سخنی با شیفتگان همکاری با سلطنت طلبان ( بخش پایانی)

3- مخالفت با جمهوری اسلامی مبنای همکاری نیست

در دو بخش پیشین رویکرد تنی چند از رفقای خواهان همکاری با سلطنت طلبان آورده شد. رویکردی که ناهمسو با نگره سازمان مان می باشد. شواهد نشان می دهند که اندک رفقای ما ناآگاهانه در صدد تطهیر سلطنت بر خاسته اند که یکی از دلائل این ناآگاهی بدر نیاوردن خلعت فدائی میباشد. بطور قطع و یقین کوشش رفقا برای همکاری و اتحاد با جریان منسوخ سلطنت خلاف جهت حرکت سازمان می باشد و مذموم شمرده می شود. در بخش پیش روبا رفقا در زمینه دیگر سخن خواهد رفت. زمینه مبنی بر اینکه اصول و مبانی همکاری و اتحاد با سلطنت طلبان کدامند؟
رفقای طالب همکاری با سلطنت طلبان باید بدانند که آنقدر بی تجربه نیستند که نشود با آنان به گفتگو نشست. رفقا در طول فعالیت همراه سازمان،استبداد، اختناق، شکنجه و زندان و همچنین اعدام و تیر باران رفقای مان را شاهد بودند و همچون مؤسسین و رهبران سازمان و دیگر اعضاء با استبداد محمد رضا شاهی و ساواک آن پنجه در پنجه افکنده اند. آنان دررابطه با ددمنشی و خصلت خودکامگی محمد رضا شاه از میزان تجربه ای برخوردارند که مفتخر به کسب فدائی گردیده اند. همچنین رفقای مان نیز آنقدر جوان نیستند که احساسات برآنان غلبه کرده باشد تا از ارائه استدلال در زمینه هر گونه عمل سیاسی عاجز باشند. پس شما را چه شده است؟ چگونه می شود متصور شد که به درجه ای از اشتباه رسیده اید تا بر این عقیده گرایش یابید که همکاری با سلطنت طلبان موفقیت آمیز است. چنین تصوری باطل است . کافی است کارنامه رژیم پیش از انقلاب، در عرصه های گوناگون را باز کنید و بر آن نیک بنگرید.
رفقا از شما انتظار می رفت که همکاری با سلطنت طلبان را فرمولبندی کرده و اصول و مبانی این همکاری را تبیین نمایید که شوربختانه تا کنون اثری از این مورد سراغ نداریم. اصرار بر خوش فرجام بودن این همکاری بدانجا فرا میروید تا هر گونه شک نسبت به عمل رفقای مان را غیر طبیعی ندانیم. طرح موضوع وحدت در سازمان از نگاه رفقا پوشیده نبوده است. کارنامه همکاری و اتحاد سازمان با دیگر احزاب و سازمانها حکایت از همگرائی بین بخشی دو سویه دارد. سازمان در ادوار مختلف همکاری و اتحاد هایی را سر لوحه عمل سیاسی خود قرار داده است. همکاری با جریان سیاسی چپ نظیر حزب توده ایران . همراهی با جریانات سیاسی متنوع اعم از چپ، ملیون در قالب جمهوری خواهی و اخیرأ تلاش برای وحدت با سازمانهای چپ و سوسیالیست از مصادیق آشکار خصیصه وحدت طلبی سازمان می باشد. در هر شکل همکاری و هر برش تاریخی هم سطح و هم جنس بودن اعم از چپ بودن ، فدائی بودن و جمهوری خواهی باعث تعامل بوده است. همکاری و تعاملی که هدفی جز آغازی بر پایان تفرقه ها نداشته است. نقطه پایانی غلبه بر تفرقه که با هدف گشودن عرصه آغاز فعالیت جمعی نیروهای همگن، پویا و بالنده بر علیه قدرت سیاسی مستقر در ایران صورت گرفته است. اما رفقا در زمینه شروع همکاری با سلطنت طلبان کدام ویژگی را مبنا قرار داده اید؟ آیا سلطنت طلبان تغییر رویکرد داده اند؟ تغییری که فدائی بمثابه دشمن دیروز را اکنون به دیده دوست بنگرند؟ امکان دارد که رفقای ما به لحاظ دشواری و پیچیدگی روند و مراحل متنوع مبارزه سیاسی دستخوش تحول سلبی شده اند و جریان سلطنت را پویا تر از اندیشه های خود میدانند . فرض امکان تغییر رویکرد سلطنت طلبان، فرضی غیرممکن و محال است. اما در فرض دوم نیز هنوزامید به تجدید نظر رفقا( در بازگشت از راه رفته) راهبندی است تا رفقای گرفتار در چنبره سلطنت را آزاد خواهد کرد.
با وجود فرض محال پیش گفته تصور میشود که جریان منسوخ سلطنت هیچگونه سنخیتی با رفقای ما ندارد. کارنامه هر دو متفاوت،جریانات آنها ناهم جنس و خط مشی و برنامه ها نیز تفاوت ماهوی بسیار دارند. به نظر میرسد که مبنای همکاری رفقای ما با جریانات سلطنت طلبی، تنها مخالفت عنودانه با رژیم جمهوری اسلامی می باشد. بنابر این بر پایه همین درک ( که دشمن دشمن ما دوست ماست)گمان می کنند پتانسیل سلطنت در سطحی قرار دارد که می تواند رفقا را درمبارزه با رژیم یاری نماید. اگر مخالفت با جمهوری اسلامی مبنای همکاری باشد که چنین نیز هست، رفقا گمان نمی کنند کار درستی را انجام می دهند. آیا در میان نیروهای سیاسی مخالف با جمهوری اسلامی تنها سلطنت طلبان شایستگی همکاری دارند؟ باور به مخالفت با جمهوری اسلامی به مثابه مبنای همکاری نمی تواند نیروهای سیاسی ملی مذهبی ها، و قومی را شمول خود قرار دهد. اگر منطق مخالفت مبنای همکاری است، احزاب دموکرات کردستان، کومله و حتی سازمان مجاهدین خلق ایران نیز در دایره همکاری قرار نمی گیرند؟ حسن همکاری با این نیروها این است که آنها بر خلاف جریان منسوخ سلطنت از کارنامه مثبت ، پیشینه تاریخی مؤثر و خوشنامی برخوردارشده اند و عملأ با متحمل شدن هزینه های غیر قابل تصور دست از مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی نکشیده اند. بنابراین در مقایسه احزاب و سازمانهای سیاسی مخالف رژیم با جریان سلطنت طلبی و رضا پهلوی باید تاکید کرد و رفقا نیز ناچار به تأیید هستند که محبوبیت دیگر جریان های سیاسی مخالف رژیم ایران با کارنامه ضد دموکراسی ، ضد حقوق بشری سلطنت طلبان قابل قیاس نیست. ضمنأ چه رجحانی جریان سلطنت بر دیگر نیروهای مخالف جمهوری اسلامی دارد؟ رفقا ممکن استدلالی ارائه دهند بر اینکه کار درست را انجام میدهند. اما کار درست بعضأ از راههای غلط سر در می آورد. بنابر این نه تنها بحث در باره موضوع همکاری جای ایراد دارد، بلکه بحث در باره نتیجه موضوع که آینده اسفبار آن پیشاپیش ناکارآمد مینماید نیز محل اشکال است. نتیجه همکاری شما با سلطنت طلبان زشت زدایی از سیمای دودمان ننگین پهلوی است و باعث تطهیر چهره سلطنت فرو پاشیده ، خواهد شد.

