نگاهی به کارکرد احزاب شکل گرفته در راستای جنبش ملی آذربایجان

پدیده دولت  - ملت سازی مدرن در اوایل قرن بیستم در اروپا  و به تقلید از آن در جوامع شرقی به خصوص در خاور میانه , پیامدهای نه چندان رضایت بخش در جوامع و کشورهای  گوناگون  در پی داشت . در جوامعی که پروسه مدرنیزاسیون با روند طبیعی پیشرفت جامعه همگن و هماهنگ بود بحرانها و مشکلات خود را با روشهای دموکراتیک پیگیری نموده و در جهت بهبود آن قدم گذاشته اند . اما جوامعی که توسعه یاقته نبوده و با روشهای آمرانه سیر تجدد را طی نموده ,بحرانها و مشکلات آن با گذشت زمان  نه تنها حل نشده بلکه بحرانهای مضاعفی را بر جوامع مذکور تحمیل نموده است.

 پروژه تجدد(مدرنیزاسیون) آمرانه حکومت پهلوی به تقلید از دولت - ملت سازی اروپاییان با در نظر نگرفتن عوامل و مولفه های بومی و منطقه ای بحران ملیت های ساکن در  ایران را به وجود آورد و این بحران با گذشت  قریب به نه دهه از این پروژه (تجدد آمرانه) نه تنها حل نشده بلکه به مسیرهای  بی بازگشت هم قدم میگذارد. از روزی که حاکمیت قاجار با کودتای رضا خان منحل گردید  و حکومت پهلوی  نام ملت خود را ایران  و زبان آن را فارسی  بر ممالک محروسه قاجار بنیان نهاد  و تحمیل نمود , ملیتها و قومیتهای  غیر فارس در ایران مبارزات خود را برای احقاق حقوق ملی و قومی خود  با روشهای متفاوت تا به امروز ادامه داده اند و هر جا که حاکمیت  , فضای باز سیاسی را  بر خلاف میل خود (با فشار های داخلی و خارجی) ایجاد نموده , تشکلها و جنبش هایی در جهت ایجاد عدالت سرزمینی بنیانگذاری شده است ولی این جنبشها چقدر بر مقصود خود نائل گشته است بحثی است که در این مجال به آن نگاهی خواهم انداخت.

 

فلسفه و ماهیت وجودی جنبش(حرکت) ملی آذربایجان هم در همین راستای ایجاد عدالت سرزمینی و احقاق حقوق ملیتها ی غیر فارس ساکن در ایران امروز  بنیان گذاری شده است. روشهای پی گیری مطالبات حقوق ملیتهای غیر فارس و به خصوص آذربایجان از زمان استقرار حاکمیت پهلوی تا به امروز  متفاوت با فراز و نشیبهایی  همراه بوده است.

من در اینجا بیشتر حوادث شکل گرفته در آذربایجان  را مورد بحث بررسی قرار میدهم.

قایم شیخ محمد خیابانی به صورت تسعه نیافته و ابتدایی  در فضای واکنشی به وجود آمد بالطبع نقصانهای زیادی را با خود به همراه داشت اما بعد از این واقعه با سست شدن پایه های دیکتاتوری رضا خانی و شرایط جهانی حاکم بر منطقه (جنگ جهانی دوم) آذربایجان با جنبشی یکدست و حرفه ای با رهبری رهبران پخته در روزگار و جو سیاسی آن زمان  مانند مرحوم پیشه وری و دوستانش بنیان حکومتی ملی را در آذربایجان بنا نهادند و احزاب و تشکلاتها و  سندیکاها و نهادهای اجتماعی را  شکل داده و مرحله گذار به دموکراسی با جامعه توسعه نیافته آن زمان آذربایجان شروع و تمرین کردند. احزاب شکل گرفته در حکومت ملی آذربایجان به صورت حرفه ای شروع به فعالیت نمودند و بنیان احزاب مدرن را در آن روزگار بنا نهادند .

بحث من شکل گیری احزاب و فعالیت آنها در زمان و مکان مناسب با تاسی از احزاب آن دوره حکومت ملی آذبایجان است. با این مدخل مسئله احزاب شکل گرفته در جریان مبارزاتی را مورد بحث  و بررسی قرار میدهم.

بحثهای تئوریک در مورد احزاب با  تلاش متخصصین و عالمان و نظریه پردازان حوزه جامعه شناسی و سیاسی درتاریخ معاصر(جهانی و منطقه ای) مبسوط ارائه گردیده است من فقط تتیروار بر آنها که اتفاق نظر هست اشاره کرده و به کارکرد احزاب شکل گرفته در جنبش آذربایجان نگاهی خواهم انداخت.

