سال نود و یک را سال «آزادی» نام¬گذاری کنیم!

سالی دیگر گذشت روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد! باز عالم و آدم خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا سختیها و اندوه زمستان را به فراموشی بسپارند و شادی و تحرک را جایگزین رخوت زمستانی کنند. زمین نفسی دوباره میکشد. درختها شکوفه میزنند. برگها رنگین میشوند و گلها لبخند میزنند. پرندگان آوازخوان، نغمههای دلنشین سر میدهند. اما ما کجای این نو شدن و بهار ایستادهایم؟ سهم ما چیست؟ نقش ما برای نو شدن و ساختن چیست؟

اما مسلم است که حتی اگر در میان زشتیهای بزرگ هم باشد باید ترانه آزادی سر داد و آنگاه منتظر خیزش مردمی برای دگرگونی در جامعه شد!

در سالی که گذشت باز هم آزادی بیان و قلم و اندیشه با تهاجم شدیدی روبرو شد و تعداد زیادی از نویسندگان، روزنامهنگاران، هنرمندان و فعالین عرصههای اجتماعی و سیاسی با سرکوب و زندان مواجه شدند.

در سال گذشته، هزاران نفر از مردم، روشنفکران، روزنامهنگاران، وبلاگنویسان، فعالان حقوق بشر، محیط زیست، فعالان سیاسی و حقوق زنان، اقلیتهای ملی و مذهبی و منتقدین و مخالفین حکومت بازداشت و تحت شدیدترین شکنجهها قرار گرفتند، برخی نیز ناپدید شدند و حتی برخی دیگر اجبارا کشور را ترک کردند. در این سال، میلیونها کودک خانوادههای محروم جامعه، از تحصیل باز ماندند و به بازار کار بردگی روانه شدند.

سال گذشته، کمتر روزی بود که خبری از بازداشتی تازه و شکنجه به گوش نرسد و یا روزانه بین 3 یا 4 نفر در ملاءعام اعدام نگردند. سازمان عفو بینالملل، پیش تر اعلام کرده بود در سال 90، تعداد اعدامها در ملاءعام، نسبت به سال قبل چهار برابر شده است.

مجمع عمومی سازمان ملل، نقض فاحش حقوق بشر در ایران را محکوم کرد. روز سهشنبه، ۲۹ آذر 1390 - ۲۰ دسامبر 2011، مرکز اطلاع رسانی سازمان ملل متحد گزارش کرد که کشورهای عضو سازمان ملل متحد در جلسه مجمع عمومی، با تصویب قطعنامهای، «نگرانی عمیق خود را نسبت به ادامه و تکرار موارد نقض حقوق بشر» در حکومت اسلامی ایران ابراز داشتند.

در این گزارش کاربرد شکنجه، استفاده از مجازاتهای ظالمانه مانند شلاق و قطع اندامهای بدن و «تبعیض وسیع جنسیتی و رواج خشونت علیه زنان» در ایران، مورد انتقاد شدید قرار گرفته و از حکومت اسلامی خواسته شده است تا نهادهای ناظر بر رعایت حقوق بشر در این کشور را تقویت کند.

در سال نود، کسانی چون نسرین ستوده به دلیل نداشتن حجاب در یک پیام ویدئویی، عبدالفتاح سلطانی به دلیل دریافت جایزه حقوق بشری و نرگس محمدی به دلیل نوشتن نامه به دادستان و آنچه «مظلوم نمایی» نامیده شده است، مستوجب کیفر دانسته و به زندانهای درازمدت محکوم شدند.

سال گذشته در ایران، سال یورش همه جانبه به معیشت کارگران و اقشار محروم جامعه بود. عوارض بحران اقتصادی و تحریم را به دوش توده مردمی انداختند که حتی قبل از آن هم زیر خط فقر زندگی میکردند. حکومت اسلامی، با ادامه اجرای طرح حذف سوبسیدهای دولتی، گرانی و فقر و بیکاری بیشتری را به تودههای مردم تحمیل کرد.

در سال گذشته، بر اثر عوارض بحران و تحریمهای روزافزون و اختلاسهای بزرگ کارگزاران حکومتی، کار و زندگی همه مزدبگیران بیشتر ناامن گردید؛ صدها واحد تولیدی تعطیل شدند، صدها شاغل نیز به شمار میلیونها بیکار پیوستند. در این میان، ابعاد آسیبها و بحرانهای اجتماعی که ریشه در فقر و بیکاری و گرانی دارند نسبت به گذشته گستردهتر شدند.

در سال 1390، برآورد شده که خط فقر برای یک خانواده چهار نفره در جوامع شهری، باید درآمدی حدود دو میلیون تومان به بالا داشته باشند تا زیر خط فقر قرار نگیرند و در جوامع روستایی حدود 800 هزار تا یک میلیون تومان، به این ترتیب با توجه به حداقل دستمزدهایی که دولت برای سال 91 تعیین کرده تخمین زده میشود که در سال آینده چیزی حدود 60 تا 70 درصد از شهروندان ایران را زیر خط فقر ببرد.

سال نود، فشارهای اقتصادی، سانسور و اختناق حکومت اسلامی شدیدتر شد و حتی برخی از ناشران کار خود را تعطیل کردند. در نیمه دوم سال ۹۰، افزایش بیسابقه بهای ارزهای خارجی، از جمله به بالا رفتن قیمت کاغذ نیز منجر شد که رکود بازار نشر را عمیقتر کرد. این مشکلات و ورشکستگی بسیاری از کتابفروشیهای تهران و شهرستانها، در کنار روند نزولی تیراژ و شمارگان کل کتابهای چاپ شده، نشان میدهد که خرید کتاب هر سال جای کمتری را در سبد هزینه خانوادهها به خود اختصاص میدهد و سرانه مطالعه رو به کاهش است.

جنایات حکومت اسلامی را نباید صرفا به آمار اعدامها و زندانیها و شکنجههایش محدود کرد، بلکه این حکومت فجایع انسانی را در همه زمینههای اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و غیره، همواره بازتولید میکند و فاجعه پشت فاجعه میآفریند. هنگامی که قوه قضائيه به ركورد رسيدگى به ۲۰ ميليون پرونده اقرار میکند به سادگی نشاندهنده این واقعیت است که فجایعی انسانی در جامعه ما حد و مرزی ندارند. یا در تصافات جادهای، سالیانه حدود سی هزار نفر جان خود را از دست میدهند و بیش از دویست هزار نفر نیز معلول و زخمی میگردند.

