با تمام نیرو به پایمال شدن حقوق بشر در وطنمان ایران اعتراض کنیم!

نقض حقوق شهروندی و حقوق بشر براساس معیارهای شناخته شدۀ بین المللی در ایران پدیدۀ تازه ای نیست، و تنها به دوران پس از 22 بهمن ماه 1357، محدود نمی شود. مردم ایران قبل از آن و در دورۀ سلطنت خاندان پهلوی نیز پایمال شدن حقوق خود را تجربه و علیه آن هزینه و تاوان های سنگینی پرداخت کرده و همچنان می پردازد.

در این رابطه مردم ایران با مبارزات پی گیر خود توانستند در مقطع 22 بهمن ماه 1357 نظام شاهنشاهی را بمثابۀ عاملی از عوامل پایمال کردن حقوق شهروندی و حقوق بشردر کشور، از سر راه خود بردارند به این امید که در فضائی سرشار از مواهب حقوق شهروندی و حقوق بشری، دوران تازه ای را درحیات ملی خود ثبت نمایند، اما متأسفانه به دلیل میراث باقی مانده از سیاست ها و عملکرد حکومت پنجاه و هفت  سالۀ خاندان پهلوی ومیدان داری فرهنگی قشر وسیعی از روحانیونی که نه درک روشنی از تعالیم و آموزه های  دینی که مربوط به حقوق بشر باشد، داشته و نه با پیشرفت های علمی و فرهنگی جهان آشنائی داشتند، این اتفاق نیفتاد و مردم ایران هنوز نتوانسته اند در زیرفشارفرهنگ باز ماندۀ ضد حقوق بشری و ضد حقوق شهروندی آن نظام ، کمر خود را راست نمایند.

اگرچه يکی از شعارهای محوری تظاهرات مليونی مردم در دوران انقلاب بهمن 1357، «آزادی زندانيان سياسی» بود، اما بخاطر روشن نبودن جوانب مختلف «حقوق شهروندی» و «حقوق بشر» نزد بسیاری از مردم و حاکمان، عده ای از حاکمان مستبد و تماميت خواه  تازه از راه رسیدۀ پس از 22 بهمن ماه 1357 با معیار های عقب ماندۀ خود و در بستر میراث فرهنگی باقی مانده آن دوران، موج تازه ای از پایمال کردن حقوق بشر را آغاز کردند. این جماعت  اما کار خود را با سوء استفاده از احساسات مذهبی جامعه و بهره برداری از نام « اسلام »  که مورد احترام و توجه بخش وسیعی از جامعۀ ایران بود، شروع کرده و با بکار بردن ادبیاتی که خمیر مایۀ آن از نام همان «اسلام»  و تعالیم مربوط به آن گرفته شده بود، علیه مردم ایران و پیروان دین « اسلام » دست بکار شدند.

حاکمان جدید با بکار گیری کلمۀ «اسلام» و بدون آنکه خود را موظف بدانند که دربارۀ «نگاه» آن مکتب در امور زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به  مردم آن کشور توضیحی بدهند، و پس از جلب رضایت مردم، برای اعمال و اجرای آن «نگاه ها»، دست بکار اقداماتی شدند که برای مردم آن سامان تا حدود زیادی نا آشنا بود. این جماعت تماميت خواه  که تازه از راه رسیده بودند، کوشش نمودند برای ضمانت اجرای نظرات خود از همان ابتدای کار، گروهی از میان ملت ایران را برای خود به عنوان «امت» دست چین نموده، و بمثابۀ پایۀ قدرت  مردمی خود متشکل نمایند.

تشکیل «امت» براساس تعالیم اسلامی از عبارت قرآنی «انماالمؤمنون اخوه»، یعنی «مؤمنین بایکدیگر برادرند»  بوجود آمده است. این «امت» مرکب از «خواهران» و «برادران» ی که باید در مسائل «مشخصی» «ایمان مشترک» داشته باشند، بوجود می آید. خمیر مایه این برادری و خواهری امری فرهنگی  و برگرفته از «آموزه»  فوق می باشد و برای تشکیل «امت» بکار گرفته شده  است. اما کاربرد عملی آن در سطح کشوری و زیر لوای حاکمیت «دولت – ملت» فقط و فقط  بخشی از مردم  و یا ملت را در بر می گیرد و مابقی را از شمول خود خارج می سازد.

همانطور که اشاره شد عنوان «خواهران» و «برادران» و کاربرد عملی آن در تماس بخش هائی از جوامع مختلف انسانی به مثابه وسیله ای فرهنگی منظوربوده و نمی تواند ابزاری در دست حاکمیت ها و برای تکه تکه کردن جوامعی که تحت حاکمیت «ملت - دولت ها» قرار دارند، بکار رود. امروزه الگوی جمهوری اسلامی که بر اساس ارجحیت «امت» بر «ملت» تشکیل شده و سیاست های حکومتی را بر اساس همان ارجحیت ها استوار می کند، درجلو چشم ما قرار دارد و به روشنی می بینیم که الگوی ارجحیت «امت» بر «ملت» منشأ چه فساد های بزرگ و نا برابری ها در برابر قانون و امکانات کشوری بوده و متأسفانه ریشۀ  تبعیض ها وتفاوت ها و امکان برخورداری از حقوق و قانون و بهره برداری از آن ها نیز دقیقا" از همین نقطه  و با همین عنوان شروع شده و ادامه یافته است.

