دهم اکتبر، روز جهانی علیه اعدام

bahram.rehmani@gmail.com

مجازات اعدام، بزرگترین جنایت و قتل عمد علیه بشریت است. حکومتهایی که در قوانین شان شکنجه و اعدام وجود دارد، جانی و قاتل اند. حکومتی که کلیه دم و دستگاه قضایی و حقوقی و امنیتی خود را بسیج می کند تا فردی را به دلایل مختلف سیاسی و یا ناهنجاریهای اجتماعی به قتل برسانند قبل از هر چیز، وحشی گری خود را به نمایش می گذارد. بنابراین، هر فرد انسان دوست و کمونیستی که بر علیه ستم و استثمار سرمایه داری مبارزه می کند، موظف است هم با صدای بلند و رسا مخالفت خود را با هرگونه شکنجه روحی و جسمی زندانیان و اعدام به جامعه اعلام کند و هم به طور کلی برای برچیده شدن زندانهای سیاسی، وسیعا به افکارسازی بپردازد.

مجازات اعدام، قدیمی ترين و وحشیانه ترین جنایت حکومتها، با طرح و نقشه عمل از پیش تعیین شده است. اعدام، تنها حذف فیزیکی یک انسان نیست، بلکه فراتر از آن، زهرچشم گرفتن از کل جامعه و تمکین کردن مردم به مقررات و قوانین حکومتی است. به عبارت دیگر، هدف اصلی طراحان مجازات اعدام، به تسليم کشيدن مردم است.

تا آن جایی که به جهان بینی کمونیستی برمی گردد تلاش کمونیستها برای لغو مجازات اعدام، بیش از ۱۵۰ سال تاریخ دارد. بنیان گذاران سوسیالیسم علمی، این علم و جهان بینی رهایی بشر، یعنی کارل مارکس‏ و فردریک انگلس،‏ در مخالفت با اعدام و لغو این جنایت، مواضع بسیار صریح و شفافی اتخاذ کرده اند.مارکس‏، در مطلبی تحت عنوان «مجازات اعدام» (مجموعه آثار جلد هشتم)، نوشته است: «اگر غیرممکن نباشد، در واقع بسیار دشوار است، اصلی بنا گردد که در نظر باشد با آن «اصل» برحق بودن و مفید بودن مجازات اعدام در جامعه ‌ای که به متمدن بودن خود می ‌بالد، اثبات گردد.»

مارکس، در ادامه این مطلب خود‏ می ‌افزاید: «این چه نوع جامعه ‌ای است که وسیله بهتری برای دفاع از خود جز جلاد نمی ‌شناسد؟ آیا ضروری نیست به جای ستایش‏ جلادی که دسته‌ ای از جنایت کاران را اعدام می ‌کند تا جا را برای جانیان بعدی باز کند، به طور جدی درباره تغییر سیستمی اندیشید که چنین جنایتهایی را به وجود می ‌آورد؟»

انگلس‏ نیز در کتاب معروف خود به نام «منشا خانواده، دولت و مالکیت خصوصی»، در نفی صریح مجازات اعدام، می‌ نویسد: «مجازات اعدام... نوع متمدن ‌وار انتقام خونی است.»

حکومتهای بورژوایی چه از نوع متمدن اش مانند حکومت ایالات متحده آمریکا و چه از نوع عقب مانده اش مانند حکومت اسلامی ایران، اساسا از زندان و شکنجه و اعدام برای بقای حکومت سرمایه داری شان بهره می جویند. در این میان، با پیش کشیدن مباحثی چون قانون شکنجه و اعدام برای تامین امنیت جامعه و جلوگیری از بزهکاری و غیره ضروری است بحثهایی جنایت کارانه و توجیهاتی بیش نیستند. هیچ جامعه ای با سرکوب و اختناق و شکنجه و اعدام به آرامش و امنیت نمی رسد و بزهکاری نیز نه تنها از بین نمی رود، بلکه هم چنان در جوامع نابرابر و مختنق بازتولید می شود.

به این ترتیب، تا آن جایی که به برخی از جریانات مدعی «سوسیالیسم» نیز برمی گردد با شبه «سوسیالیسم» خود، با آزادی، برابری، دموکراسی، آزادیهای بی قید و شرط سیاسی، به ویژه مخالف ممنوعیت مجازات شکنجه و اعدام و برچیده شدن زندانهای سیاسی مخالفت می ورزند و یا موضع روشن و قاطعی علیه مجارات اعدام نگرفته اند، جریاناتی نظیر استالینیستها، مائوئیستها، انور خوجه ایستها و غیره هستند که کم ترین ربطی به جهان بینی مارکس و انگلس ندارند. این نوع جریانات، تحت تاثیر افکار سوسیالیسم بورژوایی اند و از سوسیالیسم علمی، نه به عنوان علم رهایی بشر و جهان بینی مارکسیستی، بلکه به عنوان ابزاری در خدمت پیش برد اهداف و سیاستهای بورژوایی خود استفاده می کنند.

