روحانیت و جنبش مدنی

این نوشتار، متن کتبی سخنرانی آقای حسن فرشتيان در مراسم بزرگداشت سومین سالگرد تولد جنبش سبز و یادمان سحابی ها در شهر کلن آلمان در تاریخ12- ژوئن 2012 است.

*****

بزرگداشت خاطره سحابی ها و صابر:

ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد

چشم خود بر بست و چشم ما گشاد

رخت باز از نیستی بیرون کشید

چون گل از خاک مزار خود دمید

در حقیقت سه نماد بودند: «عزت» از نسلی با پشتوانه بیش از نیم قرن فعالیت در راستای منافع ایران، واز قضای روزگار، «هدی» سمبل و نماد باز تولید اندیشه عزت بود، در نسلی دیگر و در عصری دیگر. و سومی آنها، «هاله» سمبل نیمه ی دیگر جامعه بود، آن نیمه دیگری که معمولا کمتر دیده می شدند، آنها که قرنها بود فراموش شده بودند، انگار اصلا نبودند و نیستند.

حکایت غمناک مرگ آن سه اهورایی، حکایت یک «رنسانس» و یک زندگی مجدد بود. از لحظات رفتن آنان، چه در فضاهای روشنفکری و نخبگی و چه در سطح عمومی جامعه، بگونه ای رجوع به افکار سحابی و سحابی ها اوج گرفت و شدت یافت. لذا مرگ آنها نقطه عطف بازتولید و باز نشر افکار آنان شد.

شاید، قرآن هنگامیکه اندرز می دهد آنهایی را که کشته شدند مرده مپندارید «بل احیاء عند ربهم یرزقون»، اشاره به همین حکایت ها می کند، حکایت مرگ هایی که زندگی آفرین هستند، حکایت جانباختگانی که پس از مرگ «منتشر» می شوند.

* * *

موضوع گفتار «روحانیت و جنبش های مدنی ایران» و مخصوصا جنبش اخیر ایران، «جنبش سبز» است. در این رابطه پرسش های زیادی مطرح شده و می شود.

اولین پرسش آنستکه آیا روحانیت با این جنبش همراهی کرد یا نه؟

پرسش دوم که ذهن کنشگران را به خود مشغول میدارد آنستکه چرا روحانیت با این جنبش همراهی که مورد توقع بود، انجام نداد؟

از مطرح شدن این دو پرسش می توان اجمالا دریافت که واکنش روحانیت نسبت به این جنبش در حدی نبود که بسیاری از کنشگران انتظار داشتند. در چرایی این مساله، پژوهشگران از زوایای مختلفی مساله را کم و بیش مورد کنکاش قرار داده اند. برخی، آن را ناشی از اسلامی بودن حکومت دانسته وبرخی وابستگی های سیاسی و یا مالی را طرح کرده و برخی نیز صف روحانیت را در اساس نه در کنار بلکه در برابر جنبش اخیر قرار داده است (این نظریه اخیر مشترک بین حاکمیت و برخی از اپوزیسیون هست که هر دو معتقدند روحانیت با جنبش سبز نسبتی ندارد و نه در کنار، بلکه در برابر آن قرار دارد).

در این مختصر، تلاش می شود تا از زاویه دیگری به پرسش فوق نگریسته شود، و بررسی شود که آیا اساس این پرسش بجاست؟ به عبارتی دیگر آیا آن انتظاری از روحانیت که ادعا می شود برآورده نشده است انتظاری بجا و به مورد هست یا نه؟

به گمانم در این پرسش انتقادی، دو نکته کمتر مورد توجه قرار گرفته است لذا در این فرصت اندک فقط به همان دو نکته اکتفا می کنم. یک نکته بررسی به جا بودن و یا نابجا بودن توقع و سطح توقع ما در عصر کنونی از مشارکت و همراهی روحانیت با جنبش های مدنی هست، و نکته دوم بررسی این توقع با در نظر گرفتن تناسب آن با خواسته های جنبش هست.

 

نکته اول، بررسی سطح انتظارات:

انتظار ما در عصر کنونی از مشارکت روحانیت در جنبش های مدنی و اجتماعی و سیاسی، همان توقعی هست که مربوط به یک قرن قبل بوده است. یعنی ما به شبیه سازی تاریخی پرداخته و در این شبیه سازی، انتظار همان نقش آفرینی را داریم ولی در عمل نقش امروز روحانیت را بسیار کم رنگتر از نقشش در جنبش های قرن گذشته می بینیم.

