اتحاد در عمل شرط پیروزی است

هنگامی که محمد رضا شاه در کودتای 28 مرداد شرکت کرد، نمیدانست که پس از ملت ایران بازنده این اقدام خود او و سلطنتش خواهد بود. کودتا او را مقابل مردم قرار داد، باعث شد جایگاه نمادین پادشاه را از دست بدهد، مورد حمله مستقیم مخالفین قرار گیرد، و در آخر بساط سلطنت از ایران برچیده شود.

کودتای خرداد علیه آراء مردم و سخنرانی علی خامنه ای 29 خرداد در نماز جمعه، یک بار دیگر نشان داد که او بر خلاف شاه، صدای مردم را حتی در شرائطی که اساس جمهوری اسلامی به لرزه در آمده است نمیشنود، می خواهد وضع را همانطور که بوده نگاهدارد، و جلو هرگونه تغییر را سد کند. حضور گسترده مردم در انتخابات نتیجه تشخیص هوشیارانه این نکته بود که رای مخالف به احمدی نژاد، کارت قرمز برای علی خامنه ای نیز هست. مردم از رای خود در انتخابات غیر آزاد و محدود جمهوری اسلامی که در آن فقط افراد مورد اعتماد حکومت، حق انتخاب شدن دارند، به عنوان وسیله ای برای مقاومت مدنی استفاده کرده در مخالفت با خامنه ای و احمدی نژاد رای دادند.

دولت احمدی نژاد در چهار سال گذشته کشور را به پرتگاه سقوط نزدیک تر و نارضائی های مردم را افزون کرد. ولی این کودتای 23 خرداد بود که باعث خشم مردم و پیوستن کامل صفوف آنان به منتقدین سیاسی شد. مردم به مقاومتی کم نظیر و تظاهرات میلیونی و آرام با خواست ابطال انتخابات دست زدند، و همبستگی ملی از فرازی که قبل از انتخابات به آن رسیده بود باز هم فراتر رفت.

هنوز این سوال از طرف بعضی طرفداران دموکراسی و جدائی دین از حکومت مطرح میشود که آیا پشتیبانی از جنبشی که رهبران آن نواندیشان دینی معتقد به جمهوری اسلامی هستند با خواست دموکراسی و جدائی دین از حکومت همسوئی دارد؟

برای پاسخ به این سوال قبل از همه باید در نظر گرفت که طرفداران نهضت ملی، ملیون یا بهتر بگوئیم مصدقی ها علی رغم اینکه همواره نیروی عمده مبارزه برای آزادی، دموکراسی و جدائی دین از حکومت بوده اند، چون از چند دهه پیش به اینطرف به استثناء دوران های کوتاه، امکان فعالیت آزاد سیاسی و ارتباط وسیع با مردم از آنها سلی شده است، به نظر نگارنده امکان سازماندهی مردم و تاثیر گذاری مستقیم بر جنبش کنونی را ندارند.

ما با این واقعیت روبرو هستیم که ادامه حکومت احمدی نژاد خطرات عظیمی مانند تشدید انزوای ایران در عرصه بین المللی، خطر جنگ، استقرار حکومت اسلامی و ورشکستگی کامل اقتصادی را در بر دارد. طبعا در این شرائط پشتیبانی از حرکت مردمی و آن نواندیشان دینی که به گفته خود "علیه دروغ و تقلب" در جمهوری اسلامی به مبارزه و مقاومت برخاسته اند، قدمی به سوی همبستگی ملی است. اگر با کمک این نواندیشان که بخشی از مشکلات مردم و جامعه را بدرستی طرح میکنند، بتوان خطرات بزرگ را دفع کرده و احیانا قدمهای مثبتی نیز در خدمت منافع ملی برداشته شود، این هم به نفع مردم و هم به نفع دموکراسی خواهد بود. تفکر و عملکرد نواندیشان دینی تفاوت های چشمگیری با افکار و عملکردهای کسانی دارد که خواهان استقرار "حکومت اسلامی" هستند. مهمترین این تفاوت ها به نظر نگارنده تبعیت این نواندیشان از عقل و خرد، بجای تعصب و کوردلی است. افزون بر این، بر خلاف آنچه که عده ای تصور میکنند، برای دموکرات ها انتخاب بین "بد" و "بدتر" امری معمولی و مسلم است. دموکرات ها همواره و حتی در شرائط دموکراتیک از آلترناتیوهای "بد" در مقابل آلترناتیوهای "بدتر" یا خطرناکتر پشتیبانی میکنند.

