تحریمی ها و موسوی چی ها

با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری در ایران یک جنگ تمام عیار بین طرفداران تحریم انتخابات و طرفداران میر حسین موسوی در گرفته است. تحریم بدون تریبونهای مرسوم عمومی خود در دانشگاه و رسانه های غیر دولتی و بدون حمایت گروه های سیاسی داخل و خارج کشور با رویکرد و شکل جدیدی همچنان مطرح و زنده است و در حد و امکان خود به پیش می رود. طرفداران میر حسین موسوی با انتشار امواج جنگ روانی و با معرفی کردن تحریمیها به عنوان «روی کار آورندگان احمدی نژاد»سعی می کنند به بهانه ی «نیامدن دوباره ی احمدی نژاد» آرای مردم را به دست بیاورند. طرفداران میر حسین موسوی با تمام قدرت تلاش می کنند که موسوی به صورت کاندیدای واحد مورد حمایت «جبهه ی ضد احمدی نژاد» مطرح شود.
نمی توان منکر این مسئله شد که به قدری ترس از آمدن دوباره ی احمدی نژاد در میان بخشی از جامعه اثر گذاشته است که آنها حاضر هستند برای نیامدن احمدی نژاد، بدون فکر و آینده نگری به هر نفر دومی رای دهند؛ اما در این میان نکات کلیدی بسیار ظریفی وجود دارند که پرداختن به آنها برای گذر از گرد و خاکی که طرفداران موسوی در میدان انتخابات به پا کرده اند و دیدن حقیقت و اصل ماجرا ضروری است.

سئوال: این کدام بخش از جامعه است که به حدی از آمدن دوباره ی احمدی نژاد ترسیده است که به هر نفر دومی تن می دهد؟

جواب: اگر کمی بدون تعصب و با فکری آزاد از عقده ها و علقه های شخصی به همه ی بخشهای جامعه نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که حساسیت انتخابات در تمام بخشهای جامعه به یک اندازه نیست. حساسیت، انگیزه و هیجانی که در میان فعالان سیاسی، دانشجویان، روزنامه نگاران و گروه های اصلاح طلب درون حکومتی وجود دارد چندین و چند برابر حساسیت و انگیزه ی مردم عادی درباره ی انتخابات است. به طور مثال اگر فقط فضای مجازی اینترنت را در نظر بگیریم و از جامعه بی خبر باشیم می توانیم ادعا کنیم که بالای نود درصد مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد و این دوره از انتخابات پر شورترین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود و انتخابات اکنون دغدغه ی اول مردم ایران است و اگر فقط جامعه و مردم عادی را در نظر بگیریم می توانیم ادعا کنیم انتخابات این دوره ی ریاست جمهوری تفاوت چندانی با انتخابات دوره ی قبل نداشته و رفتار مردم نسبت به آن کاملا عادی و معمولی است.

سئوال: چه کسانی و چرا موسوی را به عنوان «هر کسی به غیر از احمدی نژاد» به خورد این بخش از جامعه داده اند؟ به عبارت دیگر: چرا موسوی آری  و کروبی نه؟

جواب: پس از ناتوانی اصلاح طلبان در تحقق وعده های خود و تزریق یاس و ناامیدی سیاسی به جامعه و به تبع آن سیاست زدگی و سیاست گریزیی آنان سبب شد که محمود احمدی نژاد بر روی موج ایجاد شده در جامعه از نارضایتی مردم از اصلاح طلبان بالا آمده و با مطرح کردن شعارهائی درباره معیشت مردم و رفع تبعیض های طبقاتی «واقعا موجود»، آرای انتخاباتی را از آن خود کند.
