احمدی نژاد دو گام به پیش با یک طرح جدید

یک فرد یا جریان سیاسی با مردم عادی این تفاوت را دارد که آن فرد یا جریان سیاسی، به سرعت به خواست های مردم پی می برد. اگر آن ها را قبول هم نداشته باشد، انکار نمی کند. به آن خواست های عمومی فرم و شکل "سیاسی" و قابل قبولی می دهد، و سپس آن را نمایندگی می کند تا حمایت آن مردم را از دست ندهد.

اما این موضوع، در میان ایرانیان این گونه نیست. احزاب و شخصیت های سیاسی ایرانی، خواست های اکثریت مردم که از قضا فارس هم نیستند را نمی بینند. چون پیشا پیش با آن ها و خواست هایشان مخالفند، وجود آنان و خواست هایشان را از بیخ و بن انکار می کنند. به خودشان اجازه نمی دهند تا خواست مردم آن مناطق را بررسی کرده و به آن شکل و فرم خاصی بدهند و به معادله ای تبدیل کنند که مورد قبول خودشان و آن ملت ها قرار گیرد.

از صدر انقلاب مشروطه تا کنون، ملت های ایرانی ترک، کرد، عرب، لر، ترکمن، سیستانی و بلوچ، خراسانی، گیلانی و مازندرانی و ... خواست هایی در باره اداره امور منطقه خود، آموزش به زبان مادری، حقوق برابر سیاسی و اقتصادی و آموزشی با تهران و فارس ها را داشته اند و طلب می کرده اند. در این راه هم ده ها هزار ایرانی از ملت های ترک، ترکمن، فارس، کرد، عرب، بلوچ و ... کشته شده اند، و کشته می شوند. آیا این انسان ها ثروت ملی ایران نبوده اند، و یا ارزش جان آن همه انسان از تعصب سیاسی به نوع خاصی از سیستم اداره کشور کم ارزش تر است؟

آیا انکار وجود و خواست های این ملت ها، اجازه ندادن به آنان در مشارکت و اداره سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، بهداشتی و ... منطقه خودشان این ارزش را داشته و دارد که برای آن ده ها هزار ایرانی - از همه ملت های ایرانی- کشته شوند؟ و ما به وجود و خواست های آنان بی توجه باشیم؟ آن خواست ها و رفتارهای سیاسی آن ملت ها را بررسی نکنیم؟ فرموله نکنیم؟ به آنان امتیاز ندهیم؟

آیا این نوع نگرش تعصب آمیز، به این نتیجه منطقی نمی انجامد که نه تنها حکومت های ایرانی که جریان های سیاسی و افراد سیاسی هم به آن ملت ها، به مانند ملت های مستعمره و نوکر، خادم، درجه پایین، غیر شهروند، با حقوقی نا برابر، دون و اندک و ... می نگرند؟

آیا همین نگرش "انکاری" به حقوق ملت های ایرانی، باعث نشده که خود حکومت و جمهوری اسلامی ابتکار عمل را - این بار هم - در دست بگیرد و ما تنها عکس العمل نشان بدهیم؟ اگر هم برای مدتی مخالفت کنیم، بتدریج موافق خواهیم شد. چون نمی توانیم بیش از حکومت فعلی، در مقابل اراده و خواست ملل ایرانی بایستیم.

واقعیت آن است که روشنفکران و سیاستمداران داخل ایران، نه تنها سر و گردنی که تمام قدی بر سیاستمداران، احزاب و افراد سیاستمدار خارج نشین ایرانی برتری دارند. افراد روشنفکر و فعالان سیاسی چون عباس عبدی؛ روزنامه نگار و نظریه پرداز سیاسی، اکبر اعلمی؛ روزنامه نگار و نماینده مجلس و پیشگام در دفاع از حقوق ملت های ایران، حجت الاسلام مهدی کروبی؛ رئیس مجلس شورای اسلامی ششم، میر حسین موسوی؛ نخست وزیر دوران جنگ ایران- عراق، محمود احمدی نژاد؛ رئیس جمهور نهم (همین دوره رو به پایان) و حتی محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران برای سال های متمادی و دبیر شورای مصلحت نظام، به وجود ملت های دیگر ایرانی در کنار ملت فارس، اعتراف کرده اند.

آن ها پذیرفته اند که تا کنون به این ملت ها ظلم شده است. نه تنها قانون اساسی سی سال قبل خود جمهوری اسلامی در باره حقوق این ملت ها اجرا نشده، بلکه حقوق آنان که در قانون اساسی مشروطه هم آمده بود، مسکوت مانده است. نه تنها مسکوت مانده که برای به سکوت کشاندن روشنفکران و پیشگامان آن ملت ها، ده ها هزار تن از بهترین فرزندان آنان را کشته و اعدام کرده اند تا حق و حقوقشان را ندهند.