آمارهای داخلی و بینالمللی این اقرار قوه قضائیه حکومت اسلامی را تا حدودی تکمیل میکنند:

- ايران رتبه 172 از ميان 176 كشور را برای آزادی رسانه كسب كرده است. و ريال ايران سومين پول بیارزش جهان! - اعدام: رتبه دوم جهان بعد از چين و به نسبت جمعيت رتبه اول؛ - آمار مهاجرت نخبگان از ميان 91 كشور: رتبه اول جهان؛ - خطرناكترين كشور برای وبلاگنويسان: رتبه سوم جهان؛ - آزادی مطبوعات: رتبه ۱۷۲ از ۱۷۵ كشور؛ - در زمينه فساد دولتی: رتبه 168؛ - از نظر شاخص توسعه انسانی: رتبه 88؛ - جهانی در تامين سلامت مردم: رتبه ۱۲۳؛ - رتبه 219 نرخ تورم در ميان 225 كشور؛ - رتبه جهانی 101 سهم زنان ايران در مديريت ميان 120 كشور؛ - خودكشی زنان: رتبه سوم جهان؛ فضای كسب و كار ایران در جهان: رتبه 144؛ - رتبه 186 در سرعت اينترنت و...

به این ترتیب، سالی که گذشت ابعاد فجایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در جامعه ایران، خط قرمزها را پشت سر گذاشت و آسیبها و تهدیداتی از قبیل بیکاری، خودکشی، اعتیاد، تنفروشی، دختران فراری، کودکان خیابانی، فرار مغزها از کشور، فقر، شکافهای طبقاتی، نابرابری، بیعدالتی اجتماعی، فساد مالی و اداری، رشوهخواری و نفعپرستی، قاچاق انسان، خشونت و پرخاشگری، طلاق، جرائم و بزهکاریهای اجتماعی، از خود بیکانگی و سرگشتگی فرهنگی و غیره که کمابیش در همه جوامع وجود دارند اما ابعاد آنها در ایران، به هیچوجه قابل مقایسه با دیگر کشورهای در حال توسعه جهان نبوده و دهشتناک هستند. بنابراین، اگر بخواهید از هر سو به وقایع سال گذشته ایران بنگرید جز فاجعه انسانی و تهدید و سرکوب و سانسور چیز دیگری مشاهده نمیکنید.

البته اگر به وقایع ایران، تحریمهای اقتصادی بینالمللی، به ویژه تحریم نفت ایران را نیز اضافه کنیم و احتمال حملات هوایی و موشکی به ایران را نیز در نظر بگیریم به معنای واقعی با یک شرایط اضطراری نفسگیر و هولناک و غیرقابل تحملی روبرو میشویم.

همه این وقایع، سبب شده است که بخشی از مردم جامعه ایران، دچار هراس دایمی و بیماریهای روحی و روانی شوند. خبرآنلاین، 30 دی ماه 1390 برابر با 20 ژانویه 2012، نوشت: محققان سلامت روان اعلام کردهاند 25 میلیون ایرانی بیماری روانی دارند. ضمن این که مردم از ترس «انگ خوردن» برای درمان خود، کاری نمیکنند.

محققان میگویند یک سوم از جمعیت ایران، بیماری روانی دارند. به گفته یک عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، 35 درصد از مردم ایران، دچار بیماری روانی هستند. این موضوع در نشست «تجربیات جهانی و نگاهی همه جانبه به پیشگیری از کودک آزاری» مطرح شد. جایی که مقامات رسمی قوه قضائیه نیز حضور داشتند. در این نشست، دکتر دماری، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، روند بیماری روانی در میان ایرانیان، هم چنان رو به افزایش است.

دولت و همه نهادهای وابسته به حکومت اسلامی؛ هم از نظر اقتصادی، مدیریتی و هم از نظر سیاسی؛ نقشی تعیینکننده در همه مسایل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور دارند. این نقش؛ همواره ضربات و آسیبهای جبرانناپذیری بر جامعه ایران وارد ساخته است. سانسور و اختناق و سرکوب دولتی، علت بنیادین تخریب و ویرانگری در جامعه است.

در سالی که گذشت، جایگاه سنتی تروریسم در کارنامه حکومت اسلامی بار دیگر تجدید شد. در گذشته حکومت اسلامی، ترجیح میداد در اجرای عملیات تروریستی برونمرزی، عوامل و اتباع غیرایرانی را مورد استفاده قرار دهد اما در اقدامات اخیر، مستقیما تروریستهای ایرانی دست به ترورهای ناشیانهای زده و برخی نیز دستگیر شدند.

صدور قرار بازداشت برای سه ایرانی متهم به دست داشتن در دو طرح بمبگذاری علیه دیپلماتهای اسرائیل مقیم دهلی نو، پایتخت هندوستان، و اقدام مشابه دولت تایلند، در رابطه با اجرای(ناموفق) طرح بمبگذاری دیگری در بانکوک، و همچنین عملیات هم زمان تروریستی در باکو و تفلیس حاکی از گرایش احتمالی تازه حکومت اسلامی به سلاحی است که  طی سالهای اخیر استفاده مستقیم از آن کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. تروریستهای حکومت اسلامی تا سال 1377، صدها تن از فعالین سیاسی و فرهنگی را در داخل و خارج ترور کردهاند.

از جمله محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، دو تن از اعضای معروف جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران بودند که پاییز 1377 توسط وزارت اطلاعات حکومت اسلامی در تهران، ترور شدند.

موج تازه ترورهای برونمرزی حکومت اسلامی، مدتی پس از تهدید آشکار آیتالله خامنهای در ابتدای ماه فوریه 2012(نیمه بهمن ماه 1390) تدارک، و حدود ده روز بعد از اظهارات او، در 25 فوریه به موقع اجرا گذاشته شد. خامنهای، در آن تاریخ گفته بود: «آمریکا و دیگران بدانند که میدانند، که ما هم در برابر تهدید و تحریم تهدیدهایی داریم که هر وقت لازم باشد اعمال خواهد شد.»

پیش از تهدید آشکار خامنهای، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات حکومت اسلامی در آخر ماه دی، ضمن متهم ساختن اسرائیل، بریتانیا و آمریکا به دست داشتن در ترور «دانشمندان هسته ای ایران»، گفته بود: «ما پاسخ محکمی به این اقدامات خواهیم داد و به همه این مجموعهها اعم از انگلیسیها، آمریکاییها، موساد و مجموعههای دیگر که با آنها همراهی میکنند، جواب قاطع و سنگین خواهیم داد.»

