادانی این سرزمین و بهبود زندگی مردم بکار گرفته شود.
5. این خواستهای مردم کرد باید در مجلس شورای ملی در تهران مورد بحث و بررسی قرار گیرد و بعنوان قانون به تصویب برسند، بدین ترتیب یک اطمینان به ملت کرد داده شود.
6. اینها خواستهای کوتاه مدت ما هستند. در برنامه و خواستهای دراز مدت که شامل حق تعیین سرنوشت ملت کرد و همه دیگر ملتهای ساکن ایران هستند، بعد از پایان جنگ دوم جهانی، مطرح خواهیم نمود.
آنگونه که در پیش اشاره شد، با در خواست رهبران کومله، قاضی محمد در مهر ماە سال 1323 خورشیدی برابر با 1944 میلادی، بە کومله ژیانوی کرد پیوست و حدود یک سال بعد، 15 اوت 1324 خورشیدی، حزب دمكرات كردستان بە عنوان یك ضرورت تاریخی بجای کومله ژیانوی کرد تشکیل گردید وهمه اعضای کومله وارد حزب جدید كردستان ایران شدند که این  حزب رهبری ملت کرد و جنبش آن زمان كردستان ایران را در دست گرفت.
حزب دمکرات کردستان ایران در مدت زمان بسیار کوتاهی حدود 20 هزار عضو از سراسر کردستان بخود جذب نمود و نمایندگان آنها در اولین کنگره حزبی در 25 تا 28 اکتبر 1945 شرکت نمودند. تقریبا کمتر از سه ماه بعد از اولین کنگره خود، یعنی در روز 22 ژانویه 1946 که همان دوم بهمن 1324 خورشیدی است قدرت را در کردستان بدست گرفت و در میدان چوار چرا درحضور نمایندگان مردم سراسر کردستان، اعلام جمهوری کردستان توسط پیشوا قاضی محمد بود. این حکومت خود مختار بیش از یازده ماه دوام نیاورد و به دلایل گونا گون که من درکتابم زیرعنوان یک سال حکومت خودمختار، به زبان آلمانی، مفصل شرح داده ام. پس از شکست جمهوری کردستان و دستگیری ناجوانمردانه قاضی ها و دیگر سران کرد که برای حکومت مرکزی و مرکزیت گرایان خطر ناک به نظر می رسیدند، رژیم شاه به امر بخشی از متفقین که منافع ویژه ای در ایران داشتند، قاضی ها را به دادگاه نظامی سپرد و بعد از سه ماه آنها را اعدام کرد. من در شصتمین سالگرد اعدام قاضی ها مفصل با نقل قول از سروان صالح تنها افسر وفادار به شاه و حاضر در دادگاه قاضی ها نوشتم. بعد از آن فاجعه حزب دمکرات کردستان از هم پاشید و تا سال 1971 که زنده یاد دکتر قاسملو از نو حزب را احیاء نمود، فعالیتهای حزبی افتان و خیزان به پیش می رفت.

2- اهمیت تاریخی این روز چیست؟
ملت کرد بطور کلی و بخشی از آن در ایران بطور اخص سرنوشت غمباری دارند. هر چه از واقعه تاريخي و مهم دوم بهمن (2 ری به ندان) 1324 خورشيدي دور تر مي شويم، معني ومفهوم آن، بويژه براي ملت تحت ستم كرد روشن تر و با ارزش تر مي گردد. دوم بهمن ماه 1324 (21 ژانویه 1946) خاري دردناك بود كه به چشم دشمنان اين خلق فرو رفته و تا كنون زخم آن التيام نبخشيده و هر روز و هرسال، حتا ياد كردن از نام جمهوري كردستان به ترس وحشت آنان مي افزايد.
