پرسش از خود، سرآغازی برای خردورزی و تحمل دیگری است

آقای خامنه‌ای 20 مهر ماه 1391 در دیدار از معلمان، اساتید و اعضای هیأت علمی دانشگاه‌های استان خراسان شمالی، در باره اهمیت  پرسشگری، خردورزی و ایجاد امید و نشاط  و خود باوری در میان کودکان و جوانان رهنمود هائی را به معلمین، اساتید و دانشگاهیان ارائه داده ازجمله گفتند:

باید از همان دوران کودکی، ذهن کودکان را به فکرکردن و خردورزی عادت داد. ترویج روحیه کنجکاوی و پرسشگری، کار جمعی و همکاری، کار و دوری از تنبلی، و مطالعه و کتابخوانی در میان کودکان و نسل جوان و ایجاد روحیه امید به آینده و حرکت و نشاط، خودباوری و اینکه ما می توانیم، در میان نسل جوان، اساسی ترین نیاز کشور است. ترویج اینها از وظایف مهم آموزش و پرورش و آموزش عالی بشمار می رود.. خودباوری که در مقابل غرب باوری قراردارد، باید در میان کودکان و جوانان گسترش یابد و از وظایف مهم آموزش و پرورش و آموزش عالی تزریق روحیه خودباوری است. اگر گروه‌های سیاسی با صبر و بردباری با یکدیگر برخوردکنند، فضا بهتر خواهد شد.»

این واقعیت دارد که پرسش گری و خردورزی و... از اساسی ترین نیاز جامعه ما بوده و از اهمیت حیاتی و روز برخورداراست. اما مساله این است که آقای خامنه ای تا کنون خود چنین نکرده و نمی کند.

پرسش از خود وزیر پرسش قرار دادن حکومت خود، سرآغازی برای خردورزی و سنجش افکار، سیاست ها و رفتار خود، راهی برای برون رفت از دنیای بسته خود، پنجره ای برای گفت و شنود و تحمل دگراندیشی و دگراندیشان است. حکومت فقیه (ولایت فقیه) پرسشگری، خردورزی نقاد و دیگر اندیشی و دگر اندیشان را بر نمی تابد و راهی، پنجره ای برای برون رفت خود از خود (فقاهت) و گفت وشنود و تحمل دیگری ندارد.

آقای خامنه ای در حالیکه از اهمیت و ضرورت پرسشگری و خرد ورزی سخن می گوید، خود، حکومت، شیوه حکومت کردن و سیاستهای کلان خودرا - که جامعه و کشور را دچار عمیقترین بحرانهای فرساینده و فساد کرده و در معرض خطرات بزرگ و ویران کننده قرار داده  است -  مورد پرسش، خرد ورزی و سنجش قرار نداده و در معرض داوری ورای آزاد مردم  قرارنداده و نمی دهد. این پاشنه آشیل حکومت فقیه (ولایت فقیه) است.

آیا کسی که نمی خواهد خودو حکومتش را، مورد پرسش، تعمق وسنجش و داوری و رای آزاد مردم قرار دهد، می تواند راهنمای صالح، خلاق و صادقی برای دیگران و مردم باشد؟

آیا  آقای خامنه ای نمی داند که حضور ممتد و طولانی  یک فرد و گروه  فکری و سیاسی در راس و متن حکومت و قدرت سیاسی و اقتصادی کشور-  بدرازای 23 سال -  فساد آور است- فسادآورده و مانع مشارکت  آزاد و دمکراتیک  شهروندان در قدرت سیاسی و حکومت  واداره امور کشور شده و جامعه را به بحران ها فرساینده و فسادآور و خطرات ویران کننده ای دچارمی کند و کرده است؟

این پرسش ساده چرا به ذهن آقای خامنه ای خطور نکرده و نمی کند که تا چه زمانی و به چه دلایل عقلانی، قدرت ، حکومت و رهبری حکومت باید در دست ایشان ویک گروه بندی مشخصی بماند و جامعه و کشور به همین شیوه و سیاستهای کلان تا کنونی اداره شود؟!

حکومت فقیه (ولایت فقیه) از بدو تاسیس تا به امروز، هزاران معلم و استاد  پرسشگر، خرد ورزو شریف جامعه را بخاطر اینکه متفاوت از آن فکر می کردند و می کنند از مدارس و دانشگاها اخراج کرده، بسیاری از آنها را روانه مهاجرت اجباری و زندان و دارکرده است.

تهی کردن متون درسی مدارس و دانشگاها از علوم انسانی معاصر که محصول تلاش و رنج  هزاران سال هزاران  دانشمند پرسشگر و خردورز جهان است و اخراج معلمها و اساتید از مدارس و دانشگاهها، پرسشگرانه و خردورزانه  نبوده و نیست بلکه درست برخلاف آن و برای مقابله با روحیه و اندیشه و عقل پرسشگر، نقاد و اندیشه ورزی خلاق بوده است.