حسین شریعتمداری، نماینده رهبر حکومت اسلامی در نشریه کیهان و مدیر مسئول آن روزنامه، در روز 12 ژانویه 2012، طی مطلبی با عنوان «بگرد تا بگردیم»، نوشته بود: «ترور نظامیان و مقامات اسرائیلی به آسانی امکانپذیر است.»

حسین شریعتمداری، در پایان مطلب خود نوشت: «اکنون جای این سئوال است که چرا جمهوری اسلامی ایران از حق قانونی خود برای مقابله به مثل که نه فقط در آموزههای اسلامی، بلکه در تمامی نظامهای حقوقی بینالمللی به رسمیت شمرده شده استفاده نمیکند؟ امروزه جمهوری اسلامی ایران، فدائیان پاکباخته و سینهچاک فراوانی در سراسر جهان دارد.»

سال نود، اینترنت نیز سالی پرتلاطم را پشتسر گذاشت. کاهش سرعت اینترنت و عدم دسترسی کاربران ایرانی به سرویس ایمیل گوگل یکی دیگر از خبرهای اسفند ماه بود. گوگل اعلام کرد که احتمال میدهد این عدم دسترسی با دخالت حکومت ایران صورت گرفته باشد. این مشکلات در رسانههای داخلی نیز بازتاب داشت و یک نماینده مجلس ایران این اتفاقات را موجب بیاعتمادی و نارضایتی مردم از حکومت خواند.

اتصالات اینترنتی کاربران ایرانی، صرفنظر از فیلترینگ گسترده، سرعت و پهنای باندش چنان محدود است، که استفاده از آن برای کسر بزرگی از ۲ میلیارد کاربر متصل به اینترنت در سراسر جهان حتی قابل تصور نیست.

در روزهای پایانی سال گذشته، سران و مقامات حکومت اسلامی، از عباراتی نظیر «اینترنت پاک»، «اینترنت حلال» یا «شبکه ملی اطلاعات» سخن به میان آوردند. در حقیقت نگاه سران حکومت ایران به اینترنت و تکنولوژیهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی، همچون عرصههای دیگر، نگاهی انحصارگرانه و امنیتی است. آنها، همواره کاربران اینترنت را تهدید میکنند. همین نگاه امنیتی سبب شده است که زیرساختهای ارتباطات به سپاه پاسداران واگذار شود و اختناقی بیسابقه در جهان مجازی به وجود آورد. سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات حکومت اسلامی برای مقابله با دنیای مجازی، یک جنگ روانی گستردهای در جامعه راه انداختهاند. «گشت اینترنتی»، «پلیس سایبری» و «پلیس فضای تبادل اطلاعات(فتا)» و کنترل شدید کافه نتها، بخشی از تهدیدات دایمی شهروندان و جنگ روانی به شمار میآیند. «جنگ نرم» که خامنهای کشف کرده و «افسران جنگ نرم» بخشهای دیگر این جنگ روانی هستند. نیروهایی که به گفته سردار نقدی، فرمانده بسیج، به «تسخیر فضای مجازی» میاندیشند. اما با وجود این همه تهدیدات حکومت اسلامی و با در نظر گرفتن تحولاتی که ارتباطات از سر گذرانده، میتوان گفت که چنین جنگی تاثیر چندانی بر کاربران ایرانی ندارد. چرا که استفاده از این تکنولوژی ارتباطی به حدی گسترده شده و هر کاربر ایرانی یک مبارز این عرصه است که در این نبرد، شکست سختی بر حکومت اسلامی وارد شده است.

فیسبوک، توییتر، یوتیوب و سرویسهایی از این دست، تنها وبسایتهایی نیستند که حکومت اسلامی آنها میجنگد؛ بلکه طرحهای گوناگونی را برای تسهیل شناسایی کاربران و محاصره دیجیتال فعالان آنلاین و از شناسنامهدار کردن شناسههای اینترنتی(IP) گرفته تا وادار کردن کافینتها به ثبت هویت کاربران و ضبط همه حرکات آنها توسط دوربینهای مداربسته و غیره را به کار می بندد.

مصطفی محمدنجار، وزیر کشور ایران، حتی شبکههای اجتماعی نظیر فیسبوک و توییتر را به «تلاش برای تضعیف روحیه مردم در آستانه انتخابات» متهم کرد. سردار احمدی مقدم نیز گوگل را «ابزار جاسوسی» خواند و...

همه این سرکوبها و سانسورها، سبب شد که ایران برای چهارمین سال متوالی، باز هم از سوی سازمان گزارشگران بدون مرز، در کنار کشورهایی نظیر سوریه، کره شمالی، بحرین و بلاروس، برمه، چین و عربستان، در فهرست «دشمنان اینترنت» قرار گیرد.

حکومت اسلامی ایران، برای کنترل و رهگیری و نظارت بر فعالیتهای مخالفان و فعالان آنلاین، از حکومت چین، که حکومتی سرکوبگر و سانسورچی است، بهره میگیرد. روزنامه والاستریت ژورنال، گزارش داد که با خودداری کمپانیهایی نظیر نوکیا زیمنس از همکاری با ایران، کمپانی چینی هوآوی ماموریت نصب، پیادهسازی و ارتقای تجهیزات شنود و رهگیری در شبکه موبایل و اینترنت ایران را بر عهده گرفته است.

 در سال نود، رسانهها و آزادیشان باز هم محدودتر شد و روزنامهها و مجلهها توقیف شدند. روزنامهنگاران به زندان رفتند. گزارش «کمیته حفاظت از روزنامهنگاران» در زمستان سال 90 اعلام کرد که ایران برای دومین سال متوالی بیشترین تعداد خبرنگار زندانی را به خود اختصاص داده است.

بر اساس گزارش این کمیته که در نیویورک مستقر است، تا تاریخ اول دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی، ۱۷۹ روزنامهنگار و عکاس خبری در سرتاسر جهان زندانی بودند که این تعداد نسبت به سال گذشته ۳۴ نفر بیشتر شده است. ایران با ۴۲ روزنامهنگار زندانی برای دومین سال متوالی در صدر این فهرست قرار دارد و بعد از آن کشورهای اریتره(۲۸ نفر)، چین(۲۷ نفر)، برمه(۱۲ نفر) و ویتنام با ۹ روزنامهنگار زندانی در ردههای بعدی قرار گرفتهاند.