چنانکه میدانیم حزب  و کارهای تشکیلاتی مدرن , فرزندان دموکراسیست . پدیده ای مدرن در جوامع پیشرفته و توسعه یافته  که به واسطه آن حلقه اتصال توده مردم به قدرت در حاکمیت است . پیش زمینه های رشد و اعتلای احزاب , بودن نهاد های قوی  و مستقل از حاکمیت است که در فضای باز سیاسی و در دوران تثبیت حاکمیت جامعه برخوردار از دموکراسی شروع به فعالیت نموده و با برنامه خاص و مخاطب خاص میتوانند پایه های دموکراسی را درجامعه خود پایه ریزی نموده و اعمال اراده بر نحوه اداره جامعه را ممکن نمایند . در جوامع عقب افتاده و توسعه نیافته  حاکمان آن که قدم به دموکراسی میگذارند و در حال گذار میباشد به جهت کسب مشروعیت خود از جامعه ,  احزاب فراگیری را بنیان نهاده و بدیلی برای احزاب در جوامع دموکرات به جامعه ارائه داده و به زعم خود مسئله اراده اکثریت جامعه بر سرنوشت خویش را حل می نمایند.  ولی متاسفانه چنین احزابی تجربه های تلخ و بی بازگشتی داشته اند در ایران معاصر حزب رستاخیز نمونه ای بر این مثال هست و در دیگر جوامع که حاکمیت به صورت دیکتاتوری اداره میشود وضع بر هیمن منوال است.

حال شرایط احزاب و نحوه فعالیت آنها  در زمان و مکان های مختلف مد نظر میباشد. حزب  تقریبا بر  اصول چهار گانه(اتفاق نظر نظریه پردازان این حوزه) استوار است که نبود یکی از این عناصر اربعه موجودیت و ماهیت و نحوه فعالیت آن را به خطر میاندازد. نخست حزب باید در پی کسب قدرت باشد ثانیا به یک محدوده مکانی وابسته نباشد به تعبیری سراسری باشد به صورت کلوب یا باشگاهی سیاسی نباشد. ثالثا سازمان و تشکیلات حزب از عمر بانیان و موسسان آن بیشتر بوده و فراتر از آن برود به تعبیری وابسته به یک فرد نباشد مستقل از افراد به حیات خود ادامه دهد. رابعا برای کسب قدرت ,  وابسته و متکی به آرای عمومی باشد با رای و نظر مردم موجودیت  و قدرت خود را تعریف نماید.   چهار رکن اساسی فوق شاکله یک حزب مدرن را تشکیل میدهد . احزاب در در دوران تثبیت دموکراسی و فضای باز سیاسی محک خورده و میتوانند برنامه ها و اهداف خود را پیگیری نمایند جامعه ای که بسته است و تصلب حاکمیت و قدرت قابلیت انعطاف ندارد سخن گفتن از احزاب و نهادهای مدنی مستقل به شوخی شبیه است فعالیت به واسطه آنها کاریست  پر هزینه و کم بازده . بستر سازی و ایجاد زمینه در جامعه که بر تشکلها و احزاب مستقل از حاکمیت استوار است خودنمایی احزاب و تشکلها متصور است.  در شرایط استبدادی و تصلب حاکمیتی فعالان  مستقل از حاکمیت در حوزه سیاسی به صورت ائتلافی و جبهه ای وارد کارزار انتخاباتی و  کسب قدرت میشوند و بعد از کسب قدرت و تثبیت موقعیت و راه بدون بازگشت به ماقبل دموکراسی هر تشکل  و حزبی بر اساس دیدگاه و راه کار خود را برای اداره جامعه ارائه نموده و خود را به صورت شفاف  مورد قضاوت مردم قرار داده و شروع به رای گیری و جلب افکار عمومی میگردند. نکته باریکی که در احزاب باید به آن توجه داشت حزبهای جوامع دموکرات , طبقه و یا گروه های خاصی را مخاطب خود قرار داده و برای آن برنامه ریزی مینمایند  و از ارائه برنامه ها و راهکارهای آرمانگرایانه دوری گزیده  و بر اساس تقاضای جامعه کالای خود (که همان برنامه های قابل دسترس و کوتاه مدت زمان مکانی) را ارائه مینمایند نه اینکه مثل احزاب فراگیر حکوتهای استبدادی و توتالیتر کلیه اقشار  و طبقات جامعه را مخاطب خود قرار داده و شروع به ایجاد آرمانشهر ذهنی خود میپردازند. اما تاریخ یکصد ساله اخیر هیچ نتیجه ای از احزاب فراگیر نگرفته که  هیچ  , هزینه های گزاف , بحرانها و آسیب های جدی  جبران ناپذیر را بر گرده افراد جامعه هم تحمیل نموده است.