در سده های گذشته، اکثریت اندیشمندان، روشنفکرن و نخبگان جامعه، برخاسته از حوزه های سنتی اندیشه دینی بودند، حتی کسانی که پرچمدار اندیشه های ضد دینی بودند خود نیز برخاسته از همین حوزه ها بودند.

«دانش»، قدرت می آورد و قدرتمندان رفرانس جامعه می شوند. اما با پیشرفت دانش، نتیجتا انحصار علوم از حوزه های سنتی خارج شد. نمونه های «علم حقوق» و «علوم سیاسی» (که کاملا مرتبط به موضوع این بحث است) روشنترین مثالهای پیش روی ماست. علم حقوق در قالب های جدیدی مطرح شد که فراتر از قالب های معهود فقهی بود. در سده های گذشته فقیهان، حقوقدانانی بودند که تقریبا در همه بخش های حقوقی حتی در تحریر اسناد رسمی معاملات، رفرانس قانونی جامعه می شدند، ولی با تفکیک حقوق عرفی از حقوق شرعی به مرور بخشی از آن وظایف به حقوقدانانی محول شد که دانش آموخته مدارس مدرن بودند.

در دوران جنبش مشروطیت، هنگامیکه صحبت از «مشروطه» می شد اولین مساله مشروعیت بود وآن هم «مشروعیت فقهی». برای تبیین مشروعیت فقهی نیز بایستی به سراغ فقیهان رفت و از قضا تئوریسین های آن جنبش نیز عالمان و فقیهان دین بودند، میرزای نائینی «تنبیه الامه و تنزیه المله» را می نویسد که مانیفست شرعی آن تفکر می گردد.

بعدها انحصار این علوم از حوزه های سنتی روحانیت خارج شد و با شکسته شدن این انحصار، رفرانس های جامعه نیز تغییر پیدا می کند، روحانیت از آن پس بخشی از این رفرانس ها می شود، نه اینکه رفرانس انحصاری مربوطه باشد. بنابر این نمی توان انتظار داشت که روحانیت که امروز بخشی از رفرانس است مثل دورانی عمل کند که رفرانس اصلی بود.

 

نکته دوم، بررسی خواسته های جنبش:

در جنبش های اجتماعی برای یافتن همراهان و همدلان جنبش، اولین راه بررسی خواسته های یک جنبش است. هنگامیکه جنبشی آغاز می شود، خواسته هایی دارد و بر مبنای آن خواسته ها به سراغ رفرانس های خویش می رود رفرانس هایی که بیشترین همگرایی با آن خواسته ها را داشته باشند پرچمدار آن خواسته ها خواهند شد.

توجه به خواسته های جنبش، دورنمایی از فردای جنبش را در دسترس قرار میدهد. خواسته های جنبش، پیشاپیش سبب می شود که ناخودآگاه، آلترناتیوهایی فردا نیز مطرح شوند.

در طول یکی دو قرن اخیر خواسته های جنبش های مدنی و سیاسی و اجتماعی ایران، را می توان از جهت منطقی در یکی از سه محور ذیل جای داد:

1. یا این خواسته ها در راستای خواسته های مذهبی و دینی هست، و با خواست های روحانیت و جامعه دینداران همخوانی دارد؛

2. یا در ضدیت با آرمان های مذهبی قرار دارد؛

3. و یا در شق سوم، حالتی میانه و خنثی و بینابینی دارد یعنی هر چند به ظاهر بی طرف است ولی «پتانسیل» دارد، می تواند و قابلیت دارد که به رنگ خواسته های دینی دربیاید یا در نیاید.

خواسته هایی که در دوران قاجار برای تاسیس عدالتخانه مطرح شد خواسته از نوع اول است، عدالت خواهی بخشی از ایده آل های فرهنگ مذهبی هست و در فرهنگ شیعه و نزد روحانیت شیعه عدالت جایگاه ویژه ای دارد، بنابر این هنگامیکه جامعه سخن از عدالت می راند و خواسته اش تاسیس عدالتخانه است این در خواست کاملا با خواسته روحانیت هماهنگ است و روحانیون به عنوان منادیان عدالت و یاوران محرومین و ستمدیدگان حامی این جنبش می شدند.

