ما، "مارکس و سخت افزار" بودیم

 با فرا رسيدن «19 بهمن»، جنبش فدائی چهل و يک ساله شد.

در طی 41 سال گذشته تغيير و تحولات بزرگی در ايران و جهان بوقوع پيوستند، که تاثيرات بسزائی در سطح جوامع مختلف و متعاقبا در احزاب و سازمان های سياسی کشورها را به دنبال داشتند. در ابعاد کشورمان ايران، جنبش فدائی نيز متاثر از اين تغيير و تحولات، دچار دگرگونی و تحول گرديد؛ و با پشت سرنهادن فراز و نشيبهای بسيار، تجربيات گرانقدری که  بهای سنگينی را نيز طلب می نمود، کسب کرد. بی گمان، قوام جنبش چپ و دمکراتيک و تحول طلب در کشور ما، بدون استفاده بهينه از اين تجارب، به آسانی امکان پذير نخواهد بود.

شورای سردبيران کار – آنلاين به انگيزه اين مناسبت فرخنده، پرسشهائی را تدوين کرده است. در ادامه، پاسخ رفيق بهزاد کريمی به اين پرسشها را ملاحظه می فرمائيد.

------------------------------------

- 40 سال پیش و در آن سالها، زمانی که فدائیان اعلام وجود کردند، در گوشه گوشه جهان امواج سنگینی از حرکتهای اجتماعی روان بودند؛ امروز هم چنین است. آیا این مشابهتی است که ارادی برقرار می شود، و یا در اعماق و حتی در رویه های جامعه بشری امروز و آن روزها واقعاً مشابهت هائی، که بتوانند زایندۀ جریاناتی نو در سیاست باشند، وجود دارند؟

این درست نخواهد بود هرگاه که ما "حرکت های اجتماعی" در سطح جهان را حتی در عمومی ترین جهات از یک نوع بپنداریم تا که ارادی یا غیر ارادی بخواهیم از درون آنها - باز در کلی ترین شکل اش- "جریاناتی نو در سیاست" را استنتاج کنیم. طغیان دهه شصتی نسل جوان در غرب، اساساً علیه  محافظه کاری  نسل پیشین بود که بخش تعیین کننده آن یا زاینده فاشیسم و نازیسم و یا که منقاد و مطیع آنها بودند. طغیانی که، بعد تر ها در زایش جریانات نو بویژه بر اساس سیاست برای حفظ محیط زیست، سیاست فمینیستی و چپ نو از دل خود، به بار نشست. در جهان سوم اما، این تداوم مبارزات ضد امپریالیستی پیشین اما در هم پیوندی بسیار بیشتر از قبل با خواست عدالت اجتماعی بود که میداندار صحنه شد و در شکل رادیکال تر مبارزه، برآمد یافت. فصل مشترک این دو موج همزمان، عمدتاً  رادیکالیسم مبارزاتی آنان بود تا  رویکردهای اجتماعی شان.  بهیچوجه تصادفی نبود که این امواج نوین به سوی دریا های گفتمانی و برنامه ایی متفاوت راه یافتند.

 ما فداییان هم، از این دو موج نوین به دومی تعلق داشتیم که زادگاهش آسیا- آفریقا- آمریکای لاتین بود و البته برخاسته از ویژگی های سیاسی و فرهنگی ایران. ما عمدتاً رادیکالیسم در مشی سیاسی مبارزاتی را حمل می کردیم و با این وجه از رادیکالیسم بود که با نسل پیشین مرز می یافتیم و نه با نمایندگی گفتمان هایی نوین مثلاً در زمینه های برنامه ایی و ارزشی. خلاصه اینکه، فداییان نو بودند بیشتردر شیوه مبارزاتی شان در مقایسه با مشی های سیاسی پیش از خود و نه بیش از آن. تبیین هایی که می کوشند سربرآوری فداییان را بیشتر با موج نوین در اروپای شصت توضیح دهند، از نظر من منطبق بر واقعیات نیستند؛ هر چند که باید گفت که روحیه و اخلاق تحول خواهی و پویایی در این جنبش آن اندازه ریشه دوانده و نهادینه شد که آنرا در ادامه تاریخی خودش مستعد نو اندیشی در همه باورهای فکری و برنامه ایی و روش عمل خود کرد.

- جوانان امروز را جوانان "مارکس و مایکروسافت" تعبیر کرده اند. نظرتان در این باره چیست و چگونه این تعبیر را در متن پاسخ قبلی تان می نشانید؟

 جوانان امروز را "مایکرو سافت" بنامیم  بیشتر به واقعیت نزدیک است! زیرا که این، نشانی وسیع ترین طیف جوانان را آدرس می دهد. "مارکس و مایکرو سافت" تنها بخشی از جوانان  نو گرا هستند نه همه آنها واما این واقعیت دارد که در عین حال، فعال ترین آنانند در برافرازی پرچم برای موجی نوین و امروزین. در یک نگاه کلی، اگر بر متن تحولات دهه های هشتاد ونود متمرکز شویم می بینیم که دو روند متخالف در این بازه زمانی پیش رفت: عروج تدریجی نئو لیبرالیسم در مقیاس گسترده به مواضع قدرت اقتصادی و سیاسی "غرب" و در نتیجه انباشت فقر و تضعیف جامعه رفاه از یکسو، و خروج امکانات رسانه ایی و ارتباطی از انحصار قدرت ها و توده ایی شدن آنها از سوی دیگر. دهه آغازین قرن تازه و بویژه این چند سال اخیر، جایگاه انفجار خشم اجتماعی شد وهمچنان است علیه فجایع ناشی از حاکمیت بی حساب و کتاب سرمایه داری مالی- بانکی بر جهان از سوی نسلی از جوانان که جهان مجازی را به تسخیر خود درآورده اند.