انتظار می رود که رفقا طالب همکاری با سلطنت طلبان به گفتارآنها اکتفا نکنند بلکه به عملکرد صاحبان گفتار نیز لختی بیاندیشند.
مشروطه خواهی سلطنتی، ماسکی فریبنده است تا در پس خود سیمای سلطنت استبدادی را پنهان نگه دارد. آنگاه که شاه اجازه نمی داد مصدق از محیط تنگ روستای احمد آباد خارج شود و حتی نمی توانست پزشک مورد نظرش را به خانه روستایی خود بطلبد و تنها پزشک مجاز ساواک (دکتر علوی نماینده ارتجاعی مجلس) و خبر چین سفارت انگلیس می توانست مصدق را معاینه نماید. سلطنت، خودکامگی و استبداد را بر مشروطه خواهی ترجیح داد. بخود آیید زیرا همکاری با سلطنت طلبان صرف مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی ره به جایی نخواهد برد .

4- نه در بر گرفتن همای سعادت، که طعمه گشتن فرجام تان است.

در سه بخش پیش گفته جوانب گوناگون رویکرد رفقای خسته از همگامی با سازمان را به ارزیابی نشستم تا ثابت نمایم تفاوت آشکار میان رویکرد آنان با سازمان مان وجود دارد و در بخش دیگر سخن از سردرگمی و ابهام رفقا در تبیین مبانی همکاری با سلطنت طلبان به میان آمد. ابهام نظری که در عمل بدنبال همکار از میان مخالفان جمهوری اسلامی نبود، بلکه بنابه دلائل نا آگاهی شیفته همکاری با طرفداران سلطنت گردیدند. همچنین آمد که رفقای ما از ارجح دانستن سلطنت طلبان نسبت به دیگر جریانات سیاسی خوشنام اما مخالف جمهوری اسلامی، دلیلی ارائه نکرده اند . در این بخش پیش رو وزن کشی جریان سلطنت در سطح جامعه ایران را مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت.

مدتها بود که با هر سالگرد بهمن 57 دردهای وابستگان رژیم پهلوی تازه می شد. آنان در رثای شوکت!؟ از دست رفته شان سوگواریها می کردند و هر اندازه که بر چوپ خط حیات سیاسی رژیم برآمد بهمن57 ( با همه جنایات ریز و درشت)افزوده می شد. این سوگواری هانیز ادامه می يافت. سالیان بی شمار آمدند و رفتند بی آنکه سوگواران از حمایت هم پالگی هایشان نیز برخوردار شوند، تا چه رسد به اینکه نیروهای چپ شریک عزای آنان شوند. سلطنت طلبان در صدد الغاء این امر بودند که جامعه، نعمات دوران فرمانفرمایی اعلیحضرت همایونی و محمد رضا شاهنشاه آریامهر را نادیده گرفت که به عقوبت جانفرسا و عظیم از پس انقلاب بهمن گرفتار آمد.