آگاهان به مسائل سیاسی – اجتماعی و فرهنگی ایران به وضوح شاهد این هستند که تمامی فعالیت های افراد جامعه در عرصه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و حتی قرین موفقیت شدن آنها منوط و مربوط به نزدیکی و یا دوری افراد آن جامعه  به «تلقی دینمدارانۀ» و یا «امتگرایانۀ» حاکمیت است و نه بر اساس استفادۀ برابر از حقوق و امکانا ت یک جامعۀ مبتنی بر ملت و حقوق شهروندی. کسب موقعیت های سیاسی، اقتصادی، امنیت شهروندی، استفاده از حق آزادی بیان، داشتن امنیت پس از آزادی بیان، ایجاد تشکل های سیاسی، فرهنگی و حتی مذهبی  و... تمامی نه تنها در شکل و چهارچوب حتی یک نظام سیاسی استبدادی بلکه در چهار چوب نظامی مبتنی براستبداد دینی با محوریت «امت» استوار شده است. از اینرو به آسانی می توان دید که افراد و گروه های «غیر ایرانی» که از نظر تفکر، به تفکر نظام مبتنی بر «امت» نزدیک هستند از حقوق و مزایائی در کشور ایران برخوردارند که ایرانی هائی که مسلمانند و در برداشتشان از اسلام و مذهب، با تفکرحاکمیت متفاوتند از چنین امکاناتی محروم می باشند، چه رسد به ایرانی هائی که پیرو دینی نیستند و یا پیرو تفکرات ادیان و ایدئولوژی های دیگری می باشند.