درواقع تشکیل جمهوری کردستان یاحکومت خود مختار درکردستان ایران یکی از وقایع مهم تاریخی ملت کرد بود که فقط یازده ماه دوام آورد و آن به دلیل کارشکنی های دشمنان سر سخت و ناآگاهی عمومی بود. یکی از نکاتی که بسیار مهم بود و ازنظر تاریخی ماندگار است موضع درست قاضی محمد نسبت به سیاست جهانی و منطقه ای بود. او بعنوان انسانی آزاد و مستقل هرگز از یک ایدئولوژی خارجی تابعیت نکرد و کوشید خواستهای ملت کرد را روشن و بدون هیچ گونه نیرنگ و ظاهر سازی و شرط و شروط باحکومت مرکزی و نیرو های خارجی چه پشتیبان مرکزیت گرایان بودند و چه مخالف آنها، در میان بگذارد. دقیقا به همین دلیل، حتا دشمنان خلق کرد نتوانستند نقطه ضعفی از قاضی محمد، این رادمرد تاریخ کرد، به دست بیاورند و یا نشان دهند. اکنون نیز ما در میان خودیهای فئودال زاده و یا منافع به خطرافتاده ها داریم که گاه گاهی می کوشند، یک مشت دروغ شرم آور را به قاضی محمد بچسبانند. کاریکه مخالفان کرد و مرکزیت گرایان نتوانستند در آن زمان بکنند و امروزه می خواهند ازدهان برخی از خودیهائی بنام "تاریخ معاصر دان" و غیره انجام دهند. این است اهمیت تاریخی 2 ری بندان و شخص بنیان گذار آن که نمی توان از یاد برد. خود دشمن هم می دانست که به ناحق دارد علیه این جنبش مردمی کار شکنی می کند. نمونه بارز آن بر خورد شاه با خانواده و باز ماندگان قاضی ها بود. در واقع دوم بهمن یک نکته مهم دیگر را در تاریخ مبارزات کرد در خود نهفته دارد. ما می دانیم، در طول دویست سال قبل از این واقعه، رهبری همه مبارزات در سرا سر کردستان در دست رهبران قبایل و فئودالهای ملی گرا بود. اغلب همه جنبشها خود جوش بودند و هیچ حزب و سازمان سیاسی نداشتند. اما بوجود آمدن جمهوری کردستان در 2 ری بندان اولین حرکت مردمی به رهبری یک حزب سیاسی در زمان خود به شیوه مدرن بود. اگر کادر و نیروی آگاه و فعال در آن جمهوری بسیار کم بود و یکی از دلایل شکست آن را همین نکته باید دانست، دیگر درآن زمان و حتا امروز هم با وجود حاکمیت دیکتاتوران و نا آگاهان و ناسیو نالیستهای کور هیچ انتظاری نباید داشت.

3- خطوط اصلی الگوئی که جمهوری خودمختار کردستان برای خودمختاری عرضه کرد، چه بودند؟
در واقع خطوط اصلی و برنام 8 ماده ای حزب دمکرات کردستان ایرن که خواست بر حق این جمهوری بود برای همه روشن است و این را حتا امروز در برنامه حزب دمکرات کردستان هر دو شاخه، می توان دید و آنها عبارت بودند از:
اول: ادارات دولتی در چارچوب کردستان ایران باید بوسیله کارمندان کرد اداره شوند. یعنی یک نوع خودمختاری در کردستان اجرا شود. بنا به اعتراف رئیس ستاد ارتش، ساده ترین در خواست قاضی محمد که گماردن مأموران و کارمندان کرد بجای فارس در کردستان بوده، برای دولت مرکزی وژنرال ارفع، بسیار زیاد و غیر قابل قبول به نظر می رسیده است! (رجوع کنید به ارفع، تاریخ کرد صفحه 75-76)
دوم: زبان کردی در مدارس برای تدریس استفاده شود و باید مکاتبات اداری در کردستان به این زبان رسمی باشد.
سوم: بنا به قانون اساسی ایران (دوره مشروطه) باید درکردستان شوراهای محلی انتخاب و حکومت شورائی برگزار شود و تمام مسایل مربوط به ایالت، ولایت و دولت زیرنظر شوراها قرار گیرند.
چهارم: همه کارمندان رسمی دولتی باید از کردهای بومی باشند.
پنجم: باید طبق یک قرارداد رسمی بین کشاورزان و مالکان توافقی بعمل آید که طرفین راضی و آینده دو طرف تضمین باشد.
ششم: حزب دمکرات کردستان در مبارزه اش می کوشد برادری و برابری کامل را بین دو ملت کرد و آذری و دیگر ملتها و اقلیتهای آئینی که در آذربایجان زندگی می کنند، مانند آشوریها و ارمنی ها و غیره را بوجود آورد.