حقیقت این است که اصلاح طلبان درون حکومتی و گروه های سیاسی پوزیسیون و اپوزیسیون و تمام طیف های مخالف احمدی نژاد عملا و با تمام قدرت و داشته های خود در مقابل احمدی نزاد صف آرایی کردند و از او شکست خوردند. بازار استفاده از جنگ روانی در دوره ی قبل انتخابات نیز به شدت داغ بود و «تئوری مردم را بترسان و با خود همراه کن» حربه ی اصلی اصلاح طلبان و جریانات راست مخالف احمدی نژاد بود. مردم به اصلاحات و اصلاح طلبان پشت کردند و بنابراین آنها که با تمام داشته ها و نداشته های خود به میدان لشگر کشی کردند، شکست عبرت آموزی را تجربه کردند.
اکنون طرفداران موسوی با خشم و نفرتی افسار گسیخته به آنان که قصد شرکت در انتخابات را نداشته حمله می کنند و «تحریمی ها» را عامل روی کار آمدن احمدی نژاد معرفی می کنند اما واقعیت این است که طرفداران کنونی موسوی که ترکیبی از طرفداران معین و هاشمی رفسنجانی در دوره ی قبل و عده ای از تحریمی های اکنون پشیمان هستند این واقعیت را آگاهانه و یا از روی نادانی قبول نمی کنند که احمدی نژاد فرزند خلف اصلاحات شکست خورده ی ایران بود. خاتمی در تمام دوران دوره ی دوم ریاست جمهوریش آبستن دیکتاتوری جدید بود. احمدی نژاد در طول چهار سال دوره ی دوم ریاست جمهوری خاتمی در رحم او رشد کرد و پرورش یافت. دقیقا زمانی که خاتمی در پایان کار خود در دانشگاه تهران خطاب به دانشجویان منتقد خود گفت:«یا ساکت شوید و یا دستور می دهم شما را بیرون بیاندازند»، احمدی نژاد از خاتمی متولد شد.
خاتمی میراث دار میلیونها آرائی بود که لیاقت آن را نداشت. خاتمی جسارت لازم برای تغییرات حتی سطحی را نداشت. خاتمی در دوره ی اول ریاست جمهوریش اهل شعار بود نه اهل عمل و خاتمی در دوره ی دوم ریاست جمهوری اش بسیاری از شعارهایش را هم حتی عوض کرد.
در ماجرای قتلهای زنجیره ای به رغم هزینه ی سنگین فعالان سیاسی درگیر این موضوع، پرونده را در چهارچوب 4 قتل سیاسی پائیز 77 رها کرد و از پیگیری این پرونده که می توانست روشن کننده ی بسیاری از جنایات جمهوری اسلامی و وارد کننده ی یک ضربه ی کاری به قدرت نظام باشد، اجتناب کرده و طوری سر و ته این پرونده را به هم آورد که خامنه ای را مجبور به صدور پیام تبریک کرد.
در ماجرای کوی دانشگاه تهران در سال 78 که یک حرکت دانشجویی در حال تبدیل شدن به یک اعتراض مردمی گستردۀ سیاسی _ اجتماعی بود خاتمی به جای آن که به حمایت از دانشجویان معترضی برخیزد که به او «اعتقاد» داشتند، فعالانه دعوت خامنه ای را برای برگزاری یک راهپیمایی در حمایت از نظام لبیک گفت و طرفدارانش را به حمایت از نظام، خامنه ای و پایان اعتراضات فراخواند.
خاتمی حتی نتوانست حمله کنندگان به کوی دانشگاه را محاکمه کند و شکایت دانشجویان از نیروی انتظامی و نیروهای انصار حزب الله تنها منجر به این شد که متهم ردیف 17 پرونده ی مهاجمان به کوی دانشگاه به جرم دزدیدن یک ریش تراش محکوم شود و با تبرئه ی بقیه متهمان پرونده مختومه شود.
کم کم دانشجویان از خاتمی روی گردان شدند و روزنامه ها ی دوم خردادی یکی پس از دیگری تعطیل شدند. فضای سیاسی بوجود آمده در جامعه کم کم رنگ باخت و موجی از نا امیدی و سیاست گریزی در بین توده های مردم به وجود آمد. اصلاح طلبان در قدرت علنا از تقویت طبقه ی متوسط به عنوان مخاطبان اصلی خود سخن گفتند و ارتباط خود را با طبقه ی پائین جامعه کاملا از دست دادند و پس از مدتی از آنجا که تمام پستهای دولتی و اداری را در دست داشتند کلا با وعده ها و شعارهای خود وداع کرده و سرگرم «لفت و لیس» اقتصادی خود شدند.