فرزاد کمانگر، دکترشیرین احمدنیا، دکتر حسین بشیریه، دکتر احمد دهقانی، دکتر احمد قاضی زاده، دکتر رامین جهانبگلو و دکتر فریبرز رئیس دانا، فقط نمونه هائی از صدها معلم و استاد پرسشگر و دگر اندیشی هستند که اعدام، اخراج، زندانی، یا مجبور به ترک وطن شده اند.

 پرسش از و اعتراض مسالمت آمیز به دستگاه ولایت فقیه، سیاستها و اعمال آن، به از دست دان شغل، آرامش و زندانی شدن معترضین منجرشده و می شود.

آقای خامنه ای قبل از رهنمود دادن به  معلمها و اساتید، لازم است از خود و حکومت خود سوال کند که چرازنان، تحت زور، شلاق، زندان، دار و تیرباران هستند؟

چراحکومت، سرمایه های بزرگ ملی کشور را اخراج، زندانی و فراری و روانه کشورهای دیگرکرده و مردم کشور ایران را از دانش و تجربه و نیروی آنها محروم می کند؟

 میلیون ها زن و مرد جوان و سالخورده و هزاران اصلاح طلب حکومتی، از جمله خانم زهرا رهنورد و آقایان میرحسن موسوی و کروبی مگر کاری بجز دفاع از حرمت شان و کرامت انسانی، آزادی بیان، آزادی رای و آزادی صندوق رای می کردند؟

 چند میلیون نفر از زنان و مردان جوان و پیر جامعه بعد از اینکه متوجه شدند رایشان ربوده شده است بشیوه مسالمت آمیز و متمدانه به خیابا نها آمدند، دست به اعتراض زدند و با صدای بلند پرسیدند «رای من کو؟» این پرسش، پرسشی در ابعاد 20 میلیونی- ملی بود.

آقای خامنه ای!

شما و اطرفیانتان چرا بجای کنجکاوی و پرسش از خود و حکومت خود، بجای سنجش سیاستها و اعمال خود و بجای خرد ورزی و بردباری و تحمل دگراندشان و پاسخ عقلانی و دمکراتیک به سوال ملی دەها میلیونی، هزاران نفر از سوال کنندگان محق معترض را روانه زندان، شکنجه  و دار و راهی مهاجرت اجباری به کشورهای دیگر کردید؟

آیا شما نمی دانستید و نمی دانید که سرکوب، زندان، شلاق و دار و تیرباران زنان و مردان جوان، ضد روحیه کنجکاوی، پرسشگری و خردورزی نقاد است و روحیه امید به آینده، نشاط و خودباوری را به سمت ناامیدی و عصبیت و خودباختگی فرومی برد؟

آیا نمی دانستید و نمی دانید که پرسشگری، خردوزی، امید به آینده و خودباوری، در فضای آزاد، وجود آزادی بیان، احزاب، سندیکاها، انجوی ها، تشکل زنان و در شرایط دمکراتیک و امنیت اجتماعی، شکفته و بارور می شوند نه زیر سرکوب و درفش و دار؟ چرا این سوالات را در برابر خود و حکومت خود قرار نمی دهید؟

اگر واقعا خواهان حل مشکلات و رفع  نیازهای اساسی کشورهستید، باید زندانی های سیاسی – عقیدتی را آزاد کنید و سیاست کلان بستن زندانهای سیاسی و عقیدتی و تبدیل کردن ساختمان آنها به پرسشگاه، کتابخانه، سالن گفتگو و شنود و تبادل نظر میان جوانان و پیران کشور را اتخاذ و در دستور قرار دهید.

مطمئن باشید که حکومتهائی که - هر حکومتی چه دینی و چه غیر دینی - معلمها، اساتید و دانشجویان و دیگر شهروندان پرسشگر، خرد ورز و دگراندیش کشور خود را، دسته دسته از کار اخراج، از کشور فراری و راهی  زندان، شکنجه، دار و تیرباران  بکند و بدین ترتیب  زندگیشان را تباه، حیاتشان را نابود و شان و کرامت انسانی اشان را زیر پا بگذارد، نمی تواند دوام بیاورد. برای فهم این موضوع لازم نیست به تاریخ دور و دراز جوامع مراجعه شود  فقط کافی است وقایع و تاریخ 33 سال اخیر مورد توجه قرار بگیرد. در همین 33 سال، دەها رژیم خودکامه و دیکتاتور که به درایت، صلاحیت، توانائی و رای آزاد شهروندان خود باور نداشتند و بجای باور به مردم به خود باور داشتند و حکومت خود را جایگزین حاکمیت مردم قرار داده بودند، رفتند. حکومت فقیه نیز تافته جدابافته ای نیست. حکومت خدائی نیز نیست. این را فقها و رهبران جمهوری اسلامی بهتراز همه می دانند.