اخیرا" نامه ای با امضای حدود 170 نفر از طیف ها  و گرایش های مختلف سیاسی و فعالان حقوق بشری، خطاب به آقای دکتر احمد شهید، نمایندۀ  حقوق بشر سازمان ملل متحد در ایران ، انتشار یافت (1). هدف از نگارش و ارسال این نامه شرح نقض مداوم حقوق بشر بطور عام و در مورد زندانیان بعد از انتخابات مفتضح دهمین دورۀ ریاست جمهوری در ایران بطور خاص و اشاره به وضع نا معلوم آقای مهندس محمد توسلی، مسؤل دفتر سیاسی نهضت آزادی در ایران بطور اخص بوده است.
تدوین کنندگان متن نامه، حلقه ای از نزیکان دوستان نهضت آزادی ایران بوده و ازتأثیر «امتی» خواندن «ملت ایران» به عنوان نقطۀ آغاز پروسۀ تبعیض و پایمال شدن حقوق بشر و حقوق شهروندی در عمر سی و سه سالۀ جمهوری اسلامی بخوبی آگاهی داشته اند، اما از آنجائی که نمی خواسته اند نسبت به عناوین «خواهران و برادران» که بخشی از فرهنگ «امت پروری» است حساسیت تازه ای ایجاد شده و خدشه ای وارد آید ترجیح داده اند برای کتمان و تأثیر آن عناوین در پایمال شدن حقوق شهروندی مردم ایران، دربارۀ نقش آن در جمهوری اسلامی سکوت کنند، ولی بجای آن با بکار بردن عنوان «خواهران و برادران»  در مورد کسانی که در کشورهای تونس، مصر، یمن، لیبی و بحرین و...  به دنبال مطالبات سرکوب شدۀ خود هستند از یک سو، «مهر» «انقلاب اسلامی» زده و از دیگر سو «موضع سیاسی – ایدئولوژی» «آیة الله خامنه ای»  را که حرکت مردمان آن سامان ها را «بیداری اسلامی» می نامد، مورد تأئید قرار داده باشند.
به این جمله  از متن آن نامه توجه نمائید «... باید گفت نقض حقوق بشر توسط حکومت ایران،همانند بسیاری از حکومت های استبدادی در منطقه است. مردم ایران، همچون  خواهران و برادران خود در تونس، مصر، بحرین، یمن، لیبی و سوریه دیگر سکوت نخواهند کرد و فعالانه خواهان دسترسی به حقوق خود هستند.»
گفتگو دربارۀ جنبش کشورهای عربی، فرصت دیگر و گسترده تری می طلبد که اینجا جای آن نیست، اما اجمالا" اگر نخواهیم بطور اثباتی بحث کنیم حتما" می توانیم بصورت نفیی اذعان کنیم که هیچ کس نمی تواند مدعی شود در میان کسانی که در جنبش کشورهای عربی شرکت داشته اند افرادی با گرایش های متنوع چپ حضور نداشته است. هیچکس نمی تواند مدعی گردد در میان کسانی که در جنبش کشور های عربی  شرکت داشته اند مسیحی و یا قبطی حضور نداشته است. هیچکس نمی تواند مدعی گردد در میان کسانی که در جنبش کشور های عربی شرکت داشته اند گروهی با تفکر ملی و یا سکولار حضور نداشته است. و ... از این روی  می توان از تدوین کنندگان نامه به آقای احمد شهید  سؤال کرد که  آیا شما به تمامی گروه های متنوع شرکت کننده در تظاهرات خیابانی آن کشور ها، برادران و خواهران می گوئید و یا اینکه این اصطلاح را  فقط برای مسلمانان شرکت کننده در آن راهپیمائی ها بکار خواهید برد. کدامیک؟
اینکه تدوین کنندگان این نامه علاقمند بوده اند با نگاه خود آن نامه را تنظیم کنند مسأله ای است مربوط  به آن گروه و تفکرسیاسی - ایدئولوژیک آنان و جزء بهره برداری از حقوق مدنی آنها است. اما سؤال از طیف متنوع امضاء کنندۀ آن نامه است. من با معذرت از تمام امضا کنندگانی که از نظر تفکر مانند گروه تدوین کنندۀ نامه نمی اندیشند می خواهم سؤال کنم آیا «بی مبالاتی» های دوران جنبش انقلابی و روزهای بعد از 22 بهمن ماه 1357 که وضعیت حاکم امروز کشور و ملت ایران تا حد بسیار زیادی متأثر از آن «بی مبالاتی ها» و «انشاء الله گربه است» ها می باشد، کافی نبوده و نیست که امروز بار دیگر و به شکلی دیگر آنرا تکرار کنیم؟
در آن روزها، تب مبارزات ضد امپریالیستی، بسیاری از پیشروان مبارزه را فرا گرفته واز این جهت با حاکمان تازه یک «این همانی» احساس می کردند و همین امرباعث شد که چشم های خود را ببندند و هیولائی را که امروز مانند بختک، سنگینی سیاسی – فرهنگی خود را بر روی جامعۀ ما افکنده و آنروز در حال شکل گرفتن بود، نبینند.
امروز توجه به مسألۀ  دفاع از «حقوق بشر» نباید همان نقشی را ایفا کند که  توجه به «مبارزۀ ضد امپریالیستی»  در دوران جنبش انقلابی و روز ها و ماه های بعد از 22 بهمن ماه 1357 ایفا کرد. در حالی که دفاع از جان و حقوق ضایع شدۀ یکایک مبارزینی که بخاطرنا سازگاری  باورهای سیاسی و یا دینی خود با  حاکمیت، در زندانهای قرون وسطائی  جمهوری اسلامی بسر می برند وظیفۀ فرد فرد ما می باشد، اما  آیا اجازه داریم بخاطر استفاده از ابزار حقوق بشر، درپایه گذاری، تبلیغ و یا تقویت ارزش های ناقض حقوق بشری و حقوق شهروندی به شکل دیگری، مشارکت نمائیم  آنهم در بستری که به اصطلاح قصد ما دفاع از برقراری و رعایت حقوق بشر در کشور می باشد؟
چه می شد اگر این نامه را بدون آن موضعگیری «سیاسی - ایدئولوژیک» ناسازگار با حقوق بشر و حقوق شهروندی تنظیم می کردند و مبارزین آن سامان را به مسلمان و کمونیست و ملی و مسیحی و قبطی و... تقسیم نمی کردند، و سپس آنرا برای آقای دکتر احمد شهید ارسال می کردند. اگر آن موضعگیری سیاسی – ایدئولوژیکی در این متن قرار نمی گرفت کجای دفاع ما و انجام وظیفۀ ما نسبت به هموطنانمان و از جمله آقای مهندس توسلی  ناقص می شد؟ چرا موضعگیری کردند؟
آیا اصرار تهیۀ کنندگان نامه در همبستگی با خواهران و برادرانشان در کشورهای عربی، به نوعی سوء استفاده از بی توجهی و بی مبالاتی امضاکنندگان نامه نبوده است که بیشتر حواسشان را به مسائل کشورشان معطوف داشته  اند و نه  به مردم کشور های عربی و جنبش های آنان؟
با توجه به مراتب فوق، به عنوان یک عضو کوچک جنبش آزادیخواهی، استقلال طلبانه، وجنبش طرفدار قانون، حقوق بشر و حقوق شهروندی از امضا کنندگان این نامه و نامه ها و بیانیه های مشترکی که انتشار می دهند خاضعانه در خواست می کنم که هوشیار باشیم و هوشیاری خود را دو چندان کنیم، و اجازه ندهیم برای ترمیم گوشه ای از مشکلات کشورمان، به خرابی های بیشتری کمک کنیم و مشکلات تازه تری برای مردم ایران فراهم آوریم. در مورد این نامه نیز نباید اجازه می دادیم گروهی خاص برای تبلیغ یک موضع سیاسی – ایدئولوژیکی، عنوان حقوق بشر بمثابۀ ابزاری  برای قربانیان حقوق بشر، مورد بهره برداری قرار می گرفت.
20.01.2012
Fm-jmi@gmx.net

پانويس:

1 ـ نامهء بیش از ۱۷۰ کنشگر سیاسی و اجتماعی به احمد شهید ـ به نقل از سايت ندای آزادی
http://nedayeazadi.org/news_cur.php?id=3327

افزودن نظر جدید