از همان ماههای اول سال 90، بازداشت خبرنگاران آغاز شد. روزنامهنگاران زیادی به جرم روزنامهنگاری در سال 90، زندان را تجربه کردند و هماکنون یا دوران محکومیت خود را میگذرانند و یا به قید وثیقه آزاد هستند تا دادگاه برایشان تشکیل شود.

اردیبهشت ماه 90، «سیامک پورزند» خبرنگار با سابقه و پیشکسوت خودکشی کرد. پورزند، با پریدن از بالکن خانهاش که در طبقه ششم آپارتمانی در تهران بود، به زندگی خود پایان داد. وی پس از آزادی از زندان، همچنان تحت فشار مامورین امنیتی حکومت اسلامی بود.

«هدی رضازاده صابر»، روزنامهنگار، مترجم و زندانی سیاسی و از گردانندگان مجله توقیف شده «ایران فردا» نیز در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوین درگذشت. وی که در ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ در حالی که در اوین زندانی بود در اعتراض به مرگ مشکوک هاله سحابی در مراسم تشییع جنازه پدرش عزتالله سحابی اعتصاب غذای خود را آغاز کرده بود در ۲۱ خرداد پس از انتقال از زندان به بیمارستان مدرس بر اثر نارسایی قلبی درگذشت. هاله سحابی در تشییع جنازه پدرش با ضربهای که یکی از مامورین حکومتی بر سرش زد، جان باخت.

سال ۱۳۹۰ را میتوان نقطه عطف تلاش دولتهای نهم و دهم برای وابسته کردن فعالیتهای حوزه سینما در حکومت اسلامی تلقی کرد. دولت با بستن خانه سینما به عنوان بزرگترین نهاد تشکلهای غیردولتی سینمایی میکوشد تولیدات این حوزه را مطابق میل و سلیقه خود هدایت و کنترل کند.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۱۳ دی ۱۳۹۰، حکم به انحلال خانه سینما داد و به بهانه «عدم طی تشریفات قانونی مربوط به تاسیس موسسات فرهنگی و هنری» آن را غیرقانونی اعلام کرد. مسئولان خانه سینما میگویند که این نهاد صنفی حدود ۲۰ سال پیش تاسیس شده و مجوز فعالیت آن به تایید همین وزارتخانه در دورههای مختلف رسیده است.

انحلال خانه سینما که ۵ هزار نفر از فعالان صنفهای مختلف در آن عضو هستند، موجی از اعتراض را در میان هنرمندان به راه انداخت. دولت بیتوجه به اعتراضها کاری را که از دو سه سال پیش زمینه آن فراهم شده بود انجام داد و معاونت سینمایی وزارت ارشاد را به سازمان امور سینمایی کشور تبدیل کرد تا همه فعالیتهای این حوزه را زیر پوشش خود قرار دهد.

جواد شمقدری، رییس سازمان سینمایی پنجم بهمن ماه 90، ده نفر را به عنوان اعضای «هیات ساماندهی امور صنوف سینمایی» منصوب کرد تا به عنوان نهاد جایگزین دولت برای خانه سینما کار خود را آغاز کند. وزیر ارشاد محمد حسینی در پی اعتراض هنرمندان اعتراف کرد که بستن خانه سینما فقط به علت مسائل حقوقی نبوده است.

محمد حسینی در توجیه انحلال خانه سینما، این تشکل صنفی را به سیاسی کاری متهم کرده و از «بیانات مطرح شده و نمادهای به کار رفته» در جشنها و مراسم سینمایی غیردولتی دو سال اخیر انتقاد میکند. منظور وزیر ارشاد حمایت بسیاری از سینماگران از جریان اعتراضی به نتایج اعلام شده انتخابات سال ۸۸ موسوم به جنبش سبز است.

۲۲ بهمن ماه، چهار روز پس از آغاز رسمی کار سازمان سینمایی، جواد شمقدری در برنامه تلویزیونی «پارک ملت» به تشریح برخی از برنامههای تشکیلات متبوعش پرداخت. او با بیان این که «ما بر اساس یک ارزیابی و نیازسنجی مضامینی را تعریف کردیم»، میافزاید: «برخی از این مضامین شامل دفاع مقدس، بیداری اسلامی، تحکیم خانواده، تاریخ صدر اسلام، کودک و نوجوان، دینی و مذهبی و نیز مضامین انتقادی منصفانه هستند.»

به گزارش خبرگزاری ایسنا، شمقدری ۱۹ بهمن 1390، در برنامه تلویزیونی «پارک ملت» گفته است: «اکنون تسبیح و قرآنهای چینی تولید شدهاند، پس با این کشور پروژههای مشترک فرهنگی نیز میتوانیم داشته باشیم. به طور مثال در مناسبتهای خاص مانند ماه رمضان میتوانیم با آنها فیلمهای مشترکی تولید کنیم.»

رییس سازمان سینمایی کشور، در بخش دیگری از اظهاراتش گفت: «تلاش میکنیم به سمتی برویم که ۵۰ نفر تهیهکننده به عنوان امین نظام مسئولیت کنترل خطوط قرمز در فیلمها را بر عهده داشته باشند.» به بیان دیگر، با تشکیل این سازمان نه تنها نظارت بر فعالیت سینماگران مستقل شدیدتر میشود، بلکه دولت مستقیما به سوق دادن برخی از فیلمسازان به سمت مضمونهای مورد نظر خود میپردازد.

شمقدری، در معرفینامه رسمیاش نویسنده فیلمنامه و مستندساز معرفی میشود. اما شاخصترین کارهای سینمایی او دو فیلم تبلیغات انتخاباتی محمود احمدینژاد در سالهای ۸۴ و ۸۸ بیشتر نیست.

در رابطه با موفقیت فیلم «جدایی نادر از سیمین» در سطح جهانی و دریافت جایزه اسکار، مسئولان حکومت اسلامی، واکنشهای پرتناقضی از خود نشان دادند. وزیر ارشاد از تبریک گفتن به فرهادی خودداری کرد، شمقدری برای این   وفقیت پیام فرستاد و علیرضا سجادپور، مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی میگوید اصلا این اثر با حمایت معاونت سینمایی این وزارتخانه به اسکار معرفی شده است.

در رابطه با اهدای اسکار به فرهادی، به جز خودداری مقامهای ارشد حکومتی در تبریک گفتن به او، صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز از پوشش خبرهای مربوط به این موفقیت خودداری کرد.