خدا را به  قدرت سیاسی، حکومت و مملکت داری، انرژی هسته و سلاح هسته ای، جنگ، اخراج، زندانی کردن و کشتن دگراندیش و دیگران  توسط  حکومتها چه کار؟

خدای  مردم را، دخیل و شریک  قدرت و حکومت و سیاستها و دعواهای درونی و بیرونی خود نکنید.

اگر قبل از انقلاب جامعه و مردم ما این را تجربه نکرده بود و نمی دانستند که خدا، دخیل، شریک و مسول قدرت و  حکومت نیست، و طی 33 سال حکومت فقیه، متوجه شده اند و می دانند. به برکت انقلاب بهمن و 33 سال حکومت  فقیه، بخش اعظم شهروندان کشور ما، دیگر عکس رخ یار و رهبران  معمم و مکلا را در ماه، آسمان، تاریخ، شاهنامه، داستانها و شعرها جستجو نمی کنند.

پرسشگری، خرورزی نقاد، عقلانیت، خرد دمکرتیک، آزادی بیان، آزادی رای، آزادی صندوق رای، حاکمیت مردم، حکومت قانون، برون رفت از از انزوا و پیوستن به جهان توسعه یافته و فرایند جهانی شدن جهان، رشد و توسعه اقتصادی، علمی وفنی، تامین رفاه وعدالت و امنیت اجتماعی، اتخاذ سیاست تشنج زدائی و دفاع از صلح و برقراری رابطه مسالمت آمیز و همکاری با همسایگان و دولتهای منطقه و جهان، سالهای درازی است نیاز اصلی و راهنمای اصلی جامعه ما است. جامعه ایران در حال گذار به جامعه ای با چنین مضمون و کیفتی است. هرنیروی در مقابل این  تحول و فرایند  قرار بگیرد و با آن درافتد، قطعا دیر و یا زود، خود بر خواهد افتاد. هر نیروی سیاسی  این تحول و  فرایند را بشناسد و بفمهد و عقل و درایت و انرژی و نیرو ی خود و جامعه را در آن مسیر سامان و سازمان بدهد، خواهد توانست یکی از نیروهای موثر و جدی جامعه دمکراتیک و نوین ایران باشد.

 

 

 

 

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

چگونه می توانیم اعتماد ِ«حکومت های کشته کننده» را به خود جلب کنیم

abbas.jpgدر حاشیه سخنان فرخ نگهدار در سیمینار «جمهوری خواهان»

عباس سماکار

رفقا، ببخشید دوستان. مرا می بخشید که گاهی همین طوری کلمات ناجور از دهانم در می رود و بجای «دوستان» می گویم «رفقا».

می دانید؛ همین در رفتن ِ کلمات ناجور از دهان من و امثال من بود که اوضاع را به این جا کشاند و سبب شد که رهبران جمهوری اسلامی این طور دسته دسته دوستان ما (که همان رفقای سابق ما باشند) را کشته کنند. چون ما، آن موقع که من چریک بودم (چه دوره ناجوری بود واقعا!)، یعنی در زمان انقلاب، تمام کوشش مان بر این بود که هی بی خود از این کلمات بین خودمان رد و بدل کنیم و سبب عصبانیت حاکمیت بشویم که نتیجه اش همین «کشته شدن ها» بود و موفق هم شدیم.

می بینید؛ موفق شدیم و این همه «کشته شدن» هم تقصیر خودمان بود. همین جور تفاوت گذاشتن ها بود که، سبب شد حاکمیت خودش را با ما بیگانه احساس کند و کمر به «کشته شدن» دسته جمعی ما بدهد. و الی همین حاکمیتی که می بینید، می تواند به دمکراسی گذر کند؛ به شرطی که ما بی خود

جناب ناشناس ، کشته کننده یعنی حکومت ظالم آدم کش؟
خوب بفرمائد شما چه وقت این تهمت بی پایه زده شده؟ قبل از جنایات یا بعد ازآن؟
شما بفرماید با این درجه حساسیت بالائ آقایان ما چه بگویم که حالا همدیگر را نکشند؟

جناب ناشناس ، کشته کننده یعنی حکومت ظالم آدم کش؟
خوب بفرمائد شما چه وقت این تهمت بی پایه زده شده؟ قبل از جنایات یا بعد ازآن؟
شما بفرماید با این درجه حساسیت بالائ آقایان ما چه بگویم که حالا همدیگر را نکشند؟