جریان منسوخ رژیم سلطنت با خروج از سوگواری در صدد طرح خود برآمد. آنان با وعده های فریبنده هر از گاهی تنی از خود فروختگان به دیکتاتوری و ولیعهد بی تاج و تخت را بازی می گرفتند تا به همراه برخی روشنفکران، وظیفه دفاع شرمسارانه از ولیعهد را عهده دار شوند. آنان می کوشیدند تا خیانت رژیم پهلوی را پوشیده نگه دارند. شوربختانه دامنه کار آرام آرام به عرصه سازمان ما نیز کشیده شد و تنی چند از رفقای خوب مان را فریفته ترفندها با سلطنت طلبان گردیدند. اغوای رفقایی از سازمانی با پیشینه ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی، جای شگفتی داشته و دارد. و متاسفانه این رفقا هنوز ناآگاهانه در راه بی فرجام اصرار می ورزند.
گرچه رفقا تا کنون از بیان همکاری خود با سلطنت طلبان طفره می روند. لیکن در گمانه زنی رویکرد شان تصور اینکه شاید آنان در صدد گفتمانی هستند چندان دور از انتظار نیست. آنها شاید گفتمان سلطنت را در جامعه در حال گذار ایران ذی نفوذ می دانند. و توسل به گفتمان سلطنت به علت رشد روز افزون مردم به آنرا دلیل محکم روانه شدن جهت نزدیکی با سلطنت طلبان.
نگاهی به تاریخ نوسازی آمرانه پس از کودتای سوم اسفند تا فروپاشی سلسله پهلوی، شکست نوسازی در قالب شبه مدرنیزاسیون را باز خوانی میکند. چنانچه بال های تجدد را چید. طراحان نوسازی غیر دموکراتیک از بالا ساده انگارانه باور داشتند که با حذف فیزیکی دین و محدود کردن آن، جامعه ایران را در عمل به سوی نوعی لائیسیته سوق خواهند داد. لیکن نتیجه استقرار جامعه شبه مدرنیستی در عمل از قابلیت نوسازی و انطباق پذیری برخوردار نبود. چنانچه پیروزی بهمن 57 با صبغه دینی نه تنها شکست شبه مدرنیزاسیون بلکه اضمحلال گفتمان سلطنت را بدنبال داشت. اگر بعد از کودتای سوم اسفند و پس از شهریور 1320، نهاد سلطنت و کارکرد سنتی آن جای خود را به اشکال نوین و دموکراتیزه شده روابط قدرت می داد، گذار سلطنت طلبی به مشروطه خواهی نیز صورت می گرفت. پایانی که با آغاز گفتمان مشروطه سلطنتی می توانست کارآمدی لازم را از خود نشان دهد. آیا در عمل آن شد که گمان می رفت؟ 22 بهمن فرا رسید تا روز فرو پاشی نهاد سلطنت شود. پس مجموعه عملکرد سلطنت طلبان چه قبل و بعد از گرویدن تصنعی به مشروطه خواهی می کوشد که خود را در جنبش مطرح سازد . اما جریان سلطنت نه در حد و اندازه کمیته سیاسی با عمل مشخص قابل ارزیابی است و نمی تواند در سطح یک جنبش مطرح شود. جریان سلطنت نه در سطح یک جنبش قابل ارزیابی است که در چنین وضعیتی سیل گرویدن مردم و لاجرم عضو گیری از آنان باید دید و نه در اندازه کمیته سیاسی با عمل مشخص می باشد، کمیته ای که حداقل بتواند از پشتیبانی کافی برخوردار شود.
گرچه جامعه ایران از آخرین روزهای حیات رژیم پهلوی دور و دورتر می گردد. بهمان میزان نیز از نگریستن به سیمای شاهزاده بی تاج و تخت دوری گزیده است. شواهد بحد کافی ثابت مینماید که وزن سیاسی سلطنت در برهه کنونی قابل توجه نبوده و با ضعیف ترین جریانات سیاسی نیز قابل مقایسه نبوده است. چنانچه می توان گفتمان سلطنت را گفتمانی مرده و جریان وابسته به آن را فاقد کمترین وزن سیاسی دانست. با وجود واقعیت مزبور، تصور رفقا مبنی بر بالا بودن وزن سلطنت تصورغیر قابل واقع و اشتباه است. باید توجه کرد که مردم ایران سالهاست تومار گفتمان سلطنت را بسته و آنرا به بایگانی تاریخ سپرده است. وجود جریانات سیاسی و نضج جنبش های در داخل کشور حاکی از آن است که سلطنت و گفتمان آن در سپهر سیاست ایران کنونی جائی ندارد. شاید رفقای ما اسیر توهماتی شده اند تا جریان سلطنت را داخل ایران، پویا و مقبول مردم جلوه دهند و بر همین اشتباه می کوشند نا آگاهانه از جمع یاران فدائی فاصله گرفته و بر قطار سلطنت سوار گردند.

رفقا! قطار سلطنت در ایران کنونی، همچون قطار شهر بازی است، که شاید بتوان بر آن سوار شد و لذت برد، لیکن ما را به مقصدی نمی رساند. و حتی با همکاری با شاهزاده بی تاج و تخت و مشاوران امنیتی جنایت پیشه او نظیرثابتی و غیره کوچکترین تغییری در وضعیت آنها ایجاد نمی کنند.
و در پایان اینکه به خود بیاندیشیم که در مقابل این همکاری چه چیزی را از دست میدهیم؟ تا در برابر آن چیزی را بدست آوریم؟ پاسخ به آن چندان دشوار نیست و از هم اکنون فرجام ان روشن است. آنچه از دست خواهیم داد که ثمن به خس، فروختن سابقه خونبار مبارزات ضد امپریالیستی و ضد دیکنانوری خود و بی ارج جلوه دادن تلاش مؤسسین ارزشمند سازمان پر افتخارمان می باشد؛ و پشت کردن به مؤسسین چپ ایران نظیر ارانی ها، بزرگ علوی ها ، جزنی ها احمدزاده ها و حمید اشرف، عایدمان خواهد شد
مهرزاد وطن آبادی

افزودن نظر جدید