هفتم: حزب دمکرات کردستان با تمام قوا می کوشد برای بهبود بخشیدن و توسعه تعلیم و تربیت و سیستم بهداشتی و درمانی و بهبود بخشیدن به وضع اقتصادی وزندگی اجتماعی ملت کرد، مبارزه کند. این خواستها باید بوسیله استخراج منابع زیرزمینی در دست و موجود عملی شوند. بعلاوه کوشش برای مدرن کردن کشاورزی و توسعه بازرگانی بخش دیگری از برنامه حزب است.
هشتم: حزب دمکرات کردستان ایران، خواهان آزادیها و فعالیتهای سیاسی همه ملتهای ساکن ایران است که این خلقها قادر باشند، در توسعه و آبادانی سر زمین خویش نقش اساسی خود را ایفا کنند. (کریم حسامی، جمهوری دمکراتیک کردستان یا خودمختاری، ص 58 و 59 ) در واقع الگوئی که جمهوری کردستان در ایران برای ملت کرد می خواست داشته باشد، در این برنامه هشت ماده ای حزب دمکرات کردستان ایران منعکس بود. پنجاه سال تمام این حزب شعار دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان در رأس ارگان مرکزی خودرا چاپ می کرد. اکنون چندین سال است که پا به پای مدرن شدن جهان این شعار جای خود را به فدرالیسم داده است.

4-  نزدیک دوثلث قرن پس از آن، آن هم با بروز این همه رویدادهای شگرف از جمله در عرصه مسائل ملی، کدام وجوه از تجربه 2 ریه بندان هنوز معتبر اند؟
بنده در پاسخ پرسشهای پیشین عرض کردم. یاد و خاطره تابناک جمهوری کردستان در مهاباد در سراسر منطقه و حتا در جهان، به نیکی ثبت است و این از خصلت شخصیتهای رهبری کننده و طرح خواستهای ساده و عادی همه انسانها برای ملت کرد بوده و هست. اگر اغراق نباشد همه خواستهای جمهوری کردستان امروزه نیز برجا است و هیچ تغییر نکرده، گرچه درجهان بطور کلی تغییرات زیادی انجام گرفته است. اما رهبران ناسیونالیست حاکم ناسیونالیست تر و برتری طلب تر شده اند. آن زمان مردم عادی را نادان می دانستند و اگر کسی دهان باز می کرد، سرکوبش می کردند، چون می دانستند صدائی از مردم بر نخواهد خاست. اما جوانان امروزی استدلال برای هر ادعائی می خواهند وچون این برتری طلبان استدلالی برای ادعای خود ندارند، بوحشت افتاده اند و دربعضی موارد تهدید نیز می کنند. ببینید، دنیای امروز دنیای احساساتی برخورد کردن نیست، بلکه دنیای منطقی بر خورذ کردن و دیالوگ است، دنیای تعریف واژه های سیاسی است، دنیای دجیتال و کامپیو تر وارتباطات مدرن است، دینای اطلاعات وسیع است. ما دیگر نمی توانیم با شعار دادن شیره سر مردم بمالیم. از آزادی و دمکراسی و حقوق بشر حرف بزنیم، اما در عمل چیزی که به حساب نیاید همین شعارها باشد. این حضرات ناسیونالیست ها در گذشته حتا می توانستند تعریفها را جعل کنند، اما امروز با این پیشرفت عجیب جهان، دیگر نمی توانند این چنین کاری را بکنند. اگر چه هنوز عده ای امیدوارند که مردم همانند سابق نا آگاه بمانند و حرفهای به ظاهر قشنگ آنان را گوش کنند و با تعریف های خود در آوردی مردم را سر گرم کنند. آنچه که به تعریفها مربوط می شود، گرچه به پاسخ به پرسش کم ربط دارد، بنده در اینجا چند مثال زنده برایتان می آورم که خودم تجربه کرده ام. در انجمن دوستی آمریکا و آلمان، آقای مرحوم دکتر داریوش همایون در پاسخ یک دانشجو که ازایشان مفهوم آزادی و دمکراسی را پرسید، گفتند: "دریک کلمه، دمکراسی یعنی حاکمیت اکثریت بر اقلیت". یک دانشجوی دیگر معطل نماند او تعریف آزادی را هم بگوید، پرسید: اگر اقلیت حاضر نباشد از اکثریت تابعیت کند، چکار باید کرد؟ ایشان بدون وقفه گفتند: با سرنیزه با آن اقلیت رفتار خواهد شد! همه حضار درسالن هو کردند. اغلب گردانندگان کشورهای دیکتاتور زده این چنین بر داشتی را از دمکراسی دارند.