فرهادی بیستم اسفند 90، پس از بازگشت به ایران در مورد پخش نشدن خبر دریافت اسکار از تلویزیون گفت: «مدتهاست که نه من به صدا و سیما نیاز دارم و نه صدا و سیما به من نیاز دارد به همین دلیل کاری به هم نداریم و این بهترین تفاهم بین ما است.»

همچنین دو روز پس از ورود فرهادی به ایران، وزارت ارشاد مجوز برگزاری مراسمی را که قرار بود از سوی اعضای کانون کارگردانان و شورای عالی تهیهکنندگان سینمای ایران برای تقدیر از اصغر فرهادی برگزار شود، لغو کرد. بنابراین، فهرست محدودیتها و فشارها بر فیلمسازان و فعالیتهای هنری در داخل کشور در سال 90، یک لیست طولانی است.

تعلیق مجوز برخی ناشران، افزایش قیمت ارز و در پی آن هزینههای مربوط به چاپ کتاب از رخدادهای سال ۹۰ است. در تیر ماه سال ۹۰، حسین حسینخانی که برای سه دهه به عنوان ناشر در «انتشارات آگاه» مشغول به فعالیت است، به خبرنگار ایلنا گفت که از اردیبهشت سال ۱۳۸۹ به آنها اجازه حضور در نمایشگاه کتاب را ندادند و از آن زمان تا به حال مسئولان اداره کتاب بدون هیچ توضیحی کتابهای آنها را قبول نمیکنند و میگویند که به آنها دستور داده شده که کتابهای آگاه را تحویل نگیرند.

در بهمن ماه نیز فعالیتهای انتشاراتی نشر چشمه به حالت تعلیق درآمد. در ۲۵ بهمن ماه، بهمن دری، معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در نشستی با خبرنگاران خبر تعلیق فعالیتهای نشر چشمه را تایید کرد و گفت «این ناشر به مدت ۲۰ روز مهلت دارد تا تقاضای کتبی تجدید نظر خود را به هیئت رسیدگی به تخلفات ارایه کرده و مستندات خود را ارایه کند.» دری، درباره علت این تعلیق گفت «حکم تعلیق برای یک ناشر زمانی صادر میشود که مرجع قضایی به ما اعلام کند که ناشر تخلف دارد و یا این که ناشری ضوابط چاپ و نشر را رعایت نکرده و مکررا بر تخلف خود اصرار ورزد.» دری تخلف چشمه را هم تخلف ساختاری و هم محتوایی عنوان کرد. روز پانزدهم اسفند ماه نیز خبرگزاری مهر طی گزارشی اعلام کرد که از فعالیتهای سه یا چهار ناشر ناشناس رفع توقیف شده و رایزنیهای بر سر ادامه فعالیت نشر چشمه همچنان ادامه دارد و «پیشبینی میشود با اخذ یک تعهد کتبی از نشر چشمه، مشکل این ناشر نیز حداکثر تا پیش از نمایشگاه سال آینده کتاب تهران برطرف شود». اما در کمتر از ۲۴ ساعت، خبرگزاری مهر خبر تعلیق فعالیتهای نشر ثالث را منتشر کرد.

بحرانهای اقتصادی و افزایش چشمگیر قیمت سکه و ارز در بازارهای کشور در چند ماه اخیر بر بازار نشر نیز تاثیر بسیاری گذاشت. در بهمن ماه، این نوسانات سبب شد تا هر بند کاغذ گاهی به دو برابر قیمت پیش برسد و این هم در شرایطی بود که کسی مایل به فروش کاغذش باشد، چرا که بسیاری از کاغذ فروشان به خاطر این نوسانات اقتصادی ترجیح میدادند وارد هیچگونه معاملهای نشوند.

ناشران برای چاپ کتابهایشان ناگزیر از خرید این کاغذ هستند و با توجه به هزینههای پخش و توزیع و تبلیغات و حقالتالیف نویسنده، در نهایت ناشر مجبور میشود قیمت کتاب را بسیار بالاتر ببرد.

برای مثال، مدیر انتشارات واژهآرا که نابسامانیهای اقتصادی حوزه کتاب را به توموری رنجآور تشبیه میکند، اولین مشکل را در عدم وجود توازن میان عرضه و تقاضای کتاب در عرصه نشر کتاب میداند.

مهدی افشار، در گفتگو با خبرنگار ایلنا، سه شنبه 23 اسفند ماه 1390 برابر با 13 مارس 2012، افزود: «این که ما چقدر کتاب تولید میکنیم، در وهله اول مهم نیست زیرا باید بازار کتاب میبایست در ابتدا از عرضه مناسبی برخوردار باشد... وقتی بخش فروش کتاب، به اندازه کافی ظرفیت ندارد، طبیعتا تولید انبوه ناشران متعدد، در انبارهای انتشاراتیها میماند و چون فضای فروش برای این کتابها وجود ندارد و دیده نمیشوند، قاعدتا خواهانی هم نخواهند داشت.

افشار، با اشاره به این مطلب که اعمال ممیزیهای سنگین، بر میل مردم به کتابخوانی تاثیر سوء گذاشته، افزود: از طرف دیگر نوع ممیزیها یکی از اصلیترین معضلات حوزه کتاب در زمانه ماست آنچنان که این ممیزیهای سختگیرانه که به از بین رفتن طراوت و زیباییهای کتابها منجر میشوند، شوق کتاب خواندن را در میان مردم کم کرده است زیرا آنها با کتابهایی روبرو هستند که جذابیتشان را در فیلترهای تو در توی ممیزی از دست دادهاند و به متنی بیروح و بدون جذابیت مواجهاند.

مدیر انتشارات واژهآرا که وضعیت مطبوعات کشور را نیز، وضعیتی مشابه با حوزه کتاب میداند، ادامه داد: زمانی یادم هست که برای خرید روزنامه مجبور بودم به جهت جمعیتی که کنار دکه روزنامهفروشی مشغول مطالعه و خرید روزنامه بودند، ماشین خود را یکی دو کوچه دورتر پارک کنم. اما امروز مقابل دکههای روزنامهفروشی خالی است زیرا مردم اعتماد خود را به روزنامهها از دست دادهاند.

با این همه، بهمن دری در همان روزهای تشنج بازار کاغذ، در نشست یک روزهاش با روسای اتحادیههای چاپ در دوازده بهمن ماه 90، گفت «ما پیگیر مسائل شما هستیم، اما باید مطالبات خود را در مسیرهای خاصی پیگیری کنید. فکر نکنید که دست معاونت فرهنگی در همه جا باز است و بودجه کلانی در کشو میز معاونت است.» در همین حال، در پانزدهم بهمن ماه، ایلنا، نوشت دری نجفآبادی، در یکی از سخنرانیهایش از اعطای وام یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومانی به ناشران دینی فعال در استان قم خبر داد.