راستی شما و منی که در این همه سال ها در باره حقوق قانونی آن ملل سکوت کرده ایم، و با "اقلیت قومی" نامیدنشان از دادن حقوقشان طفره رفته ایم، در آن کشتن ها و کشتارها چه نقشی داشته ایم و داریم؟ آیا این نقش ما در کشتار این انسان ها کمتر از نقش سران جمهوری اسلامی در کشتارهای دهه شصت است؟

آیا آن ملت ها را اقلیت ننامیدیم تا به اقلیت ها، حقوق انسانی و اولیه یشان را ندهیم؟ آیا هنوز هم نگرش شما و من به موضوع "اقلیت" و "حقوق"، به همان شیوه ایرانی و قدیمی و استعماری نیست؟

آیا حاضریم که به اقلیت های ملی یا قومی هم حقوقی را بدهیم که خودمان از آن ها بهره مندیم؟ حقوق مساوی و برابر در همه زمینه ها؟ آیا تا کنون از خودمان پرسیده ایم که چرا ملت های غیر فارس ایران می خواند از ایران و فارس ها جدا شوند؟ آنان در پی کدام نوع از امتیازها هستند؟ آنان چه می خواهند بدست بیاورند که با بودن با فارس ها، بدست نمی آورند و باید از ما جدا شده و کشور مستقلی تشکیل بدهند تا آن حقوق و مزایا را بدست بیاورند؟

اگر مخالف تجزیه ایران هستیم، چرا خواست های آنان را در چهارچوب ایران عملی نکنیم که بهانه ای برای تجزیه نداشته باشند؟ و خودشان را برده و مستعمره نبینند؟ آیا حاضریم از امتیازها و منافعی که از آنان عایدمان می شود، تا اندازه ای بنفع خود آنان چشم بپوشیم؟

هر چهار نامزد پست ریاست جمهوری که از مهره های اصلی خود حکومت هستند، ابتکار عمل سیاسی را از دستان خارج نشینان ایرانی ربودند. هر چهار تن اعتراف کرده اند که به ملت های غیر فارس ساکن ایران ظلم شده است. هر چهار تن قول و وعده داده اند که اصول قانون اساسی مربوط به آموزش زبان مادری را به اجرا خواهند گذاشت. از همه آن ملت ها، افرادی را به مقام های دولتی خواهند برگزید.

افتخار طرح این موضوع در این مرحله، متعلق به اکبر اعلمی است که از لیست نامزدها حذف شد. در میان این چهار تن، افتخارپیگیری حقوق ملت های غیر فارس ایرانی، عاید حجت الاسلام کروبی است. موسوی تبریزی هم به او پیوست اما با وسواس و تردید که متهم به "ترک گرایی" نشود. ترک گرایی یا پان ترکیسم همان است که اغلب ترک های صاحب منصب در حکومت های ایران را وادار به سکوت و حتی افراط در فارس گرایی می کند (کاسه داغتر از آش) تا موقعیت خودشان را تثبیت کنند. محسن رضایی هم قول داد تا در دولتش، از همه اقوام استفاده کند.

اما احمدی نژاد که تا کنون در این باره سکوت کرده و از قافله سه نامزد دیگرعقب مانده بود، شورای عالی انقلاب فرهنگی را مجبور کرد تا با تصویب لایحه ای سیاست عملی او در همین دوره از ریاست جمهوریش را هم به مردم نشان دهد. محمود احمدی نژاد رئیس آن شورا است. آن شورا تصویب کرد که از سال آینده دو واحد درسی در هر استان به زبان مادری مردم آن استان، در دانشگاه ها آموزش داده شود.

طرح احمدی نژاد هم بد نیست. اما همه نامزدها هم می دانند که این طرح آنی نیست که ملل غیر فارس ایران می خواهند. آن ها می خواهند تا زبانشان در هر استانی که در اکثریت هستند، زبان رسمی آن منطقه باشد. تصور می کنم که هر جریان، فرد، حزب، سازمان، تشکیلات و حتی هر نامزدی که بتواند این خواسته را فرمول بندی کرده و خواست های ملل غیر فارس را بیشتر نمایندگی کند، موفق خواهد شد. چرا که این داستان، در همین چهار سال آینده، حل نخواهد شد و ادامه خواهد داشت.

به عقیده من باید فعالان ملل ایرانی غیر فارس: ترک ها، ترکمن ها، قشقائی ها، عرب ها، سیستانی ها و بلوچستانی ها، کردها، لرها، بختیاری ها، گیلانی ها، مازندرانی ها، ساحل نشینان خلیج فارس و ... باید به نامزدهای ریاست جمهوری، بیش از گذشته نزدیک شوند و آنان را با خواست های خودشان بیشتر آشنا کنند. یادتان باشد که اگر هم کاندیدای شما برنده نشد، شما برنده خواهید شد. چون هر کدام از این چهار تن، از مهره های اصلی حاکمیت هستند که تحت تاثیر اندیشه های شما قرار گرفته و عقاید شما را با خود با دورن سیستم خواهند برد و سیستم در آینده تسلیم شما خواهد شد.

 انصافعلی هدایت- ژورنالیست آزاد و مستقل

تورنتو - کانادا

افزودن نظر جدید