در جنبش مشروطیت، نیز همین عدالتخواهی بگونه ای دیگر بروز پیدا می کند اما با حاشیه های خویش. در ابتدا روحانیون حامیان این جنبش و بلکه رهبران آن هستند. اما هنگامی که این حاشیه ها بروز پیدا می کند همان کسانی که « تنبیه الامه و تنزیه المله» را نوشتند پس از مدتی نگران رفتارهای پس از پیروزی مشروطه خواهان می شوند و دستور جمع آوری کتب خویش را می دهند همان کتبی که روزی مبنای مشروعیت فقهی مشروطه شده بود.

در انقلاب 57 طبیعتا در ابتدا خواسته های متنوعی مطرح بود. در آخرین سالهای منجر به انقلاب بهمن 1357 بسیاری از رفرانس های انقلابی در خارج از حوزه بودند و حتی انقلابیون حوزوی که رهبران انقلابی طلاب جوان بودند خود دل در گروی رفرانس های انقلابی دیگری داشتند. هنگامیکه در سال 56 جرقه های اولیه انقلاب زده شد در آن زمان شاهد بودم که در حوزه مشهد طلاب انقلابی در اقلیت کامل بسر می بردند البته وضعیت حوزه علمیه قم کاملا متفاوت بود طلاب و روحانیون حوزه قم پیشرو و انقلابی تر بودند.

به مرور که آتش انقلاب شعله ورتر شد خواسته های اسلامی انقلابیون بیشتر مطرح شد و هر مقدار که به بهمن 57 نزدیکتر می شویم شعارهای اسلامی فزونتر می شود و به همان نسبت نقش روحانیت نیز افزایش پیدا می کند. اینجاست که روحانیت به عنوان رفرانس های مرجع آن خواسته ها (خواسته های اسلامی کردن جامعه و کشور) وارد کارزار رهبری شدند.

خواسته های برخی دیگر از جنبش ها، مثل جنبش بانوان، خواسته هایی از نوع سوم است یعنی حالتی میانه دارد می تواند در راستای خواسته های مذهبی قرار بگیرد و یا دقیقا در نقطه مقابل آن به عنوان خواسته های ضد مذهبی مطرح شود. پر واضح است که هنگامی که در راستای خواسته های ضد مذهبی قرار بگیرد نبایستی توقع داشت که روحانیت به عنوان حامیان جنبش وارد صحنه شود بلکه دقیقا برعکس خواهد بود. اما اگر همان خواسته ها، در چارچوب و ضوابط و قواعد خواسته های دینی مطرح شود مسلما با حمایت روحانیت مواجه خواهد شد. به عنوان نمونه در یکی از مسایل مربوط به خواسته های زنان، در حالیکه خانمی از نمایندگان مجلس ایران طرفدار قانونی شدن تعدد زوجات است (با استدلال مشروعیت فقهی آن)، ولی برخی از فقیهان و بخشی از جامعه روحانیت با تعدد زوجات از جهت فقهی مخالف است (با استدلال مخالفت آن با اصل عدالت و انصاف و رعایت حقوق زن).

 

جنبش سبز، فقه تکلیف محوری و فقه حق محوری:

جنبش سبز در کدام دسته از طبقه بندی فوق قرار می گیرد؟

جنبش سبز با شعار «رای من کو؟» آغاز می شود و این خواسته در نخستین نگاه با یک مشکل فقهی مواجه است. در «فقه تکلیف محوری» هنگامیکه شما رای دادید تکلیف شرعی خویش را انجام داده اید و چون حاکم عادلی بر کشور حاکم است شما بر عدالت و درایت وی اعتماد می کنید و او نیز مطمئنا به آنچه خیر و صلاح شماست عمل خواهد کرد. در این نگاه، رای دادن یک وظیفه و تکلیف شرعی هست، هنگامی که مکلفان به تکلیف شرعی خویش عمل کردند رسالتشان تمام شده است عمل به وظیفه کرده اند و مامور به نتیجه نیستند.

اما در همین مساله ما با گفتمان دیگری نیز در فقه مواجه هستیم گفتمان «فقه حق محوری»، «فقه حقوق مداری». رای دادن در اینصورت یک «حق» است. در این نگاه، شهروندان «حق» دارند رای بدهند و هنگامیکه از «حق» خویش استفاده کردند می توانند برای استیفای حق و حقوق خویش، پیگیر رای خویش باشند و از حق خویش یعنی رای خویش، احقاق حقوق کنند.