مارکس و انگلس، در اثر معروف شان به نام «مانیفست کمونیست»، به درستی «سوسیالیسم» این نوع جریانات را «سوسیالیسم محافظه کار یا بورژوایی» نامیده اند و نوشته اند: «سوسیالیستهای بورژوا می خواهند شرایط حیات جامعه معاصر را حفظ کنند ولی بدون مبارزات و مخاطراتی که ناگزیر از آن ناشی می شود...» «... و اما مقصود این سوسیالیسم از تغییر شرایط مادی به هیچ وجه الغاء مناسبات تولیدی بورژوایی، که تنها از طریق انقلاب عملی شدنی است، نمی باشد؛ بلکه مقصد اصلاحات اداری براساس مناسبات تولیدی موجود است. در نتیجه، در روابط بین سرمایه و کار مزدوری هیچ تغییری وارد نمی کند و در بهترین حالات، جز کاستن از مصارف سیادت بورژوازی و ساده تر کردن امور اقتصادی دولت بورژوایی عمل دیگری صورت نمی دهد.»

در واقع این نوع جریانات، مبلغان و مفسران بد و التقاتی سوسیالیسم هستند و مبارزه طبقاتی کارگران را مخدوش می کنند و جز دامن زدن به تفرقه و خصومت و خشونت هنر دیگری ندارند. هم چنین این نوع جریانات، صرفا «ضدامپریالیسم» هستند و نه ضد کاپیتالیسم. از این رو، آنها هم در انقلاب 57 مردم ایران به دنبال امام خمینی ضدامپریالیسم افتادند و هم امروز از حزب الله و حماس در مقابل حملات وحشیانه اسرائیل دفاع می کنند نه از مردم آزاده و کارگران لبنان و فلسطین. امپریالیسم شان هم به امپریالیسم آمریکا محدود می شود و مثلا سخنی از امپریالیسم چین و روسیه و جنایات آنها علیه بشریت، به زبان نمی آورند. در حالی که در جهان امروز، سیستم سرمایه داری یک سیستم جهانی است و امپریالیسم نیز در راستای منافع سرمایه داری خود، حتی در کوره دهات نیز حضور فعالی دارد.

 

در جهان امروز، نباید هیچ فرد انسان دوست و کمونیست، در رابطه با تبلیغ و ترویج صریح لغو اعدام و مخالفت با هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام، کوچک ترین سستی از خود نشان دهد. همان طور که امروز بسیاری از نیروهای جدی جنبش کارگری کمونیستی ایران و جهان، صریحا مخالف شکنجه و اعدام هستند. بنابراین، در این مورد نباید کوچک ترین توجیه و تبصره و اما و اگری را پذیرفت.

متاسفانه تاریخ جامعه ما، به ویژه در حکومتهای پهلوی و حکومت اسلامی، مخالفین و حتی منتقدین حکومتهایشان را در زندانها، زیر شدیدترین شکنجه های قرون وسطایی قرار داده اند و اعدام کرده اند. بنابراین، هر فرد و جریان اپوزیسیون حکومت اسلامی چه چپ و چه راستی که صریحا بر علیه شکنجه و اعدام موضع نگرفته اند و یا توجیهاتی را در این مورد سرهم بندی می کنند در واقع آگاهانه و ناآگاهانه نمی خواهند جامعه ایران به آزادی و برابری و عدالت اجتماعی و رفاه و حرمت گذاری به موجودیت برسد در واقع به نوعی خواهان ادامه همان جنایات حکومتهای قبلی و به فکر انتقام اند.

حکومتهای مستبد از اعدام به عنوان ابزاری براى ترساندن مخالفین حکومت و راه انداختن رعب و وحشت در جامعه برای مرعبو کردن مردم، و یا براى مقابله با برخی جرائم اجتماعی به کار گرفته می شود. حکومتی که از نظر حقوقى، از جایگاه اجتماعی قوی و حتی نسبتا برخوردار است هرگز مخالفین خود را زندانی و شکنجه و اعدام نمی کند.

به علاوه در کشوری مانند ایران، رابطه جنسی خارج از ازدواج زن و مردی و یا هم جنس گرایان و یا قربانیان اعتیاد نیز اعدام می شوند. حتی با قتوای آیت الله ها، انسانها را بدون این که دستگیر و زندانی و داگاهی کنند در خیابانها و منازل شان به قتل می رسانند.

حکومت اسلامی، علاوه بر مخالفین سیاسی خود حتی نویسندگان، وکلا، روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان را به اتهام اقدام عليه «امنيت کشور»، دستگیر و زندانی و شکنجه می کند. کسانی که مذهب را نقد کنند و یا کسانی که درباره امامان و پیامبران کاریکاتور بکشند، فیلم تولید نمایند و یا ترانه سرایی کنند فتوای قتل شان از سوی آخوندهای مرتجع و آدم کش صادر می شود. بنابراین، حکومتهای مستبد برای نابودی مخالفین و منتقدین خود فقط به کشتن زندانیان سیاسی در زندانها بسنده نمی کنند و در سطح وسیعی در جامعه به وحشی گریها و آدم کشیهای خود ادامه می دهند.