در دوران استبدادی و تصلب حاکمیتی سخن گفتن از حزب  و حزب گرایی و کارهای حزبی کاری است سخت طاقت فرسا و کم بازده .  چون شرایط چهار گانه  و موقعیتهای اشاره شده در بالا برای احزاب مهیا نیست و بیشتر احزاب به باشگاههای  سیاسی و محفلی  تقلیل داده میشوند.  بنابراین در چنین شرایطی و با کسب تجربه از جنبش ها و مبارزات دیگر جوامع حضور جبهه ای و ائتلافی و کار تشکیلاتی بازده بیشتری داشته و هزینه های مضاعف بر جامعه هم تحمیل نمی نماید. نکته دیگر اینکه  احزاب یکی از راههای کار تشکیلاتی و کار سازمان دهی شده است و همه آن نیست. دیگر اینکه احزاب شکل گرفته در دوران مبارزه اتحاد جنبش ملی آذربایجان را به سمت موازی کاری و واگرایی سوق میدهد و این نکته باریک بر رهبران و کادرهای ارشد احزاب شکل گرفته در جنبش ملی آذربایجان است که خود را نه ناجی کل ملت آذربایجان که نهادی در داخل جنبش ملی آذربایجان تعریف نموده و به صورت جبهه ای با سایر تشکیلات  , نهادها و انجمن ها  و شبکه ها و افراد مستقل همکاری جدی  نموده و در مقابل رقیبان و متخاصمان جنبش ملی آذربایجان  مواضع نزدیکی داشته وبا  اتخاذ تدابیر همگرا گننده و اتحادگرا  و با حفظ استقلال و موقعیت گروهی  از کارها و برنامه ها و تاکتیکهای  حزب گرایانه بپرهیزند و هر گروه یا تشکیلات ابتکار عملی یا پیشنهادی را بر جنبش ارائه نمود از آن پشتیبانی نموده و کل منافع جنبش را نه موقعیت و منافع حزبی یاشخصی خود را در نظر بگیرند. دو مورد در باره کارهای جبهه ای در رزومه جنبش ملی آذربایجان هست یکی قیام تاریخی خرداد سال 2006 و دیگری اعتراض عمومی به خشک شدن دریاچه ارومیه در سال گذشته بود این دو حادثه لزوم کار تشکیلاتی به صورت جبهه ای و ائتلافی  جنبش ملی آذربایجان  را بیش از پیش آشکارکرد. در اولی نمره ضعیف گرفت ولی در دومی میتوان کارکرد تشکیلات و شبکه های اجتماعی را  متوسط ارزیابی کرد.    خوشبختانه با پیشرفت تکنولوژی و به خصوص اینترنت  , فضا برای کارهای شبکه ای و جبهه ای  (به خصوص برای فعالان  در داخل )مهیاست . گسترش روز افزون شبکه های احتماعی  در فضای مجازی  ,کار را برای فعالیتهای شبکه ای  در دنیای واقعی  هموارتر میکند. کارکرد آنها در بازیهای تراختور به وضوح قابل مشاهده ست  به تعبیری در فضای مجازی شعارها و هماهنگی ها شکل گرفته و در ورزشگاه سهند تبریز  ودیگر استادیومهای داخل کشور و حتی داخل شهرها جامه عمل میپوشند. وبقیه شبکه های اجتماعی مانند اردوهای دانشجویی و غیر دانشجویی , نمایشگاهای منتسب به آذربایجان , اعیاد و مناسبتهای ملی آذربایجان , استادیومهای ورزشی , مراسمهای شادی و عزا و..... که بستری مهم برای فعالیتهای شبکه ای و جبهه ای فارغ از حزب و تشکیلات و گروه و انجمن و مستقل و شخصی است  .

اشاره به نکته ای تاریخی و موزیانه از طرف مرکزگرایان خالی از لطف نیست . مرکز گرایان و معتقدان به روش حکومت دولت واحد و ملت واحد و سیستم دموکراسی اکثریت – اقلیت ,  به بهانه اینکه مطالبات ملیتهای غیر فارس در ایران به صورت تقاضای اکثریت جامعه غیر فارس نبوده و در سطح نخبگان و با اعمال نظر بیگانگان بوده است فلذا عرضه این تقاضا در آن شرایط مقدور نبود اما در شرایط کنونی ملت آذربایجان و دیگر ملیتها و قومیتهای غیر فارس ,  تقاضای عدالت سرزمینی خود  و حق تعیین سرنوشت خود  را از لایه های زیرین جامعه تا نخبگان و اندیشمندان مطالبه مینماید و بهانه مرکز گرایان دیگر کارکرد خود را از دست داده  و حنایشان رنگ باخته است و بر حاکمیت(جمهوری اسلامی) فعلیست که چگونه عرضه  این تقاضارا ارائه و مدیریت نماید در صورت عدم مدیریت و انکار تقاضا ,  راههای بی بازگشتی در پیش روی سرزمین فعلی ایران میگذارد .

درنتیجه و کوتاه سخن اینکه   , وظیفه فعالان جنبش(حرکت) ملی آذربایجان  , چه احزاب و چه تشکیلات و چه مستقل   ,  با  حفظ  دیدگاهای مختلف اعم از چپ ترین و راست ترین و سنتی ترین و مذهبی ترین  و .......بسی سخت تر و مسئولانه تر است که با اتخاذ مواضع  جبهه ای  و شبکه ای (نه شخصی و حزبی)مبارازات و مطالبات ملی انسانی و مدنی  ملت آذربایجان را پیگیری نموده و از هیچ کوششی در هر سطحی  غافل نبوده و مجددانه در این راه قدم بردارند.

 به امید احقاق حقوق ملیتها و قومیتهای  غیر فارس ساکن در ایران به خصوص ملت آذربایجان در فردایی بهتر برای نسلهای آتی.

 

منبع: 
نشریه گوناسکام

افزودن نظر جدید