دشمنی یا همزیستی؟

اگر ما ایرانیان بخواهیم مقدمتا به حداقلی از دموکراسی، یعنی خواست مشترک همگانی دست یابیم، اگر بخواهیم به تامین«رقابت و مشارکت» در زندگی اجتماعی و سیایسی برسیم، باید موانعی را بشناسیم که در این راه در درون خود نهفته داریم، و آن ها را بر طرف کنیم. یکی از این موانع، «هم پذیر» نبودن ما ایرانیان است. ایرانیان اگر هم پذیر بودند، همدیگر را با گوناگونی هایشان می پذیرفتند و راه حل زندگی اجتماعی باهم را پیش می گرفتند و فرهنگ حذف مخالف را، طرد می کردند. چون این گونه نبود، افراد و احاد ملت در زمان سلطنت بی حق و حقوق بودند و در دوران جمهوری اسلامی، حتی آن هم نبودند، به امت تبدیل شدند. مردم ایران تنها با هم پذیری به ملتی حقوق مند می توانند تبدیل شوند. هیچ امر دینی، مکتبی، طبقاتی، فرهنگی، ملی، جنسی، سنی، و ... نمی تواند مقدم باشد بر آزادی های فردی، حقوق شهروندی، و حق حاکمیت ملت. وفاق حول این اصل شرط لازم برای دست یافتن به رقابت و مشارکت سیاسی می باشد. برای این که ایرانیان بدین نحو جمع شوند، باید با موانعی چند تعیین و تکلیف کنند. از آن جمله، بايد اثرات «چند پارگی» را از سر راه این جمع شدن بر دارند. ما ایرانیان، در نتیجه تاریخ خود، با «چند پارگی» های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی روبرو هستیم و از این راه دچار انشقاق ملی می شویم. انشقاق مانع می شود تا همگی خواهان یک ساختار جمهوری دموکراتیک بی طرف نسبت به مکتب و مذهب شویم، ساختاری که همگی را در بر می گیرد. از جمله ان چند پارگی ها، دو فرهنگ و دو کارنامه سیاسی، یکی «غیر مذهبی » و دیگری «اسلامی»، که ایرانیان سیاسی مخالف ولایت فقیه و استبداد را دو تکه می کند. دو تکه که در دهه های اخیر رابطه دردناک حاکم و مجکوم را داشته اند. به شیوه های مختلف با این اختلافات می توان برخورد کرد. قاعده، تا کنون بر حذف و سلب حقوق و آزادی یکی توسط دیگری بوده است. و این امر در حد خود، راه را بر وفاق ایرانیان برای زندگی اجتماعی دموکراتیک با هم بسته است. در غیاب زندگی اجتماعی دموکراتیک ایرانیان، شاهد رژیم های مطلقه، از جمله رژیم دینی، مستبد و تمامیت خواه کنونی حاکم بر ایران بوده ایم. بی تردید سرنوشت دموکراسی در جامعه ما از جمله به این مربوط است که اثرات ضد دموکراتیک چند پارگی، چاره جوئی و رفع و رجوع گردد.

در ماه اکتبر سال گذشته، در پی نامه نگاری میان دو شخصیت دانشگاهی، یعنی آقایان «آرامش دوستدار» و «هابرماس»، مجموعه ای از برخوردهای تند و عصبی را میان برخی پیروان این دو فرهنگ شاهد بودیم. کار به افشاگری های حاد علیه همدیگر رسیده بود. این کار چه اثری داشت جز خصمانه کردن رابطه میان تعدادی از پیروان این دو پاره فرهنگی درون ایرانیان؟ هر طرف، و البته نه به یک اندازه، در صدد از دور بیرون کردن طرف دیگر بود.

همان نوع برخورد، این بار حول دعوت از آقای مزروعی در یکی از مراسم مربوط به سالگرد سیاهکل تکرار می شود. آقای مزروعی، وابسته به یک جریان سیاسی در جامعه ماست. ایشان از کارگزاران سیاسی عالیرتبه در رژیم استبداد دینی بوده اند. اما اکنون از درون رژیم استبدادی به بیرون آن رانده شده و به اپوزیسیون نزدیک شده اند. برخی از دوستان و هم سازمانی های ایشان به زندان افتاده و برخی به خارج از کشور گریخته اند. این واقعیت پیجیده را باید دید، هم گذشته و هم اکنون ان ها را. برگزار کنندگان مراسم نامبرده، حضور آقای مزروعی بعنوان فردی از اپوزیسیون و بعنوان یک انسان و بر مبنای اصل بی گناهی هرکس تا زمان اثبات عکس آن، در هر مراسمی از جمله در مراسم سالگرد سیاهکل بلا مانع می دانند. از این نظر، با شرکت او در مراسم بزرگداشت سیاهکل، حق شرکت مخالف در آن مراسم عملی می شود. و این امر پسندیده ای است. در مقابل عده ای نسبت به کارنامه او پرسش می کنند. این پرسش نیز حق است.

به برخوردهای عصبی و خود حق پندار در باره این گونه موضوعات باید پایان داد. به برخوردهای تند و غیرمسئولانه با سازمان های چپ از جمله سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت باید تامل کرد. این خدمت به چپ نیست، به گسست میان نسل های چپ منجر می شود. ما خود محصول یک گسست با نسل چپ قبلی هستیم و بهای سنگین این گسست را با جان پرداخته ایم. چنین هزینه ای را برای نسل بعد زمینه سازی نکنیم.

به دلیل جنایاتی که در رژیم صورت گرفته است، همه سازمانهای سیاسی درون ساختار قدرت و کارگزاران سیاسی عالیرتبه رژیم را متهم به جنایت نمی توان کرد. این گونه برخورد را در باره صاحب منصبان رژیم سلطنتی در بعد از انقلاب شاهد بوده ایم. اتهام به عمل مجرمانه هر کس باید مستند و محکمه پسند باشد. خلاف این به دشمنی دامن می زند. متقابلا کارگزاران سیاسی و سازمان هایی که در ساختار قدرت استبداد دینی فعال بوده اند، و اکنون علیه آن و مبارزه با آن را ادعا می کنند، برای کاهش دشمنی ها، باید مسئولانه به نقد گذشته خود اقدام کنند و به پرسش های مردم پاسخ دهند.

وقتی بعوض بحث و گفتگوی آرام و متین، هیجان و حرارت قلم، کاغذ را بی جلوه می کند، باید پرسید آيا اهمیت هم پذیر شدن ایرانیان را درک کرده ایم؟ آيا هدف اصلی را یعنی دموکراسی را دنبال می کنیم؟ اگر چنین است، چرا آداب گفتگو را رعایت نمی کنیم؟ چرا موانع دموکراسی را نادیده می گیریم؟ چرا به جای تلاش برای آشتی و سازش و همزیستی و دیالوگ میان بلوک ها و طرفداران پروژه های سیاسی مستقل، به دشمنی میان پاره های سیاسی و فرهنگی مختلف دامن می زنیم؟

بخش: 

افزودن نظر جدید