هم چنین در جامعه ‌اى که مجازات اعدام وجود دارد، همواره در بطن خود قاتلان و تروریستها را پرورش می دهد و به رشد و گسترش قتل و جنایت یاری می رساند.

 

به معنای واقعی با قتل عمد و آدم کشی، نه عدالت و امنیت در جامعه برقرار می گردد و نه بزهکاری در جامعه کم تر می شود. اینها، یک مشت ادعاهای دروغین و بی اساسی هستند که طرفداران و مجریان اعدام پیش می کشند تا قتل عمد خود در جامعه را توجیه پذیر نمایند. اگر چنین ادعاهایی واقعیت داشت و موثر بود بی شک باید جوامعی نظیر ایران، عربستان سعودی، چین و آمریکا باید سالم ترین و امن ترین جوامع به حساب می آمدند. در حالی که در جوامع اسکاندیناوی که مجازات اعدام وجود ندارد صدها مرتبه از این جوامع، امن تر و سالم ترند.

زندانى سياسى، فردی است که تنها به دلیل مخالفتش با حکومت زندانى شده است بنابراین، جرمی مترکب نشده است که زندانى و دادگاهی و شکنجه و اعدام شود. سئوال این است که چرا باید چنین فردی، دستگیر شود تا چه برسد شکنجه و اعدام شود؟

تلاش برای لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و تلاش برای برچیده شدن زندانهای سیاسی، بخش مهمی از مبارزه طبقاتی علیه سیستم سرمایه‌ داری ستم گر، جنایت کار و استثمارگر است. در این سیستم، اقلیتی سرمایه دار با حمایت پلیس و ارتش و دولت و حاکمیت، بر ابزارهای تولیدی و خدماتی جامعه چنگ انداخته اند و با استثمار وحشیانه نیروی کار، اکثریت جامعه را در کنترل شدید و اختناق و سانسور خود گرفته اند و در راه ثروت اندوزی و کسب سود و قدرت بیش تر نیز حاضرند جنگ و خونریزی، سرکوب و کشتار، زندان و شکنجه و اعدام راه بیندازند و میلیونها انسان را به دیار نیستی بفرستند تا موقعیت جنایت کارانه خود را در این سیستم ضدانسانی، حفظ کنند.

با این وجود، سیستم سرمایه داری از همگان می خواهد که به ستم و سرکوب و استثمار گردن بگذارند؛ نیروی کار خود را بفروشند و صدایشان هم در نیاید. کلیه دم و دستگاه سیستم بورژوایی از مدرسه تا دانشگاه، در کوچه و خیابان، محیط کسب و کار تا رادیو و تلویزیون و دیگر رسانه های بورژوایی، شبانه روز همین سیاستهای غیرانسانی بورژوازی را تبلیغ و ترویج و توجیه می کنند.

همین سیاستهای بورژوازی سبب شده است که میلیاردها انسان به دلیل فقر و بی کاری و گرانی و بحرانهای سیستم سرمایه داری، به انواع و اقسام بیماریهای‏ روحی و جسمی، اختلافات و کشمکشهای خانوادگی، اعتیاد، دزدی، فحشا، خودکشی و دیگر ناهنجاریهای اجتماعی و جهل و جنایت و خشونت گرفتار شوند. ریشه همه مصائب و بدبختی بشر، ریشه در سیاستها و عمکردهای سیستم سرمایه درای دارد.

به علاوه همین سیستم سرمایه داری، تبعیضات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گوناگون از تبعیض‏ جنسی گرفته تا نژادی و ملی و مذهبی را نیز در جوامع بشری بازتولید می کند و حتی در دورانهایی گرایشات عقب مانده خود چون ناسیونالیسم، شوونیسم، فاشیسم، مذهب و غیره را نیز بر جوامع تحمیل می کند تا با سرکوبها و خشونتها و جنایات عریانتری سیستم سرمایه داری را هم چنان حفظ کند.

در چنین شرایطی، نه تنها باید با تمام قدرت به مخالفت با شکنجه و اعدام همه زندانان اعم از زندانی سیاسی، اجتماعی و بزهکار در جامعه ایران برخاست، بلکه کلیت سیستم سرمایه داری و حکومت سرمایه داری اسلامی را زیر سئوال برد و در جهت واژگونی آن نیز گامهای جدی برداشت. چرا که حکومت سرمایه داری اسلامی، عامل اصلی همه جرایم و بزهکاریها و غیره در جامعه ایران است. به عبارت دیگر حکومت جانی اسلامی، با شکنجه و اعدام نمی تواند جلو گسترش و تعمیق مبارزه مخالفین سیاسی خود و حتی بزهکاری و قتل و جنایت در جامعه را بگیرد. به این دلیل ساده که خود این حکومت، جنایت کار و آدم کش و تروریست است و جامعه ایران، تنها با ساقط کردن کلیت آن و با همه جناح بندیهایش از حاکمیت، می تواند به ثبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، شغلی و هم چنین به آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و رفاه همگانی برسد!

نهایتا مبارزه برای لغو مجازات اعدام، ارزش گذاری بزرگ به حرمت انسان و حق حيات آن است.

افزودن نظر جدید