در میان اپوزیسیون بعد از مرحوم داریوش همایون دو شخصیت سر شناس دیگر، یکی آقای دکتر بنی صدر اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب 1357 ایران و دیگری آقای اسماعیل نوری علا یکی از نویسندگان از همه بیشتر از دمکراسی و آزادی حرف می زنند و می نویسند. بنده از این مبارزین محترم پرسشهائی ساده کرده ام، مبنی بر این که آیا ما نباید واقعیت را به توده ها بگوئیم و آیا مذهب و دین دیگر جائی درحکومت دارد (ازآقای دکتر بنی صدر)؟ و خیلی ساده از آقای نوری علا پرسیدم، ایشان می توانند تعریف قوم و قبیله و ملت را برایم بنویسند؟ ما که در ایران کثیر الملله شش ملیت یا قوم داریم، آیا ایشان این را می پذیرند؟ تا کنون منتظر پاسخ هستم که هیچکدام ننوشته اند. نه مثبت و نه منفی. همین پرسش آخر را ازحزب کمونیست کارگری نمودم. پاسخ فقط به سر گرداندن و مشغول کردن آدم بود بایک سری شعارهای "ضدامپریالیستی وبظاهر دفاع ازطبقه کارگر". بدون شک این حضرات زود از یاد تاریخ خواهند رفت، تنها چیزی که ماندگار است، حقیقت خواهد بود، آنچه که در جمهوری کردستان ایران گذشت و به ناحق سرکوب شد. نا گفته پیداست که در هیچ برهه اززمان به اندازه این چندین سال اخیر درباره ملت و مسئله ملی جدل نشده است و به این اندازه خواستهای جمهوری کردستان شفافیت نیافته است.

5-   شما اخیراً ازسفر به منطقه کردستان عراق بازگشته اید. کمی از مشاهدات تان از وضع بگوئید. وضع آنجا به نظر شما آبستن کدام تحولات نیک یا بد است؟
من از طرف رهبر محترم یکی از احزاب سیاسی کردستان ایران به اربیل و اردوگاه حزبی پیشمرگان دعوت شده بودم. این دومین بار بود رسما از حریم کردستان در عراق فدرال دیدن می کردم. بار اول در سال 2007 میلادی بود که برای شرکت درکنگره یا فستیوالی به مناسبت سالگرد اعدام قاضی ها بود که حدود سه هفته مهمان وزارت فرهنگ یا وزارت روشنبیری بودم و بسیاری از شهرها و دهات کردستان را دیدم. آن زمانی بود که تازه حدود چهارسالی ازسقوط صدام حسین می گذشت و وضع کردستان بی سر وسامان بود و پر از خطرات بمب گذاری ودرهم بودن مملکت وکمبود ارتباطات ونبود پمپ بنزین، ویراتی خانه ها وجاده های حمل و نقل و بیکاری فراوان که بچه ها درکنار جاده ها با دبه، کار پرخطر، بنزین قروشی را انجام می دادند وغیره که نتایج فاجعه باراین بنزین فروشی یا بازی با آتش، تلف شدن جان بسیاری از نوجانان بنزین فروش بود. بار دوم سفرم که چند روزی در سلیمانی و اطراف و چند روزی نیز در اربیل بودم ضمن ملاقاتهائی با برخی از وزرای سابق روشنبیری و حریم کردستان، درچند مصاحبه تلویزیونی احزاب کردی ایرانی نیز شرکت کردم و علاوه بر همه اینها مشاهداتی نیز از وضع شهرها و ادارات و راههای ارتباطی بین شهرها داشتم و از برخی از افراد طبقات مختلف جامعه پرسشهائی نمودم. بنظرم کردستان امروز با چهار سال پیش تفاوت زیادی دارد. اگر پیشرفت و توسعه به این سرعت به جلو برود و کشورهای مخالف پیشرفت کردستان، کار شکنی نکنند و عادتهای مخرب دوران دیکتاتوری از نظر اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی رخت بر بندند، در آینده نزدیک