فعالیت نواندیشان دینی امروز دارای یک جنبه مثبت دیگر نیز هست. در تاریخ معاصر ایران یکی از عواملی که باعث شکست دولتهای ملی و دموکراتیک مصدق و بختیار شد، مخالفت شدید عده ای از فغالین سیاسی که خواهان دخالت دین در حکومت بودند از یک طرف و روشنفکرانی که امید به غرب یا شرق داشتند، از طرف دیگر بوده است. میدانیم که آیت الله کاشانی و طرفداران او قبل از کودتای 28 مرداد به صف مخالفین مصدق پیوستند. همچنین فعالین سیاسی مذهبی در بهمن 57 در ایجاد دیکتاتوری خونین و سیاه آیت الله خمینی و جمهوری اسلامی نقش مهمی ایفا کردند.

خوشبختانه نظرات آنهائی که هنوز با مدل کودتای 28 مرداد فکر میکنند و این تصور را دارند که کشورهای قدرتمند غربی بار دیگر حکومت ایران را سرنگون خواهند ساخت و قدرت را به آنان خواهند سپرد یا گرایش مقابل آن که چشم امید به "اردوگاه سوسیالیسم" داشت، دیگر خریداری ندارد. علاوه بر این، ضربات سهمگینی که سی سال جمهوری اسلامی به اعتقادات دینی مردم زده است، بخشی از نواندیشان دینی را وادار ساخته که در مورد لزوم چدائی دین از حکومت فکر کنند.

مصدقی ها هیچگاه مخالفتی با دین یا اعتقادات مذهبی مردم نداشته اند. آنچه که ملیون با آن مخالف بوده و هستند، دخالت دین در حکومت است. امید اینست که نواندیشان دینی بالاخره به این نتیجه برسند که بایستی آنها نیز قاطعانه با دخالت دیانت در حکومت مقابله کنند زیرا که ادامه این تداخل به معنی ادامه وارد آمدن ضربات مهلک به دین است و تا این دخالت ادامه دارد، نه تنها دموکراسی، بلکه حتی اداره کشور نیز میسر نمیباشد.

دموکراسی بر خلاق دیکتاتوری که نیازی به پشتیبانی مردم ندارد، تنها با پشتیبانی فعال مردم میتواند ادامه حیات دهد. دموکراسی زمانی بطور پایدار استقرار مییابد که اکثریت وسیعی از مردم، بوِیژه روشنفکران، آن را مناسب ترین شیوه شناخته شده برای اداره جامعه بدانند. سرنوشت تحولات اجتماعی توسط "نیروهای موجود" در جامعه تعیین میشود. در هر مرحله از تحولات اجتماعی چند جریان هستند که قدرت بسیج مردم را دارند و اگر انتخابی ممکن باشد، بین آنها صورت میگیرد.

حداقل دستاوردی که جنبش کنونی داشته اینست که برای اولین بار از نهضت مشروطه تا بحال، مساله انتخابات، حق رای و نظارت بر صندوق آراء به خواست اکثریت نزدیک به اتفاق مردم تبدیل شده است. جنبش کنونی همچنین نشان میدهد که رژیم منعکس کننده رشد دموکراتیک، سیاسی و فرهنگی مردم ایران نیست، مردم این رژیم را نمیخواهند و متحدا در مقابل آن مقاومت میکنند و بالاخره اینکه رژیم آینده ای ندارد و با هر تقابل با مردم، وضع خود را بدتر میکند.

همبستگی کنونی میان مردم با هدف ابطال انتخابات و برگزاری مجدد آن زیر نظر مراجع بین المللی یک قدم مهم در جهت درست است. هرگونه خدشه دار کردن این همبستگی بدون دلائل مهم و تعیین کننده، نادرست و به ضرر آزادی و دموکراسی است.

افزودن نظر جدید