در کنار آمار رسمی شواهد دیگری نیز وجود دارد که بیانگر وضعیت بحرانی نشر در ایران به ویژه در سالهای اخیر است. دی ماه سال 90، کتابفروشان و ناشران خیابان کریمخان در دیدار با شهردار منطقه ۶ تهران از تعطیل شدن ۱۰۰ کتابفروشی پایتخت در یک سال گذشته خبر دادند.

مدیران نشر چشمه و ثالث از شرکتکنندگان در این نشست بودهاند. این نشست در حالی برگزار میشد که فعالیت نشر چشمه به حالت تعلیق درآمده است. در هفته سوم اسفند ماه نیز خبرگزاری مهر از تعلیق فعالیت چند ناشر دیگر از جمله نشر ثالث توسط وزارت ارشاد خبر داد.

مطابق آمار رسمی، تیراژ متوسط کتاب از بیش از ۵۲۰۰ نسخه در سال ۱۳۸۰ به کمتر از ۳ هزار نسخه در سال ۹۰ سقوط کرده است. موسسه خانه کتاب که از زیر مجموعههای وزارت ارشاد محسوب میشود، به دلیل دسترسی به اطلاعات رسمی وضعیت نشر در ایران مهمترین، و به لحاظ آماری ارگان فعال در این حوزه محسوب میشود. مجموعههای آماری که در مورد نشر کتاب در یک دهه گذشته توسط خانه کتاب منتشر شده، حکایت از واقعیتهایی دارد که خلاف تمام ادعاهای مسئولان است.

مطابق آمار رسمی، تعداد کل کتابهایی که هر سال به بازار عرضه شده روندی نزولی دارد و این روند در پنج سال گذشته کاهشی چشمگیر را نشان میدهد. در سال ۱۳۸۵ از حدود ۵۳ هزار و ۵۰۰ عنوان نزدیک به ۲۲۸ میلیون و ۶۰۰ هزار نسخه کتاب وارد بازار شده است. در سال ۸۹ تعداد عنوانها ده هزار افزایش داشته اما مجموع کتابهایی که منتشر شد ۳۰ میلیون نسخه کمتر شده است.

تعداد متوسط صفحههای یک کتاب نیز از ۲۵۲ به ۲۳۵ صفحه در سال ۹۰ تنزل پیدا کرده است. آمار خانه کتاب حکایت از آن دارد که تیراژ متوسط کتاب که ده سال پیش ۵ هزار ۲۳۴ نسخه بوده در یک روند کاهشی منظم در سال جاری به ۲۹۹۲ نسخه رسیده است.

اگر یکی از شاخصهای مهم مطالعه غیردرسی را کتابهای ادبی در نظر بگیرم، آمار مربوط به این حوزه نیز شاهدی بر کاهش میزان مطالعه است. تیراژ متوسط کتابهای ادبی در یک دهه گذشته از ۵۰۶۸ به ۲۰۲۰ نسخه در سال ۹۰ تنزل پیدا کرده است. تعداد کل کتابهای چاپ شده نیز در ده سال گذشته به رغم افزایش جمعیت و دوبرابر شدن عنوان کتابها افزایش محسوسی نداشته است.

آمار خانه کتاب در حالی گویای کاهش میزان مطالعه است که عدهای معتقدند همین آمار نیز بازتاب واقعیت نیست. افزایش عنوان کتابها در نظر برخی از کارشناسان در مواردی حاصل رانتهای دولتی است که عدهای را به بازار نشر و کتابسازی جذب میکند.

بحث مطالعه و تحقيق و كتاب و كتابخوانی و یاددهی و یادگیری در جامعه ما و همه جوامع امری ضروریست و اما متاسفانه این مساله مهم هنوز به صورت همه گير در جامعه ما وجود ندارد و فقط مربوط به افرادی می شود كه نياز مقطعی به اطلاعات دارند. چه بسا بعد از برطرف شدن نيازشان، ديگر با كتاب و كتابخوانی بیگانه خواهند شد.

سراسر جامعه ما، با کمبود شدید کتابخانههای عمومی مواجه است. شاید بسیاری باور نکنند که استان تهران در کنار استان ایلام، محرومترین استانهای ایران از نظر وجود کتابخانههای عمومی باشد. با این حال، اغلب کتابخانههای عمومی موجود نیز توسط بخش خصوصی و به صورت کارهای خیریه از طرف خیرین ساخته شده است.

با قاطعیت میتوان گفت که ایرانیها در داخل و خارج کشور، کتاب نمیخوانند. براساس اعلام رییس سازمان کتابخانه ملی ایران، هر شهروند ایرانی در شبانهروز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص میدهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعهیافته همانند ژاپن و انگلیس که سرانه مطالعه در حدود 90 دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعهای همانند ترکیه و مالزی که این عدد نزدیک به 55 دقیقه در روز است، سرانه مطالعه در ایران، چیزی در حد فاجعه است.

سرانه تیراژ کتاب در ایران، نزدیک به 2000 کتاب برای هر عنوان است که این آمار در کشوری همانند مصر 70 هزار کتاب برای هر عنوان است.

ایرانیها، در شبانهروز فقط 2 دقیقه زمان برای مطالعه صرف میکنند. اصولا مردم جامعهای که کتاب نمیخواند  روشن است که در ناآگاهی و بیفرهنگی فرو میرود و شکوفایی فرهنگی پیدا نمیکند. واقعا پرسیدنی است چگونه میتواند جامعهای پیشرفت کند در حالی که مردمان آن مطالعه نمیکنند؟

سرانه مطالعه آمریکاییها به ازای هر نفر ۲۰ دقیقه، انگلیسیها ۵۵ دقیقه و ژاپنیها ۹۰ دقیقه است. این در حالی است که در ایران و در سال ۸۷، رییس کتابخانه ملی سرانه کتابخوانی در کشور را برای هر نفر تنها دو دقیقه در شبانهروزاعلام کرده بود و آخرین آمار اعلام شده نیز حاکی از این است که برخی از سرانه ۲ دقیقه در شبانهروز اطلاع میدهند و برخی ۷ دقیقه در شبانه روز. اما دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور، ادعا کرد «سرانه مطالعه در کشور اصلا کم نیست و این سرانه در کشور ما در هر روز ۱۸ دقیقه است تازه این عدد، فقط برای مطالعه کتابهای غیردرسی و غیرکاری است.»

