نقدی بر «کدام چپ»؟

چپ یا راست مفاهیمی سیاسی هستند که اولی به نیروهای نافی وضع موجود و دومی به نیروهای علاقه مند به ابقای وضعیت موجود دلالت میکنند.تاریخچه این مفاهیم به سنای روم باستان برمیگردد که در ان سناتور های مخالف٬ در طرف چپ صحن سنا مستقر می شدند .
علیرغم کاربرد نوین این مفاهیم به صورت اطلاق چپ٬ به نیروهای طرفدار اصلاحات اجتماعی چه به صورت رفرم و یا اشکال رادیکال اصلاحات٬ و راست٬ به نیروهایی که این اصلاحات را غیر ضروری وحتی مضر میدانند٬ به دلیل عدم صراحت طبقاتی، این مفاهیم همیشه موجب اغتشاش در نظر و عمل سیاسی شده اند. بنابراین همیشه این سوال مطرح میشود که، کدام چپ؟
در زندگی واقعی اجتماعی٬ چپ یا راست، مفاهیمی نسبی هستند که جایگاه نیروهای سیاسی را براساس خطی اختیاری که از دیدگاه ناظرین مختلف،  متفاوت است تبیین میکنند. مثلا باراک اوبامای دمکرات از دیدگاه اقای میت رامنی جمهوری خواه٬ چپ وحتی سوسیالیست است.  از طرف دیگر سیاست خارجی پیشنهادی ران پال٬ نماینده دیگر حزب جمهوری خواه، چپ رادیکال خوانده شده و نظر او در رابطه با موسسات رفاه اجتماعی در طیف راست افراطی طبقه بندی میشود.
خطر کاربرد محوری این مفاهیم نسبی و غیر طبقاتی در تهی کردن مبارزه ما از مفهوم، اهداف٬ روشها  و پایه اجتماعی مشخصا کارگری ان و بنابراین٬ اشاعه انحلال طلبی است. بنابراین ضروری است که از لغاتی که مفهوم نیروهای مدعی منافع آنی  و آتی طبقه کارگر را القا کنند، استفاده کنیم تا سوال «کدام چپ؟» پیشاپیش جواب داده شده باشد: نیروهایی که مدعی نمایندگی منافع کوتاه مدت  و بلند مدت طبقه کارگر هستند.
ولی سوال اساسی اینست که آيا مفهوم  طبقه کارگر و منافع آنی و آتی آن، به چه چیزهایی اطلاق میشوند؟
آيا طبقه کارگر مقوله ای ایستا و بدون تاریخ  و یا نوزادی تازه به دنیا امده ای است که٬ سرآغاز پشت سر او نَیارمیده است، بلکه پیشاپیش او سربلند میکند؟ این نوظهوری بیشتر برازنده فاشیسم بود و فیلسوفان طرفدار ان مثل هایدگر.
اگر طبقه کارگر مقوله ای درحال شدن بی وقفه است، اگر گذشته ای دارد که چگونگی حال اورا میسازد و این گذشته و حال چگونگی اینده او را رقم میزنند، نمایندگان سیاسی این طبقه نیز از این قاعده مستثنا نیستند. شکستن ماشین ها با این توهم که ماشین عامل رنج  و بدبختی  و بیکاری کارگران است٬ بدست طبقه کارگر صورت گرفت و همین طوراست تمام کجروی هایی که سردمداران کمون پاریس مرتکب شدند که منجر به قتل عام کارگران پاریس شد. انتقاد از گذشته به معنی دور انداختن ان نیست بلکه با پذیرش  واقعیت تعلق آن  به ما آغاز میشود. اگر نسل های گذشته ما رستم دستان بودند و یا بزدلانی سیاهکار، به ما تعلق دارند وحال مارا تبیین میکنند ودر آینده ما حضور خواهند داشت. اگر این حقیقت را نپذیریم بهترین افاضه کلام ما این خواهد بود که :... « به جز حزب توده در ایران و احزابی مشابه در جهان که عوامل سرسپردهی اتحاد شوروی بودند»... و بهترین جواب شما به سوال کدام چپ این خواهد بود: چپی که بهتر وغلیظ تر به حزب توده فحش میدهد...

افزودن نظر جدید