همان طبقۀ پائین جامعه که در دوران اصلاخات فراموش شده و متحمل شدید ترین فشارهای اقتصادی شده بود تحت تاثیر عوام فریبی محمود احمدی نژاد قرار گرفت و به او دل بست تا شاید به رغم 8 سال گذشته، بهبودی در شرایط خود احساس کند و همان دانشجویانی که در صف اول مبارزه در سالهای 75 به بعد خاتمی را روی دوش خود به قدرت رساندند، به دلیل خیانتهای او به خط فکری و سیاسی و به کاندیدای مورد حمایت او پشت کردند تا اصلاحات و اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری دوره ی قبل «یک بازنده ی واقعی» باشند. تمام آن «حرکت قدم به قدم» ی که قرار بود جامعه را نرم نرمک به سوی آزادی سوق دهد چندین قدم به عقب بازگردانده شد و مشخص شد هیچ تغییر اساسی برگشت ناپذیری، ولو به اندازه ی یک قدم بسیار کوچک، در مدت در قدرت بودن خاتمی و اصلاح طلبان صورت نگرفته است. امید به تغییر در میان مردم از بین رفت.
بازندگان انتخابات دیروز حامیان امروز موسوی هستند. آنها می دانند که پایگاهی در میان مردم ندارند و حتی نتوانسته اند به عنوان نماینده ی ضعیف مطالبات و نارضایتی های مردم از حکومت مطرح شوند. آنها می دانند که حتی با ترساندن مخاطبان خود از «آمدن دوباره ی احمدی نژاد» امکان پیروزی در این انتخابات را ندارند. کروبی که بعد از تقلب رژیم در انتخابات به دور دوم انتخابات نرسید و در نامه ای علنا به رهبری نظام اعتراض کرد در کل چهار سال گذشته اصلاحات و اصلاح طلبان را زیر انتقادات خود کشید و از آنان فاصله گرفت. کروبی تمام نیروهای جدا شده از اصلاح طلبان را جذب خود کرد و با راه اندازی یک روزنامۀ رسمی و یک حزب سیاسی از همان فردای شکست در انتخابات فعالیت سیاسی خود را برای انتخابات چهار سال بعد شروع کرد. در زمانی که که اصلاح طلبان و تحریمی ها و غیره و غیره طبق روال همیشگی «گم و گور» شدند تا چهار سال بعد و در هنگامۀ انتخابات با رنگ و نقش جدید همچون قارچ سبر کنند، کروبی فقط به یک چیز فکر می کرد و آن هم انتخابات ریاست جمهوری بعدی بود. کروبی تیم خود را آماده می کرد و برای پیروزی در انتخابات بعدی طرح و نقشه می کشید و حزب مشارکت به عنوان جریان اصلی نیروهای دوم خردادی از قدرت دور مانده اعلام می کرد جهت جلوگیری از سنگ اندازی در اجرای برنامه ی دولت جدید (دولت احمدی نژاد) و احترام به فرد پیروز در انتخابات قصد ندارد تا دو سال به نقد دولت بپردازد! کروبی هر از گاهی چنگ و دندانی به رفتار از حد تحمل خارج دولت احمدی نشان می داد اما اصلاح طلبان سکوت عمیقی اختیار کردند و هر روز از جامعه بیشتر و بیشتر محو شدند.