اینجاست که نقش آیت الله منتظری به عنوان فقیهی که برای اولین بار در دوران معاصر رساله حقوق می نویسد و برای انسان بما هو انسان حق مطرح می کند، برجسته می شود. گفتمان «فقه حق مداری» در برابر گفتمان «فقه تکلیف مداری» مطرح می شود اینجاست که نام منتظری به عنوان پدر معنوی جنبش سبز مطرح می شود.

همچنین در همین راستای فقه «حق محوری»، آیت الله صاتعی رساله های متعددی در مورد حقوق زنان می نویسد. مبانی فقهی فقیهان در رابطه و نسبت آنان با جنبش های حق طلبی، بدون تردید نقش آفرین است. فقیهان حق مدار، خواسته های یک جنبش حق طلبانه را در راستای استیفای حقوق می بینند. در حالیکه در نگاه فقه تکلیف محوری، جای کمی برای بررسی حق و حقوق می ماند و برخی از افعال مکلفین (مثل رای دادن) فقط در چارچوب تکلیف نگریسته می شود نه به عنوان یک «حق».

 

جایگاه روحانیت در تحولات فراروی اجتماعی:

روحانیت اگر بخواهد (صرفنظر از مرجعیت فقهی) به عنوان رفرانس و مرجع اجتماعی باقی بماند و نقشی در آینده اجتماعی و سیاسی ایران ایفا کند بایستی به خواسته های مردم و تحولات در انتظارات مردم توجه کند. مردمی که حق خویش را مطالبه می کنند و به درجه ای از مطالبات خویش توجه دارند، نسبت به مردمی که فقط به انجام تکلیف می اندیشد، متحول شده اند.

شعار «رای من کو؟» نمایانگر این تحولات اجتماعی هست که جامعه صرفنظر از تکالیف شرعی که رای دادن را وظیفه شرعی وی می داند، به رای دادن خویش به عنوان ابزاری برای استیفای حق خویش توجه می کند و با زبانی دیگر می گوید: «رای من حق من بوده است نه تکلیف من».

 

نگرانی های روحانیت:

از سویی دیگر، نبایستی از نگرانی های روحانیت غافل ماند. بخشی از این نگرانی ها، ساختگی هست توسط محافل اقتدارگرا در جهت تخریب معترضان و ایجاد نگرانی میان دینداران. این نگرانی های ساختگی ممکن است در برخی موارد موثر باشد و در برخی موارد دیگر ممکن است توسط آگاهان جدی گرفته نشود.

ولی برخی از این نگرانی ها واقعی هست. این نگرانی ها از جانب افرادی تولید می شود که به معنایی از جنبش سبز نیستند (خواسته ای غیر از خواسته عمومی جنبش سبز دارند) و به مفهومی گسترده می توانند بدلیل همنوایی در تحول خواهی در جنبش سبز محسوب شوند، اما خواسته هایی انحرافی در راستای اسلام ستیزی و نفرت پراکنی مطرح می کنند.

بایستی توجه کرد که آتش این اسلام ستیزی ها، تنور چه کسی را گرم می کند. شوربختانه آن تولید نگرانی ساختگی با این نگرانی ها حقیقی، پیوند می خورند. تلاشهای دین ستیزانه سکولارهای مذهب ستیز (یعنی آن بخشی از سکولارها که مذهب ستیزی پیشه کرده اند)، با تمایلات تمامیت خواهان و اقتدار گرایان مذهبی، پیوند می خورند تا خواسته های حق طلبانه تحول خواهان را تحت الشعاع قرار دهند.

خلاصه آنکه، با پرهیز از شعارهای انحرافی و با تکیه بر خواسته های حق محوری و عدالت محوری می توان روحانیت را همراه خویش کرد. هنگایکه سخن از عدالت، و صحبت از کرامت انسانی می کنیم بدون تردید روحانیت می تواند همراه و همدل باشد.

با من صنما دل یک دله کن

گر سر ننهم آنگه گله کن

مجنون شدهام از بهر خدا

زان زلف خوشت یک سلسله کن

سی پاره به کف در چله شدی

سی پاره منم ترک چله کن

مجهول مرو با غول مرو

زنهار سفر با قافله کن

 

21 خرداد 1391 کلن آلمان

 

افزودن نظر جدید