ما نیز علیه زور سیاسی و ستم اقتصادی بودیم اما در جهانی بلوکی شده همچون سنگ  با ابزاری سخت افزار. ما، "مارکس و سخت افزار" بودیم؛ با این تکمله که، از مارکس هم بیشترقلب و آرمانش را داشتیم  و کم تر مغز و متدهای خردورزانه اش اش را!

- حتی انتقادی ترین تحلیلها از پیدایش جنبش فدائی، آن را به عنوان واکنشی به اوضاع روزگار خویش، در زمانۀ بن بست همه پاسخهای موجود، انکار نمی کنند. شما پیدایش جنبش فدائی را چگونه قضاوت می کنید؟

همیشه گفته و نوشته ام که فداییان فرزندان اصیل زمانه خود بودند. نقد تاریخی این نیست که گفته شود این یا آن پدیده تاریخی می بایست یا نمی بایست به وجود می آمد، بررسی علمی تاریخ حکم می کند که توضیح داده شود چرا فلان پدیده شکل گرفت و جمع آمد کدام عوامل بود که آنرا پدید آورد و پدیده سربرآورده بنوبه خود منشاء چه معلول هایی شد. تاریخ ، یعنی عمل مردمان آن تاریخ. و فداییان، تجلی صمیمانه و شفاف عمل بخشی از مردم ایران بودند در یک دوره از حیات سیاسی ایران. ما با همه گیر و گرفتاری هایی که داشتیم و برای کشور ایجاد کردیم، هم در جهاتی راهگشای دگرگونی ها در بن بست سیاسی آن زمان شدیم و هم تجربه خود را به عنوان بخشی از تجربه تاریخی این مردم در بوته تجربه عام این سرزمین واریز کردیم. ما آنرا که می فهمیدیم و می توانستیم عمل کردیم و این دین ما بوده برای مردم و کشورمان. در این دیگ رنسانس ملی تحولات فکری و روشی مردم ایران، فدایی تبارها جزو بیشترین جوش خورده های این دیگ هستند، زیرا که به گمان من با مردم و خود همیشه صادق بوده اند. و این صداقت در گفتار و رفتار، بزرگترین ارزش ما بوده و است بر متن آنچه که در تاریخ ایران نوشتیم.

- آیا افراط "مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک"، که اینک دیگر در قامت ولو افراطی ترین گرایشهای جنبش فدائی به نقد کشیده شده است، می رود که با "مبارزه اینترنتی، هم استراتژی هم تاکتیک" تکرار شود؟

احتراز از افراط، خود یکی از بزرگترین دستاوردهای فکر و عمل فدایی خلق است. امروز بدون بی استفاده گسترده از اینترنت و بدون بهره گیری خلاقانه از شبکه های اطلاع رسانی و ارتباطی مجازی، هیچ مبارزه کامیابی شکل نمی گیرد. اما اینترنت هرگز نمی تواند همه میدان پیکار اجتماعی و سیاسی را سامان دهد و حتی باید تاکید کرد که این صف آرایی مستقیم انسان ها در میدان واقعی نبرد است که سرنوشت چالش ها را رقم خواهد زد. و این در آنجا که مبارزه با استبداد، مضمون محوری مبارزات سیاسی است به طریق اولی و به گونه مضاعف مصداق می یابد. و اضافه کنم که من یک نگرانی هم دارم که  نکند نشستن پشت میز کامپیوتر توجیهی شود برای عدم حضور مستقیم در میدانگاه رویارویی سیاسی! مبارزه علیه استبداد بدون پذیرش هزینه دهی – که دردآور هم است- هر چیز است جز مبارزه! ما فداییان، می باید مظهر وفاداری به هزینه دهی در امر مبارزه سیاسی باقی بمانیم؛ تجدید نظر ما نه در نفس مایه گذاری، فقط در تامل بر سر حد و میزان آنست! احتراز از افراط  و زیاده روی در هر آنجایی که جانکاه می نماید و اصراف کردن ها در خرج از ثروت جنبش، و احتراز از محافظه کاری های سیاسی که واقعاً هم شرم آورند و هم فلج کننده.

- "حق موجودیت" فدائیان امروزی را، از منظر جامعه شناسی و نه سیاسی، چگونه توضیح می دهید؟

 در امروز ایران، برای واژه و ترم "فدایی خلق" و بطریق اولی "چریک فدایی خلق" نه از منظر فرهنگی و نه از نگاه سیاسی "حق موجودیت" نمی بینم ولی برای نیرویی که تاریخ شان تاریخ فدایی خلق است، برعکس جایگاه مهم و حساسی قایل هستم. نیرویی که، بر آرمان های چپ و سوسیالیستی خود ایستاده و اکنون آنرا با آزادی و دمکراسی گره ارگانیک زده است. پتانسیل اجتماعی دمکراسی- عدالت اجتماعی  در ایران کنونی، ظرفیت اجتماعی بسیار عظیمی است که فردای ایران  رو به توسعه  همانا با نقش امروزین آن رقم می خورد. چنین پتانسیلی به بیان سیاسی و برنامه ایی نیاز دارد. با یک نگاه گذرا می توان دید که بیشترین کادرهای سیاسی میانسال و مجرب این تمایل اجتماعی در ایران را فدایی تبارها تشکیل می دهد! در این معنی، ما نه تنها "حق موجودیت" داریم که وظیفه تاریخی بس بزرگی را بر دوش می کشیم.

افزودن نظر جدید