جنبش های اجتماعی یکی پس از دیگری توسط حاکمیت سرکوب شده و انسجام و قدرت عمل آنان در دنیای واقعی ضعیف و ضعیف تر شد. اصلاحات و اصلاح طلبان با آرامش و سکوت سلاخی جنبش ها و فعالان سیاسی و اجتماعی را نظاره می کردند و حرکتی انجام نمی دانند. اصلاح طلبان ایران همچنان مشغول فحاشی به مردم به دلیل رای ندادن به کاندیدای آنان و «گوسفند» دانستن آنها بودند. اصلاحات و اصلاح طلبان فقط وقتی در وزارت خانه ها و ادارات دولتی و پست های حکومتی هستند زبان دارند و می توانند حرف بزنند و در هنگامه ی سرکوب و بسته شدن فضای داخلی کشور، احساس وظیفه ای نسبت به مردم و جامعه نکرده و بقای خود را مقدم به همه چیز می دانند. «آزادی» برای اصلاحات و اصلاح طلبان کالایی است که تنها 4 ماه قبل و بعد هر انتخاباتی تاریخ مصرف دارد و همیشه قابل عرضه و فرش به مردم نیست.
اصلاح طلبان مطرح کنندۀ موسوی می دانند که در میان مردم پایگاهی نداشته و امکان پیروزی کاندیدای آنان در انتخابات وجود ندارد، بنابراین دست به آخرین تیر در ترکش بردند و اکنون در حال کشیدن زه کمان خود به مدد نیروی خیل فعلان سیاسی و روشنفکران ترسیده از «آمدن دوباره احمدی نژاد» هستند. آخرین تیر در ترکش اضلاح طلبان «رنگ کردن یک اصولگرا و عرضه کردن او به جای یک اصلاح طلب» به مردم است. آنها که می دانند توان همراه کردن لایه های معترض جامعه با خود را ندارند سعی دارند بخشی از مخاطبان و آرای احمدی نژاد را به دست آورند. یک اصلاح طلب نمی تواند خود را یک اصولگرا جا بزند اما یک اصولگرا با «موج سازی» و اتخاذ سیاستهای «منجی پروری» می تواند نقش یک اصلاح طلب را بازی کند. موسوی یک اصولگرای واقعی است. او نخست وزیر دوران جنگ (دفاع مقدس) است و کسی است که خمینی (رهبر) به خاطر او (موسوی - نخست وزیر) جلوی خامنه ای(رئیس جمهور) ایستاد و طی یک حکم حکومتی زهر دار بر خلاف میل خامنه ای او را مجددا بر صندلی نخست وزیری نشاند. موسوی خود را سانسور نمی کند. او هنوز درست و حسابی روی صندلی اولین کنفرانس مطبوعاتی انتخابات ننشسته است که بدون اینکه خبرنگاران از او سوالی بکنند خود شروع به حرف زدن می کند و دلیل اصلی شرکت خود در انتخابات و شکستن غیبت بیست ساله از عرصه ی سیاست را «به خطر افتادن اصل نظام» عنوان می کند. موسوی از بازگشت به ارزشهای اول انقلاب و آرمان های خمینی کبیر سخن می گوید. همسر او به عنوان مشاورش در امور زنان در جمع زنان و دختران اعلام می کند که تنها با توسل و روی آوردن به اصول اسلام ناب محمدی می توان از حقوق زنان دفاع کرد. موسوی در برنامه های تلویزیونی خود حتی یکبار هم کلمه ی آزادی را به زبان نمی آورد و با دختران شاداب ایران زمین که در حمایت از او دسبندهای پارچه ای سبز بسته اند، همچون فاحشه رفتار می کند و سخن می گوید. او نه از حقوق زنان می گوید نه حقوق اقلیتهای قومی و دینی و قلدر مابانه از پاسخ به هر سوالی که دلش بخواهد شانه خالی کرده و جلسات پرسش و پاسخ را ترک می کند. موسوی به عنوان مهرۀ شمارۀ سه نظام در زمان کشتارهای سیاسی دهۀ شصت، حاضر به کوچکترین موضع گيری و پاسخگویی نیست و حتی از اشاره ای «در حد یک کلمه» به آن دهه ی دهشتناک زندانها و شکنجه ها و کشتارهای خونین و آن تیرباران ها و گورهای دسته جمعی خودداری کرده و همچون دیکتاتوری تازه سر از تخم درآوردۀ کم رویِ هنوز جان نگرفته، دانشجویی را که از او راجع به یک دهه کشتار توسط جمهوری اسلامی در زمان دولت انقلابی وی سوال می کند تلویحا به کفر و الحاد تهدید می کند.
