آیا مسلمان بودن، مساویست با تروریسم ؟

این چە چیزیست کە باعث می شود ما بە سرعت بە علت دیدن یک مرد با ریش و عمامە در کنارمان در هواپیما دچار افکار ناخوشایند و بد بشویم؟ چرا احساس ناخوشایند مرگ بلافاصلە ما را تسخیر می کند؟ بعد از حادثە یازدە سپتامبر ٢٠٠١ مردم جهان بە شیوەای عمومی احساس بدی نسبت بە مسلمانان پیدا کردەاند، بدون داشتن هیچ گونە اطلاعات مشخصی در مورد مسلمانان. بمبی در جائی منفجر می شود، و بلافاصلە در ذهن خودمان آنرا بە فردی با سابقە خارجی نسبت می دهیم.

حدودا ١،٣ تا ١،٧ میلیارد مسلمان در جهان وجود دارد. القاعدە هزاران عضو دارد کە همگی مسلمانند. اختلاف مابین این دو گروە بسیار زیاد است، اما چنین اندیشیدە می شود کە همراە با هزاران عضو القاعدە، میلیاردها تروریست در جهان وجود دارند! ما، مسلمانان را در موقعیت دشواری قرار می دهیم، موقعیت دشواری کە در آن کمتر احترام وجود دارد. در حقیقت منظور این نیست کە ما تصورات نژادپرستانە داشتە باشیم، اما همینکە پهلوی چنین فردی با خصوصیات ریش و عمامە در هواپیما قرار می گیریم، بلافاصلە چنین افکاری بە ما هجوم می آورند.

 

چنین بە نظر می آید کە بە علت نوع تاثیر و تبلیغ رسانەهاست. اینکە رسانەها چگونە با این موضوع ارتباط برقرار می کنند، و چگونە افکار ما را تحت تاثیر قرار می دهند.

 

بگذارید نروژ را بە عنوان مثال بیاوریم کە بهترین کشور جهان است، البتە با این توجە کە هیچ کشوری نمی تواند کامل باشد. سیاست پناهندە پذیری دولت نروژ بر این مبناست کە افرادی کە جانشان در خطر است می توانند در این کشور پناە بجویند و از موهبت پناهندگی برخوردار گردند. نیز آنانی کە بە کمک احتیاج دارند، و چیزی برای خوردن ندارند در این کشور از امکانات مناسب برخوردار می گردند. هرسال بر تعداد پناهجویان افزودە می شود، و شرایط پذیرش نیز در نروژ دشوارتر می گردد. اما علیرغم همە دشواریها کشور ما می تواند بخوبی از عهدە این معضل برآید و هستند بسیاری کە از حق پناهندگی برخوردار می شوند، و بە این ترتیب یک زندگی بهتر و مناسبتر را نسبت کشورشان از سر می گیرند. اما ما در کنارش مسلمانان را هم داریم با رسانەها و البتە با اخبار هم! چنانکە می دانیم از میدیا و رسانەها بە علت تاثیرگذاریشان بر افکار عمومی و تصامیم دولتی بە عنوان رکن چهارم قدرت یاد می شود. نروژیها در بسیاری موارد اعتماد کامل بە آن چیزهایی دارند کە در میدیا مطرح می شوند. پدیدەای کە زیاد جالب بە نظر نمی رسد، زیرا کە رسانەها همیشە واقعییات را بیان نمی کنند. بیشتر خوانندگان موضعی انتقادی بە منابع ندارند، و راحت بە آنچە کە نوشتە و درج شدە است اعتماد می کنند!

آنچە رسانەها انجام می دهند این است کە مهاجران را یا بد نشان می دهند یا مثل نروژیها. موقعیکە یک پسر نروژی با باکگراوند ایرانی کار خلافی انجام می دهد و قانونی را زیر پا می گذارد، بلافاصلە بارها از سابقە ایرانی بودن وی گفتە می شود! تقریبا همیشە در ابتدای مقالە یا گزارش نوشتە می شود کە او یک فرد مهاجر است. فردی با باکگراوند خارجی. اما اگر همین فرد یک موفقیت بزرگی کسب کند، بعنوان مثال بە عنوان فوتبالیست عضو یکی از تیمهای مهم فوتبال در اروپا بشود، بسیار بندرت از سابقە وی گفتە می شود. اینکە او یک نروژیست اما مثلا با سابقە ایرانی بودن.

 

بگذارید بە تاریخ القاعدە نگاهی بیاندازیم. القاعدە در سال ١٩٧٩ در افغانستان بە عنوان یک گروە کە علیە شورویها شروع بە مبارزە کردند با همکاری آمریکا تاسیس شد. آمریکائیها با دادن کمک های تسلیحاتی و مادی بە القاعدە خواستند کە هر طوری شدە از تبدیل کشور افغانستان بە یک کشور کمونیستی جلوگیری کنند! سال ١٩٨٩ شورویها از افغانستان عقب کشیدند. القاعدە بهترین موقعیت را پیدا می کند و کشور افغانستان بە دوران سیاهی پای می گذارد. دوازدە سال بعد آمریکا وارد افغانستان می شود. ظاهرا هدف از پای درآوردن سازمان القاعدە و شخص بن لادن برای عملیاتی بود کە در یازدە سپتامبر انجام دادند. اما این مضحک بە نظر می آید. در حقیقت چیزی کە آنان در پی اش بودند موضوع دیگری بود: پول! کارخانجات اسلحە سازی، کارخانجات خصوصی هستند کە در پی بازار و پولند. هنگامی کە وارد عراق نیز شدند از تولید اسلحە کشتار جمعی توسط صدام گفتند، ادعایی کە تا کنون اثبات نشدە است. ادعایی کە تاکنون کوچکترین سندی در تائیدش پیدا نشدە است. خیلی سادە و حقیقی، آنان وارد عراق شدند چونکە نفت می خواستند، و مردم نیز از این موضوع مطلع نشدند چونکە میدیا هیچوقت حقیقت را نگفت. اما حقیقت آرام و مصمم جلو آمد، حقایق کشف شدند و ایالات متحدە بە این ترتیب مورد انتقاد سخت قرار گرفت.

این یک واقعیت است کە رسانەها همیشە حقایق را آن طوری کە هست، بازتاب نمی دهند. هر روز کە می گذرد ما مسلمانان را در ذهن خودمان برای جنایاتی محکوم می کنیم کە انجام ندادەاند، جنایاتی کە هنوز اثبات نشدەاند. ما انسانها استعداد بزرگی داریم در محکوم کردن انسانها تنها بر پایە آن دادەهایی کە ما از صحت و سقم آنان اطلاعات کافی نداریم. در حقیقت این دیگرانند کە در این موارد بە جای ما فکر می کنند و نە خود ما.

در پایان می خواهم سئوالی را مطرح کنم: هنگامی کە ما فردی را بدون هیچگونە مدرکی برای اعمالش محکوم می کنیم، آیا می توانیم بگویم او گناهکار یا بدون گناە است؟ طبق قانون نروژی چنین فردی بی گناە است، اما ما کماکان در مورد حکمی می نویسم، اظهار نظر و گفتگو می کنیم کە وی بدون ارائە مدرکی در موردش محکوم شدە است

افزودن نظر جدید