شاهد یک کردستان نمونه در خاورمیانه خواهیم بود. بهر حال کردستان عراق در حال پیشرفت دایم است. اما سه نکته خطرناک درکردستان امروز نگران کننده اند که پیشرفت دراین سرزمین را احتمالا ترمز کنند و یا باشکست مواجه سازند. یکی خطرسیاسی و دشمنان خارجی پیش ازهمه ایران و ترکیه است. با وصف اینکه این دو کشور بزرگترین سود را ازکردستان بدست می آورند، در عین حال اگر از بمب بارانهای علنی و فصلی ایران و ترکیه وقتل عام کردها در سرزمین خود چشم بپوشیم، اگر چه چنین جنایتهائی قابل بخشش نیستند، آنها کارشکن ترین مأموران را در کردستان دارند و مخرب ترین عملیات را انجام می دهند. در واقع موجودیت و آزادی در کردستان عراق خار آهنینی است در چشم حکومتهای ایران و ترکیه. زیرا حکومت نو پا و فدرال کردستان بنا به آزادی های دمکراتیک، احزاب کردی مخالف رژیمهای ایران و ترکیه را در خاک خود جا داده است و چنین کاری، برای این رژیمهای دیکتاتوری اسلامی و "لائیک" قابل تحمل نیست.
دومی خطر وابستگی اقتصادی واردات، حتا مواد خوراکی از ایران و قماش و لباس از ترکیه و دارو های مصرفی از مصر و ایران هستند. در کار ساختمان سازی شرکتهای ترکیه ای و ایرانی دست قوی دارند. متأسفانه بطوری که به من گفتند، صدام حسین جنایت کار تمام زمینها کشاورزی کردستان را بامواد شیمیائی مسموم کرده و نمی توان تاسالهای طولانی از بیشتر نقاط کردستان برداشت کشاورزی و صیفی کاری کرد. همین مواد شیمیائی باعث شده که دام داری نیز به عقب برود. اگر ایران و ترکیه برای مثال جلو صادرات خودرا به این سر زمین بگیرند، احتمالا کردستان نتواند دوام بیاورد. بودجه ای که حکومت حریم کردستان از دو لت مرکزی عراق (حدود 17% درآمد نفت که قبلا 25 % بود) دریافت می کند، باعث شده است که پول فراوان در کردستان باشد و بیشتر این پول فقط در یک زمینه سرمایه گذاری می شود و آن معاملات ملکی و بخر و بفروش زمینهای خانه سازی و ساختمانی است. به دلیل همین معاملات و دلال بازی ها، گرانی سرسام آور است. می شود قیمت خانه های لوکس را با اروپا مقایسه کرد. مثلا آنطور که به من گفتند قیمت یک آپارتمان حدود 80 متر مربعی در حدود 250 تا 280 هزار دلار است و یا اجاره یک خانه کوچک دو طبقه 1700 دلار است. بهرحال این وحشتناک گران است. اگر درزمینه های دیگری سرمایه گذاری بشود. مثلا در ایجاد کارخانه تولیدی بعضی از مواد مصرفی سرمایه گذاری بشود و محل کار تمیز تر بوجود بیاید، احتمالا قیمت خانه ها به یک سوم یا پائین تر تنزل کند.
سومی خطر رعایت نکردن بهداشت است. برای نمونه اتوبانها و بلوارهای شهرها و کوچه بازارها وغیره با وصف نظافت مأموران شهرداری و گذاشتن سطل آشغال در همه جا، این اماکن دایم پر از مواد پلاستیکی است. یعنی مردم بنا به عادت لیوان و پلاستیک جای آب خالی را بعد ازمصرف همینطور توی اتوبان یا کوچه وخیابان پرت می کنند. اغلب داروخانه ها بدون توجه به تاریخ مصرف دارو را به مریض می فروشند. اما حکومت کردستان در مقایسه با حکومت بغداد و تهران و آنکارا، بهترین است و کوشش خودرا می کند علیه تن پروری و رشوه خواری و رشوه دهی مبارزه کند.

افزودن نظر جدید