موسوی حق دارد که خود را پاسخگوی افکار عمومی و اقشار معترض جامعه نداند. او اصلاحات و اصلاح طلبان را ریزه خوار سفرۀ خود می داند. او آنها را محتاج و وابستۀ به خود می داند و می داند آنها با چشم بندهای سبز با تعصب شدید و کورکورانه، تنها برای آنکه احمدی نژاد دوباره نیاید تحت هر شرایطی به او رای می دهند؛ بنابراین او دروغ نمی گوید و نقش بازی نمی کند. او یک اصولگراست و بر روی اصول خود که «ارزشهای امام و انقلاب» است می ماند. اینجاست که کروبی که گلوی خود را پاره می کند که من «اصلاح طلب هستم» کسی تحویلش نمی گیرد و به موسوی که محکم و مصمم می گوید من «اصولگرا هستم» می گویند: تو اشتباه می کنی و نمی فهمی. تو اصلاح طلب هستی و خودت خبر نداری!
هاشمی رفسنجانی با به کارگیری تمام نفوذ و قدرت خود محسن رضایی را در انتخابات نگه می دارد تا شاید بخشی از آرای احمدی نژاد که متعلق به سپاه و جنگ دیدگان است ریزش کرده و موقعیت موسوی تقویت شود. آنها همچنین امید بسته اند که کروبی با مطرح کردن خواستها و انتقادات تند و بی سابقه ی خود بخشی از آرای تحریمی ها را جذب کرده و با کشیده شدن انتخابات به دور دوم، و با فرض رفتن موسوی و احمدی نژاد به دور دوم، بتوانند آن مقدار از آرای تحریمی ها را که کروبی جذب کرده است پشت میر حسین موسوی قرار دهند.
با توجه به اینکه انتخابات توسط وزارت کشور دولت احمدی نژاد برگزار می شود و نظارت بر صحت انتخابات هم به عهدۀ شورای نگهبان است و با توجه به نظر صریح و موکد رهبری نظام بر انتخاب دوبارۀ احمدی نژاد اگر تکلیف اتخابات در دور اول مشخص شود و اصلاح طلبان نتوانند انتخابات را به دور دوم بکشانند، بدون شک احمدی نژاد دوباره به عنوان رئیس جمهور به قدرت می رسد. پیروزی موسوی تنها با کشیده شدن انتخابات به دور دوم ممکن است و جنگ بر سر رای های احمدی نژاد است و موسوی اصولگرا برای جمع کردن رای های منبری و نماز جمعه ای در نظر گرفته شده است. او حتی حداقل هم نیست. او انتخابی از میان اصولگرایان توسط اصلاح طلبان درون حکومتی دور مانده از قدرت است.

سئوال: آیا شما طرفدار کروبی هستید؟
جواب: ما تحریمی هستیم.

سئوال: نتیجه ی تحریم انتخابات چیست؟
جواب: تحریم آنها و تحریم ما
این پیش نویس اولیه مانیفست تحریم اتخابات است. شکی نیست که در مدت زمان کم باقی مانده تا انتخابات پیش رو امکان بسط نظری و اجرای عملی آن وجود نداشته و باید به عنوان حرکتی که از فردای روز انتخابات می بایست به کار گرفته شود، مورد بررسی قرار گيرد.
هر رای ندادنی در انتخابات تحریم نیست. هر شرکت نجستن جمعی در انتخابات تحریم نیست. تحریم یک هدف نیست. تحریم یک ابزار است. تحریم یک راه است. تحریم یک راهبرد کوتاه مدت چند ماهه نیست. تحریم تصمیم به تغییرات بدون بازگشت است. تحریم درگیر کردن اکثریت جامعه با مسائل اجتماعی و سیاسی است. تحریم یک حرکت سیاسی گسترده و کاملا اجتماعی است. جمهوری اسلامی تا این روز از حیات خودش با پدیده ای به اسم تحریم روبه رو نبوده است. جمع شدن چند فعال سیاسی چند ماه قبل از انتخابات و صدور یک بیانیه که ما در انتخابات شرکت نمی کنیم، شما هم نکنید و بعد از آن به عبارت دقیق کلمه «و دیگر هیچ»، تعریف ما از تحریم نیست. این تحریم آنهاست (که مسلما همه ی خوانندگان به خوبی می شناسندشان) این تحریم ما نیست.