بازی با اعداد و ارقام، گول زدن جامعه است و به فاجعه ختم میشود. به ویژه که این آمار در رابطه با امور فرهنگی نیز باشد. آمار یک فن و مربوط به مباحث ریاضی است. اما ارائه آمار و ارقام واقعی برای رسیدن به راهکارهای علمی مدون ضروری است. برای مثال، در جامعهای مثل جامعه ما که تیراژ روزنامه و تعدد آنها و همچنین تولید و انتشار سایر نشریهها با مشکل اساسی روبرو است و بهترین تیراژ برای یک کتاب هنوز 3500 و در بهترین و رویاییترین حالت 5000 جلد است و هنوز که هنوز است خرید کتاب و محصولات جانبی در سبد خرید خانوار قرار نگرفته، چگونه ما ادعای برتری داریم؟!

البته وزیر فرهنگ و ارشاد حکومت اسلامی، نمازخوانی را نیز به سرانه روزانه مطالعه و کتابخوانی اضافه میکند و به 76 دقیقه در روز میرساند! در واقع شاخصهای آمارگیری و اعلام آمار رسمی در ایران هیچ شباهتی به علم آمارگیری جهانی و استانداردهای بینالمللی ندارد.

استانداردهای جهانی و پیشینه اعلام سرانه مطالعه به سال 1901 برمیگردد. سواد شهروندان، جمعیت، میزان محصلان و دانشجویان، تعداد روزنامهها، میزان چاپ و تیراژ کلی، قرار داشتن قطعی خرید کتاب و نشریه در سبد خانوار، تعداد کتابخانههای عمومی و خصوصی و سطح گستره هر کدام، تعداد مدارس، دانشگاهها، تعداد کتابخانهها و میزان کتاب در هرکدام و... فقط تعداد محدودی از این شاخصهای جهانی و استاندارد برای دریافت سرانه مطالعه است. آیا در ایران، کدام یک از این شاخصها مورد استفاده قرار میگیرد؟

این در حالی ست که بسیاری از کارشناسان رقم سرانه مطالعه روزانه هر ایرانی را همان 2 دقیقه میدانند. رقمی که بر اساس شاخصها و ارقام حقیقی به دست آمده است. رقمی که برای کاناداییها 22 دقیقه، برای هلندیها 25 دقیقه و برای فرانسویها 26 دقیقه است.

همچنین موضوع میزان کتابخوانی در میان ایرانیان، یکی از موضوعات جنجالبرانگیزی بوده که بیشتر از سوی خود دولت به آن دامن زده شده است. دولت طی سالهای اخیر سعی کرده با ارائه آمارهای جعلی در میزان کتابخوانی ایرانیان افزایش نشان دهد، و به اینگونه این افزایش را حاصل برنامهها و مدیریت خود در زمینه کتاب و کتابخوانی جلوه دهد؛ اما آمارهای غیررسمی میزان کتابخوانی ایرانیان را بسیار پایینتر از آمار دولتی نشان میدهد.

به گفته مشاور عالی دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور، تحقیقات نشان میدهد که هر چه از مرکز شهرستانها به سمت روستاها میرویم، مطالعه به شدت تقلیل مییابد. همچنین مدیرکل امور استانها و انجمنهای نهاد کتابخانههای عمومی کشور گفته است: هم اکنون به ازای هر 100 ایرانی تنها دو مترمربع فضای کتابخانهای وجود دارد.

در میان این کتابها، کتابهای ادبی و سیاسی بسیاری وجود دارند که خوشایند جناح حاکم نیست. همچنین طبق پژوهشتی که به تازگی صورت گرفته، کتابداران از وضعيت و شرايط خود رضايت ندارند و رضايت شغلی کتابداران در مورد امکانات مادی، رفاهی، و بهداشتی محل کار، امکانات آموزشی، ارتقای شغلی، و زمينه های لازم برای ابراز خلاقيت، امنيت شغلی در حد پايين است و در مورد خط مشیها و سياستهای مديريتی در حد پایینی است.

در اين پژوهش، 182 کتابدار 37 کتابخانه عمومی شهر تهران كه وابسته به نهاد کتابخانههای عمومی کشور هستند مورد پرسش قرار گرفتند. این در حالی است که عدم رضايت شغلی میتواند در کیفیت ارائه خدمات به مشتریان کتابخانههای عمومی اثر نامطلوب داشته باشد.

طبق آمار كنفرانس بينالمللی كتابداری و اطلاعرسانی در هر جامعهای برای هر 3 تا 5 هزار نفر بايد يك كتابخانه عمومی وجود داشته باشد و اگر ما حداقل استاندارد را در نظر بگيريم بايد برای هر 5000 نفر يك كتابخانه وجود داشته باشد، يعنی در كشور ما بايد حدود 14000 كتابخانه عمومی وجود داشته باشد، در حالی كه طبق آمار ارائه شده حدود 1500 كتابخانه داريم و اگر كتابخانههای مدارس، حوزههای علميه و مساجد و غيره را هم در نظر بگيريم در مجموع حدود 4000 كتابخانه عمومی داريم و اين بدين معنا است كه 11000 كتابخانه كم داريم. به عبارت ديگر، از هر 100 كتابخانه كه بايد داشته باشيم تنها 20 كتابخانه داريم. در اين صورت يك نوجوان يا جوان 5 بار كمتر كتابخانه میبيند. به عبارت ديگر در وضعی كه كتابخانه به عنوان يكی از گزينههای مهم برای پر كردن اوقات فراغت بايد خودش را نشان بدهد 15 جايگاه خود را دارد. در بسياری از مواقع نوجوان يا جوان از وجود جايی به نام كتابخانه بیاطلاع است، يعنی كتابخانه در جايی قرار گرفته كه در معرض ديد و در دسترس افراد قرار نگرفته است و اين باعث میشود كتاب جزو انتخابهای فرد نباشد و اگر شخص وقت يا ساعتی برای فراغت داشته باشد به جای كتاب خواندن، به سوی رفتارهای هنجار يا ناهنجار يا تفريحات سالم و ناسالم در كنار دوستان و همسالان خود كشانده میشود. اما او اين را نمیداند كه میتواند در اين اوقات فراغت ساعتی را به كتاب خواندن اختصاص بدهد و به مطالعه بپردازد.