طرح ما برای تحریم
جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی صاحب فکر و عمل از فردای روز انتخابات و فرو کش کردن هیجانات کور و کاذب انتخاباتی باید دور یکدیگر جمع شده و در اولین قدم اقدام به شناسایی نیروهای هم سوی دیگر و دعوت آنان به جمع خود کنند. حلقۀ تشکیل شده موظف به فهرست برداری از تمام گروه ها و فعالان سیاسی و اجتماعی داخل و خارج کشور و بررسی عملکرد نظری و عملی آنان در انتخابات دوره های قبل است. حلقه ی اول موظف به ترسیم یک نیروی حداکثری از فهرست نهایی به منظور آغاز پروژۀ تحریم در فاز عملیاتی است. نمایندۀ مناسب جهت مذارکره با هر گروه و یا فعالان سیاسی و اجتماعی باید دقیقا انتخاب شده و مذاکرات «پیگیرانه» با این نیروها شروع شود. با پیوستن نیروهای جدید به حلقه ی اول و گسترش این طرح در بین نیروهای اجتماعی (یعنی جنبش کارگری، زنان، پرستاران، معلمان) و نیروهای سیاسی (دانشجویان، افراد و احزاب و گروه های سیاسی داخل و خارج ایران)، ماهیت حلقه ی اول از نظر کمی و کیفی تغییر کرده و این نیروی جدید می تواند با ساز و کاری که خود بحث و انتخاب می کند (به عنوان شورای عمومی) کمیتۀ مرکزی هدایت این طرح را انتخاب و شکل دهد.
اولین قدم حلقه ی جدید فهرست برداری از تمامی افرادی است که ویژگی های مثبت آنان برای پست ریاست جمهوری و آغاز «تغییرات بدون بازگشت» بر همگان روشن بوده اما امکان تایید صلاحیت آنان توسط شورای نگهبان ضعیف و یا صفر باشد. تمام امکان ها باید سنجیده شده و تمام افراد ممکن توسط اعضا و نمایندگان گروه ها بررسی شود. تحریمی ها می توانند با پنج، سه و حتی یک گزینه ی ممکن برای طرح شدن در جامعه وارد فضای فعالیت جدی شوند.
باید تک تک گروه های سیاسی و جنبش های اجتماعی از طریق نمایندگانی که خود انتخاب می کنند با گزینه های انتخاب شده برای این طرح مذاکرات شفاف و دقیق صورت دهند و در پایان به یک نتیجه ی قطعی و دقیق از خواست های دو طرفه دست یابند تا در میانه ی کار و یا بعد از به ثمر رسیدن این طرح، زمینه ی شکاف و اختلافی وجود نداشته باشد.