در واقع ما در كشورمان، حداقل استاندارد جهانی كتابخانه داريم. در حالی که در گذشته جامعه ما، قديمیترين وغنیترين كتابخانههای دنيا را داشت. در كتابخانه خواجه نصيرالدين طوسی(مراغه) بيش از 400 هزار جلد كتاب و نسخه خطی قديمی وجود داشت كه نگارش هر كدام از اين نسخ هم زمان با دورهای است كه در اروپا عدد كتابهای كتابخانههای بزرگ و قديمی آنها به 100 يا كمتر از 100 كتاب نمیرسيد و اين در حالی بود كه در كتابخانههای معمولی ما حدود 200 يا 400 هزار جلد كتاب وجود داشت.

آمارها و بررسی و مشاهدات مختلف نشان میدهند که در خیابانهای کلان شهر تهران، به ازای هر 100 متر یک دکه سیگارفروشی وجود دارد که البته در کنار آن مجلات و روزنامه هم بفروش میرسد، اما به گفته خودشان سود ناشی از فروش سیگار قابل مقایسه با بقیه نیست! و در مقابل این توزیع جغرافیایی گسترده فروش سیگار، کتابفروشی ها به میدان انقلاب ختم شده؛ تا دسترسی به کتاب از شمالیترین نقطه تهران به عنوان مثال یک نصف روز به طول بینجامد و از مسیرهای مشابه نیز به همینگونه و دسترسی به بازار کتاب همچنان به عنوان یک معضل باقی بماند! و جالبتر این که کم تر خیابانی را میتوان پیدا کرد که پاتوق مصرف قلیان نداشته باشد و در مقابل؛ جز در چند مورد، خیابانی را هم نمیتوان یافت که پاتوق مطالعه کتاب داشته باشد! بنابراین، در چنین وضعیتی یکی از راههای تشویق مردم به کتابخوانی، راهانداختن پاتوقهای کتاب خوانی و هنرسراهای مردمی در محلات است.

کسب دانش و آگاهی افراد یک جامعه نسبت به علوم و حوزههای مختلف، جز از راه «مطالعه» امکانپذیر نیست. از اینرو، مطالعه و به ویژه کتابخوانی را میتوان به عنوان یک «ارزش» در هر جامعهای محسوب کرد که با ترویج و سپس کوشش در جهت نهادینه کردن آن، میتوان به رشد و پویایی جامعه یاری رساند.

بیشک، کتاب میراثی ماندگار و شکوهمند و با ارزش است که زندگی بشر را روشن میکند و زمانی در تنهایی و زمانی در اوج شکوفایی سیاسی و اجتماعی همدم انسان است و نقش برجسته و سازنده کتاب در تکامل فردی و اجتماعی غیرقابل انکار است.

حقیقتا کتاب، راهمنمای زندگی است و به آن شور و شوق و گرما میدهد. کتاب، به اندیشهها و کردارهای انسانی زیبایی و طراوت میبخشد. در پرتو کتاب است که شکوفایی، و بالندگی فرهنگی و خلاقیتها به اوج میرسد. بنابراین، کتاب، والاترین جایگاه را در زندگی فردی و اجتماعی و فرهنگی داراست که اندیشه ها و افکار فردی و جمعی را صیقل میدهد و پیوسته بر زندگانی جذابیت میبخشد. همچنین کتاب است که ما را با دنیا آشنا میکند.

وظيفه همه افراد فرهيخته و همه نهادهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مستقل از دولت در داخل و خارج كشور است كه در اشاعه، گسترش و تقويت هر چه بيشتر مساله كتاب و كتابخوانی اهتمام ورزند و همه درد و دل آگاهان به منظور بسيج همگانی برای گسترش فرهنگ كتاب و كتابخوانی به پاخيزند تا شرایط خجستهای پيش آيد كه مردم از همدیگر و همچنین کتاب و یادگیری علم و دانش بیگانه نباشند. چرا که از خودبیگانگی درد بزرگی است و عامل و سرچشمه همه فلاکتهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.

بیگمان برای برداشتن گامهای بلندی در پیشرفتهای گوناگون از جمله آزادی و برابری و عدالت اجتماعی، هرگز نمیتوان با کتاب و کتابخوانی و تلاشهای فرهنگی بیگانه بود. کسانی که مدعی تغییر وضع موجود هستند باید خودآگاهی و مطالعه را به عنوان عنصری اصلی و ضروری در زندگی خود و همفکرانشان دانسته و آن را برای بازتاب روشنگری و آگاهی و رسیدن به جامعهای آزاد و برابر و انسانی در راس فعالیت های خود قرار دهند و در این مورد برنامه و نقشه عمل تدوین نمایند. بدون آگاهی اجتماعی و فرهنگ بالای سیاسی، ضرورتا هرگونه  تغییر و تحول در جوامع و از جمله جامعه ما، به آزادی و برابری و عدالت اجتماعی منجر نخواهد شد.

از سوی دیگر، سال 1391، سالی که آبستن حوادث سرنوشت سازی، نه تنها برای ایرانیان، بلکه برای همه مردم خاورمیانه و شاید برخی از کشورهای غربی چون یونان است. سالی که برخی از تحلیلگران سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی معتقدند حکومت اسلامی با چالشهای بسیاری در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روبرو خواهد بود.

همچنان موج جدیدی از تورم و گرانی و بیکاری در راه است و با توجه به گسترش تحریمها، به خصوص تحریم نفت ایران، وضعیت اقتصادی به مراتب دشوارتر از گذشته، زیست و زندگی مردم را عمیقا تحت تاثیر قرار خواهد داد.

در واقع میتوان گفت، چالشهای سیاسی و اجتماعی متعددی که حکومت اسلامی با آنها روبروست مجموعهای از چالشهای مختلف داخلی و خارجی است.

در پرتو شور و شوق و گرمای بهاری، بار دیگر برای همه انسانهای آزاده سلامتی و بهروزی، طراوت و شادکامی، شکوه و جلال، سرافرازی و کامیابی، اندیشهای پویا و آزادی آرزومندم.

سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن ببینیم و شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن در پیش گیریم. روزگارتان بهـار و لحظههایتان پر از شکوفـه باد!

 

برخیز که باد صبح نوروز در باغچه میکند گل افشان

بوی گل و بامداد نوروز و آواز هزار دستان(سعدی)

 

*سرمقاله بانگ شماره 27، مارس 2012، نشریه کانون نویسندگان ایران در تبعید

افزودن نظر جدید