تمام افراد با تمام تخصص ها باید به کار گرفته شوند. از تئوریسنها تا آژیتاتورها، از متخصصان جنگ روانی تا اجرا کنندگان سخت افزاری، از دانشجویان و روزنامه نگارارن و وبلاگ نویسان گرفته تا کارگران و معلمان و غیره غیره همه باید درگیر این طرح شوند. پیشنهادات و برنامه ها و طرح ها ی ارائه شده باید توسط اعضای شورای عمومی بررسی شده و توسط اعضای کمیتۀ مرکزی جمع بندی و کلاسه شود. در انتخابی جمعی، بهترین طرح ها گلچین شده و برای اجرای آن فرد یا تیم مناسب آن شناسایی شده و به کار گرفته شود. ستادهای پنهان اجتماعی، ستادهای پنهان سیاسی، ستادهای مجازی، ارتباط گیری با مردم عادی، نماد سازی، خبر رسانی، آموزش نیروهای جوان، بسط فعالیت ها به استانها و شهرهای مختلف و در میان همۀ اقشار جامعه، ایجاد مکانیسمهای انتقال اطلاعات از این نیروی شکل گرفته به مردم و جامعه و بالعکس، ترسیم نقشۀ دقیق مطالبات مردم و نیروهای سیاسی و اجتماعی ( کارگران، زنان، دانشجویان، قومیت ها، اقلیت های مذهبی، دگر اندیشان و دگر باشان و ...)، امکان سنجی، نظر سنجی و ... و در مراحل میانی کار همگرایی نظرات و انتخاب یک گزینه ی واحد به عنوان نمایندۀ مطالبات از پیش تعیین شده ی جامعه و سعی در معرفی رسمی او به جامعه و حکومت و افکار و رسانه های بین المللی.

در یک کلام باید یک بدنه ی اجتماعی منسجم حول محور تحریم (در صورت رد صلاحیت نماینده ی مطالبات جامعه) و حول یک سری خواست های جمعی مشخص، شکل گرفته و نمایندۀ سیاسی (کاندیدای) این جریان با آمادگی کامل (طرح، ساختار هدف و نیروی عینی) وارد انتخابات شود. در صورتی که شورای نگهبان کاندیدای جریان سیاسی _ اجتماعی به وجود آمده را رد صلاحیت کند حکومت با یک بدنۀ اجتماعی و مردمی آگاه و منسجم، روبه رو خواهد بود که وارد انتخابات نشده و دلیل وارد نشدن خود را هم به خوبی می داند. انتخابات از پایه و اساس در داخل و خارج کشور مشروعیت خود را از دست داده و تاره مرحله ی اصلی کار شروع می شود. کاندیدای این جریان می تواند بدنۀ اجتماعی خود را به خیابانها بکشد و اعتراضات دسته جمعی خود را بروز دهد. تجمع و تحصن در خیابانها، درب وزارت خانه ها و نهادهای حکومتی و خلاصه هر نوع اعتراضی که از قبل به آن اندیشیده شده و طراحی شده باشد. این نیروی منسجم باید جامعه را سیاسی کرده و امید را به مردم بازگرداند. در اثر این حرکت نهادها و جنبش های مدنی رشد کرده و قدرت می یابند و از همه مهمتر در جریان یک حرکت عینی به یکدیگر پیوند می خورند. دیگر انتخاب میان بد و بدتر و دور تسلسل «هر چهار سال یک بار رای دادن» در کار نخواهد بود. اینجا فقط انتخاب «گزینه ی من» یعنی «گزینه ی از پیش تعیین و اعلام شده ی بخش بزرگی از اجتماع» مطرح است. دویدن از پشت سر این کاندیدا به پشت سر آن کاندیدا و تن دادن به گزینه های از پیش انتخاب شده توسط شورای نگهبان وجود ندارد. در صورتی که صلاحیت کاندیدای این جریان سیاسی تایید شود تغییرات بدون بازگشت به پشتوانۀ یک بدنۀ اجتماعی «درگیر» و «آماده» آغاز می شود. مطالبات از پیش به دقت تعیین شده و امکان تحریف و تغییر آن وجود ندارد. یک بدنۀ اجتماعی میلیونی قابل سرکوب نیست. یک نیروی دانشجویی کوچک بدون برنامه و آمادگی در 18 تیر 1378 توانست برای چند روز پایتخت و چند شهر مهم را به لرزه درآورد. جمهوری اسلامی امکان سرکوب یک نیروی اجتماعی میلیونی و با برنامه و آمادگی قبلی را ندارد.
معنی واقعی تحریم این است. این معنی واقعی قدم های بدون بازگشت به سوی جلو است. این آغازی بر یک تحول عمیق اجتماعی و بدون بازگشت است. این درگیر کردن یک جامعه در سرنوشت خود و پایان دادن به سیاست فصلی و بی هدف در ایران است.

افزودن نظر جدید